header image
 
جنگ لبنان‏ چاپ
ژیلبر آشکار ‏Gilbert Achcar / ترجمه ی: بهروز عارفی   
رفتن به
جنگ لبنان‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

تلفیقی از دو راهکار پیشین، به ماموریت قید ‏شده در فصل هفتم نردیک تراست، به هر حال ‏می شود چنین تفسیرش کرد. علاوه بر آن، در ‏عمل ماموریت فینول بر طبق قطعنامه 1701 ‏شامل مناطقی فراتر از «نواحی استقرار آن» می ‏گردد، چرا که این نیرو اکنون می تواند در تلاش ‏های حکومت لبنان برای «تامین امنیت مرزها و ‏اماکن دیگر، جهت جلوگیری از ورود اسلحه و ‏مهمات به لبنان، بنا بدرخواست حکومت آن ‏کشور» به یاری دولت لبنان بشتابد. این جمله ‏البته به مرزهای لبنان با اسرائیل استناد نمی ‏کند، بلکه مرزهای لبنان با سوریه را در مد نظر ‏دارد؛ مرزهائی که از شمال تا جنوب کشور ‏کشیده شده اند. تله اصلی قطعنامه 1701 در ‏همین نکات اخیر نهفته است و نه جمله بندی ‏های مربوط به عقب نششینی ارتش اشغالگر ‏اسرائیل که بسیار قابل تفسیر است. زیرا به هر ‏حال، آن چه در مورد این عقب نشینی تعیین ‏کننده است، نیروی بازدارنده حزب الله است و نه ‏قطع نامه های سازمان ملل.‏
خویشتن داری حزب الله  ‏
حزب الله موافقت خود با قطع نامه 1701 را به ‏اطلاع حکومت لبنان رسانید. حسن نضرالله در ‏‏12 اوت در یک سخنرانی، درباره تصمیم حزب ‏الله برای موافقت با استقرار نیروهای سازمان ملل ‏توضیح داد. این گفتار نسبت به بیانات پیشین ‏او، با خویشتن داری بیشتری همراه بوده و ‏حاکی از تعقل سیاسی بود. نصراله گفت: «امروز، ‏با نتایج طبیعی منطقی و امکان پذیری روبرو ‏هستیم که نتیجه قاطعیت سرسختانه است که ‏لبنانی ها در موضع گیری های مختلف شان ‏بیان کرده اند.». این خویشتن داری ضروری بود، ‏زیرا ادعای یک پیروزی تکبرآمیز همان طوری ‏که طرفداران حزب الله در تهران و دمشق مفت ‏و مجانی انجام دادند، نصراله را وا میداشت که ‏بسان پیررهوس پادشاه یونان باستان، اضافه کند ‏که «یک پیروزی دیگر شبیه این کافی است من  ‏از دست بروم». رهبر حزب الله از روی احتیاط و ‏با صراحت از ورود در مشاجره درباره نتایج جنگ ‏خودداری کرد. او تاکید کرد که «اولویت واقعی ‏ما» متوقف ساختن تجاوز و بازستانی سرزمین ‏های اشغالی و «تحقق امنیت و ثبات در ‏کشورمان و نیز بازگشت پناهندگان و افراد خانه ‏بدوش است» . نصراله موضع جنبش خود را ‏چنین توضیح میدهد: احترام به آتش بس و ‏همکاری کامل با «هر کس برای بازگشت ‏پناهندگان و رانده شدگان به  خانه و نیز هر ‏چیزی که بتواند عملیات انسانی و امدادی را ‏میسر سازد». در همان حال، او تایید‏‎ ‎می کند تا ‏زمانی که ارتش اسرائیل در سرزمین لبنان باقی ‏بماند، جنبش او آماده ادامه مبارزه مشروع علیه ‏ارتش اسرائیل خواهد بود. او اضافه می کند و در ‏همان حال پیشنهاد می کند که طرفین به ‏پیمان های 1996 که عملیلت دو طرف را به ‏اهداف نظامی محدود و غیرنظامیان را [از ‏حملات] معاف می سازد، احترام بگذارند. نصراله ‏تاکید کرد که جنبش وی در تلافی به بمباران ‏های لبنان توسط اسرائیل بدنبال عملیات 12 ‏ژوئیه  بود که به شمال اسرائیل شلیک کرد، باید ‏اسرائیل را نکوهش و محکوم کرد که پیش از ‏همه جنگ را به غیرنظامیان کشاند. ‏
