|
هلمت احمديان - عضو كميته مركزى حزب كمونيست ايران و سردبير نشريه جهان امروز
|
|
صفحه 2 از 3 پاسخ دوم: مايلم قبل از هرچيز، نظرم را روى نكتهاى كه در پاسخ به جوهر اصلى سؤالتان به من كمك خواهد كرد و در سؤالتان همرديف فرض شده است، توضيح دهم و آنهم خفقان و معضلات معيشتى مردم يعنى مسائل داخلى با مسائل خارجى از قبيل مسئله تلاش براى عادىسازى مناسبات با آمريكا و توسعهي اقتصادى و ... است. اين دو موضوع اگر چه بى ارتباط با يكديگر نيستند، ولى در چارچوب سياست روز، نه براى رژيم و حتا نه براى آمريكا و اروپا همرديف نيستند. تا آنجا كه به رژيم جمهورى اسلامى برمىگردد، سياست تشديد فشار در داخل و انعطاف رو به خارج را در دستور دارد. مدتهاست سياست رياضت اقتصادى، تشديد خفقان و سركوب را در داخل و انعطاف و خود تطبيقى با نيازهاى جهان سرمايهدارى را مانند سياست خارجى پيشه كرده است. حتا مسئله عادىسازى مناسبات با آمريكا هم ديگر تنها سياست گرايش يا جناحى در درون رژيم نيست، بلكه غالب رهبران پراگماتيست رژيم اين جهت گيرى را دارند و ديگر مدتهاست كه "شيطان بزرگ" ديگر در بين جمهورى اسلامى تابو نيست. موارد متعددى نشستهاى علنى و مخفى افشا شده بين نمايندگان رژيم ايران با مقامات آمريكايى در سالهاى اخير گواه اين مسئله است. در مورد نقش "انتخابات" رياست جمهورى هم كه اشاره كردهايد، همانگونه كه به تفصيل در پاسخ به سؤال قبلى توضيح دادم، من اكنون فضاى زيادى به نسبت گذشته براى بازى گرايشات درون حاكميت جهت بهرهبردارى از ميزان نزديكى يا دورى به آمريكا به عنوان يك فاكتور تعيين كننده نمىبينم؛ چرا كل رژيم خود حركت و جهت گيرىهاى نقشهمندى را براى نزديكى به آمريكا تعقيب ميكند. در مورد بحران هستهاى هم، رژيم جمهورى اسلامى ديپلماسى نقشهمندى را از تعقيب برنامههاى هستهاى خود تعقيب مىكند و آنهم اين است كه به تناسب نيرو و توانايىاش در معادلات منطقهاى از طرف آمريكا و اروپا به حساب آيد و برايش حساب باز شود. در مقابل، آمريكا و اروپا به جمهورى اسلامى فشار مىآورند تا ضمن اين كه ميزان اين توقع رژيم اسلامى را كاهش دهند و در عوض رژيم را بيشتر در جهت همسويى با منافع خود در منطقه رام كنند و مضافاً اين كه از خطر تهديداتى كه رژيمى مانند ايران براى دستيابى به سلاحهاى اتمى خواهد داشت، بكاهند. اما نه بحران هستهاى فىمابين و نه تهديداتى كه آمريكا قبل از حمله به عراق تحت عنوان ايران همچون يكى از «محورهاى شرارت» بيان مىداشت، هيچكدام محاصره و تهديد و حمله نظامى و... را در شرايط فعلى نتيجه نمىدهد. نه به اين خاطر كه در پىگيرى استراتژى و منافع آمريكا و متحديناش براى منطقه و ايران تغييرات اساسىاى روى داده، بلكه در وهله اول به اين دليل ساده و قابل مشاهده كه آخرين تلاش از اين نوع آمريكا در عراق و ناكامىهايشان به عنوان يك نيروى اشغالگر در پيشبرد برنامههايشان در اين كشور، آمريكا را در دست يازيدن به اين شيوه و روشها محتاطتر كرده است و به نظر نمىرسد اين تجربه ناموفق و پُر هزينه راه حلى جدى براى آمريكا باشد كه آنها را به سوى باتلاق ديگرى در منطقه مىكشاند. دوماً و فراتر، ما نمونههاى زيادى داريم كه آمريكا در سودان، تركيه، افغانستان و عراق و.. با جريانات اسلامى از همه نوع و قماش آن ساخت و پاخت كرده و كوشيده و مىكوشد "دمكراسى" مورد نظرش را در منطقه بوسيله و ميدان دادن به خود جريانات اسلامى پيش ببرد. جمهورى اسلامى افغانستان و وعده مذاكرات با طالبان از طرف كرزاى، تقويت جريانات اسلامى در تركيه همچون يكى از پايگاههاى استراتژيك آمريكا در منطقه، ميدان دادن به جريانات اسلامى در عراق و... همه و همه نمونههاى اين واقعيت هستند كه اميد و سرمايهگذارى جريانات، سلطنت طلب، مشروطهخواه و طيفهاى متنوع جريانات ليبرالى را كه كيسه دوخته بودند به يمن دخالت آمريكا به ايران به نان و نوايى برسند، هر روز بيشتر نقش بر آب كرده است. رشد ارتجاع مذهبى، متكى شدن آمريكا و متحدينش به جريانات اسلامى، اين بىافقى و بحران را در اپوزيسيون بورژوايى و ليبرالى رژيم كه مىكوشد با متوهم كردن تودههاى مردم و دادن نقش «ناجى» به آمريكا و متحداناش ايفاى نقش كند، باز هم بيشتر خواهد كرد و در مقابل روايت و ادبيات و تبين نيروهاى راديكال و چپ در منطقه، از روند جريانات و آلترناتيو آنها مقبوليت بيشترى مىيابد. اين نه يك ادعا بلكه، روندى است كه حقانيت گفتمان جريان ما «كومهله» در منطقه نمونه بارز آن است.
|