|
بزرگداشت 8 مارس در شهر تورنتو*
|
|
|
امير
|
|
«کارزار مبارزه برای لغو کلیه قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی علیه زنان در ایران» روز شنبه سوم مارس 2007، اکسیونی به مناسبت 8 مارس در شهر تورنتوی کانادا، برگزار کرد.
شعار اصلی این آکسیون، «نه به ارتجاع، نه به امپریالیسم، ما جهان دیگری می سازیم» بود. در شرایطی که احتمال جنگ آمریکا علیه ایران مورد بحث رسانه های جمعی دنیا است، برگزار کنندگان این اکسیون، سیاست خود را در خط کشی با دو جریان ترسیم کردند: آن ها، برخلاف بعضی از گروه های چپ و ناسیونالیست، نه تنها از رژیم حاکم بر ایران پشتیبانی نمی کنند، بلکه شعار سرنگونی آن را نیز در آکسیون خود فریاد می زدند. در عین حال، برخلاف جریاناتی که با تکیه بر آمریکا به «تغییر رژیم» جمهوری اسلامی ایران دل بسته اند، به مقابله و افشای امپریالیسم آمریکا و جنگ احتمالی آن علیه ایران، معتقداند. (یکی از شعارهای آکسیون، «نه به جمهوری اسلامی، نه به جنگ امپریالیستی» بود). آکسیون، بدیل این دو جبهه را چنین ترسیم کرد: «برای بوجود آوردن جهانی دیگر، باید مرز روشنی با مرتجعین زن ستیز حاکم بر جهان ترسیم کنیم. برافراشتن پرچم رهایی زنان در جهان کنونی مرز روشن بین همه ستمدیدگان جهان و مرتجعین رنگارنگ امپریالیستی و بنیادگرایی اسلامی است». این آکسیون، بخشی از کارزاری است که در روزهای 3 و 8 مارس در شهرهای فرانکفورت، اسکهلم، لندن، لاهه، کوپنهاگ، برمن، گوتینگن و هلسینگیِ اروپا برگزار شده و ادامه ی کارزار راهپیمایی پنج روزه از فرانکفورت به لاهه بود که 8 مارس سال قبل صورت گرفت. آکسیون تورنتو، با تجمع عده ای از فعالین سیاسی ایرانی- افغانی و کانادایی در میدان دانداس سکویرِ شهر تورنتو، شروع شد و بعد از یک ساعت به یکی از سالن های دانشگاه رایرسن رفته و با سخنرانی آناهیتا رحمانی، برنامه های خود را ادامه دادند. آناهیتا که خود از فعالین جنبش زنان و جنبش زندانیان سیاسی است، خود به مدت هشت سال در اوین، زندانی رژیم اسلامی بوده است. او خط سیاسی کارزار را چنین توضیح داد: زنان ایران هم در انقلاب مشروطه و هم در انقلاب بهمن ماه 1359، کلاه سرشان رفته است. امروز هم دو نیروی مرتجع، رژیم اسلامی ایران و امپریالیسم آمریکا، می خواهند زنان را به سیاهی لشکر خود تبدیل کنند. هدف کارزار خط کشی با هر دو جریان است. نباید گذاشت به بهانه زن ستیزی رژیم اسلامی، جنگ امپریالیستی علیه ایران راه انداخته شود و در همان حال جنبش ضد جنگ نباید هیچ پشتیبانی از رژیم اسلامی ایران بکند. سپس نمایشی کوتاهی در مورد مبارزات خلق فلسطین، توسط گروه دانشجویان دانشگاه یورک، اجرا شد. بعد از این نمایش، سخنرانی شهرزاد مجاب بود. (این سخنرانی را در پایان همین گزارش می خوانید). آنگاه یک قطعه رقص زیبا توسط ناتالی اجرا شد. دکلمه ی شعر «بانو» سروده ی سیمین بهبهانی نیز توسط فیروزه، خوانده شد.آنگاه بهزاد چهارده ساله، شعری را که خود سروده بود، خواند. گرامی داشت کوتاهی از رفعت دانش، - یکی از فعالان جنبش زنان در مونترآل که در سال 2006 در گذشته بود- برنامه ی بعدی بود. آنگاه نوبتِ اجرای یک قطعه نمایشنامه ی دیگر از گروه هنری دانشگاه یورک بود، که در آن فرشیده نسرین و چند دانشجوی دانشگاه یورک بازی می کردند. این نمایش، در مورد خشونت زن ستیزانه ی رژیم اسلامی بود از یک واقعه ی واقعی. (تجاوز یک پدر به دختر نه ساله و سپس کشتن دختر). آخر برنامه نیز پیام های حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست انقلابی کانادا، سازمان رهایی زن و ....... خوانده شد. * با تشکر از حسن زاده ی عزیز که این گزارش کوتاه و سخنرانی خانم شهرزاد مجاب را، در اختیار ما قرار داد.
