header image
 
نویسندگان در جنگ چاپ
نجمه موسوی / برگرفته از کوریه انترناسیونال   
با بمباران30 ژوییه 2006  شهر قانا در لبنان، ‏جنگ ابعاد تازه ای گرفت. در حالی که تعداد ‏قربانیان لبنانی 540 و اسراییلی 50 نفر تخمین ‏زده می شوند، هیچ یک از طرفین درگیر نه ‏حزب الله و نه دولت اسراییل، نشانی از آمادگی ‏برای صلح از خود نشان نمی دهند. سیاست بین ‏المللی نیز از حل مسئله ناتوان است.‏
در این شرایط است که نویسندگان وارد میدان ‏می شوند. نویسندگانی که در میان جنگ اند و ‏در عین حال ضد جنگ و ناآگاهی هستند. ‏آنها ضدتروریسم هستند ولی هرگز با ‏همسایگانشان جنگی ندارند.‏ در زیر، چند متن از این نویسندگان را مي خوانيد: ‏

درد عضلانی

وجدی موواد‌: نویسنده و کارگردان تئاتر، متولد ‏‏1968 در لبنان است. او پیش از مهاجرت به ‏کانادا در فرانسه زندگی کرده است. در سال ‏‏2006 به عنوان بهترین نویسنده تئاتر فرانسه ‏زبان، برنده ی جایزه ی مولیر شد.‏
‎*****‎
آن چه بیشتر باعث درد می شود، ناگهانی بودن ‏این اتفاق است. به ناگهان و یک باره پل ها ‏خراب می شوند، پاها قطع می شوند، کودکان ‏گم می شوند، جاده ها ویران می شوند، ‏ساختمان ها فرو می ریزند، هواپیماها در آسمان ‏پیدا می شوند و فریاد است و فریاد. آژیر و ‏انفجار و دعاهای از سرناامیدی. آژیرهای بسیار ‏کوتاه، قلبی که می تپد، ترس بی اندازه، خواب ‏های نیمه کاره، طنز و شرم و خفت و خواری. ‏این هاهمه به ناگهان.یکبارگی. مثل دشنه ای در گلو.‏
روزها و روزهاست که در پی یافتن کلمات، بی ‏مقصد راه می روم. نمی خواهم سخنان کسانی را ‏که می گویند« کلمات از گفتن عاجز می ‏مانند...» بپذیرم، برعکسِ آنان سرسختی می ‏کنم. وقتی هیچ چیز برجا نمانده، هنوز کلمات را ‏داریم. اگر خودمان بگوییم که کلام از گفتن ‏عاجز است یعنی واقعا همه چیز از بین رفته و ‏سیاهی است و سیاهی.‏
باید گشت حتا اگر نتوان پیدا کرد. به دست های ‏خود نگاه کردن و در رگ ها و عضلات خود، در ‏بازوان خود ناممکنیِ هر عملی را دیدن. باید ‏مشاهده کرد و با خود بی رحم بود و به خود ‏گفت: هیچ کاری از من برنمی آید. نمی دانم چه ‏کار کنم. خود را عاجز می یابم. نمی توانم جز ‏انتظار کشیدن و مشاهده ی خرابی ها کاری بکنم.‏
احساس می کنم از آن زمان که مشغول دیدن ‏جام جهانی بودم قرنی می گذرد، آن زمان که ‏دلم برای زیدان و اکیپ فرانسه می لرزید. گل ‏هایی که به برزیل، پرتقال، اسپانیا می زدند را ‏می شمردم و هنوز جام جهانی تمام نشده، این ‏دشنه در حنجره ام!‏
از آن زمان تعداد مردگان را در مسابقه ای ‏کابوس وار می شمارم که قانون بازی اش 316 ‏در مقابل 48 ( بیلان 15 ژوییه)، است. جمعی ‏جهنمی، خون در مقابل خون، بدون بازیِ ‏برگشت، بی امکان اعاده ی جان های از دست ‏رفته، همه ی زندگی های نابودشده، مردگان. آن ‏ها مردند. مصطفی، سمیر، سارا، زان، عبدالوهاب، ‏استر، اسحاق و ناجی تبدیل به اعدادی شده اند، ‏درست مثل 1-0 مسابقه ی فرانسه-برزیل. ‏فاجعه است، فاجعه.‏
آیا می توان با حروف گریست؟ با الفبا، الف بای ‏عرب، با الف و ب، با آلفا و بتا؟ می توان برای ‏اختراع حروف در دوات منفجر شد؟ آیا می توان ‏حروف را گریست؟ پس در خیابان راه می روم. ‏به دنبال حروف می گردم، نه برای آرام کردن، ‏نه برای دلداری دادن. نه برای توضیح این ‏اوضاع، نه برای سخن گفتن از سیاست. ‏