اگر بخواهیم موضع نصراله را در مورد قطع ‏نامه 1701 دقیقا بیان کنیم، اینست که تایید او ‏مشروط  بوده و با ملاحظات بسیار همراه است. ‏او ترجیح می دهد که در عمل آن را محک بزند. ‏او به یک جانبه بودن قطعنامه اعتراض دارد چرا ‏که که از محکوم ساختن تجاوز و جنایات جنگی ‏اسرائیل در سرآغاز قطع نامه خودداری کرده ‏است. وی البته اضافه کرد که قطع نامه می ‏توانست از این هم بدتر باشد و تلاش های ‏دیپلماتیک را که مانع ادامه جنایات جنگی شد، ‏مورد تایید قرار داد.  استدلالات مرکزی او ناظر ‏بر این واقعیت است که حزب الله معتقد است ‏که شماری از مشکلات مورد بررسی قطع نامه، ‏به امور داخلی لبنان مربوط است. در این مورد، ‏حزب الله بر حفظ وحدت و همبستگی ملی ‏لبنان انگشت می گذارد.‏
در شرایط مشخص کنونی، موضع نصراله ‏درست ترین موضع ممکن بود. حزب الله مجبور ‏شد برای تحقق پایان جنگ، کوتاه بیاید. از آنجا ‏که اسرائیل همه جمعیت لبنان را به گروگان ‏گرفته بود، هر رفتار سرسختانه می توانست ‏عواقب انسانی ویرانگر و به مراتب وخیم تری از ‏نتایج وحشتناک خشونت های مرگبار و ویرانگر ‏اسرائیل  درپی داشته باشد. حزب الله بخوبی ‏آگاه است که آن چه تعیین کننده است شرایط ‏و تناسب قوا در صحنه عملیات و روی زمین ‏است و تفسیر قطع نامه شورای امنیت از  واژه ‏های آن مهم تر است.  در پاسخ به رجزخوانی ‏های جورج دبلیو بوش و اهود اولمرت درمورد ‏پیروزی شان که می خواستند قطع نامه 1701 ‏ترجمانش باشد، کافیست پاسخ پیشاپیش موشه ‏آرنس در مقاله فوق الذکر را یادآوری کرد. ‏‏«سخنوری های متناسب از هم اکنون پراکنده ‏شده اند. چه اهمیتی دارد اگر همه جهان این ‏سازش دیپلماتیک را که اسرائیل هم پذیرفته، ‏آن هم زمانی که اسرائیل سهم روزانه اش از ‏موشک ها را دریافت می کرد، به عنوان شکست ‏اسرائیل از چند هزار جنگجوی حزب الله ‏پنداشته شود؟ و چه اهمیتی دارد اگر هیچ کس ‏به خلع سلاح حزب الله توسط نیروی «تحکیم ‏شده» فینول، باور ندارد و حزب الله، با هزاران ‏موشکی که در انبارهایش دارد و نیز با استحکام ‏واقعی اش که ناشی از پیروزی اش در عرض یک ‏ماه علیه ارتش قدرتمند اسرائیل حاصل شد، ‏اکنون به یک شریک صلح تبدیل شده است؟».‏
لبنان: ‏
چهار موردی که بر سرش دعواست ‏