*
سلام بر روز بینالمللی زنان
شهزاد مجاب
* بر 500 زن از مردم بومی کانادا که در بیست سال گذشته ناپدید شدهاند. * به ابیر، دختر 14 ساله عراقی، که مورد تجاوز سربازان آمریکائی قرار گرفت. به حدل، خواهر 5 سالۀ ابیر والدینشان که به قتل رسیدند. * به زنان افغانی (که طبق گزارش 2005 عفو بینالملل) «زندگیشان در خطر است: ربوده شدن و تجاوز توسط افراد مسلح؛ ازدواج اجباری؛ معامله شدن بمنظور رفع اختلافات و پرداخت بدهی؛ روزانه مورد تبعیض قرار گرفتن توسط هر بخش جامعه و نیز توسط مامورین دولتی». به بیشتر از 3000 زندانیان سیاسی زن ایرانی که در سالهای 1980 توسط رژیم اسلامی اعدام شدند... * به بیشتر از 500 زن وارِز (Ciudad Juarez) و شهر Chihuahua در مکزیک که در ده سال اخیر ربوده شده و کشته شدهاند. * به زنان فلسطینی که توسط پدر، شوهرها، برادرهایشان و نیروهای اشغالگر اسرائیل به آنها تجاوز شده، کتک خورده و زندانی شدهاند. * به زنان زامبیا که در آنجا هر هفته 5 زن توسط شوهر یا اعضای مرد خانوادۀ خود کشته میشوند؛ به زنان آفریقای جنوبی که در آنجا هر روز 147 زن مورد تجاوز قرار میگیرند. * به بیش از 20 میلیون زن که در سراسر دنیا مبتلا به ایدز شده و اکثریت آنها در آفریقا در جنوب منطقۀ صحرا زندگی میکنند. * به یکی از هشت زنی که در کشورهای صنعتی دچار سرطان سینه میشوند؛ این رقم در سال 1986 یک زن از هر 26 زن بود، یعنی 26 درصد افزایش در ابتلا به سرطان. * به همۀ زنان فقیر و بیخانمان کانادا؛ به زنانی که پناهندگان جنگ هستند و در شرایط غیرقابل تحمل در مرزهای سودان، سومالی، سریلانکا، کنگو یا کلمبیا زندگی میکنند؛ به میلیونها زن که به بازارهای فحشا در سراسر دنیا ترافیک میشوند؛ به همۀ زنانی که مجبور می شوند وارد خیل کارگران مهاجر جهانی شده و در شرایط بردگی مدرن کار کنند. این لیست ناتمامی است از سلسله جنایت هائی که ساختارهای پدرمدارانۀ قدرت در سراسر دنیا علیه زنان مرتکب میشوند. این نظام پدرسالاری مولفۀ اصلی منطق سرمایهدارانۀ استثمار و ستم است. ما باید اهمیت این بیرحمی، علیه زنان را در قرن 21 درک کنیم، بیرحمی هائی که بر طبق بعضی محاسبات در تاریخ معاصر، در تاریخ طولانی استعمار پدرسالارانه و نژادپرستانه بیسابقه هستند. این تاریخ است که شرایطی بوجود آورده که امروز با پدیدۀ ترسناک «بشریت مازاد» روبرو هستیم، یعنی کودکان، زنان و مردانی که زندگیشان زاید و غیرضروری بحساب آورده می شود و از اینرو آنها را میتوان خرید و فروش کرد، به بردگی کشید، کُشت، مورد تجاوز قرار داد، بیحرمت کرد و در فقر و گرسنگی نگاه داشت. این تاریخ است که شرایط انباشت سرمایهداری پدرسالارانه را از طریق خلع ید کردن (dispossession) میسر کرده است. یعنی زنان و مردان کارگر، دهقانان و مردم شهرها را خلع ید کردن از هوا، آب و خاک تمیز، دسترسی به غذای سالم و ارزان، مدرسه، پناهگاه و پوشاک و حق دریافت دستمزد منصفانه و شرایط کار عادلانه. جنگ یکی از