|
گزارشی از مراسم های یادمانِ تابستان ۶۷ و سخنرانی های : سودابه اردوان و ثریا زنگباري، ناصر رحمانی نژاد و عباس سماکار در سوئد، منیره برادران در شهر آخنِ آلمان، رحمان درکشیده در شهر فرانکفورتِ آلمان.
در دهم شهریور ماه امسال نیز همانند سالیان گذشته، خانواده «بمرگِ خود آگاهانِ» قتل عام زندانیان سیاسی ایران در دهه ۶۰، در گلزار خاوران گرد هم آمدند که برای اولین بار تشکل های ویژه ای در داخل ایران، زنان، دانشجویان، معلمان، کارگران برای سالگرد نسل کشی زندانیان سیاسی ایران از تجمع خانواده ها حمایت کرده و برای این مراسم فراخوان صادر نمودند. این مراسم با تمامی تمهیدات امنیتی از طرف رژیم هم به رسمیت شناخته شد.
* در تداوم برگزاری مراسم یادمان جانفشانان۶۷ به رسم هر ساله، امسال نیز این مراسم ها با شکوه هر چه تمام تر در شهرها و کشورهای مختلف جهان برگزار شد.
ویژگی مراسم امسال نسبت به سالهای قبل، ابتکاری بود که کمیته برگزار کننده سمینار در باره کشتار زندانیان سیاسی ایران در سال ۲۰۰۵در شهر کلن آلمان به کار برده بود.
جهت هر چه با شکوه تر برگزار شدن مراسم امسال و در تداوم برنامه سمینار ۲۰۰۵ فراخوان مشترکی تدوین شد که نیروهای مختلف با حفظ استقلال خود، جهت یکپارچگی این حرکت گرد هم آیند و با حداقل های موجود دست به یک ابتکار عمل مشترک زنند که این فراخوان به اطلاع عموم رسانده شد.
استقبال بیش از ۸۰ نهاد و تشکل دمکراتیک و سایت اینترنتی از این فراخوان نشان از نیاز به این حرکت مشترک بود. به علاوه تعدادی از تشکل های داخل کشور حمایت خود را از این فراخوان اعلام داشتند و نیز بیش از ۲۰۰ شخصیت سیاسی و فرهنگی از آن حمایت کردند.
علاوه بر فراخوان، پوستر مشترکی برای یادمانها تهیه شد که تشکلهای برگزار کننده در شهرها و کشورهای مختلف از آن برای اعلام برنامههای خود استفاده کردند.
برلین- آلمان
پنجشنبه ١٤سپتامبر ٢٠٠٦ «شب بزرگداشت، شب دفاع از مبارزات مردم ایران» توسط کانون پناهندگان سیاسی ایران- برلن و کمیته دفاع اززندانیان سیاسی ایران- برلن برگزار شد. در این برنامه فیلم کوتاهی از ایران «زنده یاد مادر ریاحی از کشتار سال ١٣٦٧ سخن می گوید» به نمایش در آمد. سپس ولفگانگ کالک (رئیس کانون وکلای جمهوری خواه آلمان) درباره «امکانات پیگرد کیفری نقض حقوق بشر» و منیره برادران «علیه فراموشی» سخن گفتند.
در کلن، به دعوت تلاش- کانون حمایت از مبارزات مردم ایران در روز شنبه 9 سپتامبر، تظاهرات ایستاده ای در مقابل کلیسای دم DOM، با اجرای یک کار هنری به مناسبت روز یادمان برگزار شد. علاوه بر این، برنامه یادمان دیگری نیز در روز 16 سپتامبر برگزار شد. این برنامه شامل گفتگویی با خانواده های زندانیان سیاسی به همراه پخش فیلم هایی از خاوران و اجرای موسیقی بود..
مونستر آلمان
باتوجه به فراخوان مشترک شخصیت ها و انجمن ها و تشکل های دمکراتیک از 10 تا 12 سپتامبر، نشست سه روزه ای در این شهر برگزار شد. این مراسم، به مناسبت بزرگداشت خاطره خونین، به خون خفتگان کشتار دسته جمعی در زندان های سیاسی ایران در سال 67 و دفاع از زندانیان سیاسی در سراسر جهان برگزار شد
دانمارک در شهر کپنهاگ، اینترناسیونال فروم در روز جمعه اول سپتامبر یادمان جانفشانان و جانباختگان را با سخنرانی مینا زرین برای نمایندگان چپ دانمارکی به زبان آلمانی برگزار کرد. علاوه براین، مصاحبه با تلویزیون محلی دانمارک با بیش از یک میلیون بیننده و رادیو محلی کپنهاگ در این روز صورت گرفت. در ادامه مصاحبه ای نیز با روزنامه نگاران دانمارکی در مورد شرایط ایران و کشتار زندانیان سیاسی انجام شد.
کلوپ کتاب پوینده در شهر کپنهاگ، در روز 2 سپتامبر مراسم گرامیداشت کشتار 1367 را برگزار کرد. این برنامه شامل سخنرانی مینا زرین درباره دو کشتار سال های 1360 و 1367 و نمایشگاه عکس و کتاب، شعر خوانی، نمایش فیلم، بحث آزاد و موزیک بود.
سوئيس در سوئیس آکسیون های زیر به منظور یادمان های امسال برگزار شد: Amnesty سوئیس برنامه ای در روز شنبه دوم سپتامبر در میدان کروژ برگزار کرد. در این برنامه مرجان افتخاری در مورد وجود زندانی سیاسی و وضعیت آن ها در ایران سخنرانی داشت. علاوه بر آن میز اطلاع رسانی درباره ایران در این روز برپا شد و در عین حال نمایشگاهی از عکس ها و مطالبی از اسانلو، احمد باطبی و نیز زنده یاد اکبر محمدی به معرض نمایش گذاشته شد. همچنین عکسهائی از خاوران و مراسم خانواده ها در خاوران، نامه های اضطراری AI برای آزادی 11 نفر از محکومین به اعدام که در جریانات خوزستان دستگیر شدند و نیز دلارا دارابی (19 ساله) که محکوم به اعدام شده است، در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفت.
اتريش کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران، در روز شنبه 9 سپتامبر تجمعی اعتراضی در وین / گرابن برگزار کرد. همچنین مراسمی نیز در روز یکشنبه 17 سپتامبر به منظور یادمان قتل عام زندانیان سیاسی با نمایش فیلم، اسلاید و سخنرانی در محل آمرلینگ هاوس اجرا شد.
هلند در روز پنج شنبه 7 سپتامبر در میدان دام شهر آمستردام نمایشگاه بزرگ عکس به همراه برنامه های دیگری توسط کمیته برگزار کننده میز کتاب آمستردام به اجرا در آمد.
کانادا- تورنتو
به همت کانون خاوران، در روز شنبه 23 سپتامبر، مراسمی با سخنرانی مینا احدی دبیر کمیته بین المللی علیه اعدام برگزار شد. در شهر مونترال نیز اتحاد سوسیالیستی ایرانیان مونترال یادمان کشتار زندانیان سیاسی را در روز شنبه 9 سپتامبر برگزار کرد.
لندن
روز شنبه 7 اکتبر 2006 در لندن هجدهمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367 در ایران، و هفتمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در زندان "اولوجان لار" در سال 1999 در ترکیه، در همبستگی بین المللی با زندانیان سیاسی در هندوستان، و همچنین در همبستگی با کمپین بین المللی "کشتار را متوقف کنید!" در فیلیپین مراسمی برگزار شد که شامل:
اعلامیه ها و پیامهای همبستگی، تجارب یکی از زندانیان سیاسی در ایران: محمد، اشعار انقلابی- حسن جداری (ایران)، ترانه و موسیقی انقلابی سرهات آریجان تونج (ترکیه)، موسیقی : پلپوی لیناتک (فیلیپین)، نمایش فیلم و برنامه های دیگر می شد.
