|
انسان فقط بوسیله ی نان نمی میرد
|
|
|
خورخه دیاز Jorge Diaz / ترجمه ی: ناصر رحمانی نژاد
|
|
مقدمه این نمایشنامه ی کوتاه سرنوشتی بالنسبه بلند دارد. در سال 1349، پس از آزادی از یک بازداشت کوتاه مدت در رایطه با انتشار و تکثیر اعلامیه ی «کانون نویسندگان ایران» در اعتراض به دستگیری فریدون تنکابنی- که منجر به بازداشت و محکومیت محمود اعتمادزاده (م.ا. به آذین)، محمد سپانلو و من گردید- با دو نفر از اعضای گروه تأتر نان و عروسک (brevad and puppet theatre) از آمریکا آشنا شدم. آشنایی من با آنها از طریق دوستی که در جشن هنر شیراز همان سال با این گروه ارتباط برقرار کرده بود، صورت گرفت. این گروه به دعوت جشن هنر شیراز برای اجرای نمایش «آتش»، که نمایشنامه ی ضد جنگ ویتنام بود، به ایران دعوت شده بودند. ماجرای سفر این گروه به ایران و درگیری آن ها با مسئولان جشن هنر شیراز در ارتباط با نحوه و محل اجرای آن ها که با مخالفت مسئولان جشن هنر شیراز روبرو شده بودند، و سپس پخش اعلامیه های »کانون نویسندگان ایران» به زبان انگلیسی در ارتباط با فشار بر نویسندگان ایران توسط آن ها در هتل محل اقامت شان در شیراز و حوادث دیگری که سرانجام منجر به رو در رویی آن ها با مسئولان جشن هنر شیراز و انتشار اعلامیسه ای علیه محتوای بورژوایی جشن هنر شیراز از طرف آن ها گردید، همه مسایلی هستند که ارزش دارد در جای خود ثبت شوند. برگردم به موضوع اصلی. از طریق این دو عضو گروه تأترِ نان و عروسک با چند منتقد و تأتر شناس آمریکایی و هم چنین کارگردان مشهور فرانسوی ژان ماری سرو (J.M. serreau) آشنا شدم. یکی از آن ها منتقد و مفسر معتبر تأتر اریکا مانک (Erika Munk) ٍبود که چند شماره از مجله ی تأتری(TDR) the Drama Review را که با خود آورده بود به من داد تا با آن مجله آشنا شوم. خانم اریک مانک در آن زمان خود سردبیر این مجله بود و بعدها به سردبیری مجله ی (Theatre)، از انتشارات دپارتمان تأتر دانشگاه ییل، برگزیده شد و تا سال 2004 سردبیر این مجله بود. او هم اکنون در دانشگاه ییل تدریس می کند. یکی از شماره های آن مجله ها، شماره زمستان 1970، (Introduccion al elefante y otras zoologlas) ویژه ی تأتر آمریکای لاتین بود و اطلاعات ارزشمندی در باره ی تأتر کشورهای آمریکای لاتین در اختیار خوانندگان قرار می داد. در بخش مربوط به تأتر شیلی، بجز مطالبی در باره ی موقعیت تأتر شیلی و تحولات آن، یک صحنه («انسان فقط بوسیله ی نان نمی میرد») از یک نمایشنامه ی بلند «دیباچه در باب فیل و وحوش شناسی های دیگر»(1) چاپ شده بود که نه تنها برای آن سال ها (سال های 80) در برخورد با چپ بسیار جسورانه و پیشرو بود، بلکه هنوز، تا امروز نیز موضوع و فرم آن نو و جذاب است. در سال 1351 من برای چندمین بار دستگیر، و این بار به یک سال زندان محکوم شدم. در این دوره ی یک ساله ی زندان، که در تاریخ زندان های سیاسی ایران یکی از مهم ترین دوره هاست و به نظر من ضرورت دارد که مورد مطالعه ی دقیق و بی طرفانه قرار گیرد، من دو نمایشنامه ی کوتاه در زندان قصر و قزل حصار کار کردم که برخی اقتباس از داستان ها بود، برخی با الهام از شرایط زندان و بویژه زندگی و روابط کمون زندان نوشته شده بودند، و برخی ترجمه ی نمایشنامه های خارجی بودند. نمایشنامه ی «انسان فقط بوسیله ی نان نمی میرد» یکی از متن هایی بود که در سال 1352 در زندان