|
مهدی اصلانی
|
|
صفحه 3 از 3 اینگونه بود که بهترین سرمایه های جوان را با دریغ ودرد در سوخت گاه های انسانی به "برخود شوریدن" وا داشتند؛ و فلج سیاسی یاران را به رخ همرزمانشان کشیدند، گیریم و به درستی که این فلجی مادر زاد نبوده! اما مارگیران حوزوی با اعتراف گیریِ ویران گرشان نه تنها به کشتن روح معترف، که به لکه دارکردن همگان همت گماشتند، آن ها توبه را به کالایی "بفروش"درجامعه بدل کردند. توابین اما اسرای نبردی ناخواسته و نابرابر شدند از این رو من آن ها را در زمره قربانیان حضور حکومت اسلامی می دانم. تواب قربانی نظام زندان حکومت اسلامی با درجه بندی های متفاوت می باشد. با رسم الخط دیروز بسیاری از ترس خورده گان، واداده گان، کوتاه آمده گان، لغزنده گان، سرخورده گان، و........ را تماماٌ تواب خطاب کرده ایم! که این یک کاسه کردن بار معنایی تواب، نمی تواند به تعریف دقیق از این مفهوم منجر شود. آیا ما اجازه داریم بهزاد نظامی این وقاحت کمیاب را با آن کوتاه آمده ای که اتفاقا زندگی شرافتمندانه ای را هم سپری کرده هر دو را با عنوانی کلی تواب بنامیم؟! فرایند توبه و تواب سازی، ویران کردن بندی نزد خود و دیگران بود. توبه واژه ایست است قرآنی و غیر سیاسی که مفهومی سیاسی را در نظام زندان اسلامی با خود حمل می کند. [این قبیله آدم خوار هیچ چیزش به انسان نمی ماند] به باور من توبه یک مفهوم دینی ومذهبی صرف نمی باشد. وترجمۀ آن در نظام زندان حکومت با درجه ای بالا سیاسی می باشد. از سویی مذهبی است چرا که مقابل یک نظام ایمانی با خدا و رسول آن مقابله و محاربه کرده ای، پس برای پاک شدن باید توبه کنی و در نزد منصوبین آسمانی آن محرز شود که این امر ازسر "صدق" و صفا و نه از موضع ریا ونفاق واقع شده است. از طرفی سیاسی است و تو باید در حضور دیگران وادار به خود نبودن و یا بازگشت به خویشتن گردی. و هر آن سیاستی که تو را به کج راهه کشانده محکوم کنی. با این توضیحات فکر می کنم به سئوال کلیدی و پر اهمیت شما (سئوال5) رسیده باشم، که با این مضمون طرح شده است "با توابین به مثابه انسان چگونه برخورد باید کرد؟" پیش از آن اما یاد آور شدم که تواب را قربانی می دانم. این همه اما معافیت و امتیازی برای قربانی به همراه ندارد. قربانی به خدمت سربازی نرفته است که به دلیل صاف بودن کف پایش ازخدمت معاف شود. قربانی به هیچ رو از پاسخ دادن معاف نمی باشد، بلکه با واگویی کامل حکایت درد به شناخت هرچه بیشتر سیستم جنایت یاری می رساند، و مارا به تعریف از گونه های متنوع تواب ومفهوم آن رهنمون می شود. ترک خوردن و پوست انداختن گفتمان و رفتار های رایج سیاسی و به چالش کشیدن رفتار عهد ماضی در نزد بسیاری از ما دستاوردی جز محکوم کردن خشونت برای جنبش دموکراسی خواهی در پی نداشته است. یک بار برای همیشه باید با کین خواهی وداع کرد. تا جامعه از خشونت فاصله نگیرد خشونت مثل سیل و زلزله و دیگر بلایای آسمانی هر از چندگاه بر سرمان آوار می شود. پیش از آن اما باید به نبرد با تحمیل کننده گان خشونت پرداخت. راه یکی است جمهوری اسلامی به هر طریق نباشد. دچار پریشان احوالی نشده ام، زیگنال های آسان یاب هم راه نمایی ام نمی کنند. اما بزرگترین عامل تولید خشونت جمهوری اسلامی می باشد و بس. خفت دهندگان اصلی انسان، آن ها هستند. ما همواره و در همه این سال ها بسیاری از عوامل اجرایی خشونت را محکوم کرده ایم، اما خود خشونت کمتر محکوم شده است. سخن کوتاه، خودم را می گویم تا به کسی برنخورد. تا باور و ذهن امثال من به خود مختاری نرسد در بر همان پاشنه می چرخد. عمل نکردن در زمان قدرت (ظاهراٌ ما که تواب نشده ایم در موضع قدرت نسبت به توابین هستیم) تن ندادن به ناروایی برخورد؛ به گاهی که امکانش فراهم است. و در دوره ای که اذهان ما در حال پوست انداختن است و همگی درگیر مباحث حقوق بشری در دوران مدرن هستیم، پرداختن به مقولاتی چون، نگاه به قربانی، بخشیدن، و...... معنایی مدرن و امروزی را می طلبد. ندای نفی خشونت ابتدا با نفی برخورد خشن با همراهان و یاران کم نفس میسر می شود، روان زخم خوردۀ همگی مان به قدر کافی جراحت خشونت جمهوری وحشت را با خود حمل می کند. توابین بخشی از اسناد جنایت جمهوری اسلامی هستند. رسیدگی به دوران جنایت حکومت اسلامی و بیرون راندن عدالت از حوزه انتقام، ترجمانی مدرن از نگاه امروزی مان را معنا می بخشد. تمامی راه ها به یک جا ختم می شود. جمهوری اسلامی دیگر نباشد؛-به هر طریق.-ظاهراٌ و فعلاٌ اما- زورمان نمی رسد. مدرن کردن مفهوم از خود گذشتگی در نگاه به یاران جامانده در میسر است. بحث را باید از حوزه حق داشتن و حق مداری بیرون راند، و به"حقیقت باوری" رساند. یک بار برای همیشه باید این بازار را به کسادی کشاند و تماشای خود ویرانی انسان را از سکه انداخت. تاریخ ایران را نمی شود تا ابد با خون نوشت. برای شستن حساب ها هیچ گاه زمان کم نمی آید، چه خوشمان بیاید چه بدمان، ما جنبشی کوچک و کم زور هستیم. اگر تیغی در دست هایمان هنوز مانده آن را نباید به روی یاران جامانده و کم نفس کشید. مرا با رگ های برافروخته گردن، کاری نیست. باید توانِ اندکمان را به محکوم کردن خشونتی که بر همه مان رفته است بسیج کنیم. باید "خون بس" داد امیدوارم بدون آنکه قصد دور زدن سئوالات مشخص شمارا داشته باشم به تمامی آن ها به حد خود پاسخ گفته باشم. *
|