برگزار کنندگان این مراسم عبارت بودند از: انجمن کارگران هندی در بریتانیا (IWA)، سازمان دمکراتیک ضد امپریالیستی ایرانیان در انگلستان، فعالین چریکهای فدایی خلق ایران در لندن، کنفدراسیون کارگران از ترکیه در اروپا- بخش بریتانیا (ATIK)، مهاجرین بین المللی (اتحاد مهاجرین فیلیپینی)، کمیته همبستگی با زندانیان آزاده ((OTDK که دو تشکل لیگ بین المللی مبارزات خلقها (ILPS) و مرکز بین المللی حمایت از مهاجرین- لندن (IMSC) از این برنامه حمایت کردند.
تظاهرات ایستاده در لندن
روز شنبه 7 اکتبر 2006 ، به رسم هر سال، برای بزرگداشت یاد تمامی زندانیان سیاسی ای که درجریان قتل عام سال 67 توسط رژیم ضد خلقی و سرکوبگر جمهوری اسلامی به جوخه های اعدام و یا چوبه های دار سپرده شدند، تظاهرات ایستاده ای در لندن برگزار شد. این حرکت در منطقه "های استریت کنزینگتون" که یکی از نقاط پر رفت وآمد شهر است برگزار شد و ایرانیان مبارز و آزادیخواهی که در این تظاهرات شرکت کرده بودند، با بلند کردن پلاکارد و سردادن شعارهایی به زبان انگلیسی و فارسی به افشاگری برعلیه رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی و جنایات آن برعلیه کارگران و خلقهای تحت ستم و بویژه جنایت مخوف این حکومت در قتل عام هزاران زندانی سیاسی در بند، در سال 67 پرداختند. شعارهای تظاهر کنندگان نظیر"سرنگون باد جمهوری اسلامی"، "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"،" توقف شکنجه و اعدام"،" آزادی کارگران و داشجویان در بند"و ... پخش صد ها اعلامیه به زبان انگلیسی در افشای ماهیت ضد خلقی و جنایات جمهوری اسلامی، توجه عابرین را جلب کرده و بسیاری از آنها با این حرکت ابراز همراهی می کردند. این تظاهرات که بمدت 2 ساعت بطول انجامید، توسط سازمان دمکراتیک و ضد امپریالیستی ایرانیان در انگلستان و فعالین چریکهای فدایی خلق در لندن سازماندهی شده بود.
تلویزیون پویش:
تجربه جدیدی در بازتاب یادمان کشتار سراسری زندانیان سیاسی
امسال در روزهای سالگرد کشتار سراسری زندانیان سیاسی در ایران، علاوه بر فراخوان و هماهنگی نیروهای مختلف برای هماهنگی گستردهتر این یادمانها، شاهد ابتکار دیگری از سوی زندانیان سیاسی سابق برای بازتاب وسیعتر تجربیات زندانیان سیاسی در این مورد بود. تلویزیون پویش با ارائه 4 برنامه ویژه درباره یادمانها اثر مثبتی برای ارتباط گیری با طیف وسیعی از مخاطبین در ایران و کشورهای اروپایی و آمریکا داشت.
این برنامه با تأکید بر جنایات رژیم جمهوری اسلامی در دهه 60، بر روی کشتار سراسری زندانیان سیاسی در سال 67 متمرکز شد تا بدین طریق گوشههایی از آن چه در زندانهای ایران گذشت را به شکل زنده توسط عدهای از زندانیان سیاسی به سمع و نظر ایرانیان برساند. در ابتدای برنامه اول عزیزه شاهمرادی از بازماندگان کشتار 67 به عنوان مجری برنامه چنین آغاز می کند:
«گورستانی چنان بی مرز شیار کردن که بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است...
در روزهای سالگرد قتل عام سیاسی و کشتار وسیع زندانیان سیاسی در سراسر ایران هستیم. هیجده سال از آن فاجعه می گذرد و هنوز فقط گوشههایی از آن گفته و مستند شده است. این برنامه قصد دارد تا راوی روایت آن ماجرا باشد چرا که ما بخشی از زندانیان سیاسی سابق از بند رسته که در آن سال سیاه در زندان های ایران از اوین و گوهردشت گرفته تا انزلی و اهواز و شیراز و اصفهان حضور داشتهایم بر این اعتقادیم که می باید با برگزاری این یادمانها به اشکال متفاوت از فراموش شدن آن فاجعه ملی جلوگیری کنیم. چرا که فراموشی آستانه تباهی است. پس آگاهانه فراموش نمیکنیم و میخواهیم که تاریخ را از قلم، نگاه و به روایت سرکوب شدگان مستند سازیم. این برنامه بخشی از تاریخ شفاهی ایران در دهه شصت و به ویژه سال 67 خواهد بود. قصد داریم از گفتن داستان او پرهیز کرده و به نقل داستان خودمان بپردازیم تا علاوه بر مستند سازی تاریخ به انتقال تجربه به نسل جوان پرداخته و بدینگونه رسالت خویش را انجام داده و از به گور بردن حقایق و واقعیت ها تن زده باشیم.»
در ادامه، مژده ارسی از تجارب شخصی در بند زنان در مقطع کشتارها سخن می گوید.
همزمانی این برنامه با مراسم با شکوه خانواده های اعدام شدگان و زندانیان سیاسی در گلزار خاوران فرصتی را ایجاد کرد تا یکی اززندانیان سیاسی سابق و بازماندگان قتل عام سراسری گزارش مفصلی از برگزاری این مراسم ارائه دهد. در پی این گزارش فیلم «مادر ریاحی سخن می گوید» به نمایش گذاشته شد که مادر خاطرات آن روزهای سیاه را برای بینندگان بازگو می کند.
در انتهای این برنامه در طی یک مصاحبه تلفنی فریبرز سنجری از زندانیان سیاسی رژیم شاه از تجارب خویش و نیز از اهداف مبارزه زندانیان سیاسی در زمان شاه با بینندگان به گفتگو می پردازد.
در بخش دوم برنامه تلویزیونی پویش، فرخنده از زندانیان سیاسی سابق و نیز از بازماندگان کشتار 67 ضمن اجرای برنامه از اهداف کشتار زندانیان سیاسی توسط رژیم و نیز از آرمانها و اهداف تمامی انسانهایی که در راه آزادی و رهایی انسانها در زندانهای جمهوری اسلامی به مبارزه پرداختند و جانشان را در این راه نهادند، گوشههایی از جنایات رژیم را برای بینندگان بازگو کرد.
سیاوش محمودی نیز تجربه شخصی خویش را از دادگاههای شرعی و روزهای سیاه اعدامها بیان کرد. در ادامه محمد سید احمدی در یک مصاحبه تلفنی از شرایط زندانها در زمان شاه و نیز مبارزه زندانیان سیاسی در زمان سلطنت پهلوی سخن گفت.
در برنامه سوم عزیزه شاهمرادی، فرخنده و مژده ارسی به روزهای وحشت و شکنجه و کشتار در زندانهای جمهوری اسلامی در سال 67، به ویژه در زندانهای زنان و نیز تحلیل شرایطی که رژیم دست به چنین جنایتی میزند، پرداختند و عزیزه شاهمرادی نیزبا بیان تجربه شخصی خویش از دادگاههای شرعی زنان و شکنجه آنان بعد از این دادگاهها از گوشههایی از این جنایات پرده برداشت.
در آخرین بخش برنامه، میزگردی توسط مینا اخباری از زندانیان سیاسی سابق اجرا شد که در آن محمود خلیلی و سیاوش محمودی از بازماندگان قتل عام 67 از تجارب شخصی خود در مقطع قتل عام ها به گفتگو پرداختند. در عین حال گزارشاتی نیز از چگونگی و اهداف برگزاری مراسمهای یادمانها در سراسر اروپا و امریکا ارائه شد.
در برنامههای تلویزیونی پویش، بخشی نیز به معرفی ادبیات زندان با عنوان «آفتابکاران» اختصاص داده شده بود که در این بخش سیمین اصفهانی به معرفی برخی از کتابهایی که در سالهای اخیر در خارج از کشور به چاپ رسیده و فیلم هایی که در همین رابطه ساخته و به نمایش در آمده اند، پرداخت.