عملاٌ «ادامه جنگ به روش های دیگر» با تمام ‏قوا در لبنان آغاز شده است. بر سر چهار مسئه ‏اصلی دعواست. در اینجا به ترتیب عکس اهمیت ‏شان، آنها را بررسی میکنیم. نخست در زمینه ‏داخلی لبنان و سرنوشت ترکیب حکومت لبنان ‏است. اکثریت موجود درپارلمان کنونی لبنان که ‏نتیجه انتخاباتی است که تحت قانون انتخاباتی ‏معیوب و تحریف شده ی است که رژیم سابق ‏وابسته به سوری ها تحمیل کرده بود. یکی از ‏معایب عمده این قانون، سهم نسبی بسیار ناچیز ‏مسیحیان است که جنبش شان را  میشل اعون ‏رهبری می کند، که پس از انتخابات با حزب الله ‏پیمان همکاری  بسته است. علاوه بر آن، جنگ ‏اخیر عمیقاٌ اخلاق سیاسی مردم لبنان را بیدار ‏کرده است و به همین خاطر حقانیت اکثریت ‏پارلمانی کنونی قویاٌ مورد تردید است. بدیهی ‏است که تغییر حکومت به سود حرب الله و ‏متحدینش، از آنجا که تفسیر قطع نامه 1701 ‏بیشتر به رفتار حکومت لبنان بستگی دارد، ‏کاملاٌ تفسیر و نحوه اجرای قطعنامه 1701 را ‏تغییر خواهد داد. نگرانی از جنگ داخلی جدید ‏در لبنان از این امر نشئات می گیرد و زمانی که ‏حسن نصراله از اهمیت «وحدت ملی» سخن می ‏گفت، دقیقاٌ این نکته را مد نظر داشت» .‏
مسئله دوم نیز که به امور داخلی لبنان مربوط ‏است، تلاش برای باز سازی کشور است. حریری ‏و متفقین سعودی اش، نفوذ سیاسی خود در ‏لبنان را با تسلط بر تلاشهای بازسازی در پی ‏جنگ 15 ساله ای که در 1990پایان یافت، بنا ‏نهادند. این بار، آنان با رقبای نیرومندی مواجه ‏هستند که در راس آن حزب الله قرار دارد که از ‏سوی ایران پشتیبانی می شود و از امتیاز ارتباط ‏نزدیک با اهالی شیعه لبنان، هدف عمده جنگ ‏انتقام جویانه اسرائیل، بهره مند است. همان ‏طوری که تحلیل گر سیاسی رئو شیف در ‏هآرتص مینویسد: «هم چنین بسیاری به این ‏بستگی خواهد داشت که چه کسانی به بازسازی ‏جنوب لبنان کمک خواهند کرد. اگر حزب الله، ‏آن را انجام دهد، جمعیت شیعه لبنان جنوبی ‏مدیون تهران خواهند بود. باید جلوی این کار را ‏گرفت.» (11) این پیام  صد در صد توسط ‏واشینگتن، ریاض و بیروت دریافت شد و امروز ‏حتی مقالات متعدد در این مورد در نشریات ‏آمریکا هشدار می دهند.‏
مسئله سوم، مسلماٌ مسئله خلع سلاح حزب ‏الله در محدوده جنوب لبنان است که محل ‏استقرار ارتش لبنان و فینول سازمان یافته ‏تعیین شده است. حداکثر کاری که حزب الله به ‏آن تن در خواهد داد، «اختفای» اسلحه هایش ‏در جنوب رودخانه لیطانی است یعنی اجتناب از ‏نشان دادن تسلیحات و انبار کردن آن ها در ‏محل های مخفی. هر قدمی که فراتر از آن رود، ‏حتی بدون ذکر خلع سلاح حزب الله در سراسر ‏لبنان، از سوی سازمان به یک سلسله شرایط ‏بستگی دارد که عبارتند از اعاده مزارع شبعا به ‏لبنان که از سال 1967 در اشغال اسرائیل ‏قراردارد تا تشکیل یک حکومت و ارتشی که ‏قادر به دفاع از حاکمیت کشور در مقابل اسرائیل ‏باشد . به این شرط که در این راه مصمم باشند. ‏این مسئله اولین مشکل عمده است بر سر راه  ‏اجرای قطعنامه 1701 ، چرا که هیچ کشوری در ‏جهان در وضعیتی نیست که قادر باشد حزب الله ‏را با زور خلع سلاح کند. ماموریتی که بهترین ‏ارتش مدرن خاورمیانه و یکی از قدرت های ‏نظامی عمده جهان، کاملا از انجامش درماند. ‏این امر نشان میدهد که هر نیروئی که در جنوب ‏رود لیطانی مستقر شود، چه لبنانی و چه مامور ‏از طرف سازمان ملل متحد، باید عطیه حزب الله ‏را با یا بدون بزک بپذیرد.‏
