|
مهدی اصلانی
|
|
صفحه 2 از 3
۲- فرج سرکوهی دبیر تحریریه آدینه در توطئه کشتار نویسندگان و اهالی قلم که به قتل های زنجیره ای شهرت یافت از مهلکه خلاصی میابد، فرصتی که محمد مختاری و محمد پوینده نمی توانستند از آن بهره مند شوند. سرکوهی پس از دستگیری و در فرصتی بدست آمده در نامه ای که به رنجنامه وی شهرت یافت، به روایت برخی از حوادث آن دوران می پردازد "48روز زنده بگوری و دو بار خودکشی ناموفق.... و زندگی شرافتمندانه تا 13آبان". تاس فرج سر کوهی خوش می نشیند و با همراهیِ بی نظیر اپوزیسیون خارج کشور که اگر نه در هیچ موردی که در مورد وی سنگ تمام گذاشتند، همچنین وجود شرایط مناسب در به ثمر نشستن اعتراض ها، در نهایت منجر به آزادی و کوچ و مهاجرت سرکوهی به غرب می گردد. فشار امنیت خانه اسلامی در دوران حبس وی تا آن حد بود که سرکوهی را به بسیاری کارهای شنیع واداشتند، تا آن جا که خود معترف شد "زندگی ام تا 13آبان شرافتمندانه بوده" ناگفته هایی بسیار هنوز در پس دیوارهای اتاق های تمشیت به حبس مانده است و هم چون دیگر اسناد جنایت جمهوری مرگ سالار تا حیات این حکومت در سایه خواهد ماند. عزت الله سحابی، علی افشاری، عباس عبدی، برخی فعالان جنبش دانشجویی، وبلاگ نویسان، تعدادی از روزنامه نگاران و.... هم چون نبوی وسرکوهی از شانس کم و بیش مشابه اهدایی برخوردار شدند، هم چنین-اما-تمامی آنها با درجات متفاوت، و در آسیاب نوبتی تواب سازان معترف به اعمال نکرده شدند. این شانس البته تا همین لحظه به تساوی در اختیار همه بندیان قرار نگرفته است و ما شاهد حضور و وجود دو گونه زندانی متفاوت در زندانی به وسعت ایران هستیم. باید توجه داشت که تفاوت های رفتاری در دوره های زندان حکومت اسلامی بر اساس مضامین هر دوره بر امر تواب سازی تاثیر غیر قابل انکاری داشته است. به عنوان مثال برخورد سرجنبانان حکومت در سالهای 61 تا 63 را مقایسه کنید با زندان بعد از 2خرداد 76 و دوره حبس خودی های حکومت یا جریان موسوم به ملی مذهبی ها. بدون تردید از حق آزادی زندانی سیاسی بی هیچ "اگر و استثتا" می بایست دفاع کرد. اما از تغییر شرایط بدست آمده تنها ما بهره مند نیستیم، پیش از ما این کار بدستان اسلامی اند که خود را با شرایط هم سان می سازند. نگاه کنید به وضعیت زندان های حاضر، که شاهد دو نوع زندان و زندانی هستیم. زندانی"بوتیکی" که در ویترین رژیم قرار دارد و هر از چند گاه و از سر نیاز می شود همه جا به نمایش آن پرداخت، وزندانیانی از جنس دیگر. همانگونه که آوردم، شرایط جدید، اصل دفاع از آزادی همۀ زندانیان سیاسی بدون قیدوشرط را نمی تواند مورد کمترین تردید قرار دهد. بساز و بفروش های جمکرانی، به سادگی و با وقاحتی کمیاب، با این دکان دو نبش بر روی جنایت دهه 60 خاک می پاشند. امیدوارم با این مقدمه بتوانم به 5 سئوال شما (نه چندان به ترتیب) پاسخ گویم. تواب واژه ای است قرآنی واسلامی با بار مذهبی وانحصاری خود که از فرهنگ خمینیسم و شیعی و از فردای بهمن یخ زده و غارت انسان به ادبیات سیاسی اجتماعی ایران و از آن بیشتر به مردم ایران تزریق شد. به جرأت هیچ واژه ای با این حد از بار شرعی و مذهبی در خدمت اهداف سیاسی قرار نگرفته است؛ و هیچ مفهومی رساتر از "تواب" ویژگی نظام زندان اسلامی را عریان نکرده است . درازنای حیات زندان اسلامی در آمیزش با جفت جدا ناشدنی پیکره نامنحوس آن- توابیسم-ترجمان فجیع "خود نبودن انسانی" در نظامی ایدئولوژیک را معنا بخشیده. روح حاکم بر زندان های حکومت اسلامی به جهت باورهای ایدئولوژیک مذهبی (آنهم از نوع شیعی) در تمامی بود نا مبارک 27 ساله اش؛ کشتن هویت انسانی و باز آفرینی هویتی دیگرگون بوده است. اشتراک عمل این ماشین انسان خرد کن و خرد ستیز، در برهنه ترین شیوه تهاجم به ذات انسان، یعنی عرصه هجوم ایمانی، برجستگی و ویژگی زندان های ایدئولوژیک دوران مدرن را نمایش می دهد. "هم سان سازی عقیدتی سیاسی" کارخانۀ تواب سازی اسلامی که بزرگترین کارعمرانی اش برای ایران، گورستان و زندان بوده است؛ با درجاتی متفا وت از شناعت همچنان "تا" به امروز برقرار است. تواب کسی است که با ضرایب مختلف و انگیزه ها و شرایط متفاوت دریک همسان سازی