تجربه بسیار مثبت چنین برنامههایی که با استقبال زیادی، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور مواجه شد، گردانندگان برنامه تلویزیونی پویش را بر آن داشت تا تمام سعی و تلاششان را برای به راه انداختن تلویزیون اینترنتی به کار بگیرند. لازم به توضیح است که این برنامه ها در سایت اینترنتی گفتگوهای زندان در دسترس همگان قرار دارد.
(http://dialogt.org/TVpuyesh/test.htm
بزرگداشت قربانیان سال ۶۷ در استکهلم
مهشید راستی
امشب ، برای اولین بار در استکهلم ، برنامه ی بزرگداشت قربانیان سال 67 از طرف چند تن از جان به در بردگان این کشتار برگزار گردید . این کار ، ابتکار خانمها سودابه اردوان ، ثریا زنگباری ، زهرا ( زری ) اسپرم و فرخنده آشنا بود که خود نیز در اجرا و جزئیات برنامه شریک بودند. قسمت اول برنامه به بحث در مورد پدیده ی تواب در زندانها اختصاص یافت.
ثریا زنگباری در سال 64 همراه با همسر و کودک 53 روزه اش دستگیر میشود. همسر ثریا در سال 67 به جوخه اعدام سپرده میشود. ثریا به دلیل مشکلات بسیار زیاد خانوادگی از قبیل بیماری مادر و ... نمیتواند فرزند را به خانواده بسپرد و از این رو فرزند 53 روزه ی ثریا ، جوانترین زندانی جمهوری اسلامی ، مدت 4 سال در زندان می ماند. ثریا زنگباری از سال 64 تا را68 در زندان به سربرده است. موضوع مورد بحث ثریا تاریخچه تواب است. ثریا اشاره کرد که توابین درجات مختلف داشتند. از اظهار ندامت و مصاحبه ، تا جاسوسی از زندانیان و آزار روانی و جسمانی دیگر زندانیان و یا حتی شکنجه و شرکت در جوخه های اعدام .
فرخنده آشنا سخنران بعدی مراسم بود که سال 61 تا 69 را در زندان سپری کرده. بحث فرخنده در رابطه با توابین تشکیلاتی است. تشکل های سیاسی که مشخصا رهنمود تواب شدن به خاطر نجات جان خود را به اعضای خود داده بودند. فرخنده مشخصا از سازمان مجاهدین و حزب توده در این امر نام میبرد. فرخنده از خط کشی هایی خاصی استفاده کرد. واژه هایی مثل زندانی انقلابی و زندانی غیر انقلابی . اینکه خود او که زندانی بوده است یک نوک مداد هم نداشته است ، در حالی که اکبر گنجی هم زندانی است و در زندان مانیفست می نویسد. او مرزبندی هایش را با اشاره به مخالفت افراد و سازمانها با اعدام و آزادیخواهی ایشان مشخص کرد. فرخنده گفت چگونه از بخشش حرف میزنیم وقتی که از ابعاد جنایت اطلاعی نداریم؟
سودابه اردوان در سال 60 دستگیر میشود و اواخر سال 67 آزاد میشود. سودابه خالق کتاب یادنگاره های زندان می باشد که شامل خاطرات او از زندان همراه با نقاشی هایش از زندان است. صحبت سودابه به توابین و زندگی بعد از زندان اختصاص داشت. سودابه در صحبتهایش به شرایط روحی بد زندانیان ـ از جمله خودش ـ بعد از آزادی اشاره کرد. او از حضور توابین در خارج از کشور و در جلسات اپوزیسیون صحبت کرد. منجمله اشاره کرد به حضور یک تواب که در زندان موجبات آزار زندانیان را فراهم می آورده و در لندن در جلسه ای شرکت کرده بود که حاضران در جلسه که قبلا زندانی بودند و او را به یاد می آوردند بسیار آشفته شده بودند. سودابه در صحبتهایش اشاره کرد که جمع اپوزیسیون خارج از کشور با این مسئله نا آشناست ، و تصمیم صحیح در این مورد را نمی تواند اتخاذ کند. خود او نیز برخورد صحیح را در این مورد جستجو میکند.
زهرا ( زری ) اسپرم که سالهای 62 تا 68 را در زندان گذراند گردانندگی برنامه را به عهده داشت.
بعد از سخنان خانمها ثریا و فرخنده و سودابه ، چند میان پرده ی نمایشی ، بازسازی صحنه های بازجویی و زندگی در زندان و... اجرا شد.
بعد از آنتراکت ، سخنران بعدی ، مهدی اصلانی به روی صحنه آمد. مهدی سالهای 63 تا 68 را در زندان گذرانده است . او خاطرات خود را از دوران سیاه قتل عام به طور فشرده ای بیان کرد. از قبول قرارداد صلح و سر کشیدن جام کذایی زهر ، شکست شعار بزرگ جمهوری اسلامی که فتح قدس را از راه کربلا تبلیغ میکرد. شادمانی همگان در زندانها ، عملیات محکوم به شکست فروغ جاویدان توسط مجاهدین که هزاران تن از اعضای خود را قربانی کردند و شکست شعار امروز مهران فردا تهران ایشان . اثر همه ی این بحران های اجتماعی در زندان و سیاست های اتخاذ شده در مورد زندانیان . تخلیه ی بلوک های میانی و قطع ارتباط میان زندانیان. گرفتن حق تماشای تلویزیون و گوش کردن اخبار رادیو و قطع روزنامه ها و قطع ملاقاتها و از این طریق قطع تمام شاخه های ارتباطی زندانیان با دنیای خارج و بی خبری مطلق ایشان از آنچه می گذرد. مهدی اصلانی از زمامداران امور در آن زمان گفت . رفسنجانی و خامنه ای و اردبیلی ، خاتمی وزیر ارشاد وقت که هنوز هم از این کشتار حرفی به زبان نیاورده ( و نمی آورد هم ) ، حجاریان رئیس سازمان اطلاعات با مسئولیت مشخص در کشتار. و سکوت این طرفداران اصلاح حاکمبت!! مهدی از تشکیل هیئت مرگ گفت. سوالهای کوتاه، محاکمات چند دقیقه ای:
ـ مسلمانی ؟ مارکسیستی ؟ نماز میخوانی ؟ توبه میکنی ؟ مصاحبه میکنی ؟ بر علیه سازمانت مینویسی ؟
ـ چرا میپرسی حاج آقا ؟ من که مدتی کمی از محکومیتم مانده . من مسلمان نیستم.
ـ ببرینش سمت چپ.
مهدی از سرنوشت خودش گفت. از هیئت های مرگ، تصادف کوچکی که او را در صف مرگ به عقب میراند و شخص دیگری در اول صف قرار میگیرد. جهان که دیگر در جهان نیست.
مهدی از انتخاب خود گفت ، از اینکه بین ایستادن بر سر مواضع سازمانی ایدئولوزیک وزندگی شرافتمندانه ی انسانی، دومی را انتخاب کرده است. از اینکه از این انتخابش شرمنده نیست و از اینکه از زنده بودنش شادمان است. از اینکه آرزو میکند ای کاش دیگران نیز این حق را برای انتخاب داشتند.
مهدی گفته بود که مسلمان است.و نماز نمی خواند. مهدی نخواست که بمیرد...