مسئله چهارم، بطور حتم، مسئله ترکیب و ‏ماموریت نیروهای جدید فینول است. طرح اولیه ‏واشینگتن و پاریس برای جنوب لبنان همان ‏خوابی را دیده بودند که در افغانستان رخ داد. ‏هم چنین  نیروئی وابسته به ناتو که سازمان ملل ‏عورتش را می پوشاند و جنگ واشینگتن را به ‏پیش می برد. اما مقاومت نظامی و همچنین ‏سیاسی حرب الله، نقشه را برهم زد. باوجود این، ‏واشینگتن و پاریس، می پنداشتند که می توانند ‏آن را تدریجاٌ و تحت لفافه پیاده کنند، تا این که ‏شرایط سیاسی در لبنان برای زورآزمائی نیروی ‏ناتو و متحدین داخلی اش با حزب الله مهیا شود. ‏در واقع، کشورهائی که قرار بود نیروهای اصلی  ‏را بفرستند، همگی عضو ناتو هستند. فرانسه، ‏ایتالیا و ترکیه و قرار است آلمان، اسپانیا از آن ‏ها تبعیت کند. با وجود این حزب الله ساده لوح ‏نیست. این حزب تلاش کرد که فرانسه را از ‏اجرای نقشه گسیل نیروهای ویژه که تنها ناو ‏هواپیمابر فرانسه در آب های مدیترانه و نزدیک ‏به سواحل لبنان از آن ها پشتیبانی کند، ‏منصرف سازد.‏
در مورد مسئله آخر، جنبش ضدجنگ در ‏کشورهای ناتو، می توانند از طریق بسیج  علیه ‏اعزام نیروهای کشورهای عضو ناتو بصورت ‏گسترده به مقاومت ملی لبنان و حمایت از ‏آرمان در لبنان کمک کرده و حکومت های این ‏کشورها را از کمک به واشینگتن و اسرائیل در ‏ماموریت کثیف شان باز داشت. آن چه لبنان ‏نیازمند است، یک نیروی واقعاٌ بی طرف حافظ ‏صلح در مرز های جنوب آن کشور و بویژه این ‏که به مردم این کشور اجازه داده شود که ‏مشکلات داخلی اش را از طریق سیاست صلح ‏جویانه آرام حل کند. هر رویه دیگری به تکرار ‏جنگ داخلی لبنان در دورانی منجر خواهد شد ‏که خاورمیانه و جهان، با مشکلات زیادی در ‏مقابله با اثرات جنگ داخلی که واشینگتن در ‏عراق به راه انداخته و درشعله ور ماندنش سخت ‏تلاش میکند، روبرو شود.‏

‏۳- در مخالفت با قطعنامه 1701 ، ‏علیه اعزام نیروهای ناتو‏
سازمان ملل متحد و بویژه منشور آن، دستاورد ‏تاریخی با ارزشی است. هرچند، بی شک بی ‏نقص نیست ولی تا تحقق دلخواه، می بایست  ‏ممکن را حفظ کرده و در بهبودش کوشید. بدین ‏خاطر، ضروری است که تجاور روزافزون به اصول ‏و مقررات مندرج در آن و هم چنین تخطی ‏فزاینده بر روح حاکم بر آن را شدیداٌ محکوم ‏کرد.‏
پایان نظام بسیار خاص «توازن قدرت ها» که ‏دو ابرقدرت دوران جنگ سرد تا سال 1990 ‏متقابلا بر یکدیگر تحمیل می کردند، این ‏تجاوزات و تخطیات را تقویت کرد. در سال های ‏اخیر، لبنان مساعدترین زمینه ای برای رشد آن ‏انحراف گردید.  