نتوانستم به خبرنگاری که از من خواست موضعم ‏را در رابطه با اوضاع خاور میانه توضیح بدهم، ‏دورغ بگویم. گفتم چنان احساس ناتوانی می ‏کنم که دیگر این موضع نیست بلکه احساس ‏گرفتگی عضلانی است. ‏
‏ موضعی ندارم، طرفِ کسی نیستم، تنها به هم ‏ریخته ام، زیرا من تماما متعلق به این خشونتم. ‏به سرزمین پدری ام نگاه می کنم، به سرزمین ‏مادری ام و خود را می بینم. من نیز ممکن  بود ‏بکشم و جزء جبهه ی هر یک از دو طرف ‏درگیری باشم، شش طرف درگیری، بیست طرف ‏درگیری. من نیز می توانستم اشغال کنم و ‏بترسانم. ممکن بود مقاومت و یا از خود دفاع ‏
کنم.  و از همه بدتر، در هر طرفی که بودم می ‏توانستم کارهایم را توجیه کنم و علت های ‏رفتاری ام را اثبات کنم. ممکن بود کلماتی پیدا ‏کنم تا با آن ها بگویم تا چه حد مرا کشتار می ‏کنند، آنها تا چه حد مرا از  امکان زندگی آزاد ‏محروم می کنند.‏
این جنگ، منم. من خودِ این جنگم. یک « من» ‏غیرشخصی که خود را با هر فردی تطبیق می ‏دهد. تمام شب را راه رفتم. از شدت گرما تمام ‏شب را نخوابیدم و راه رفتم در پی یافتن کلمات. ‏کلماتی که بتوان با آنها ناگفتنی را گفت. زیرا ‏چگونه می توان نادیده گرفتن انسان، به دست ‏انسان ها را تعریف کرد؟ لرزان، لرزان. لرزانیم، ‏زیرا صدای زمانی را به گوش می شنویم که به ‏آن تعلق داریم.   ‏
تنها آنانی که در مرگ دشمنان خود اعلام ‏پیروزی می کنند از این ویرانی احساس سعادت ‏و شادی می کنند. من از آنان نیستم! اگرچه ‏همه چیز چنان است که من نیز مانند آنان ‏باشم. و سوال، دقیقا همین جاست، چه باید کرد ‏تا در این دام نیفتاد؟ چه باید کرد تا از انجام ‏سیاستی ممانعت کرد که ما را به بحث هایی می ‏کشاند که به نفرت از یکدیگر ختم می شود؟
دلم می خواست دیوانه می شدم، نه برای فرار از ‏واقعیت، بلکه برای این که خودم را شعر مطلق ‏اعلام کنم. ‏
دلم می خواهد کلمات را از خاک بیرون بیاورم ‏چرا که نمی توانم مردگان را دوباره زنده کنم. از ‏ویرانی نمی ترسم، اشغال کشورم نیز مرا نمی ‏ترساند، چرا که مردمم علیرغم همه ی ناامیدی ‏شان امیدوارند، و شما فردا خواهید دید که ‏شروع می کنند بر پنجره هاشان شیشه ‏گذاشتن، و درختان زیتون را دوباره کاشتن. و ‏علیرغم رنج بی حسابشان، در مقابل زیبایی ها ‏لبخند بر لب آوردن. بزرگ اند. ‏
جاده ها ویرانند؟ بسیار خوب، دوباره ساخته ‏خواهند شد. و کودکان، علیرغم غم غیرقابل ‏تحمل مرگشان از جانب پدر و مادرها، باز هم ‏زاده خواهند شد. در این لحظه که من برای شما ‏می نویسم، مردم در حال عشقبازی اند.‏
آنها را می شناسم. آنها برای پیروز شدن راهی ‏پیدا کرده اند که از باختن می گذرد. این راه از ‏هفت هزار سال پیش شروع شده است. ارتشی ‏که سرزمین مرا اشغال کرده بالاخره روزی ناچار ‏به ترک این کشور می شود و آن روز، روز جشن ‏است. و خواهید دید فردا جنگ دیگری خواهد ‏آمد و جای جنگ امروز را که اذهان ما را ‏مشغول کرده است خواهد گرفت. سوء قصدها و ‏ویرانی های دیگری در پی خواهند آمد.‏
اما از همه وحشتناک تر، وضعیت سیاسی منطقه ‏نیست، بلکه وضعیتی است که هر یک از ما را ‏وادار به انتخاب میان کینه و یا دیوانگی می کند.‏