اگر همه ی آن عزیزان ما میدانستند که این پرسش و پاسخ های کوتاه ، تفاوتی بین مرگ و زندگی برای آنها به دنبال دارد، آیا زندگی را انتخاب نمیکردند؟ مهدی گفت که از میان اعدامیان جمهوری اسلامی ، کسانی که میان مرگ و زندگی حق انتخاب داشتند و مرگ را به خواست خود انتخاب کردند بسیار معدودند. بسیاری از ایشان این حق انتخاب را هرگز نداشته اند. مهدی اصلانی در میان صحبت های خود اشاره کرد به مسئله تواب ، به اینکه توابین زاده ی جمهوری اسلامی هستند. زاده ی نظامی که شرافت انسانی را له میکند و انسان را خرد و تحقیر میکند. به جای تواب باید جمهوری اسلامی را زیر ضرب بگیریم. این نظامها هستند که انسانیت را میکشند. مهدی اصلانی در ابتدای سخنان خود اشاره ی درستی داشت به این که آنچه میگوید حکایت اوست از زندان . این حکایت نه همه جانبه است و نه تمام ماجراست. تجربه ی اوست و این تجربه بسیار محدود است. محدود به همان چهاردیواری زندان که راه تماس و تبادل نظر و همه جانبه دیدن ماجرا را بر آنها بسیار محدود کرده بود. او در صحبت های خود اشاره کرد به این که زندانی با تحلیل زنده است و تحلیل های زندانیان به دلیل عدم دسترسی به واقعیات ـ که مشخصا از طرف مسئولان زندان بر آنها تحمیل میشد ـ معمولا تحلیل های غلطی بود. او اشاره کرد که لاجوردی جلاد اوین که خود سابقه زندان در زمان شاه را داشت گفته بود که کاری خواهد کرد که هیچ کدام از تحلیلهای زندانیان درست نباشد. شعار او بر دیوار زندانها حک شده بود : " نظم ما در بی نظمی ما و انظباط ما در بی انظباطی ماست ". او اشاره ای چند داشت به تحلیل هایی که از طرف زندانیان در دوران کشتار داده میشد. تحلیل هایی که جایی از واقعیت نداشت . ناآگاهی زندانیان از ابعاد کشتار ، یکی از موجبات برخورد ایشان در دادگاه های چند دقیقه ای بود. پاسخ به سوالات کوتاه با آری یا نه. تنها یک آری و یا نه سرنوشت هزاران انسان را تغییر داد.
مهدی اصلانی تاکید بسیار زیادی داشت بر روی این که مهمترین مسئله ی کشتار 67 محرمانه بودن آن بود و تمامی دست اندر کاران دولتی در محرمانه نگاه داشتن این جنایت سهیم بودند.
شب بزرگداشت خاطره قربانیان کشتار سال 67 با زخمه های سه تار مهدی اصلانی و صدای گرمش که چند دوبیتی از منوچهر آتشی در مدح عشق را خواند ، خاتمه یافت.
و حالا یک نظر از سخنان دوست عزیز ثریا زنگباری که نگاهی به تاریخچه تواب و همکاری زندانی با مقامات زندان داشت و عمدتا حقایق تاریخی را در بر میگرفت اگر بگذریم ،برخی سخنان ارائه شده در مراسم سخت مرا به هم ریخت و آشفته کرد نه این که بگویم این عزیزانم را نمیفهمم ، که درد همین جاست. من کینه ی انسانی راکه مورد ظلم و تجاوز قرار میگیرد می فهمم. من به خودم این حق را نمیدهم که از ایشان بخواهم که ببخشند . این ایشان هستند که باید تصمیم بگیرند که میخواهند ببخشند یا نه. ظلمی که به ایشان شده ، آنچنان وسیع است که تنها تک تک این عزیزان هستند که میتوانند شخصا تصمیم بگیرند که چه احساسی نسبت به ظالمان داشته باشند. دادخواهی ابتدایی ترین حق ایشان است. در دنیایی زندگی میکنیم که اگر دادگاهی بر علیه متجاوزی تشکیل شود ، کسانی که تحت ظلم قرار گرفته اند به دادخواهی شرکت میکنند اما روابط قضایی در جامعه ی مدنی ، حق قضاوت را از کسی که مورد ظلم قرار گرفته است سلب میکند. ما زخم خوردگانیم، ما قاضیان خوبی نمیتوانیم باشیم . قضاوت کار ما نیست. زخم را درک میکنم، اما همین زخم ما را از مقام قاضی به پایین میکشد . ما در اینجا حق دادخواهی داریم. نه حق قضاوت. مرزبندی میان زندانیان؟ این مرزها را چه کسانی می بندند؟ به نفع کیست ؟ چه کسی از دیگری زندانی تر است؟ چه کسی زندانی برحق است و چه کسی نه؟ زندانی انقلابی کیست؟ آیا ایده ئولوژی زندانی انقلابی بودن او را تایین میکند؟ این حق تایین به چه کسی داده شده است؟ دفاع بی قید و شرط از حقوق بشر ، و مبارزه با زندان سیاسی و زندانی کردن انسانها به خاطر عقیده شان در این مرزبندی ها چه جایگاهی دارد؟
از خائن و خیانت نام برده شد ....
دهه 60 بدترین و سیاه ترین سالها را برای انسان سیاسی در ایران به همراه داشت. سالهایی که انسان تحقیر شد. در این دهه کودکان به زندان افتادند. در زندانها کودکان زیر 18 سال فراوان بودند. و حتی زیر 15 سال. این کودکان با شور انقلابی ، و نه شعور انقلابی راهی خیابانها شده بودند و در دام گرگان جمهوری اسلامی به زندانها افتادند. این کودکان ، و یا حتی بزرگسالان زندانی در آن سالها ، چه شناختی از مبارزه داشتند که عدم ادامه ی راه ایشان را " خائن " لقب بدهد ؟
از سازمانهای مخالف با اعدام و طرفدار آزادی حرف زده شد. من به عنوان یک طرفدار سابق یک سازمان چپ ، اعلام میکنم که در دهه 50 و 60 اکثریت سازمانهای سیاسی ما مخالف اعدام و طرفدار آزادی به معنای عام و خاصش نبوده اند. . شعار " اعدام باید گردد " عمده ترین شعار ما بود که آن را با صدای هر چه رساتر فریاد میکردیم ، ما آزادی را تنها برای خود و هم اندیشانمان میخواستیم. ما آزادیخواه نبودیم ، ما خودی خواه بودیم.
