|
شکافبندیهای درونی همچنان ادامه خواهد داشت.
|
|
|
مهرداد مشایخی - جامعه شناس سياسي و عضو شوراي همآهنگي اتحاد جمهوريخواهان ايران
|
|
صفحه 2 از 3
پاسخ دوم: اجازه بدهید دو مسئله را از یکدیگر متمایز کنیم: نخست، حساس بودن موقعیت کنونی ایران (بعنوان یک دولت ـ ملت)؛ دوم، اهمیت خاص انتخابات ریاست جمهوری پیش رو. اگرچه اولی از درجه اهمیت و حساسیت بسیاری برخوردار است ولی دومی، بعلت نوع و شرایط حاکم برانتخابات، از اهمیت خاصی (برای اکثریت مردم ایران) برخوردار نیست. این دیدگاه ارتباطی به «ذات» یا «ماهیت» حکومت ندارد. یعنی ما اهمیت یک انتخابات و سیاست خود در قبال آن را از درون «ماهیت» ضد دموکراتیک یا واپسگرایانه آن حکومت استخراج نمیکنیم؛ بلکه از رویکرد «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» بهره میگیریم. اگر همین حکومت، برفرض، برای نیروهای مخالف حق شرکت در انتخابات و تبلیغات سیاسی قائل بود و این امکان وجود داشت که مخالفان نظام بتوانند مسائل مبرم جامعه را طرح کنند و وسائل ارتباط جمعی نیز آنها را بگوش مردم رسانند، در آنصورت میشد به گزینه شرکت در انتخابات فکر کرد. حتا در شرایط استثنائی، میتوان از یکی از جناح های حکومت، بشرط آنکه، درصدد یک اصلاح جدی و معنیدار دموکراتیک باشند، حمایت مشروط کرد. در دوم خرداد 1376 این شرایط وجود داشت؛ به همین خاطر، میان برنامههای اجتماعیـ سیاسی ناطق نوری و خاتمی قطعا ً میبایست از خاتمی حمایت مشروط میشد. اگر خاتمی و اصلاح طلبان اسلامی نتوانستند و یا نخواستند از «فرصت سیاسی» پیش آمده بهرهبرداری مناسب کنند این هیچ ارتباطی به ارزیابی درست 21 میلیون ایرانی و بخش محدودی از اپوزیسیون در آن سالها ندارد. امّا امروز شرایط جامعه بگونه دیگری است. طی دهه گذشته بخشهای وسیعی از جامعه در فراشد تجربه اندوزی و انباشت آگاهی و انتظارات خود، از محدودهي خواستههای امروزی اصلاح طلبان فراتر رفتهاند. نیروهای جامعه مدنی ایران در حال رشد و گفتمان سازی هستند. خواستههائی که درمیان بخشهای وسیعی از جامعه شهری کشور مقبولیت عام یافتهاند، غالبا ً، بدون تغییرات جدی و ساختاری در نهادهای گوناگون و در قانون اساسی ناممکن هستند. پارهای از این مطالبات عبارتند از آزادیهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، مطالبات اقتصادی (که درمیان اقشار تهیدست بشکلی و درمیان سرمایهداری خصوصی بشکل دیگرتظاهر میکند)، تبعیض علیه زنان و جوانان، حل مسائل قومی، توزیع قدرت، جدائی دین از نهاد حکومتی، کارآفرینی، رابطه معقول و متناسب با دیگر کشورها (ازجمله با ایالات متحده)، حکومت قانون، و بسیاری مسائل «روزمره» که برای بسیاری اهمیت حیاتی دارند، نظیر تورم، آلودگی هوا و محیط زیست، ترافیک، ناامنی و غیره. اگر یکی از نامزدهای موجود، چه درمیان طیف اصلاحطلب و چه درمیان اقتدارگرایان، میتوانست مردم را قانع کند که اولا ً، خواست و اراده انجام اصلاحات ساختاری را داراست، و دوما ً، مجموعهي بلوک قدرت حاضر به گردن نهادن به چنین اصلاحاتی خواهد بود، درآنصورت، میشد انتخابات را حساس تلقی کرد و به مشارکت در آن اندیشید. درحالیکه چنین نیست. در میان کاندیداهای موجود اراده و تضمین انجام اصلاحات ساختاری به چشم نمیخورد. حتا شعار قدیمی «ایران برای همه ایرانیان» نیز تکرار نمیشود. چه، همگان آگاهند که نظام موجود (متکی برتبعیض) چنین امری را برنمیتابد. درچنین شرایطی که نظام بیش از هر زمان دیگری محتاج شرکت مردم و کسب نوعی مشروعیت (برباد رفته) است، خطر حمله نظامی آمریکا (یا اسرائیل) به ایران میتواند کاملا ٌ درخدمت منافع اقتدارگرایان قرار گیرد. این امر میتواند بخشی از جامعه را به مواضع ناسیونالیستی سوق داده و آنها را درکنار حکومت قرار دهد. ولی حتا اگر این احتمال در شرایط دیگری نیز مطرح شود مسلما ٌ در مجموع جامعه ما را سالها به عقب خواهد برد. جدا از آنکه حمله نظامی با حقوق بینالمللی خوانائی ندارد و قابل دفاع نیست، از زاویه خاص دمکراسی سازی در ایران هم بسیار مضر است؛ حمله نظامی شرایطی را برجامعه حاکم خواهد کرد که در آن نظامیگری و قهر حرف اول را خواهند زد (همچنان که در عراق شاهدش هستیم). درآنصورت، دمکراسی زمینهای برای گسترش نخواهد یافت.
|