‏    ‏
‎*                                                               ‎
بخشی از برخورد تمدن ها‏


بمب ها همانند دیالوگ به شکست خواهند ‏انجامید. تنها راه برون رفت از این بحران این ‏است که هر یک از اردوگاه های متخاصم از خود ‏انتقادکند.‏
ظفر سنوکاک: متولد آنکارا در سال 1961 می ‏باشد. او از سال 1990 در برلن زندگی می کند ‏و همراه شغل مترجمی به خلق آثار خود به ‏عنوان رمان نویس ادامه می دهد. ظفر سنوکاک ‏به زبان آلمانی می نویسد.‏
                                                                           برگرفته از :دی تسایتونگ ، برلن
‏ ‏
‎*****                                                        ‎
شاید به نظر غم انگیز بیاید، اما جنگ در ‏خاورمیانه در مقایسه با آن چه در عراق و یا ‏افغانستان می گذرد، صحنه ی کم اهمیت تری ‏است.‏
جنگ مدت های مدیدی است که جهانی شده ‏است. جنگ جهانی سوم است که کسی نمی ‏خواهد نامش را ببرد. اغلب نیروهای متخاصم ‏هنوز کاملا مسلح نیستند. در نتیجه از کلمات و ‏تصاویر استفاده می کنند. هر جنگی ابتدا در ‏اندیشه می گذرد. در سرمان است که اول ‏دشمنی را انتخاب می کنیم. احساس تهدید را ‏در اندیشه مان رشد می دهیم، مرزها را در ‏سرمان ایجاد می کنیم. و طرف های درگیر، ‏بهانه به دست هم می دهند: رییس جمهور ایران ‏جهودکشی را نفی می کند، ایالات متحده به زور ‏می خواهد معیارهای ارزشی خود را در عراق ‏پیاده کند و با متحد قدیمی خود، ترکیه به هم ‏می زند. اسراییل جنگ به حق خود علیه حزب ‏اللهی ها را به لبنان می کشد و جوانه های ترد ‏دمکراسی لبنان را زیر پا لگدمال می کند. ‏
خلاصه، «جنگ جهانی سوم»درگیری ای است ‏میان دمکراسی های غربی با مسلمانانی که در ‏سیاست بسیار رادیکال اند و خود معترف بر ‏تروریسم و خشونت اند.‏
در این میان، دولت هایی که در سرزمین های ‏اشغالی به شیوه ی دمکراتیک انتخاب شده اند ‏نه تنها در کنار غرب قرار نگرفته اند بلکه خود ‏جزء رژیم های سرکوبگر منطقه اند. دمکراسی ‏دیگر یک ایده آل و وعده نیست، بلکه تهدیدی ‏است، ماشینی استکه افراطیون رابه قدرت می رساند.‏
البته که توضیحی برای این شرایط بن بست ‏وجود دارد. می توان از مجرمین و یا مقصرین ‏درجه دومی نام برد، اما این کار جز این که ثابت ‏کنیم ما حق داریم و یا تخاصم بین رقبا را زیاد ‏کنیم چه فایده ای دارد؟ آیا آمریکایی ها بر تاثیر ‏کارهایی که در ایران طی سال های 1950 با ‏سرنگون کردن مصدقِ میانه رو و بر سر کار ‏آوردن شاه کردند واقفند؟ رفتار امروزی شان ‏گواه بر این است که نه، آگاه نیستند. چه کسی ‏اسحاق رابین را کشت؟ قاتل او آیا یک تروریست ‏مسلمان لبنانی بود؟ ‏
افراطیون همیشه عادت دارند افراطیونِ اردوگاه ‏مخالف را به عنوان مجرم نشان دهند. نتیجه اما ‏همیشه جنگ است. اما این امر علتِ به قدرت ‏رسیدن و محبوبیت افراطیون در کشورهای شان ‏را توضیح نمی دهد. ‏
بی شک اسراییل در تعادل قوای کنونی در خطر ‏است. اسراییل فقط از شکست نظامی خود ‏نیست که می ترسد بلکه نفی کامل وجودی اش ‏را محتمل می بیند.‏