راستی تکلیف ما با توابین چه است ؟ این انسانها هم در این جامعه زندگی میکنند و به تدریج از خلوت گاه های خود بیرون می آیند و خواستار حقوق شهروندی خود هستند. با ایشان چه کنیم؟
من از این دوستان میپرسم ، وقتی از برخورد صحیح با توابین صحبت میکنید ، برخورد صحیح به نظر شما چیست ؟ آیا به نظر شما یک تواب از حقوق شهروندی برخوردار است ؟ حقوق شهروندی یک انسان به او حق شرکت در هر جلسه و هر اجتماعی را میدهد. آیا توابین از این حقوق برخوردار هستند؟ وقتی در مورد اتفاقی که در هانوفر افتاد و شرکت یک تواب در جلسه اپوزیسیون صحبت میکنیم ، و برخورد صحیح را میطلبیم ، این برخورد را چه میدانیم ؟ آیا مایلیم این انسان ها را ـ که من هم میدانم بد کرده اند ـ تا آخر عمر از حقوق شهروندی محروم کنیم ؟ آیا باید زندانی ابدی برای آنها بسازیم؟ هر مجرمی اگر جرمی کرده باشد ، بعد از محاکمه و تحمل محکومیت از حقوق یک انسان عادی برخوردار میشود. آیا دادگاهی برای محاکمه و اجرای حکم برای این انسانها تشکیل خواهیم داد؟ مرزبندی های مابا توابین کجاست؟ آیا ایشان را جنایتکارانی در حد لاجوردی و حاجی داوود میشناسیم ؟ یا آنها را زاده ی ددمنشی های لاجوردی و حاج داوود میشناسیم؟ توابین را در چه حد قابل مجازات میدانیم ؟ آیا توابی که در حد خبرچینی و آزار روحی کار میکرده ، باید مجازات شود ؟ آن که در حد آزار جسمی ، کتک زدن ، منع کردن زندانیان از رفتن به توالت و ... کار میکرده چه ؟ آن که شکنجه میکرده چه ؟ آن که در جوخه های اعدام شرکت میکرده است چه ؟ مجازات ایشان چه خواهد بود؟ چه کسانی این مجازات را تایین میکنند؟
از شناسایی توابین صحبت شد . یعنی ما باید گروههای برای شناسایی توابین در اجتماعات ایرانی درست کنیم ؟ تا کجا پیش خواهم رفت ؟ بعد از شناسایی با ایشان چه کنیم ؟ گروههای ضربت هم تاسیس خواهیم کرد یا به شناسایی بسنده میکنیم ؟ مرزهایمان کجاست ؟
جنبش اپوزیسیون ایران تا کنون بهای سنگینی بابت عدم شناخت درست از صورت مسئله داشته است. صحبت هایی که یکی از دوستان در مورد شرایط زندان کرد ، همین اصل را در بر میگیرد. شرایط زندان در سال 60 تا 63 و 65 و 65 و 68 بارها تغییر کرد . مقایسه ی زندان دهه شصت با زندان دهه هفتاد و هشتاد و نتیجه گیری کردن ادامه ی همان عدم شناخت صحیح از صورت مسئله است. متاسفانه بسیاری از عزیزان از بابت نوشته های بلندی که در اواخر دهه هفتاد و دهه هشتاد از زندان بیرون می آمد ، ابراز تعجب سوء ظن آمیزی میکنند. این ابراز تعجب در مورد مرخصی ها نیز مطرح است. درحالی که اگر صورت مسئله را تغییر شرایط زندان قرار دهیم ، این مسائل با سوء ظن همراه نخواهند بود. زندانی دهه 80 شرایط زیستی اندک بهتری نسبت به زندانی دهه 60 داشت. این شرایط اندک بهتر نباید در مبارزه ما برای آزادی زندانیان سیاسی تاثیری بگذارد. اگر اکبر گنجی در این دهه نامه ها و مانیفستش را در زندان نوشت و بیرون داد ، نامه های عزیزمان ناصر زرافشان و احمد باطبی نیز یک روز بعد از نوشته شدن روی اینترنت و در دست جهان قرار میگرفت. خوشبختانه این دو عزیز هیچ سابقه ی همکاری با رژیم جمهوری اسلامی را نداشته اند و شاهدی زنده بر تغییر شرایط هستند. این ما هستیم که باید تحلیل های خود را منطبق با شرایط کنیم. زیر سوال بردن اعمال زندانی که منجر به عدم دفاع ما از حقوق انسانی او میشود از نظر من کاری به شدت غیر منطقی است. صورت مسئله ی اصلی ما مخالفت با هر گونه زندان سیاسی است. اینکه هیچ انسانی به خاطر عقیده و اندیشه و کلام و نوشته اش زندانی نشود. مسئله ی اصلی ما مبارزه برای نجات زندانی عقیدتی ـ سیاسی است. مبارزه برای آزادی عقیده ، و نه مبارزه برای آزادی " هم عقیده".
من با صحبت های مهدی اصلانی بسیار موافقم. مبارزه اصلی ما نه با انسان مچاله شده ای است که برای دریافت رخصتی لحظه ای انسانهای دیگر را مورد حمله قرار میدهد . مبارزه را از معلول به علت انتقال بدهیم. عامل مچاله کردن انسانها را مورد حمله قرار دهیم. من هم معتقدم که فرق است بین کسی که مقاومت میکند و می ایستد و کسی که همکاری با رژیم را انتخاب میکند. اما توان انسانها ، توان جسمی و روحی ایشان متفاوت است. همه کس نمیتوانند در مقابل فشار ، یکسان عمل کنند. ما باید نوک تیز حمله را بر عامل فشار نشانه برویم ، نه بر افرادی که زیر این فشار کج و مج میشوند.
در زیر متن سخنرانی سودابه اردوان و ثریا زنگباری را می خوانید.
*
نگاهی به مقوله ی تواب
سودابه اردوان
در چند ماه اخیر، من و دوستانم ضرورت پرداختن به موضوع تواب های زندان را در ابعادی وسیع احساس می کردیم. راجع به مقوله ی زندان، مقاومت ها، اعدام ها و بسیار چیزهای دیگر، کم و بیش بحث هایی شد؛ اما راجع به پدیده ی تواب و عملکرد آنان، ماهیت و تفاوت های بین آنان فقط اشاراتی شد. هر چند که در لابلای مقالات و کتاب ها نیز اشاراتی شده است.
آن چه مسلم است با توجه به سیل عظیم زندانیان سیاسی در دهه ی شصت؛ و تعداد زیادی که بریدند و از ادامه ی مبارزه باز ایستادند و با پشت کردن به آرمانهای خود به سیل توابان رژیم پیوستند، اهمیت پرداختن به مسئله ی تواب دو چندان می شود. این زندانیان بریده و تواب شده، اکثراٌ آزاد و در جامعه پراکنده اند. آنان با توجه به عملکرد خود در داخل زندان و هم چنین چگونگی زندگی شان در خارج از زندان، جایگاهی متفاوت را برای خود بوجود آورده اند. عده ای پس از بریدن و تواب شدن و قبول اسلام، همکاری با زندانبانان، از زندان آزاد شده و به زندگیِ عادی خود بازگشته اند. اما عده ای پس از همکاری و خیانت های خود در داخل زندان، خط خیانت را که با منافع شخصی شان نیز عجین شده، در خارج از زندان نیز به طرق متفاوت، ادامه می دهند. حال تمامی این زندانیان بریده و تواب شده ی سیاسیِ سابق، چه در داخل کشور، چه در خارج از کشور، در کنار ما و در جامعه حضور دارند و متأسفانه در مواردی تأثیر برخوردهای منفی و مخرب خود را به شکل های گوناگون در اطراف خود به جا می گذارند. و هیچ گاه به طور مشخص این بحث مطرح نشده است که با این طیف متعدد از نادمین و تواب ها، کدام برخورد می تواند اصولی، درست و انسانی باشد.
وقتی به گذشته و به شکل های برخورد به این مسئله نگاه می کنیم، همیشه گرایش زیادی به ساده کردن مسئله را می بینیم: صرف جاسوس و خائن نامیدنِ همه و سعی در انتقام یا مجازات این خائنین. گرایش به بخشیدنِ کامل و قربانی نامیدنِ همه ی طیف های تواب به طور یکجا، و به دنبال آن نشاندن زندانیانِ سیاسیِ بریده و تواب در کنار خود و یا حتا در جایگاه قهرمان، برخورد سیاسی بسیار دوگانه و سطحی را با مقوله ی تواب نشان می دهد. چنین برخورهایی هرگز قادر به جواب دادن سئوالات بیشمار در باره ی این مقوله ی پیچیده نخواهند بود.
همانطور که دوستانم در سخنرانی های قبلی اشاره کردند، پیچیدگی مسئله و وجود طیف ها و گوناگونی تواب ها، نیاز به کار تحلیلی و آکادمیک همه جانبه ای را طلب می کند. در این میان چه بسا کسانی باشند که به کمک از طرف جامعه نیاز داشته باشند و چه بسا مواردی که نیاز به افشاء و ضرورت به هشدارهای جدی امنیتی داشته باشند. برای روشن شدن این موضوع من به چند نمونه اشاره می کنم:
- یکی از توابین خطرناک و شناخته شده ی اوین پس از آزادی، بازجویان و پاسداران را شناسایی کرده و بعد از به گلوله بستن آن ها، به زندگی خود نیز خاتمه می دهد. جایگاه چنین کسانی در کجا باید باشد؟!
- تواب های متفاوتی از مجاهدین پس از همکاری های همه جانبه با رژیم، زمانی که از زندان آزاد می شدند، بار دیگر به سازمان مجاهدین پیوسته و در این سازمان فعالیت می کنند!