سیاسی ایدئولوژیک به"هم کاری" با زندانبان وادار شده است. بار این تغییر و ندامت سیاسی، در پیوند با دگردیسی عقیدتی سیاسی در"ختنه، سیاسی ایدئولوژیک" هجوم یافته گان تبلور یافته است. رهبر کاریزمای حکومت اسلامی آیت الله خمینی، که تکرار نامش توهین به دنیای مدرن است، از فردای انجماد انسان، در هجومی بهمن آسا و با شعار معروف "همه با هم"اش که معنایی جز "همه با من" نداشت، کین خواهی کم یابی را در تاریخ ایران بدعت گذاشت که هم چون دیگر دست آوردهای انقلاب شکوه مندش!!!! رهایی از آن به رویای دست نایافتۀ ایرانی بدل گشته است. در نظام زندانِ حکومت، برای مرگ فروشان تنها مطیع بودن بسنده نبوده است. انسان زدایی اسلامی در قوانین جامعه چاه زده و جمکرانی، بنیان مجازات اسلامی در ایجاد فکر یک سان و تفتیش فکر قرار گرفت. جراحی درونی ترین زوایای روح انسان در مفهوم "احراز توبه" و در د فن گاهِ انسانی قرن حاضر موسوم به "تابوت و"قیامت" در فاصله سال های61 تا 63 و در زمان فرمانروایی جنون و خون اوج پرده دراماتیک این نمایش مرگ را در تسخیر اندیشه و رفتار انسان رقم زده است. پدیده توابیسم مهمترین بخش از هستی نظام زندان اسلامی است، به همین دلیل ساده، نوک تیز حمله ی تمامی فعالین حقوق انسانی می بایست متوجه زخم زنندگان اصلی- ونه زخم خوردگان- باشد. ندای نفی خشونت با خشونت رفتاری به هموندان وهمراهان از پای فتاده ناسازگار می باشد. توضیح پدیده توابیسم و چرایی آن بدون توضیح سیستم جهنمی شکنجه اسلامی درغالب حد و تعذیر و تهاجم ایدئولوژیک به ذات انسان، میسر نمی باشد. مهمترین تفاوت زندان اسلامی با زندان شاهی را در ویژه گی ایدئولوژیک آن باید جستجو کرد [تولید انسان اسلامی با هدف خوارداشت آن در کارخانه های ذوب انسان] این ماشین جهنمی در عمر پربرکت!! ج.ا. هیچگاه متوقف نشده است. هم چنین در توضیح نوزایی پدیده توابیسم در زندان دهه60 باید یاد آورشد که مارگیران حوزوی و ایدئولوگ های جمکرانی ایران با مشروعیت آسمانی! خود نبرد در دو عرصه سیاسی ایدئولوژیکرا به موازات هم و در زمانی که"شهیدان درگورها جامه تعویض می کردند" با خیل جوان دستگیر شدگان آن سال ها آغاز کردند. (ترکیب زندان در سال های 60تا62 عمدتاٌ ترکیبی دانش آموزی بود). تقابل و رو در رویی نابرابر یک نیروی در قدرت و آماده جنگ و تا بن دندان ایدئولوژیک-با جنبشی جوان و پر شور که تنها به مقابله با سیاست های زور مدارانه روانه میدان جنگی نا برابر شده بود، جامعه را به میدان جنگی تبدیل کرد که بیشترین تعداد اعدام های جمعی را درکارنامه سراسر تباهی حاکمیت ثبت کرده است. مرگ فروشان، اسرای بیشمار این نبرد نابرابر را تاسر حد تسخیر اندیشه و ندامت سیاسی آلوده به تغییر ایدئولوژیک، به خود ویرانگری سوق دادند. در سویی جنبشی جوان و خام که فاقد ابزارهای رزم بود و آمادگی جنگیدن نداشت، در تقابل با غول از چراغ درآمده ای که هستی و بقای خود را در جنگیدن می دید. زمین بازی و قوائد آن اما از طرف "پیروز ابلیس مست" تعیین می شد. خدا باوران زنگی مست، عرصۀ نبرد را از حوزۀ سیاسی به رزم و رو در رویی ایدئولوژیک که آنرا نقطه قدرت وبرتری خود می پنداشتند کانالیزه کردند. اوج این درماندگی ایدئولوژیک را در مناظره تلویزیونی رهبری وقت بزرگترین سازمان سیاسی چپ، فداییان اکثریت- فرخ نگهدار-از سویی و احسان طبری که از پردانش ترین چهره های فلسفی چپ بود می شد مشاهده کرد. گلادیاتورهای چوبین جنبش چپ در مصاف ایدئولوژیک با سرجنبانان فلسفی حکومت اسلامی (سروش و مصباح) یا بنا بر مصلحت سیاسی یا فقر دانش فلسفی، بازنده گان این مصاف گردیدند. یادآوری کم آوردن دراین مصاف که صورت هزینه پرداخت نشده اش را به پای چپ نوشتند، برای من به عنوان عضوی جوان وکوچک از خانواده چپ هنوز یاد آور خاطره ای دردناک است. هر موضوع مورد بحث در آن سال ها مشروط به جدل های ایدئولوژیک بود. اگر در این سو نبرد را جمع بیشماری از طریق وسایل ارتباط جمعی مشاهده می کردند در عرصۀ کنترل نظام زندان کیفیتی دیگرگونه برقرار بود. شلاق و پوست و گوشت و استخوان؛ و البته میدانی با سکوهایی خالی از تماشاچی، بی یاوری وداوری و "کرکسان تماشا" و قربانیان بیشمار.
|