این اندیشه روز به روز پارتیزان های زیادتری ‏پیدا می کند و بعضی از  رژیم های وابسته ی ‏منطقه را بی ثبات می کند. اما چه کسی جای ‏آن ها را می گیرد؟ احتمالا سیستم های به ‏مراتب وحشتناکتر که تحت پوشش اسلام عمل ‏خواهند کرد. طالبان پیش نمونه ای از این گونه ‏دولت ها را به دست دادند.‏
احزاب شیعه، افراطیون مسلمانی هستند که با ‏دلارهای نفتی، بسیار ثروتمندند و از دستگاه ‏های فشار کشوری بسیار سازمان یافته (مثل ‏ایران) بهره مندند. این مسئله تنها کابوس غرب ‏
نیست که شاهد تهدید منافع اش در منطقه می ‏باشد. این وضعیت کابوس تمام انسان هایی است ‏که خواهان آزاد زندگی کردن اند.‏
اما چطور می توان این افراط گرایی مسلمان را از ‏صحنه پاک کرد؟ با بمب های بیشتر؟ با دیالوگ؟
بمب و دیالوگ تاثیرات محدودی دارند. بمب ها ‏تنها تاثیری که دارند، اگر نخواهیم از رنج های ‏انسانی ای که ایجاد می کنند سخن بگوییم، این ‏است که صف طرفداران افراطیون را طولانی تر ‏می کنند. شاید میلیس های حزب الله بگذارند ‏خلع سلاح شوند، اما چطور می شود میلیون ها ‏انسان را خلع سلاح کرد؟ و اما از طرف دیگر تا ‏وقتی که دیالوگ محدود به افرادی شود که به ‏دقت انتخاب شده اند و در سالن های هواکش ‏دارِ کنفرانس ها صورت می گیرد، تاثیرش ‏تصوری بیش نخواهد بود.‏
چرا هیچ یک از طرفین، میان صفوف خود ‏دیالوگی باز نمی کنند، دیالوگی به شکل انتقاد ‏از خود؟  چه وقت از دولت آمریکا برای جنایاتی ‏که در عراق مرتکب شده و هنوز هم می شود ‏حسابرسی خواهد شد؟ چنین رفتاری آیا ارزش ‏های غرب را قدرت می بخشد و یا تضعیف می ‏کنند؟ چرا حرف های رییس جمهور ایران در ‏میان آخوندهای رژیم  اش همان ضدیتی را ‏ایجاد نمی کند که در غرب ایجاد می کند؟ ‏
چرا دمکراسی هایی با گرایش لیبرال حس می ‏کنند به حال خود گذاشته شده اند؟
مسئله بر سر اولین شرط دیالوگ و تبادل نقطه ‏نظرات و ارزش هاست. اما امروزه این ها به نظر ‏خیلی ساده لوحانه می آید. نه دیالوگی وجود ‏خواهد داشت و نه پلی. تنها وحشی گری جنگ ‏خواهد بود و تخریب.‏
ترک ها خود را در این بن بست می بینند. ‏شدت یابی جنبش های ضدیهود در کشور نگران ‏کننده شده است. تنها سیاست اسراییل زیر ‏سوال نیست، بلکه رابطه با غرب به طور کلی زیر ‏سوال است. در قبال نمونه ی عراقِ همسایه، ‏مردم بیش از پیش سیاست ایالات متحده در ‏خاور میانه را هم چون تهدیدی به شمار می ‏آورند. زبان دوگانه ی اروپا نسبت به ترکیه بی ‏تاثیر نبوده است. جریان های ملی گرا و اسلام ‏گرا از بحران اعتماد موجود، برای تحریک افکار ‏عمومی علیه غرب استفاده می کنند. و اما ‏دمکرات های با گرایش لیبرال نیز احساس می ‏کنند رهایشان کرده اند. دمکراسی های غربی با ‏خیانت به ارزش های خود اعتبار متحدین شان ‏را در دولت های قدرتمند فدا می کنند.‏
شاید لازم بودکه از ترکیه ی مسلمان یک ‏دمکراسی لاییک می ساختند تا خاورمیانه را ‏روی مسیر تغییر بیندازند و آن را در این جهت ‏برانند. کارسازانِ درگیری اما، تنها از منطق خود ‏اطاعت می کنند و می دانیم که هدف راه اندازان ‏جنگ هرگز سازندگی نبوده بلکه تخریب بوده است.‏
‏  ‏
‎*                                                            ‎
مرگ دمکراسی

با لبنان، مدل یک جامعه ی پلورالیست ‏است که ویران می شود.‏