- در همین سوئد، توابی را می شناسیم که در زندان مسئول بند بوده و به طرق مختلف دست به آزار و اذیت زندانیان دیگر زده است. او ضمن پنهان کردن گذشته ی شرم آور خود، و در عین تظاهر به مبارز بودنِ در زندان، از اطرافیان خیرخواهِ نزدیک خود، اقدام به سودجویی وسوء استفاده کرده است.
- و یا همین موردی که چند سال پیش در سوئد اتفاق افتاد. فردی که هوادار یکی از جریان های سیاسی در ایران بوده است دستگیر می شود و پس از بازجویی و شکنجه، می بُرًد و شروع به همکاری با دادستانی می کند. پس از مدتی او را با شرط همکاری در خارج از کشور آزاد می کنند. او به سوئد آمده و تا مدتی در ارتباط با یکی از مأموران وزارت اطلاعات ایران در سوئد بوده است. مأمور اطلاعات فردی است به اسم رضا سلیمی که از جانب رژیم وظیفه دارد که زندانی آزاد شده را برای همکاری تحت فشار قرار دهد. فرد مذکور پس از مدتی از همکاریِ اطلاعاتی سرباز می زند و به زندگی عادی خود در شهر نینِس هامنِ سوئد بر می گردد. روزی رضا سلیمی زنگ در خانه ی او را به صدا در می آورد؛ به محض باز شدنِ در، ضربه ای با چکُش به زندانی بخت برگشته وارد می کند و سپس او را در وانِ حمام به قتل می رساند. رضا سلیمی که به احتمال زیاد نام مستعار اوست، با داشتن پاسپورتِ دیپلماتیک از طریق پلیس سوئد به وزارت امور خارجه تحویل داده می شود و از آن جا به راحتی از طریق سفارت ایران آزاد و از مجازات این جنایت فرار می کند.
· نمونه ی دیگری که در نوع خود مهم است، شرکت علنی یکی از توابین در سمینار زنان در هانوفر آلمان است. این شخص ضمن آن که از گذشته ی خود و تواب بودن اش دفاع می کند و خود را مدیون حاج داوود رحمانی، شکنجه گر قزل حصار می داند، با شرکت خود در این مراسم و تحمیل خود برای گفت و گو با زندانیان سابق و کسانی که او را با اعمال ننگین اش از نزدیک می شناسند، باعث تشنج و بهم ریختگی سمینار می شود. همین مورد به ما نشان می دهد که تا چه اندازه در برخورد با این موضوع یعنی تواب ها، کم تجربه و خام هستیم. وجود یک تواب و وقاحت غیر منتظرانه ی او، عملاٌ باعث بهم ریختگی و اختلاف نظر در سمینار شد. تواب مذکور درست مانند شرایط داخل زندان از این بهم ریختگی و تشنج احساس قدرت و رضایت می کند.
برای این که ما بتوانیم در قضاوت ها و عکس العمل هایمان در برابر چنین کسانی منطقی تر باشیم و دچار احساسات نشویم، ابتدا باید شناخت و ارزیابی کامل و درستی در رابطه با طیف های گوناگون توابین داشته باشیم. عملکردهای آنان را چه در زندان و چه در خارج از زندان، بشناسیم. بر اساس منش و رفتاری که در جامعه دارند، قادر به مشخص کردن جایگاه آنان و هم چنین مواضع خودمان باشیم. دو گروه از توابین هستند که تشخیص آن از سایر توابین به مراتب راحت تر است. گروه اول کسانی هستند که در خارج از زندان نیز همانند داخل زندان خط خیانت را ادامه می دهند. در سرکوب و دستگیری، لو دادن و شکنجه ی انقلابیون و معترضان با دادستانی همکاری می کنند. معمولاٌ حضور این دسته با فعالیت های ضد مردمی و خیانت آمیزشان جسته گریخته به گوش ما می رسد. مثلاٌ کسانی که اخیراٌ به خارج آمده اند، خبر مجتبی شکنجه گر اوین را که با شماری از توابین در پاکستان فعالیت می کنند و فراریان سیاسی را شناسایی و دستگیر می کنند را به گوش ما می رسانند. قضاوت در مورد کار خائنانه و جنایت آمیز چنین توابینی به مراتب روشن است. و این افراد جایی در میان توده ی مردم ندارند.
گروه دیگر، کسانی هستند که درست در نقطه ی مقابل این طیف قرار دارند. اینان زیر فشار و شکنجه ی رژیم، طاقت نیاورده و حاضر به همکاری اطلاعاتی می شوند و وقتی از زندان بیرون می آیند همه ی آن همکاری ها، مانند آواری بر سرشان خراب می شود. دچار عذاب وجدان می شوند و در جهنمی دیگر قرار می گیرند. نمونه ی این افراد نوشته های فرهاد بهبهانی در کتاب خاطرات خویش می باشد. او چهار ماه بعد از آزادی بنا بر تعهدی که احساس می کند، روایتی تکان دهنده از متلاشی شدنِ خود و ارزش های انسانی اش در سیستم امنیتی ایران می نویسد. او در مورد خودش چنین می گوید:
حالت تاجری را دارم که همه چیز خودش را از دست داده است و نمی داند از کجا شروع کند. در زندان همواره فکر می کردم اگر روزی من از این جا خلاص شوم و به زندگی باز گردم دیگر چه غمی خواهم داشت. اکنون به نظرم می آید که تمام غم ها این جاست. هیچ گاه چنین بار سنگینی از اندوه و ناراحتیِ وجدان در خود احساس نکرده ام. صدمات زیادی دیده ام و خیلی چیزها از دست داده ام، ولی بزرگترین چیزی را که از کفم رفت، خودم بودم. خودم را گم کرده ام و اکنون دیگر نمی دانم با که زندگی کنم.
چنین افرادی در جامعه ی ما کم نیستند ولی به ندرت کسی پیدا می شود که جرأت و توانایی بازگشایی زخم ها و بیان این دردها را پیدا کند. این افراد با سختی و رنجی بی پایان از درون به زندگی طاقت فرسای خود ادامه می دهند و معمولاٌ چندان افراد موفقی در عرصه ی زندگی نیستند.
بین این دو گروه مشخص که شرح آن از نظر شما گذشت، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی سابق هستند که در تناقض و ترکیبی از تأثیرات متفاوت دوران زندان خود غوطه می خورند. اکثر این افراد از یادآوری گذشته ی خود شدیداٌ دچار ناراحتی روحی می شوند و عمداٌ راه چاره را در فراموشی موقت این پدیده می دانند. هر چند که در عمل چندان موفق هم نیستند؛ و به طور دوره ای در بحران های عمیقی فرو می روند. مشکلات روحی پس از زندان نه در فراموش کردن آن بلکه، یاد گرفتن چگونگی کنار آمدن با این پدیده را طلب می کند؛ چرا که زخم ها عمیق تر از آن است که بشود فراموش کرد. و اما نتیجه یا حرف آخر این که:
مسایلی را که در این جا طرح کردم، گوشه ای از تجربیات شخصی من در این رابطه است. این توضیحات و هم چنین نظرات من نه بر پایه تحصیلات آکادمیک بلکه متکی بر تجربه های گذشته ی من از 8 سال زندان جمهوری اسلامی است. امید که کمکی باشد برای پیدا کردن جواب های مشخص از سئوالات بیشمار. جواب هایی که باید از طرف متخصصینی که به طور سیستماتیک و آکادمیک درباره ی انسان، اجتماع و سیاست تحقیق و تفحص می کنند به عرصه ی زندگی مادی آورده شود.