سودآورترین منابع ثروت برای قدرتهای امپریالیستی است. در حال حاضر، بیشتر جمعیت دنیا در آسیا و آفریقا و خاورمیانه بسر میبرد یا در شرایط جنگ یا در «موقعیت جنگ» قرار دارد، مثلاٌ در ایران، اروپا و آمریکای شمالی که دولت ها به بهانۀ تهدید «دشمن خارجی» یا «جنگ علیه تروریسم» فرهنگ ترس و وحشت را بنا مینهند تا حقوق شهروندان را محدود کنند. نظامی شدن روزافزون امپریالیسم، افسار نیروهای پدرسالارانۀ ناسیونالیسم و بنیادگرائی دینی را در سطح دنیا گسیخته است. از اینرو جای تعجب نیست که ما شاهد افزایش خشونت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی علیه زنان هستیم، خشونتی که هم توسط عوامل دولتی و غیردولتی صورت می گیرد؛ و تعجبآور نیست که در گزارشهای «عفو بینالمللی» و «دیدبان حقوق بشر» خبر «عشیرهای کردن مجدد» عراق و افغانستان را می خوانیم. بگذار بدون هیچ ملاحظهای، بیپرده بگویم که جنبشهای زنان و فعالین فمینیست یا اهمیت این توافق را نتوانستهاند تماماٌ درک بکنند یا خودسرانه رد کردهاند. و این به مانع پیشرفت در جهت همبستگی جنبشهای زنان تبدیل شده است. این به این معنی است که زنان بومی کانادا، زنان افغانستان، بروندی، کلمبیا، هائیتی، ایران، عراق، نپال، فلسطین، پرو یا سودان در مبارزه علیه نیروهای ملی و جهانی انقیاد و استثمار تنها گذاشته شدهاند. فعالین فمینیست کانادا کوشش نمیکنند که بیباکانه و بدون تردید، هم به مقابله با تجاوز امپریالیستی و هم تجاوزات نیروهای محافظهکار مذهبی برخیزند. آیا مجادلات تابستان گذشته را بیاد دارید زمانی که مقابله با تجاوز اسرائیل به لبنان را سازمان میدادیم؟ بیاد دارید که چگونه بعضی زنان به طرفداری از حزبالله، یک گروه محافظهکار دینی، بحث میکردند که یک نیروی ضد امپریالیست و مبارز است؟ بعضیها کار را به جائی کشاندند که تصویرهای آیتالله خمینی و صدر، دو سمبل ستم بر زنان را، علم کردند. غیرعادی نبود که افراد آکادمیک فمینیست و ضد جنگ پشتیبانی خودشان را از نیروی دینی – پدرسالاری در قالب استدلالات نسبیت فرهنگی عرضه بکنند و مقام ویژهای برای «بومی بودن» نظام پدرسالاری قائل شوند! سؤال من اینست که چرا فمینیستها، بویژه آنانی که اهداف مترقی، ضد جنگ و ضد جهانی شدن دارند، در سالهای اخیر بطور مکرر از برافراشتن عَلَم مبارزۀ چندجانبه عاجز بودهاند؟ چه چیزی مانع شده است که تعدد تضادها را در سرمایهداری پدرسالارانه نبینیم؟ جواب این سؤال را، به نظر من، باید در نکات زیر جستجو کرد: 1- چرخش تئوریک در فمینیسم در سه دهۀ اخیر تأثیر ویرانگرانهای در جنبش زنان در سطح دنیا داشته است. تأکید اغراقآمیز بر «هویت»، «صدا»، «آژانس» (agency)، «جایگاه» و «تجربه» باعث شده است که نظام پدرسالاری به مسئله فرهنگ و دین کاهش یابد. به این معنی که پدرسالاری بعنوان بنیاد انقیاد زن از روابط استثمار سرمایهداری از سلطۀ امپریالیستی، و از رشد ناسیونالیسم و بنیادگرائی منفک شده است. این دید نزدیکبینانه