قزل حصار به خواهش من، توسط غلامحسین فرنود ترچمه شد و در تابستان همان سال در همان زندان به اجرا درآمد. با تأسف بسیار باید بگویم که نام تمام آن همبندانی که در اجرای این نمایش شرکت داشتند به خاطرم نمانده، اما آن ها را که بیاد دارم این ها هستند: احد... (سازمان چریک های فدایی خلق ایران- شاخه ی تبریز)، ماسیس عزیزخانیان (گروهی که در حال مسلح شدن و پیوستن به سازمان چریک های فدایی خلق ایران بودند)، حمید جلال زاده (سازمان مجاهدین خلق ایران)، و حبیب که تصادفاٌ او را در بیستم ماه مه امسال در کلن، آلمان، دیدم، و یادآوری کرد که او در قزل حصار در این نمایش شرکت داشته است. یاد همه شان، زندگان و جاودانگان، گرامی باد. شرح چگونگی کار تأتر در زندان طی یک سالی که به آن اشاره کردم، بویژه بدلیل شرایط استثنایی آن دوره از زندان، موضوعی است جداگانه که امیدوارم روزی بتوانم آن را مکتوب کنم. در سال 1998، نمایشنامه ی «انسان فقط بوسیله ی نان نمی میرد» را، یک بار دیگر، با تغییراتی که ناظر به تولید ایزارها و وسایل جدید شکنجه توسط آمریکا بود، به همراه یک نمایشنامه ی کوتاه دیگر از خودم بنام “One page of Exile”، به دزبان انگلیسی، در مرکز فرهنگی و هنری (Beyon Barogue)، در لس آنجلس به روی صحنه بردم. پس از این اجرا، و با توجه به ارزش و اه8میت این نمتیشنامه در وضعیت حاضر، آن را ترجمه کردم و کوشش کردم در اختیار خوانندگان هر چه وسیع تر قرار گیرد. مترجم 2005/ 1384
***** صحنه خالی و نیمه تاریک است. نماینده با لباسی مرتب ظاهر می شود. رفتارش به راحتی یک فروشنده ی سیار حرفه ای است. او نوعی صندلی الکتریکی با دستگاه کنترل را، که روی پایه ای مسطح قرار دارد، به جلو هل می دهد. تمام اجزاء آن برای، و از کُرُم است. او به جلو، وسط صحنه می آید. نماینده ( با صدای بلند، به دو طرف صحنه): نور، لطفاٌ!نوری موضعی از بالا روشن می شود. متشکرم! (مستقیماٌ با تماشاگران حرف می زند. اگر لازم شد، می تواند پایین، به میان تماشاگران برود.) مقامات محترم دولت عالیه، خانم ها و آقایان... من سعی خواهم کرد سخنانم کوتاه باشد. نه چیزی بیش از کلیات فنی. ما، درخواست شما را مبنی بر سئوالاتی در باره ی جزئیات عملی این استگاه جدید شکنجه بنام «شاهگار آمریکایی American Hit» دریافت کرده ایم. طبق آخرین بررسی های مؤسسه ی گالوپ، این دستگاه به طور کامل جانشین مدل قدیمی آی. بی. ام (IBM) شده است. دستگاه جدید، چیزی واقعاٌ از نوع جدید است. کارشناسان بازاریابی سیاسی ما در سی .آی. ای (CIA)، که در سراسر جهان مستقر هستند، با بالاترین دقت ممکن، راه حل تمام اقسام مشکلات اجتماعی- سیاسی را یافته اند. ما، برای اولین بار، می توانیم به شما شکل انسانی شکنجه را (با یقین علمی، طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر)، منطبق با هر آب و هوا، در هر کشور و با هر سطح تحول، معرفی کنیم. مدل «شاهکار آمریکایی» هیچ بویی بیرون نمی دهد، هیچ صدایی تولید نمی کند، و مجهز به کوره ی آدم سوزی است. این دستگاه نه عادت بوجود می آورد، نه عوارض جنبی مثل بیهوشی- از هر قبیل که بگویید- دارد. هر دردی، هر قدر مختصر و کم، همیشه به نحو طاقت فرسایی شدید و قوی است. این دستگاه خوب کار می کند، ترکیبی است، تزئینی است و مجهز به بازوی تلسکوپی معروف به اکسپانسو (Expanso) است، که اجازه می دهد قربانی فرار کند و تا