2006/9/ 6 سوئد
توابين و توابيت در تاريخ
ثريا زنگباري
نلسون ماندلا مي گويد: "نظام زندان هر حكومتي به فشرده ترين و برهنه ترين شكل، درون مايه آن حكومت را باز مي تابد و و يژه گي هايش را. بدين معنا كه هر حكومتي مي تواند با دستي باز و بي دست انداز نظم و مناسبات دلخواهش را در زندان برقرار كند"
اگر بخواهيم به تاريخچه توابيت نگاه كنيم بايد به تاريخ مبارزه و ايستادگي در مقابل ظلم برگرديم. ظلم مبارزه را بوجود آورد و زماني كه مبارزه در مقابل ظلم قرار گرفت قدرت، نقش تاريخي خود را در زندگي بشريت آغاز كرد. ستمگران براي بدست آوردن قدرت و سپس حفظ آن جنگيدند و ستمديدگان براي بقاي خود و رهائي مبارزه كردند. دراين جنگ، ستمگران از هر وسيلهاي استفاده كردند و ميكنند. از جمله تطميع ستمديدگان و توانستند تعدادي را نيز بعنوان عمال و جاسوسان خود بكار گمارند و بدين ترتيب "توابيت" ظهور كرد و سپس مانند هر پديده ديگري تكامل يافت و به شكل پيچيده امروزي درآمد.
اين البته فرضيهاي است كه برمبناي شناخت نسبي از عملكرد انسانها در شرايط مختلف مي تواند مبناي پيدايش آن چيزي باشد كه ما امروزه آن را بنام توابيت مي ناميم. اما آنچه مسلم است اين است كه امروزه جمهوري اسلامي و ساير رژيم هاي شكنجه گر براي به توبه كشاندن مردم از مبارزه از همان روش هائي استفاده مي كنند كه پدرانشان در طول تاريخ ابداع كرده اند و همان نمايش هائي را ترتيب مي دهند كه از ابداعات مفتشان تفتيش عقايد بوده است.
من امروز اما بدليل كمي وقت هم براي مطالعه و فراهم آوردن شواهد و منابع و هم براي ارائه آن، كار خود را محدود به دوره اخير نموده و تعدادي از كتابهاي در دسترس را ورق زده و سعي در جمع آوري اطلاعات موجود در اين زمينه از زمان رضا شاه تا به امروز نموده ام. بديهي است كه كارمن دربرگيرنده كليه منابع موجود نيست.
تواب به چه كسي گفته مي شود
تواب از ديد زندانبانان
در زندان هاي رضاشاهي از توابين به عنوان جاسوسان، خبرچينان و خائنين نام برده شده است. اما جاسوسان و خبرچينان گاهي خود، زنداني نبوده بلكه ماموران دولت بودهاند كه به قالب زنداني در آمده اند تا در ميان زندانيان به جاسوسي بپردازند.
تواب اما عنواني است كه توسط جمهوري اسلامي بكار گرفته شد. مفهوم واژهاي اين عبارت، توبه كار يا كسي است كه از عمل حرام خود كه باعث دوري او از خدا شده است، شرمسار است و با شرمساري بطرف خدا برگشته است. جمهوري اسلامي مخالفت با رژيم را عملي در حد حرام مي داند كه مجازاتش زندان يا اعدام است. حال اگر كساني كه برعليه جمهوري اسلامي قدعلم كرده اند توبه كنند و توبهاشان از طرف زندانبانان پذيرفته شود و بازجويان آنها را بعنوان تواب قبول كنند، شايد از اعدام و شكنجه رهائي يابند.
هر زنداني پيش از آن كه از طرف زندانبانان بعنوان تواب پذيرفته شود بايد تمام اطلاعات خود را به بازجو تحويل دهد. اين اطلاعات شامل گرايش و فعاليت هاي سياسي خود و تمام آشنايان و افراد فاميل و همرزمان سابق و غيره است. اما تنها دادن اطلاعات براي پذيرفته شدن بعنوان تواب از طرف زندانبانان كافي نيست، بلكه نكات زير هم جزو شرايط ضروري است:
- اعلام همكاري با مسئولين زندان به تقاضاي خود زنداني و يا بازجو
- خواندن نماز و شركت در نماز جماعت و دعاي كميل (در دوره هائي اين مورد براي كليه زندانيان اجباري بوده و خواندن نماز به تنهائي لزوماٌ به معناي تواب بودن زنداني نبوده است.)
- آمادگي براي انجام مصاحبه داخلي و بيرون از زندان( از طريق تلويزيون سراسري)
- شركت فعال در بدام انداختن همرزمان سابق و افراد ديگر
- در صورت امكان اجراي قرار با هم رزمان سابق خود كه از دستگيري او بي اطلاع هستند و بدام انداختن آنها
- گزارش دادن از همبنديان خود دردرون بند براي بازجويان
- و حتي تا آنجا بايد پيش برود كه دربازجوئي، شكنجه و اعدام هم رزمان سابق خود شركت كند.
از ديد جمهوري اسلامي، توابين صادق قادر خواهند بود هم در اين جهان و هم در جهان ديگر از مجازات خود بكاهند. از اينرو است كه آن ها زندان ها را دانشگاه و مركز بازپروري مي خوانند، جائي كه زنداني در آن با مطالعه اسلام، عبرت گرفتن از خطاها، پس دادن كفاره وتحمل مجازات جسماني از انساني منحرف به انساني شايسته تبديل مي شود.
تواب از ديد زندانيان
در بين زندانيان سياسي سابق تعريف روشني
براي توابيت و اينكه چه كسي تواب است، وجود
ندارد. مي توان گفت كه تعريف توابيت كاملا فردي است و هر كسي مرزهاي خاص خود را جهت جدا كردن توابين از ساير زندانيان دارد. اين مرزها طيف وسيعي از زندانيان را در درون خود جا مي دهند. يك طرف اين طيف كاملا نزديك به زندانيان غير تواب قرار دارد در حالي كه طرف ديگر آن با زندانبانان و شكنجه گران يكي شده است.
از جانب عدهاي از زندانيان مبارز، كساني كه اعلام كرده بودند كه از مبارزه دست كشيده اند و مايل هستند كه به يك زندگي معمولي روي بياورند و كاري به سياست نداشته باشند، تواب ناميده مي شوند. اينها زندانياني بودند كه در زندان در هيچ مبارزه اي شركت نداشتند و تلاش داشتند كه دوره زندان خود را بدون هيچگونه برخوردي طي كرده به آخر برسانند. اين گونه زندانيان هرگز مقررات زندان را نقض نمي كردند و با نگهبانان درگير نمي شدند اما براي زندانيان ديگر هم مشكلي بوجود نمي آوردند.از نظر زندانبانان اينگونه زندانيان تواب نبودند.
گروه بعدي كساني بودند كه در زير بازجوئي طاقت نياورده و كساني را لو داده بودند اما سپس پشيمان شده و از همكاري بيشتر ابا كرده بودند.
گروهي اما از اين هم فراتر رفته و در مورد همبنديان خود گزارش مي دادند. واقعيت امر اين بود كه در اكثر موارد، بعد از برداشتن قدم اول، متوقف كردن آن غيرممكن مي شد. زنداني كه براي نجات خود شروع به كوتاه آمدن كرده بود درهمان حد كوتاه آمدن به هدف خود نائل نمي شد چرا كه بازجويان كه خود را در شكستن او موفق مي ديدند خواست هاي بيشتري را در مقابل او قرار مي دادند و از او همكاري بيشتري مي خواستند. اين پروسه اكثراٌ قدم به قدم طي مي شد. زنداني كه تا رسيدن بدانجا مرز بزرگي را رد كرده بود و از صف انقلاب خود را جدا كرده و به صف خائنين پيوسته بود برداشتن يك قدم ديگر براي بدست آوردن آنچه را كه بدنبالش بود چندان مشكل نمي يافت. دوره انحطاط، ديگر شروع شده بود و قدم به قدم پيش مي رفت و پاياني برايش متصور نبود. اين دوره مي توانست تا جائي پيش برود كه تواب به شكنجه هم رزمان سابق خود بپردازد و حاضر به زدن تير خلاص بشود. هرچه توابان در اين انحطاط خود پيشترميرفتند، توقع بازجويان بيشترمي شد و بدين ترتيب مسابقه اي براي اثبات توابيت در مي گرفت. در اين بازي مرگ هر توابي سعي مي كرد بر ديگران پيشي گرفته و "خلوص" خود را به بازجو ثابت كند و در اين راه نه تنها گزارشهاي دروغ در مورد زندانيان مي دادند حتي در مورد همديگر نيز به بازجويان گزارش مي دادند و هر توابي سعي مي كرد توابين ديگر را "ناصادق" و توابين تاكتيكي جلوه داده و به اين ترتيب "خلوص" خود را به اثبات برساند.