از پدرسالاری، که ریشه در نسبیت فرهنگی دارد، به دفاع از حکمیت متکی بر شریعت در استان انتاریو (کانادا) پرداخت و برنامۀ «رهائی» استثمارگرانۀ زنان در افغانستان و عراق را تأیید کرد. 2- نتایج سیاسی این چرخش تئوریک از این هم نگران کنندهتر است. فمینیسم که پتانسیل یک نیروی اجتماعی قوی در مقابله با نظام را دارد به یک سری تمایلات تکهپاره، بیربط و به سازش کشیده شده تقلیل یافته است. در نتیجه از طرفی فمینیسمهای استعماری و امپریالیستی سر بر آوردهاند و از طرف دیگر فمینیسمهای بومیگرا که پدرسالاری را در زیر پرچم فرهنگ تداوم میبخشند قد علم کردهاند. 3- سه دهه به سازش کشاندن و تجزیه کردن جنبشهای زنان از طریق سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق جهانی پول و شبکۀ وسیع سازمانهای غیردولتی (NGO) با چرخش به راست در جنبش فمینیستی منطبق میشود. این مؤسسات سرمایهداری به پشتیبانی و تجهیز مالی و ترویج پدرسالاری پرداختند آنهم بوسیله جهت دادن مبارزۀ زنان بسوی مفاهیم لیبرالی و سیاست زدائی شده از قبیل “gender mainstreaming” و «توانمند کردن زنان». آنان، در پروسۀ این برنامۀ فمینیستی امپریالیستی، آموزش دیدند که NGO ها را رهبری بکنند، در ساختار سیاسی دولت های محافظهکار و طرفدار غرب شرکت کنند، در برنامههای آرامسازی و از خود بیگانهگری برای «دمکراسی» سرمایهداری درگیر شوند، و به قشون کارگران سازندۀ «جامعۀ مدنی» ملحق شوند. در این روایت از مبارزۀ زنان، روابط قدرت سرمایهداری و بنیادهای دولت و دین دست نخورده باقی میمانند. 4- اوضاع بعد از 11 سپتامبر این موقعیت فمینیستی درهم برهم را پیچیدهتر کرده است. در غرب با افزایش سرکوب حقوق فرد و آزادیهای مدنی به بهانۀ «امنیت» و «جنگ علیه تروریسم» مواجه هستیم. دولتها بطور روز افزونی از مشخصات نژادی فرد برای شناسائی او (racial profiling) استفاده میکنند و نژادپرستی اسلام ستیزانه، عرب ستیزانه و مسلمان ستیزانه مدام رو به افزایش است. بیشتر پاسخهای فمینستی به این محیط رعب و ترور، در بهترین حالت، مبهم است. با وجود همۀ اینها، مهم است که در نظر داشته باشیم که این جابجائی تئوریک و سیاسی در فمینیسم از نقد موشکافانه بسیاری از افراد آکادمیک و فعالین سراسر دنیا مصون نمانده است. زنان سراسر دنیا در حال تدوین استراتژی های جدید هستند، تحلیل جدید ارائه میدهند، و ائتلاف های جدید بوجود می آورند. آنها اصرار دارند که برخوردهای فمینیستی و رادیکال را برای از میان برداشتن پدرسالاری سرمایهداری در پیش گیرند. کارزار علیه قوانین آپارتاید اسلامی، که زنان ایرانی در دیاسپورا براه انداختهاند، از این قبیل است. در این کارزار، ما استدلال میکنیم که زنان ایرانی بمدت 28 سال علیه رژیم زنستیز اسلامی مقاومت کردهاند و بدون ترس علیه این رژیم دین سالار در خیابانها، مدارس، کارخانهها، دانشگاهها و در خانهها مبارزه کردهاند. این مبارزه جهان هنری را هم فرا گرفته است بطوریکه مبارزه، در