|
گفت و گوي آرش با محمد رضا شالگوني، داريوش همايون و فرخ نگهدار
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 10 از 11 اگر بخواهم از این "حلقه های واسط" نام ببرم باید مؤتلفه ای ها و بازاریها به نمایندگی لاریجانی و کسانی که در پروژه ی هسته ای دست اندرکارند، ناطق نوری، رقیب ریاست جمهوری دوره ی اول خاتمی و طیف روحانیت مبارز تهران، طیف رفسنجانی و بوروکراتها و تکنوکراتهایی که حول «کارگزاران» جمع شده اند، طیف روشنفکران و انتلکتوال ها و روشنفکران دینی که در حول «جبهه مشارکت» جمع شده اند و بسیاری از بخش های اقتصادی مستقل حکومت را نام برد. من فکر می کنم این سلسله نارضایی ها و فشارها مهم ترین عامل داخلی برای مهار رفتار بنیادگرایان است. اینها علایم متقن تری است که ما رویش بایستیم و بگوییم که چرا زمینه برای نرمش جمهوری اسلامی، علیرغم تشدید غرور رهبری آن، فراهم تر از گذشته است. من اعتقادی ندارم که دولت احمدی نژاد عمدا بحران سازی می کند چون راه بقا را در تشدید بحران یافته است. این حرف ها بیشتر بدرد دلخوش کردن مخالفان می خورد و به درد سیاست پردازی جدی نمی خورد. آرش: باید به این نکته اشاره کرد که: ایران یکی از بزرگترین ذخایر نفت دنیاست. روی دریایی از نفت است و اصولاٌ به انرژی هسته ای هم نیاز ندارد. در ضمن امریکا و اروپا هم به خوبی می دانند که ایران به این زودی ها امکان دست یابی به بمب اتم را ندارد؛ تازه، اگر هم به بمب اتم دست پیدا کند، در مقابل زرادخانه ی عظیم امریکا و هم چنین زرادخانه اتمی اسرائیل که پیش رفته تر از انگلیس و فرانسه است، خطری برای او محسوب نمی شود. پس چرا بحران هسته ای را تا این حد بزرگ کرده اند؟! در حالی که طرح خاورمیانه ای امریکا از قبل طراحی شده است. هر دو طرف ایران و امریکا می دانند که مسئله هسته ای فرعی است. توجه داشته باشیم که ایران اصلی ترین حامی حزب الله لبنان و حماس فلسطین است و دیدیم که چگونه انبارهای حزب الله را از راکت و بمب های ساخت خود انباشته بود. پس مسایل اصلی تری در پشت پرده در جریان است. رژیم ایران با بدترین بحران سیاسی اقتصادیِ تاکنون خود، چه در عرصه داخلی و چه خارجی روبروست و برای نجات از این بحران نیاز به فرصت دارد. آیا فکر نمی کنید که جمهوری اسلامی با نزدیک شدن به روسیه وچین در حال خریدن این فرصت برای خود است؟
نگهدار: اگر مستقل از سیاست و زاویه اقتصادی نگاه کنیم، دلایل بسیار محکم تری برای این باور که الویت با توسعه صنایع هسته ای نیست بدست خواهیم آورد. از زاویه سیاسی به نظر من اولویت دادن به پروژه هسته ای همزمان با داشتن یک سیاست تند ضد اسرائیلی و ضد امریکایی تصمیمی خطرناک و بسیار پر هزینه است. اگر شما برنامه ی هسته ای را مقدم قرار بدهید و شعار مرگ بر امریکا و نابود باد اسرائیل بالای مغازه ی حکومت بنویسید عملاٌ ایران را به طرف رودر رویی و جنگ سوق می دهید. بنابراین اولویت دادن به پروژه هسته ای به لحاظ سیاسی نادرست است و گفتگو با امریکا باید مقدم بر پیشبرد برنامه هسته ای باشد. به لحاظ اجتماعی، امروز اگر از ایرانی ها بپرسید که مهم ترین خواست شما چیست قطعا عده بسیار کمی خواهند گفت "غنی سازی اورانیوم". قطعا تعداد خیلی بیشتری خواهند گفت اشتغال، امنیت فردی و اجتماعی، گرانی، و غیره. شخصا فکر می کنم بالا بردن نرخ رشد و توسعه اقتصادی، همراه با کنترل فساد در دستگاه دولتی، مهم ترین وظیفه دولت است. این مهم مستلزم تعدیل در سیاست خارجی و تغییر در رفتار حکومت با شهروندان به خصوص با بخش خصوصی است. شما به راحتی می توانید بفهمید که این ها مطالبه اقشار وسیع جامعه ماست. اگر بخش های میانی و شهری و غیره را در مرکز توجه قرار دهید می بینید که به روشنی به شما می گویند بهبود حقوق بشر، تعدیل یا تغییر رفتار حکومت نسبت به شهروندان، خواسته ی اصلی آنهاست. برای این ها اولویت آنست که حکومت رفتار خودش را با آنها درست کند. اگر یک قشر بالاتر بیاییم، سرمایه گزارها، صاحبان کسب کار و مدیران کشور را در نظر بگیریم و از آن ها بپرسیم که مهم ترین مسئله ای که شما انتظار دارید که دولت برای شما انجام بدهد چیست؟ می گویند حل و فصل معضلات و مشکلات با امریکا، وارد کردن ایران به بازار جهانی پیوستن به WTO. آنها از دولت می خواهند سیاست خود را طوری تغییر دهد که ما ایرانی ها هم بتوانیم با دوبی و ترکیه رقابت بکنیم. شما کدام اقشار می توانید پیدا بکنید که بگویند غنی سازی مقدم ترین مطالبات ماست؟ "اولویت دادن به غنی سازی" ساختگی است. این اولویت از نظر سیاسی نابخردانه و خطرناک، از نظر اجتماعی ناموجود و از نظر اقتصادی بسیار پر هزینه است. این اولویت را حکومت درست کرده است. اولویت قائل شدن برای برنامه هسته ای، به نظر من به عنوان یک تحلیل گر سیاسی، اگر به منظور چانه زنی نباشد، به همان دلایل و با همان انگیزه هایی است که در اتحاد شوروی یا در اندیشه مائو، و دیگرانی که می خواستند خودشان را گسترش بدهند و به قدرت جهانی تبدیل بشوند، به چشم می خورد. اگر جمهوری اسلامی هم بخواهد یک قدرت منطقه ای شود و رهبری "جهان اسلام علیه غرب" را در دست بگیرد نداشتن سلاح هسته ای و تکنولوژی هسته ای یک حفره بزرگی است که بایدهرچه زودتر پُر بشود. به این فکر کنید که چرا در ترکیه – که نفت و گاز هم ندارد – نمی شنویم که بگویند "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" چرا در آنجا "غنی سازی اورانیوم" شعار ملی نیست؟ به هیچ اعتبار نمی توان تصور کرد که اگر ایران سیاست گفتگو، همکاری و تعامل با ایالات متحده را پی می گرفت غنی سازی "شعار ملی" می شد و اگر هم می شد دنیا علیه آن برمیخاست. اگر از مردم ایران بپرسید قطعا می گویند رابطه رهبران کره جنوبی با دنیا بهتر از کره شمالی است. اما رهبران جمهوری اسلامی ایران ظاهرا هنوز رفتار کره شمالی را بیشتر می پسندند. آرش: تا چندی پیش سیاست جنگ طلبانه امریکا از طرفی و سیاستهاي ارتجاعي و غیرعقلانی؛ و تحریک آمیز رژیم جمهوری اسلامی ایران از طرف دیگر، نگرانی هایی را برای مردم منطقه، خصوصاٌ ایرانیان بوجود آورده بود؛ اما امروز با سفر خاتمی رئيس جمهور قبلي ايران به امریکا، تغییراتی در برخورد هر دو طرف دیده می شود. به نظر شما خطر جنگ از بین رفته است؟ آیا امکان حرکات دیگری از طرف امریکا وجود ندارد؟
نگهدار: به هیچ وجه قائل به این نیستم که ایالات متحده امریکا می خواهد که این بحران را به سمت شدت بیشتر سوق بدهد و نشانه های کاملاٌ قانع کننده ای بدست آمده که چرخش مثبتی در مواضع ایالات متحده امریکا در رفتار سیاسی با ایران در حال شکل گیری است و من امیدوارم که این تغییر، ثبات پیدا بکند و پایدار بشود و به مواضع طرف مقابل، متکی نباشد و این سیاست در امریکا کاراکتر و شخصیت شکل گرفته داشته باشد. زمینه ها برای این که امریکا در جهت عکس حرکت کند کمتر مساعد است. در ایران هم طیف وسیعی ار اقشار مؤثر اجتماعی با سیاست های دولت بنیادگرا موافق نیستند و زیان این سیاست ها را هم اکنون با پوست و گوشت خود حس کرده اند. نمی بینم که جمهوری اسلامی کشش این را داشته باشد که بتواند به طور یک جانبه از سیاست بنیادگرای احمدی نژاد پیروی کند. آرش: این سیاست های یک بام و دو هوای غرب- خصوصاٌ اروپا- در رابطه با ایران که به خاطر منافع اقتصادی است، باعث شده که هر گاه رژیم با بحران های اقتصادی سیاسی بزرگی در داخل روبروست، نتیجه ی این نوع سیاست ها، همیشه به نفع جمهوری اسلامی ايران تمام شده است؛ چنان که امروز نیز شاهد آن هستیم، سرکوب و بگیرو ببند روزنامه ها و سندیکاهای کارگری در ایران، اوج گرفته و این سرکوب آزادی ها در هیاهوی درگیری با غرب در سایه قرار گرفته است. شما چشم انداز این گونه سیاست ها را چگونه ارزیابی می کنید؟
نگهدار: دولت جمهوری اسلامی ایران هر گاه به این نقطه رسید که یک عقب نشینی و تعدیلی در سیاست خارجی خود اعمال بکند، هم زمان به این نتیجه رسید که این فرصت را فراهم نکند که ناراضیان و مخالفان دور هم جمع بشوند و روی این عقب نشینی سرمایه گذاری بکنند. این به اصطلاح تدبیر را رهبر قبلی رژیم آیت الله خمینی داشت و شاید هم رهبر جانشین او هم از همین روش پیروی کرده باشد. اما، من همیشه معتقد بوده ام برای گسترش دموکراسی، برای باز شدن فضای سیاسی، رانده شدن و ضعیف شدن جریان بنیادگرای تند روی اسلامی از رأس قدرت امری واقعاٌ ضروری است جریانی که مصباح یزدی نماینده آن است، جریانی که قتل های زنجیره ای و آدم دزدی ها از آن جا نشئات گرفته، شبکه ای که کارشکنی هایی در راه اصلاحات را رهبری می کرد، باید تضعیف و رانده شوند.
|