وجود توابين تاكتيكي كه با توبه و جلب اعتماد بازجويان اقدام به زدن تشكيلاتي در رابطه با سازمان مجاهدين در درون زندان كرده بودند كار جلب اعتماد بازجويان را از طرف توابين مشكل تر كرده بود. توابين تاكتيكي براي جلب اعتماد بازجويان تا آنجائي پيش رفته بودند كه حتي به همكاري در بازجوئي ها و دخالت كردن در اعدام ها پرداخته بودند.
پروسه تواب شدن را به طور اجمال مي توان به صورت زير بيان كرد:
- نوشتن و دادن اطلاعات راجع به خود، ديگران وتشكيلات خود
- مصاحبه داخلي يا براي بيرون از زندان از طريق تلويريون
- شركت در دعاي كميل و نماز جمعه(بصورت داوطلب)
- كار در كارگاه جهاد ( مردان در كارهای ساختماني و زنان در دوختن لباس براي جبهه ها)- (در مواردي زندانيان بريده اي هم كه با زندانبانان همكاري نكرده بودند، به مدت كوتاهي در كارگاه جهاد مشغول بكار مي شدند كه بدليل جو حاكم بر كارگاه، ناچاراٌ يا تواب مي شدند و يا كارگاه را ترك مي كردند.)
همكاري با مسئولين زندان:
- همكاري اطلاعاتي مثل دادن گزارش ازهمبنديان به زندانبانا
- همكاري فرهنگي مثل ترجمه و نوشتن مقاله در نشريه توابين
- همكاري عملي در داخل بند مثل مسئوليت بند و كتك زدن زندانيان
- گشت وشناسائي و بدام انداختن همرزمان سابق كه گاهي همراه با عمليات نظامي هم بوده و در مواردي حتي تا مرزهاي كشور هم براي انجام اين عمليات پيش رفتند.
- بازجوئي و شكنجه زندانيان، بخصوص هم رزمان سابق و يا هم گروهيهاي خود
- شركت در اعدام و زدن تير خلاص
لازم به يادآوري است كه لزوما همه توابين تمام اين مراحل را و نيز به ترتيبي كه در بالا آمده است طي مي كردند اما آن ها مجبور بودند كه براي اثبات توابيت خود به بازجو و بخصوص با توجه به مسابقه اي كه در بين توابين راه افتاده بود بطور مرتب پيش بروند و مراحل بيشتري را از اين پروسه طي كنند.
شكل هاي توابيت
روال پايدار در رژيم اي ديكتاتوري متشكل كردن توابين در مقابل نيروهاي مقاوم و گروه های اپوزيسيون است. بعد از كودتاي ۲۸مرداد ۱۳۳۲ كه عده زيادي از افراد سرشناس حزب توده دستگير مي شوند بخشي از زندانيان توده اي تحت حاكميت ديكتاتوري نظامي تواب مي شوند. آنها با كمك رژيم اقدام به چاپ نشريه اي بنام عبرت به سردبيري محمود جعفريان مي كنند. و توابين ديگر در آن به قلمفرسائي و تعريف و تمجيد از رژيم وقت مي نمايند.
دقيقاٌ اين پديده در سال ۱۳۶۰در زندان اي مختلف ايران به اجرا گذاشته شد. در اوائل سال ۶۰ توابين نوپاي جمهوري اسلامي عمدتاٌ بشكل غيرعلني كار مي كردند. با موج دستگيريها و افزايش تعداد زندانيان، تعداد آنها نيز افزایش پيدا كرد تا حدي كه مسئولان زندان در صدد متشكل كردن آنان برآمدند. در تهران توابين متشكل شده و نشريه اي بنام رجعت منتشر ميكردند. در زندانهاي شهرهاي مختلف هم تشكيلات هاي توابين بوجود آمد از جمله در سنندج توابين گروه حزب الله و در تبريز كانون ارشاد. آنها با انجام مصاحبه ها و همكاريهاي وسيع اطلاعاتي سعي در تخريب روحيه زندانيان و افراد فعال گروهها در بيرون از زندان داشتند.
با بوجود آمدن اين تشكلات ها توابين بطور علني و آشكار به فعاليت در ميان زندانيان پرداختند و بتدريج مسئوليتهائي در اداره داخل بند از طرف مسئولين زندان به آنها واگذار شد. از جمله مسئوليت فروشگاه، مسئوليت بند، مسئوليت نظافت و غيره
يرواند آبراهاميان مي نويسد: "توبه هاي علني در ايران در شكل هاي گوناگوني چون استشهاد پيش از محاكمه، نامه هاي جانسوز، خاطرات سرزنش آميز، "جلسات مطبوعاتي"، "مناظره"، ميزگردها و از همه رايج تر "مصاحبه ها و گفتگوهاي" ويديوئي كه در ساعات اوليه شب از تلويزيون پخش مي شد جلوه كرد." (اعترافات شكنجه شدگان ص ۲۳)
اين گونه ابراز ندامت ها هم با هدف تخريب و هم با هدف تسخير روح و دل ها انجام مي گرفت. از يك طرف نادمين، صاحبان قدرت را ستايش مي كردند و در محق بودن آنها داد سخن مي دادند و از طرف ديگر خود و ياران خود را تحقير نموده و از كوردلي، ناآگاهي و گول خوردن و خيانت آنان به مردم و صاحبان قدرت سخن مي گفتند. از جهتي سعي در بدست آوردن دل ستمگران دارند و از طرف ديگر تخريب روحيه ياران سابق خود و تخريب هر آنچه كه خود زماني بعنوان ارزشهاي انساني ارج مي نهاده است.
اين گونه توبه هاي علني و نمايشي از ابتكارات دوره اخير و مختص رژيم شاه و خميني نبوده بلكه سابقهاي طولاني دارد. وادار كردن گاليله به "شهادت" علني مبني براينكه او اشتباه كرده بوده و زمين گرد نيست و نمي چرخد، از معروفترين نمونه هاي تاريخي است. در دوره انگيزاسيون استفاده وسيعي از اين گونه توبه هاي نمايشي مي شده است. با توسعه وسائل ارتباط جمعي، اينگونه نمايشات برد بيشتري مي يافت و دامنه كارآئي آنها وسعت بيشتري مي گرفت. اما در سالهاي اخير و با ورود ويدئو در اواخر دهه ۵۰ هجري شمسي جمهوري اسلامي به يك سلاح تبليغاتي جديد مسلح شد كه براي پيش كسوتان شكنجه گرش غيرقابل تصور بود.
در اين اواخر شاهد نوع پيچيده تري از اين نمايشات هستيم و آنهم آزاد گذاشتن زنداني قبل از دادگاهي شدن اوست. زنداني بطور حتم دوره بازجوئي را گذرانده است. اما نه آن اطلاعاتي كه زنداني بخاطرش دستگير شده و نه آنچه در بازجوئي احتمالا به آن اضافه شده است، ميزان حكم زنداني را تعيين نخواهد كرد چرا كه در اين صورت نيازي به فرستادن او به بيرون نبود. رفتاري كه زنداني در بيرون از زندان و در مدتي كه منتظر دادگاهي شدن است در پيش مي گيرد، تعيين خواهد كرد كه دادگاه چه حكمي را براي او صادر كند. اين پيغامي است كه مسئولين زندان به زنداني مي دهند و اين نيز بخشي از پروسه تواب سازي است. در شكنجه دادن زنداني براي توبه، شكنجه گرمسئوليت شكنجه شدن را در واقع بعهده خود زنداني مي گذارد، به اين معني كه زنداني مي تواند از شكنجه شدن رهائي يابد اگر توبه كند. و در اين شيوه جديد |