فیلم و شعر و رمان و هجو و کمدینویسی هم ثبت شده است. این زنان مبارزهجو نیازی به «نجات دهنده» ندارند؛ زنان و مردان ایران قابلیت این را دارند که رژیم اسلامی را از تخت سلطنت اش برافکنند. در مبارزۀ در حال جریان جهانی، کارزار پیش نهاد میکند که ما باید از مقاصد امپریالیستی آمریکا و طرح هایش برای خاورمیانه آگاه باشیم. داد و فریاد رسانهها در مورد توان رژیم اسلامی برای تولید بمب اتمی یا اقدام نظامی علیه ایران توسط آمریکا یا اسرائیل، یا حتی مشترکاٌ، اگرچه باید بطور جدی تعقیب و تحلیل شود، معهذا باید بمثابۀ مشاجرۀ بین دو نیروی مرتجع از طرف فعالین فمینیست ضد جنگ و مترقی تلقی شود. باید برای ما روشن باشد که نزاع بین احمدینژاد و بوش تضاد بین «دیکتاتوری» و «دمکراسی» نیست؛ امپریالیسم و بنیادگرائی اغلب در سرکوب کردن و استثمار زنان با هم همکاری میکنند و یکی میشوند. این درک از روابط کمک میکند که استراتژی فمینیستی ضد جنگ در پیش بگیریم که با صدای رسا و با وضوح اعلام بکند: «نه به امپریالیسم» و «نه به بنیادگرائی». در عین حال کارزار، ما را تشویق میکند که جلوتر برویم و دربارۀ آلترناتیو بیندیشیم. ما میدانیم که آمریکا هم اکنون دارد همدستان خود را در جنبش های دانشجوئی، کارگری و زنان در ایران و در دیاسپورا بسیج و خریداری می کند. این کار مستقیماٌ از طریق کمک مالی به فعالین این جنبشها صورت می گیرد و یا از طریق کمک مالی به فعالین حقوق بشر و سایتهای ضد حکومتی. در عین حال، مأمورین آمریکائی در عراق با همۀ گروه های اپوزیسیون ایرانی مستقر در عراق تماس گرفتهاند و پیشنهاد کمک مالی و نظامی کردهاند تا عملیات نظامی علیه رژیم اسلامی راه بیندازند. به عبارت دیگر، هدف حکومت بوش جلوگیری از انقلاب در ایران است و در عین حال تغییر رژیم اسلامی به یک رژیم طرفدار آمریکا، یا خنثی کردن این رژیم آنطور که در لیبی صورت گرفت تا ایران نتواند بعنوان یک نیروی منطقهای قد علم بکند و به مقابله با آمریکا و اسرائیل بپردازد. آلترناتیو پروژۀ امپریالیستی، انقلاب است. انقلاب برای سرنگونی رژیم دینسالار اسلامی و جایگزین کردن آن با یک رژیم سکولار، دمکراتیک و مستقل که اجازه ندهد تسلط امپریالیستی بر کشور اعمال بشود. ایرانی ها خودشان کاملاٌ توانائی این را دارند که سرنوشت خود را رقم بزنند و این رژیم دین سالار را عوض کنند. در نپال، در عرض یک دهه، زنان انقلابی توانستند تنها رژیم دین سالار هندو را متلاشی بکنند و اکنون در جهت سرنگونی نظام سلطنت مبارزه میکنند. آنها هم با نیروهای امپریالیستی آمریکا، هندوستان و چین مبارزه کردند و هم با نیروهای محافظهکار پدرسالار، کاست، دینی و فئودال. آنها به سنت روزا لوکزامبورگ به رفرمیسم گفتند «نه!» و راه انقلاب را در پیش گرفتند. زنان ایران نیز می گویند «نه به بنیادگرائی»، «نه به امپریالیسم» و رژیم اسلامی را از اریکۀ قدرت بر زیر خواهند کشید و بجای آن یک رژیم دمکراتیک نوین برپا خواهند ساخت.
|