آدونی: شاعر سوریه ای متولد 1930، که سال ‏های زیادی از عمرش را در بیروت سپری کرده ‏است و در حال حاضر مقیم پاریس می باشد.‏
‎*****                                                       ‎
با اشاره به درگیری بین اسراییل و اعراب و یا ‏منافع سیاسی غرب، به نظر می رسد مبنای ‏مشکل لبنان در موقعیت خاص این کشور در ‏منطقه می باشد: لبنان در منطقه، دارای بافت ‏فرهنگی و انسانیِ واحدی است که توسعه ی ‏دمکراسی را در زمینه ای ضددمکراتیک ممکن ‏می سازد. البته که این رژیم دمکراتیک همان ‏اندازه با تمام رژیم های عرب منطقه در تضاد ‏است که با رژیم اسراییل.‏
از یک طرف رژیم های به ظاهر دمکراتیک عرب ‏در اصل به دلیل برخوردشان به غیرمسلمان ها ‏رژیم هایی تئوکراتیک خواهند ماند، از طرف ‏دیگر اگرچه دولت اسراییل بر رژیمی پلورالیست ‏بنیان گذاری شده است ولی در عمل پروژه ی ‏دمکراتیک آن، با ادعای برتریِ قوم یهود که خود ‏را قومی منتخب و بدون تنوع و پلورالیته به ‏حساب می آورد در تناقض می باشد. در این ‏گوشه از دنیا، لبنانی دمکراتیک، از لحاظ انسانی ‏و فرهنگی می تواند دست درازیِ قاطعی به ‏قوانین جاافتاده در منطقه به حساب آید، ‏خصوصا که این دمکراسی بازتر  غنی تر و قانع ‏کننده تر می تواند نهایتا جذاب تر باشد.‏
در عمل، لبنانی که از آزادی اندیشه دفاع می ‏کند امکان رشد جامعه ی مدنی لاییک را فراهم ‏می آورد، این کشور می تواند در خدمت به ‏وجود آمدن دولتی باشد با معیارهای ارزشی ای ‏خالی از هرگونه اعتقاد مذهبی. دولتی که ‏شهروندانش آزاد باشند تا به مذهبی اعتقاد ‏داشته باشند یا این که بی مذهب باشند.‏
برای لبنان، این ویژگی همان اندازه نقطه ی ‏قوت است که نقطه ضعف. این ویژگی منشا ‏تاثیراتی نیز هست که در سیاست این کشور از ‏خارج اعمال می شود. نابودیِ امروز لبنان به ‏نوعی محرومیت تمامی منطقه است از این ویژه ‏گی، از این الگوی انسانی. ما از این پس شاهد ‏پسرفت تمامی منطقه به سه هزار سال پیش ‏خواهیم بود. خطری که امروزه منطقه ی خاور ‏میانه را تهدید می کند بازگشت به دوران ‏پیامبران، به دوران جنگ های مذهبی و ناامیدی ‏است. بازگشت به دوران جهل.‏
‏(برگرفته از سودویچ تسونگ- مونیخ)‏

                                                                ‎*‎


بالاخره ‏یک جنگ درست و حسابی

اتگار کرت: در سال 1967 در تل آویو به دنیا ‏آمده است. آثارش در میان جوانان اسراییلی ‏موفقیت چشمگیری دارد. سناریوی فیلم او برنده ‏ی جایزه ای مشابه اسکار در اسراییل شده است.‏

بعد از سالها جنگِ کم رنگ با فلسطینی ها، ‏اسراییلی ها از این که با دشمنی درست و ‏حسابی سر و کار دارند احساس آرامش می ‏کنند. متن زیر از اتگار کرت، یکی از نویسندگان ‏جوان اسراییل است که جزء پرخواننده ترین ‏نویسندگان در این کشور می باشد.‏
                                                                              برگرفته از نیویورک تایمز
‎*****                                                               ‎
دیروز به اداره ی کابل تلفن کردم تا با آنها دعوا ‏کنم، چرا که دوستی برایم تعریف کرده بود که با ‏آنها دعوا کرده و تهدیدشان کرده که اگر ‏رضایتش را جلب نکنند مشترک ساتلیت می ‏شود و کابل را پس می دهد. در نتیجه توانسته ‏از آن ها تخفیف بگیرد. « می بینی، 5 دقیقه ‏دعوا می کنی و کلی امتیاز می گیری.» ‏
