|
روشنفکران سیاسیِ ایران و مقوله ی تواب
|
|
|
پرویز قلیچ خانی
|
|
جمهوري اسلامي ايران در اين ۲۸سال حکومت ننگین خود، از فرداي انقلابِ اسلامی اش، دست به كشتار دگر انديشان و مخالفان سياسي خود زده، و هر روز به تعقيب و ترور، دستگيري و اعدام آزادي خواهان و نيروهاي كمونيست پرداخته؛ و با تحميل مبارزهي مسلحانه به خلقهاي تحت ستم، اوج آدم كُشي خود را به نمايش گذاشته است.و نیز دستگاه انسان خُردكن رژيم اسلامي از فرداي به قدرت رسیدن اش، دستگاه توبه و انكيزیسيونِ قرون وسطایی خود را به كار انداخت؛ و در اين رهگذر، تعداد زيادي از آزاديخواهان را به از خود بيگانگي كشاند.
همرزمانِ زیادی که با آرزوي ساختن دنيايي بهتر پا در راه مبارزه با ديو سياه شب پرست گذاشته بودند، در بين راه شكستند و نابود شدند؛ و در زیر شکنجه و فشار ایدئولوژیک حکومت اسلامی، توبه کرده و تواب شدند. تعدادی از این توابان نیز به چنان منجلابی غلطیدند که تیر خلاص به روی همرزمان خود گشودند. زخمي كه دستگاه جهنمیِ تواب سازي رژيم فقها بر پيكر جامعهي ما زده است، زخمي بسيار عميق و دردناک است، و سالها طول خواهد كشيد كه اثرات مخرب آن از جامعه، زدوده شود. شركت «سيبا معمار نوبري» يكي از زندانيان سياسي تواب در سمينار سراسري «تشكلهاي زنان و زنان دگر و همجنسگراي ايراني» در شهر هانوفر آلمان، يكي از بحثانگيزترين موضوعاتِ سايتها، وبلاگها و پالتكهاي ايراني، در چند ماه گذشته بود. از آنجا كه در اين مباحث، بيشتر جان بدربردگانِ تابستان 67 درگير بودند، ما آرشیان بر آن شديم كه ويژهنامهي امسال «آرش» را که هر ساله به مناسبت تابستان 67 منتشر ميشود، به این مبحث اختصاص دهیم. در حاشیه لزوم چند نکته ضروری است: خوشبختانه در این چند سال اخیر، زندانیان مقاوم دست به قلم برده و با نوشتن از دردِ خود و پذیرشِ دوباره غوطه خوردن در خاطرات دردناک دوران حبس، بخشی، تنها بخش کوچکی از تاریکخانه ی زندان را روشن کرده اند، اگرچه هنوز بسیار گفتنی ها دارند؛ اما در عین حال بخش دیگر این جنایات هم چنان تاریک مانده است. پس گفتنی است که در این ویژه نامه قصد، گرفتن ژست های دمکراتیک و حقوق بشری رایج نبوده، و نیست. منظور از دیالوگ، دیالوگی شخصی بین زندانیان سیاسی مقاوم و زندانیان سیاسی تواب نبوده است؛ چرا که این امری شخصی است. بلکه، نظر بر دیالوگی اجتماعی بوده است. هدف این ویژه نامه، حرکتی در جهتِ ایجادِ فضایی است که فرصتِ اندیشیدن به این پدیده را فراهم کند. فضایی که در آن ترورِ شخصیت وجود نداشته باشد تا آن نیمه ی دیگرِ زندانیِ عقیدتی- سیاسی که استوار نماند و شکست، امکان یابد تا از چگونگی گذر از سیاه چال های تواب سازی جمهوری اسلامی ایران بگوید. در این میان ابتدا به زندانیان شاه و خمینی، متوسل شدیم، با علمِ به این که ورود به این بحث برای این بخش از جامعه سخت تر از هر بخش و گروه دیگر است. در این رابطه، لازم است در همین جا از همه ی دوستانی که به این آزمون دشوار پاسخ دادند تشکر کنیم. اما در عین حال باید بگوییم که قصد، محدود کردن فضای دیالوگ بین این دو گروه نبوده است. دیگر این که به دشواریِ این راه و کار آگاه بودم و بودیم؛ چرا که در تجربه ی جهانی شاهد این هستیم که بعد از گذشت ۶۰ سال از حکومتِ فاشیسم در اروپا، هنوز زخمِ همکاری با نازی ها در آلمان و همکاران دولتِ ویشی در فرانسه و دیگر کشورهای اروپا به درستی سر باز نکرده است. گهگاه کتاب و یا رمانی در این زمینه نوشته می شود. ماجرای اخیر گونتر گراس نیز یک بار دیگر پیچیدگی این پدیده و اهمیت ایجاد فضا برای بیانِ ننگی که سیاهی اش بر پیشانی حکومت های دیکتاتور حک شده است را به ما یادآوری می کند. پنج پرسشی که زندانیان رژیم اسلامی و تنی چند از زندانيان سياسيِ رژيم ستم شاهی به آن پاسخ داده اند عبارت است از: ۱- آیا شما گفتگو بین زندانیان سیاسی سابق و توابین را در خدمت فرهنگ دمکراتیک می دانید یا موجب مخدوش شدن مرزها؟ آن مرزها کدامند؟ ۲- آیا به نظر شما برای برقراری این گفتگو پیش شرطی لازم است؟ اگر آری، این پیش شرط چیست؟ ۳- جمعی بر این عقیده اند که توبه ی تعدادی از رهبران سازمان های سیاسی، تأثیر زیادی در اوج گیری پدیده ی توبه در میان اعضاء و هواداران این سازمان ها داشته است. نظر شما در این مورد چیست؟ نقش خود فرد را چگونه ارزبابی می کنید؟ ۴- تعریف شما از قربانی چیست؟ آیا شما توابین را در ردیف قربانیان رژیم قرار می دهید؟ آیا آنها را رده بندی می کنید؟ ۵- به عقیده¬ی شما با توابین، به مثابه انسان¬هایی که در میان ما زندگی می¬کنند، چگونه باید برخورد کرد؟ باید آنها را بخشید؟ فهمید؟ طرد باید کرد؟ فرصت جبران باید داد؟ روایت آنها را باید شنید؟ در دورانی دیگر محاکمه باید کرد؟ چه باید کرد؟ در انتهای اين ويژه نامه، مصاحبههاي داریم با «سیما معمار نوبری»، و «کاوه»، که در خارج از کشور زندگی می کنند.
|