قطع نامه 1559 شورای امنیت ‏در مورد لبنان (سال2004)، هم نقض فاحش ‏منشور سازمان ملل است، هم تجسم ریاکاری. ‏این قطعنامه که بدون درخواست حکومت لبنان ‏از شورای امنیت تصویب شده، با اعلام تعلق ‏خاطر نسبت به حق حاکمیت لبنان، در امور ‏داخلی این کشور دخالت کرده و این امر نقض ‏ماده 2، بند هفتم منشور سازمان ملل است. این ‏ماده هر مداخله ای را «در اموری که اساساٌ به ‏اختیارات ملی هر دولت مربوط می شود» ممنوع ‏ساخته است. وانگهی، باید فوق العاده ساده لوح ‏بود تا حتی لحظه ای پذیرفت که اعضای دائمی ‏شورای امنیت به حاکمیت دولتی غیر از دولت ‏خود علاقمند اند. تصویب قطعنامه 1559 به ‏وضوح در چارچوب اقدامات ایالات متحده علیه ‏ایران در بستر اشغال عراق قرار گرفته و دو ‏متحد تهران، یعنی رژیم سوریه و حزب الله ‏لبنان  را هدف گرفته است. زمان تدوین این ‏قطعنامه، که سال 2004 است و نه پیش از آن، ‏به خوبی موید این واقعیت است.‏

جنگ اسرائیل در لبنان به صورتی دیگر
قطعنامه 1701 مورخه 11 اوت 2006، ‏بصورتی فاحش به همان اقدامات ارتباط دارد. ‏واشینگتن هفته ها مانع تصویب این فطع نامه ‏گردید تا اسرائیل فرصت کافی برای ادامه ‏تجاوزش داشته باشد. هنگامی که ملاحظه می ‏شود که تجاوز جنایت کارانه اسرائیل در ‏قطعنامه محکوم نشده است، غیرمنصفانه بودن ‏آن شدیداٌ به چشم می خورد. در آن تنها به ‏‏«حمله حرب الله علیه اسرائیل» و «خصومت ها ‏در لبنان و اسرائیل» اشاره شده است (عجب!). ‏این قطعنامه زمانی که از ‏
اسرائیل می خواهد تا «عملیات نظامی تهاجمی ‏اش» را متوقف سازد، بدون این که یک کلمه در ‏مورد قطع فوری محاصره لبنان توسط اسرائیل  ‏آمده باشد، ریاکاری فاحش است، گوئی که یک ‏محاصره، اقدامی جنگی و  شدیداٌ تهاجمی ‏محسوب نمی شود. این امر نیز که فینول جدید ‏با شگفتی تمام تنها در منطقه اشغال شده ‏مستقر می شود، و باید از «عملیات خصمانه در ‏هر شکلی» در حوزه استقراش جلوگیری کند،  ‏بیعدالتی فاحش دیگری است. قطعنامه 1701 ‏کلمه ای در مورد حفاظت از خاک لبنان در ‏مقابل تجاوزات مکرر اسرائیل در بر ندارد. ‏فراموش نشود که اسرائیل به مدت 18 سال ‏لبنان را اشغال کرده بود (صرف نظر از اینکه ‏بخشی از خاک لبنان را از سال 1967 در اشغال ‏خود دارد.)‏
برای پی بردن به خصلت یک جانبه که فینول ‏در اذهان دولت های اروپائی که ستون فقرات ‏این نیرو را تشکیل میدهند، کافی است که ‏مصاحبه ژان ماری گهنو، رئیس عملیات حافظ ‏صلح سازمان ملل را با روزنامه لوموند بخوانیم. ‏بی نیاز از تفسیر است.‏
‏« آیا شما میتوانید به اعمال زور علیه حزب الله ‏متوسل شوید؟
‏- عملیات ما ممکن است متوجه هر عنصری ‏گردد که مانع از آزادی تحرک ما شود و یا برای ‏اهالی یا صلح تهدیدی بشمار آید (...)‏
‏« در صورت حمله هوائی اسرائیل به فینول چه ‏خواهید کرد؟
‏- متاسفانه از زمان ترک مخاصمه، موارد ‏تجاوزات اسرائیل بیش از تجاوزاتی بود که ‏عناصر مسلح لبنانی درآن دست داشتند.  ‏
‏« در چنین فرضی، آیا ممکن است که فینول ‏علیه اسرائیل از زور استفاده کند؟  ‏