ولی وقتی من همین حرف ها را به اداره ی کابل ‏گفتم، کارمند مربوطه گفت: «خجالت نمی ‏کشید. ما در جنگ هستیم و آدم های زیادی ‏دارند کشته می شوند، روی سرمان هر روزه ‏موشک می ریزند و شما سر چند سکه تخفیف ‏با من چانه می زنید.» این حرف ها تا حدی ‏درست بود و به همین دلیل کمی ناراحت شدم ‏و از رفتارم عذرخواهی کردم. ‏
عصر همان روز با راننده ی تاکسی که به بهانه ‏این که صندلی نوزاد در تاکسی اش ندارد نمی ‏خواست مرا سوار کند، این روش را امتحان ‏کردم. برخوردم تاثیر خودش را کرد و راننده با ‏عذرخواهی ما را سوار کرد. همین که راه افتادیم  ‏گفت: این بار یک جنگ واقعی است. و بعد از ‏کشیدن آهی با حسرت اضافه کرد: مثل آن وقت ‏ها، مثل قدیم ها.‏
از آن موقع، این جمله ی« مثل آن وقت ها» ‏یش در سرم زنگ می زند و تکرار می شود. یک ‏باره درگیری با لبنان را طور دیگری می بینم. ‏وقتی صحبت هایی که این چند روزه با دوستان ‏و اطرافیانم داشتم دوره می کنم، جملات آن ها ‏را که از نگرانی شان در مورد جنگ در لبنان، ‏برد موشک های ایرانی، توانایی احتمالی رهبر ‏حزب الله- نصرالله حسن- که می تواند هر جایی ‏در اسراییل، حتا تل آویو را بزند مرور می کنم، ‏متوجه می شوم هنگام ادای این جملات برقی از ‏شعف در چشمان گویندگان مشاهده کرده بودم.‏
نه این که ما اسراییلی ها از جنگ و مرگ ‏خوشمان بیاید، اما حسرت « آن وقت ها» یی ‏که شوفر تاکسی می گوید را می خوریم. سال ‏هایی که جای خود را به سال های خسته کننده ‏انتفاضه سپردند، به سال هایی که همه چیز نه ‏سیاه بود و نه کاملا سفید، بلکه خاکستری بود، ‏سال هایی که ما در مقابل یک ارتش مسلح ‏نبودیم بلکه با جوانانی مصمم که کمربند ‏منفجره با خود داشتند سر و کار داشتیم، سال ‏هایی که مفهوم شجاعت دیگر موضوعیت اش را ‏از دست داده بود و جایش را به صف های ‏طولانیِ زن های حامله ای که در حالِ زایمان ‏بودند و یا پیرزن هایی فرسوده در زیر آفتابِ ‏سوزان در نقطه های کنترل داده بود. ‏
ناگهان، با پرتاب اولین موشک ها، ما دوباره ‏احساس شناخته شده ی جنگ بیرحمانه علیه ‏دشمنی سرسخت که به مرزهای ما حمله کرده ‏است را بازیافتیم. دشمنی وحشتناک، نه دشمنی ‏که برای آزادی و خودمختاری اش مبارزه می ‏کند، نه دشمنی که ما را به لکنت می اندازد و ‏در میان مان دودستگی ایجاد می کند. دوباره ما ‏به درستیِ هدف مان ایمان پیدا می کنیم و ‏دوباره به سرعتِ نور به جرگه ی وطن پرستی ‏ای می پیوندیم که تقریبا فراموشش کرده بودیم. ‏دوباره تبدیل به کشور کوچکی می شویم که ‏کشورهای دشمن او را احاطه کرده اند و او برای ‏حفظِ خود می جنگد و نه کشوری قوی، نه ‏کشوری اشغالگر که ناچار است روزمره با ‏شهروندان بجنگد.‏
آیا عجیب است که همه مان، حتا زیرجلکی از ‏این وضعیت احساس رضایت کنیم؟ ایران را به ‏ما بدهید، یک تکه از سوریه را به ما بدهید، ‏نصرالله حسن را به ما بدهید ما آن ها را درسته ‏می دریم. ما با این که برای حل معضلات مبهم ‏اخلاقی با استعدادتر از دیگران نیستیم، اما ‏همیشه بلد بودیم چگونه در یک جنگ پیروز ‏شویم. ‏

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.