بیست- بیست و پنج متر دور شود. بعد، در این فاصله، بازوی اکسپانسو پرواز می کند و از پشت ضربه ای جانانه به قربانی می زند. برای کشورهای آسیایی، که آفت زده ی بحران های ملی گرایی هستند، ما مدل ساده تری داریم. که اختصاصاٌ برای شکنجه های جنگلی تولید شده اند. مدل «ویت 68» به طور مثال، قابل حمل و نقل است، و مجهز به یک مخزن اضافی ناپالم است. در کشورهای آفریقایی که وارد مرحله ی استعمار زدایی می شوند، متخصصین ما در بازاریابی، طرح «فریاد آفریقایی» (African Cry) را توصیه می کنند. سیستم اصلی ابتدایی تر است، اما از سنن عامیانه ی خود آن ها الهام گرفته شده است. ضربه های دستگاه، ریتم سنتی تام- تام آن ها را به قربانی یادآور می شود. و برای آمریکای لاتین، که عقب ماندگی ذهنی و اقتصادی شان مدل های ساده، اما مؤثر را می طلبد، ما مدل «پونتادل استه» (Ponta del Este) را، که نوع لاتینی «شاهکار آمریکایی» است، پیشنهاد می کنیم. با این مدل، شما آدم های بیشتری را، در زمان کوتاه تر و با تلاش کمتر، شکنجه می کنید. و تمام آن با شادی و در وضعیتی مؤثر. امروزه، ضرورت دارد که شکنجه را از آن معنی سنتی، پست و ملالت بارش در آورد. به این ترتیب همه چیز انسانی تر خواهد شد. دشنام ها و فریادهای شکنجه شونده می تواند تنها با فشار بر روی این دگمه، به سرودی مذهبی تبدیل شوند. (نماینده دگمه ای را روی دستگاه شکنجه فشار می دهد و سرودهای مذهبی شنیده می شود.) از امروز به بعد، دویست و پنجاه میلیون آمریکای لاتینی، این فرصت مغتنم را خواهند داشت که شکنجه را همراه با ترنم موسیقی، تا پای مرگ تجربه کنند. در عمق هر دره ای، بر قله ی هر کوهساری، در هر شهری، در هر سوراخ و سمبه ای، در هر محلی که یک چریک، یک تروریست، یا حتا یک ناراضی ساده مخفی شده باشد، شما در آن جا نمایندگان ویژه ی ما را خواهید یافت... حالا اگر یک زندانی به من بدهید، هر زندانی ای، من نمایش عملی این دستگاه را نشان می دهم تا شما را از نحوه ی کار عالی آن مطمئن کنم. با اجازه ی شما... (نماینده دستگاه شکنجه را به بیرون صحنه هل می دهد.) از بیرون صحنه صدای فریاد شنیده می شود. به حساس ترین اندام زندانی وصل کنید! ناله و فریادهای طاقت فرسای زندانی شروع می شود. در سوی دیگر صحنه، یک میز در پرتو آرام نور دیده می شود. سه بازیگر مرد و یک بازیگر زن دور میز نشسته اند. آن ها در حالتی عصبی و بی حرکت به فریادهای شکنجه شونده گوش می دهند. بازیگر 1 : دارند او را شکنجه می کنند. بازیگر زن: چه وحشتناکه. بازیگر 2 : باید یک کاری بکنیم. بازیگر 3 : مسلماٌ... وساطت کنیم. بازیگر 1 : قبل از هر کاری باید خودمون رو تا عمق مسئله متعهد کنیم. هر یک، به طور فردی. بازیگر2 : راه های زیادی برای متعهد شدن وجود دارد و یکی از آن ها تحلیل عینی مسئله است و استنتاج آن به نحوی که در خدمت آینده قرار بگیرد. بازیگر زن : اما واقعیت اینست که آن ها دارند یک انسان را همین حالا شکنجه می کنند! بازیگر 2 : من با این عقیده ی رفیق موافقم که ما باید همین الآن کاری انجام بدهیم. فقط روش کاره که من با اون موافق نیستم. من شخصاٌ اعتقاد دارم که باید وضعیت را به طور علمی تحلیل کنیم که دقیقاٌ چه باید کرد، و قبل از هر اقدامی، تا مناسب ترین لحظه و شرایط، منتظر ماند. بازیگر زن : پس همه ی ما بر سر موضوع اصلی توافق داریم، درسته؟ بازیگر 1 : البته، منتها رفیق فکر می کند که شرایط «عینی» برای اقدام و از بین بردن شکنجه، هنوز حضور عینی ندارد. بازیگر 2 : حرف منو عوض نکن، رفیق. من خیلی ساده فکر می کنم. اگر ما برای یک اقدام فوری برنامه ریزی می کنیم که مبتنی بر تجربه ی گذشته ی ما باشد، از موضع برتری می توانیم ماجرا را رهبری کنیم. بازیگر زن : مسئله ی رهبری ماجرا مطرح نیست، مسئله ی متوقف کردن شکنجه است. بازیگر 1 : اجازه بدهید به رفیق یادآوری کنم که باید از گرفتار شدن در سیاستِ بیماری کودکانه چپ روی پرهیز کرد. لنین گفته: «قوانین تصادف بر تاریخ حکم نمی راند. حزب است که باید بر بنیاد قوانین علمی عمل کند.» بازیگر 3 : فراموش نکن رفیق، که لنین هم چنین گفته که: «انقلاب پرولتاریایی مبارزه ای است که نمی تواند یک دقیقه به تأخیر بیفتد.» بازیگر 2 : رفقا، اجازه بدهید به تأخیر بیفتد.» فریاد وحشتناک زندانی زیر شکنجه حرف او را قطع می کند. همه در سکوت گوش می دهند. وضعیت پر تنشی است. فریادها، اکنون، زیر سرود مذهبی خاموش می شود. بازیگر 2 : هنوز دارند او را شکنجه می کنند. بازیگر زن : باید فوراٌ وارد عمل شد. بازیگر 3 : این دقیقاٌ همان چیزی است که من در تمام این مدت دارم می گویم. بازیگر 1 : اخیراٌ مرا برای تهیه گزارشی در باره ی شکنجه در کشورهای منطقه تعیین کرده اند. من این موضوع را خیلی عینی می بینم. معتقدم که این گزارش، محکومیت شدید و فوری این روش ها را برخواهد انگیخت. بازیگر زن : تا الان که محکومیت ما شدید و فوری نبوده. خوش بینی شما غیر مسئولانه است. بازیگر 1: پس تو داری یک گزارش می نویسی. گزارش من توسط «کمیته ی مرکزی» تصویب شده. بازیگر 3 : من پیشنهاد می کنم بی آن که، با «کمیته ی مرکزی» وارد مشورت های غیر لازم شویم، خودمان دست به کار شویم. بازیگر 2 : علیرغم هشدارهای مکرر که بما داده شده، رفقای ما می خواهند یک حرکت «دسته بازی» شده را هدایت کنند. باورم نمی شود. بازیگر 3 : اگر شما نمی خواهید ایستادگی یا با برنامه ی من موافق نیستید، من ناگزیر به دنبال افرادی خواهم رفت که آگاهی انقلابی شون شفاف تر است. بازیگر 1 : اجازه بدهید بحث را دوستانه پیش ببریم، رفقا. اجازه ندهیم که دشمن مسلح شود. تشکیل گروه های کوچک، شکاف در وحدت انقلاب است؛ فرقه گرایی است؛ سیاست ضد حزبی است. بازیگر 3 : چیزی را که شما «وحدت» می نامید، بی عملی فرصت طلبانه است. بازیگر زن : انگلس گفته است که: «فرد نباید خود را با فریادهای «وحدت» فریب دهد. بدترین توطئه گران و ماجراجویان آن ها هستند که، در زمان معینی، بیشترین هیاهو را در باره ی وحدت به راه می اندازند.» بازیگر 2 : انگلس آشکارا به نوع دیگری از وحدت اشاره داشت... فریادهای مرد زیر شکنجه حرف او را قطع می کند. در جمع یک سکوت در حال انتظار بوجود می آید. سکوت و تنش. فریادها در موسیقی اُرگ خفه می شوند. بازیگر 2 : هنوز دارند او را شکنجه می کنند. بازیگر 3 : غیر انسانی است. بازیگر 1 : خشونت بار است. بازیگر زن : ما باید متوقف اش کنیم. بازیگر 3 : بله، فوراٌ. بازیگر 1 : بی عملی در این مورد جرم است. بازیگر زن، درست مثل همکاری با شکنجه گر است. بازیگر 2 : این یک وضعیت اظطراری است، هیچ شکی نیست. بازیگر 1 : و واقعاٌ بسیار ساده است: اتخاذ موضعی قاطع. بازیگر 3 : خوشبختانه همه ی ما در این مورد توافق داریم. بازیگر زن : تعهد برای جنبش کمونیستی، در حال حاضر یک امر حیاتی است. بازیگر 2 : شرایطی وجود دارند که تحلیل بر نمی تابند، و این یکی از آن هاست. بازیگر زن : ادامه ی بحث حول بزدلی است. بازیگر 2 : نوعی همکاری فرصت طلبانه است. بازیگر زن : شکنجه را متوقف کنیم! بازیگر 2 : من از پیش نهاد رفیق حمایت می کنم. بازیگر 3 : تنها اقدام افتخار آمیزی که می توانیم انجام دهیم، شورش است. بازیگر 1 : شروع کنیم. بازیگر زن : شروع کنیم. بازیگر 2 : شروع کنیم. بازیگر 3 : شروع کنیم. هیچ کس تکان نمی خورد. سکوت طولانی. فریادهای مصرٌانه ی مرد زیر شکنجه به گوش می رسد، هر بار ضعیف تر. فریادها در نوعی ضجه های مرگ، خاموش می شوند. سکوت. بازیگر 1 : هنوز دارند شکنجه می کنند. باور نکردنی است. بازیگر 2 : باید کمیته ای تشکیل بدهیم، برای یافتن بهترین راه متوقف کردن شکنجه ی این مرد. بحث کنیم و موضوع را با قید دو فوریت بررسی کنیم. بازیگر 3 : کنفرانسی از شخصیت ها و روشنفکران چپ که قویاٌ علیه این گونه روش ها مخالفت می کنند. بازیگر 1 : حزب باید اعضای این کمیته را منتصب کند. بازیگر زن : چرا؟ که موضوع را به یک جریان بوروکراتیک و زائده ی کاملاٌ بی مصرف تبدیل بکند؟ بازیگر 1 : ما تنها تشکیلات هستیم که قادر است چنین جریانی را هدایت کند. بازیگر 3 : در وضعیت فعلی مات باید پیش قضاوت های جانبدارانه را دکنار بگذاریم. بازیگر 1 : ما نباید به گروه های آنارشیست امتیاز بدهیم. بازیگر 2 (در حال فریاد): این چیزی جز لفاظی نیست! این مضحکه ی مارکسیسم است! بازیگر زن (در حال فریاد): الآن وقت انتقاد از اصول ایدئولوژیکی نیست! بازیگر 1 (در حال فریاد): بدون این اصول هیچ اقدامی نمی تواند پیگیر و مستمر باشد! بازیگر 3 (در حال فریاد): متجاوزان دقیقاٌ همین را از ما انتظار دارند! بازیگر 2 (در حال فریاد): بگذارید مشخص کنیم چه کسانی متجاوز هستند! بازیگر زن (در حال فریاد): متجاوزان جز برٌهای کاغذی نیستند! بازیگر 1 (در حال فریاد): من اجازه نخواهم داد که به آرمام مردم خیانت شود! اکنون همه ی آن ها فریاد می زنند و جدل می کنند. آن ها فقط فریاد می کشند. تقریباٌ هیچ چیز قابل فهم نیست. هیچ کس به دیگری گوش نمی دهد. همه، هم زمان حرف می زنند. نماینده از طرف دیگر صحنه وارد می شود، در حالی که صندلی الکتریکی، یعنی دستگاه شکنجه را به جلو هُل می دهد. بازیگران وقتی ورود نماینده را می بینند، از گفتگو دست می کشند. همه به طرف نماینده نگاه می کنند. نماینده به جلو و وسط صحنه می رود. در این لحظه نور شدیدی از بالا صحنه را روشن می کند. آن چه بوسیله ی دستگاه به مرد گذشته است، با تمام جزئیات دیده می شود. او مرده است. او کاملاٌ درب و داغان شده، در خون غرق است، گوشت بدنش تکه پاره شده، چشم هایش از کاسه درآمده، پوستش تکه تکه شده و استخوان هایش از هم جدا شده اند. نماینده با یک حرکت آسان، مرد شکنجه شده را، مثل یک گونی بار به زمین می اندازد. بازیگران در پرتو روشنایی خارج می شوند. نماینده ( در حالی که لبخندی حرفه ای بر لب دارد، تماشاگران را مخاطب قرار می دهد): مؤثر بود، نه؟ نمایش می توانست عالی تر باشد اگر مرد شکنجه شده چیزی برای اعتراف می داشت، اما بدبختانه یک مرد بی گناه برای آزمایش انتخاب شده بود. من منتظر سفارشات دستگاه مورد نظر شما هستم. شب بخیر. نماینده در حالی که دستگاه را به خارج هُل می دهد، بیرون می رود. نور که روی اندام شکنجه شده متمرکز بود، به آرامی خاموش می شود.
*
|