‏- من فکر می کنم که اسرائیل که بر تحقق ‏حقوق بین الملل و نیز برجدائی ناپذیری ‏حاکمیت و مسئولیت در لبنان علاقمند است، به ‏مسئولیت های خود در احترام به حقوق بین ‏المللی پای بند خواهد بود. » (12)‏
قطعنامه 1701 مملو است از جملات و ‏عباراتی که عامدانه مبهم طرح شده اند تا بتوان ‏آزادانه تفسیرشان کرد.  تفسیرهائی که بصورت ‏دوفاکتو با مفاد فصل هفت منشور مطابقت ‏داشته، از آن یک ماموریت جنگی برداشت می ‏شود ، نکته ای که در طرح پیش نهادی ‏واشینگتن و پاریس که در 5 اوت توزیع شد، ‏گنجانیده شده بود و از سوی حزب الله و دولت ‏لبنان رد شد. در مقابل این اعتراضات، واشینگتن ‏و پاریس ایده یک نیروی جدید بین المللی در ‏لبنان را کنار گذاشتند و به فینول که در لبنان ‏حضور داشت، تکیه کردند. به هر حال، ماموریت ‏فینول جدید کاملا دگرگون شده است و نه تنها ‏در مسیر فوق الذکر بلکه در مورد حیطه فعالیت ‏آن، زیرا فینول 2 مجاز است که در طول ‏مرزهای لبنان و سوریه نیز مستقر شده و بر ‏قلمرو هوائی و دریائی لبنان نظارت کند.‏
خلاصه شود، روح این قطعنامه آن گونه است ‏که لبنان را بمثابه کشور متجاوز می شناسد! در ‏این راستا، این قطعنامه تلاشی است برای ادامه ‏جنگ اسرائیل در لبنان به روشی دیگر و می ‏تواند دیر یا زود به عملیات جنگی منجر شود. از ‏همین رو، کسی که به روح منشور ملل متحد ‏اعتقاد دارد، موظف است قاطعانه این قطعنامه را ‏تقبیح و رد کند.‏

نیروی واسطه حافظ صلح؟
نیروهای نظامی کشورهای بیطرف؟
برسر حضور فینول در طول مرز لبنان- ‏اسرائیل بحثی نیست. فینول از سال 1968 در ‏لبنان مستقر است و کلیه نیروهای سیاسی ‏لبنان، آن را پذیرفته اند. به رغم غیر موثر بودن ‏آشکار آن در حفاظت از لبنان  در برابر تعدیات ‏اسرائیل به حاکمیت این کشور، بی عملی آن در ‏مقابل تجاوز اسرائیل به لبنان در 1982 و اشغال ‏‏18 ساله این کشور، فینول شاهدی ارزشمند ‏برای نقض حاکمیت لبنان است. پس مسئله این ‏است که ‏
‏1 - رد تغییرات مهم و خطرناک ماموریت ‏فینول مندرج در قطعنامه 1701. ‏
‏2- مخالفت با استفاده از فینول 2 و پوشش ‏سازمان ملل به قصد ادامه جنگ برای اهداف ‏مشترک اسرائیل، واشینگتن و پاریس در لبنان. ‏دسیسه ای که در حال تکوین است، تکرار ‏عوارض عصر جدید است، یعنی استفاده از ‏سازمان ملل متحد بمثابه ساتری در بکار گیری ‏ناتو و متحدین آمریکا در عملیات نظامی مورد ‏نظر آمریکا، همان گونه که از دسامبر 2001  در ‏افغانستان شاهدش هستیم.‏
با منطقی صحیح، نیروی واسطه باید از ‏سربازان کشورهای بیطرف تشکیل شود. در ‏حالیکه واشینگتن و پاریس در مناقشه لبنان، به ‏هیچوجه بی طرف نیستند. نمی توان در ‏کشمکشی که یک طرف آن، اصلی ترین متحد ‏واشینگتن است، به هیچ نیروی نظامی از ‏متحدین واشینگتن و پاریس به دیده بی طرف ‏نگریست. این امر در مورد کلیه کشورهای عضو ‏ناتو که بروشنی متحد ایالات متحده اند، صدق ‏می کند. از این رو، کسانی که به صلح