|
امروز، شیعه بودن یعنی چه؟
|
|
|
مونا فیاض / برگردان: شیدا نبوی
|
مقالۀ زیر، شهادت سنگینی است علیه "حزب¬اللـه" از طرف یک شیعه؛ خانم مونا فیاض استاد دانشگاه بیروت. این مقاله که در ششم اوت 2006/ 15 مرداد 1385 در روزنامۀ النهار، چاپ بیروت، منتشر شده، بحثهای فراوانی برانگیخته است. متن خلاصه شدۀ این مقالۀ جسورانه از نشریۀ Courier International، شمارۀ 825، اوت 2006 نقل می¬شود.
شرایط فعلی، و دورانی که لبنان می¬گذراند، برای سرنوشت آتی ما تعیین¬کننده است، فجایعی که در آن زندگی می¬کنیم، نتایج بسیاری بر کشور ما و تمام منطقه دارد، و این نتایج در درازای قرنی که در آن هستیم، دامنگیرمان خواهد بود. من با در نظرگرفتن اهمیت و گرانسنگی آنچه در این میان به «بازی» گرفته شده است، به خود جرئت می¬دهم سئوالاتی را طرح کنم که بسیاری از مردم، در خفا، از خود می¬کنند، اما نمی¬توانند آنرا بر زبان آورند. آنها از این می¬ترسند که در تقابل با جامعه قرار بگیرند و یا خللی در توافقات جمعی ایجاد کنند، می¬ترسند به ارتداد و یا جاسوسی برای بیگانگان متهم شوند. بنابرین بیان آنچه دیگران از اندیشیدن به آن هم بیم دارند، شاید بتواند از انحراف به سوی پرتگاه جلوگیری کند و به رهبرانمان یاری رساند تا بتوانند برای پایان دادن به این جنگ جهنمی تصمیم درستی بگیرند. امروز، بخصوص در این زمان، برای اکثریت اعضای جامعۀ ما، شیعه بودن چه معنایی دارد؟ شیعه بودن یعنی اینکه همه چیز خود را در اختیار نمایندگانتان می¬گذارید تا آنها- که مبرا از خطا هستند- در راه صواب هدایتتان کنند. یعنی اینکه خودتان را با پرسشهای بی¬اهمیت به خطر نیندازید. یعنی اینکه فقط تلویزیون "المنار" (تلویزیون حزب¬اللـه)، و New TV، وNBN، (مبلغ گرایشات جهادیستها "طرفداران جهاد ـ نزدیک به حزب¬اللـه) را نگاه می¬کنید تا ازسرودهای شهادت¬طلبانۀ آنان لذت ببرید، فقط به اخبار آنها گوش ¬دهید و تمام منابع خبری دیگر را طرد ¬کنید. یعنی اینکه تمام تلویزیونهای دیگر را محکوم ¬کنید چون یا "آمریکایی هستند" و یا "صهیونیست"، چرا که می¬گویند "ارتش اسرائیل" و نه "ارتش دشمن". یعنی اینکه شک نکنید که زنده ماندن مبارزانی که تا بن دندان مسلح هستند یک پیروزیست، حتی اگر بهای این پیروزی ویرانی زیربناهای مملکت و مرگ همۀ آنانی باشد که سعی می¬کردند مملکت را بسازند و همۀ آنانی که به واقع سپر دفاعی رزمندگان بودند. یعنی اینکه باید قهرمانی باشید که نه از چیزی شکایت می¬کند و نه روحیه¬اش ضعیف می¬شود. یعنی اینکه بپذیرید قربانی شوید، خودتان و سرزمینتان را قربانی کنید تا سیاستهای جنون¬آمیز و دیوانه¬وار اسرائیل را به جهانیان نشان دهید... یعنی اینکه باور کنید که ما جنگ را برده¬ایم تا رئیس جمهوری سوریه بتواند در بی. بی. سی. با صدای بلند اعلام کند «اسرائیل شکست خورده است». یعنی اینکه نابودی و آوارگی و پراکندگی خانواده¬ها را در چهارگوشۀ کشور بپذیرید. یعنی اینکه تا وقتی راکت برای پرتاب شدن به طرف اسرائیل وجود دارد، باید روحیۀ مقاوم داشته باشید، و ضعف نشان ندهید، و هرگز در مورد چرایی، چگونگی، یا زمان جنگ سئوالی نکنید، اصلاً نپرسید هدف مورد نظر چیست؟ یعنی اینکه بپذیرید همه چیزتان را تا زمانی که بخشندۀ بزرگواری هست که خسارت همۀ ویرانیها را می¬پردازد، فدا کنید. آیا اینها برایتان مشکلی ایجاد می¬کند؟ ما ملت قهرمانی هستیم که هیچ کاری بلد نیستیم جز قربانی کردن خودمان. خلقی که همه چیز را قبول می¬کند؛ مرگ عزیزان، عقب¬نشینی و اضمحلال حکومت را. ولی آیا این رضایتبخش نیست که کشوری قوی همچون ایران، در کنار ماست؟ آیا این رضایتبخش نیست که ما خودمان را در راه قویتر کردن آن، قربانی کنیم؟ آیا این رضایتبخش نیست که به جای او با آمریکا و اسرائیل بجنگیم؟ آیا این رضایتبخش نیست که نشان دهیم اسرائیل ضعیف است و نمی¬تواند حزب¬اللـه را شکست دهد؟ شیعه بودن یعنی اینکه سکوت ¬کنید و هرگز نپرسید آیا نقش نیروی مقاومت، نابودی و انهدام تمامِ آن چیزهائی است که بعد از جنگ داخلی بنا کردیم؟ و یا آسان کردن بازگشت اشغالگران؟ شیعه بودن یعنی اینکه از حزب¬اللـه به خاطر قهرمانی ها و فداکاری هایش ممنون باشید. شیعه بودن یعنی اینکه رهبر مقاومت (حسن نصراللـه) را به عنوان قهرمان مطلق تمام دنیای عرب بپذیرید. شیعه بودن یعنی اینکه از شنیدن مدح و ثنای جمعی دربارۀ او به خلسه بیفتید. همان مدح و ثنایی که پیش از این متوجه قهرمان دیگری به نام ناصر بود. و یا همراه چاپلوسان و تودۀ احساساتی برای صدام حسین اشک بریزید. شیعه بودن یعنی نپرسیدن این سوال از رهبران که: آیا زیربنای مملکت توان تحمل جنگی چنین ویرانگر را داشت؟ آیا تدارک این جنگ جهنمی را دیده بودند؟ هیچ نپرسید که بیمارستانها، آمبولانسها، و پناهگاههایی که به آن ها احتیاج داشتید، کجایند. شیعه بودن یعنی اینکه هوش و فکر و منطق را فراموش کردن و به آقای علی خامنه¬ای (رهبر انقلاب ایران) اجازه بدهید تمایلات و افکار شما را روی استفاده از سلاحهای حزب¬اللـه متمرکز کند، و شما را به سوی "پیروزی" ببرد، پیروزی ای که مستلزم خودکشی است. شیعه بودن یعنی اینکه از دخالت ایرانیان در امور داخلی لبنان دفاع کردن. از کسانی دفاع کردن که به دو وزیر حزب¬اللهی لبنان که به جای وفاداری به ایران بر منافع کشور و هویت لبنانی خود، تأکید و پافشاری می¬کردند، اخطار دادند، و آنها را متوجۀ خطر دفاع از منافع لبنان و زندگی لبنانیها به جای دفاع از برنامۀ هسته¬ای ایران و هدفهای آن کردند تا ایران بتواند تبدیل به قدرت بزرگ شیعه در منطقه بشود. شیعه بودن یعنی اینکه هجونامه¬های حزب¬اللـه را بشنوید؛ یعنی مخالفت کردن با جنبش 14 مارس (اکثریت اعضای دولت لبنان که مخالف سوریه بودند)، مخالفت کردن با گسترش نیروی صلح بین¬المللی، و نیز، یعنی افراط آنها در دادن القاب "خائن"، "طرفدار آمریکا" یا "صهیونیست" به همۀ مخالفان حزب¬اللـه را پذیرفتن. همۀ اینها، شما را بطور جدی از اینکه از خود سئوال کنید که هستید بازمی¬دارد؟ آیا شهروند لبنان هستید؟ آیا از اینکه "شیعه" برتری و تقدم را به ایران داده است و نه به لبنان ممنون هستید؟ آیا حق آزادی عقیده و بیان داشته¬اید؟ آیا حق داشته¬اید فکر کنید و از خودتان بپرسید کشور ما به کجا می¬رود؟ دستگاه حکومتی ما، پلورالیسم ما، و زندگی مسالمت¬آمیز ما؛ زندگی جوامع و اقلیتهای گوناگون در کنار هم، چه شد؟ شما دیگر از خود نمی¬پرسید که از این پس از چه چیز باید دفاع کنیم؟ شیعه بودن و جسارت نوشتن چنین مطالبی یعنی اینکه تو یک خیانتکاری، جاسوس بیگانه¬¬ای، طرفدار اسرائیل هستی و سیاستهای ابلهانۀ این حکومت را تأئید می¬کنی؛ کشتارهایش را، و اشغالگریهایش را. و کمترین اتهام این است که تو را مسئول خرابی خانه¬هایی می¬دانند که بر سر ساکنانش آوار می¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬شود.
|