در ‏خاورمیانه اعتقاد داشته و از طرح های ایالات ‏متحده در این منطقه جهان نگرانند، باید با تمام ‏نیرو با اعزام سربازان کشورهای ناتو به لبنان و ‏حضور آنان در این کشور، مخالفت کنند. در این ‏راستا، یک جنبش اعتراضی در کشورهای ذی ‏ربط،  آلمان، ترکیه، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا براه ‏افتاده است. این وظیفه ای است بسیارضروری، ‏زیرا اسرائیل به خاطر«قوی تر بودن» بناحق این ‏‏«حق» را دارد که گسیل نیرو از طرف برخی ‏کشورهای مسلمان در صفوف فینول را رد کند. ‏بهانه اسرائیل این است که این کشورها در ‏کشمکش اعراب- اسرائیل بی طرف نیستند.‏
‏------------  ‏
‏*ژیلبر آشکار ‏‎ Gilbert Achcar‏ لبنانی تبار ‏بوده و استاد علوم سیاسی در دانشگاه پاریس – ‏‏8 است. مشهور ترین اثر او جدال توحش هاست ‏که در سال 2004 منتشر شده است . (این ‏کتاب با عنوان «جدال دو توحش» با ترجمه ‏حسن مرتضوی در تهران منتشر شده است). ‏ترجمه فرانسه کتابی از گفتگوهای آشکار با نوآم ‏چامسکی درباره خاورمیانه بزودی از سوی ‏انتشارات فایار منتشر خواهد شد. ‏
سه مقاله ای که یکجا از نظرتان میگذرد، به ‏ترتیب در 6 اوت 2006 و 16 اوت 2006 و امه  ‏در 3 سپتامبر2006 نوشته شده اند.

‏  ‏
پاورقی ها:‏

‏1 – ‏Mike Allen et Romesh Ratnesar, " ‎The End of Cowboy Diplomacy", Time, ‎July 17th,2006. ‎
‏2 -  ‏Stefan Halper & Jonathan Clarke, ‎‎""Twilight of the Neocons", Washington ‎Monthly, martch 2004 ‎
‏3 ‏‎–‎‏ ‏Edward Luttwak,"" A Post-Heroic ‎Military Policy", Foreign Affaires, vol. 75, ‎n° 4, July/ August 1996. ‎
‏4 ‏‎–‎‏ من این روند را در کتاب  ‏Perilous ‎Powerتوضیح داده ام. خلاصه ای از آن در مورد عراق در ‏‏2006 در سایت زیر به زبان انگلیسی در دسترس است:‏

‏5 - ‏‎.‎‏ ‏Ze'ev Sternhell, "The most ‎Unsuccessful War", Ha'aretz, 2 august ‎‎2006‎
‏6 – در مورد تاثیرات منطقه ای و جهانی این وقایع به ‏مقاله اول«کشتی مقاصد ....»مراجعه کنید
‏7 – چنان که یک ناظر اسرائیلی در مقاله ای با عنوانی ‏پرمعنی می نویسد «اشتباه بود که تصور کردند میتوان از ‏طریق فشارهای نظامی به روندی رسید که حکومت لبنان ‏را مجبور به خلع سلاح حزب الله نماید» . ‏
Efraim Inbar, " Prepare for the next ‎round", Jerusalem Post, August 15, 2006. ‎
‏8 ‏‎–‎‏ ‏Moshe Arens, Let the devil take ‎tomorrow" , Ha'aretz, August 13, 2006. ‎
‏9 ‏‎–‎‏ هم ایالات متحده و هم فرانسه در ماه ژوئیه ‏قراردادهای کلان فروش تسلیحات با سعودی ها امضاء ‏کردند.‏
‏10 – مصاحبه با روزنامه لوموند، 27 ژوئیه 2006. ‏
‏11 – ‏Ze'ev Schiff, " Delayed ground ‎offensives clashes with diplomatic ‎timetable", Ha'aretz, august, 13, 2006. ‎
‏12 ‏‎–‎‏ لوموند ، 31 اوت 2006.‏

 



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.