header image
 
گفت و گوي آرش با محمد رضا شالگوني، داريوش همايون و فرخ نگهدار چاپ
آرش   
رفتن به
گفت و گوي آرش با محمد رضا شالگوني، داريوش همايون و فرخ نگهدار
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11

شالگونی: من فکر می کنم از امریکایی ها همه ‏چیز برمیاید. امریکا وحشتناک ترین پرونده ها ‏دارد. بزرگترین نسل کشی تاریخ، در امریکا ‏اتفاق افتاده است. به مراتب بزرگ تر از ‏‏"هولوکاست" یعنی نسل کشی هولناکی که ‏نازی ها راه انداختند. امریکا نسل سرخپوستان را ‏از بین برد. تاریخ نویسان صحبت از انتقال ‏شصت میلیون نفر انسان از افریقای سیاه به ‏امریکا می کنند که سی میلیون نفر آنها در عبور ‏از اقیانوس اطلس از بین رفتند.تاریخ برده داری ‏در امریکا ماجرای هولناکی است. از امریکا هیچ ‏چیزی بعید نیست. سیستم امریکا، یا دقیق تر ‏بگویم امپراتوری امریکا بر بنیاد بسیار خونینی ‏بنا شده است.‏
اما واقعیت این است که فعلاٌ شرایط بگونه ای ‏نیست که آنها بتواند ایران را اشغال کنند. دولت ‏امریکا زیر بزرگترین فشارها، از طرف خود مردم ‏امریکاست. به طور ثابت ، بیش از 50 درصد ‏مردم امریکا، مخالف این سیاستِ جنگ طلبانه ‏هستند و بعد از 11 سپتامبر، دولت خود را ‏محکوم می کنند. حتا عده ای از مخالفان ‏سیاست های جنگ افروزانه امریکا به عنوان ‏اعتراض به کانادا مهاجرت میکنند. ضمناٌ اروپا را ‏هم فراموش نکنیم. بخش بزرگی از افکار عمومی ‏مردم اروپا، سخت مخالف سیاست های توسعه ‏طلبانه ی امریکاست. و بعد از 60 سال، برای ‏اولین بار است که افکار عمومی مردم اروپا، ‏سیاست انتقادی خیلی روشنی نسبت به عملکرد ‏اسرائیل در منطقه خاورمیانه دارند. در مجموع ‏برانگیختگی بزرگی اتفاق افتاده. عده ای از ‏استراتژیست های امریکا خود سناریوی برخورد ‏تمدن ها را نوشتند! و خود نیز آن را عملی ‏کردند. البته این جنگ تمدن ها نیست! جنگی ‏است که امریکا براه انداخته است. می دانیم که ‏اگر چنین جنگی در واقع رخ بدهد، یک میلیارد ‏و دویست میلیون مسلمان را در مقابل امریکا ‏قرار خواهد داد. همین ماجراهای فلسطین،  ‏عراق و افغانستان، لبنان، چقدر مسلمانان را ‏تحریک کرده و جریان های اسلامی را تقویت ‏میکند؟! پس امریکایی ها مجبور هستند که ‏چنین چیزهایی را در نظر بگیرند.‏
آرش: شما در واقع با گفتن این که چک ‏سفیدی نمی توان داد، حمله امریکا را منتفی ‏نمی دانید؛ اما، با شکست سیاست امریکا در ‏افغانستان، کشته شدن تعداد زیادی از سربازان ‏امریکا در عراق، مسئله ی انتخابات جدید ‏امریکا- هر چند که هر دو حزب رقیب در ‏امریکا، در سیاست خارجیِ امروز امریکا، توافق ‏های عمومی با هم دارند- حمله ی امریکا به ‏ایران ضعیف است و لااقل شرایط چنین امکانی ‏را به او نمی دهد. حال سئوالم از شما به عنوان ‏یک کادر سیاسیِ با تجربه ی مارکسیست، ‏اینست که اگر به دلایلی آمریکا و یا اسرائیل به ‏ایران حمله کنند، نیروهای مارکسیست چه ‏موضعی باید اتخاذ کنند؟ آیا باید در کنار یکی از ‏طرف های درگیری قرار بگیرند.‏

شالگونی: اول باید به این نکته اشاره کنم که ‏محتمل ترین شکل های فشار امریکا به ایران در ‏سه حوزه است.  یکی از این ها و یا هر سه باهم ‏ممکن است به کار گرفته شوند:‏
‏ 1- یک سری حملات سریع و موضعی به نقاط ‏حساس اتمی و نظامی ایران. در این رابطه  ‏همان طور که مثلاً سیمور هرش و دیگران ‏گزارش کرده اند ، آنها در نظر دارند لااقل چهار ‏هزار موضع را بمباران کنند. و قطعاٌ جمهوری ‏اسلامی هم واکنش نشان خواهد داد. و برای این ‏که جلوی واکنش ایران را بگیرند، باید جنگ و ‏بمباران را گسترش بدهند. و یا طرح هایی را ‏مطرح می کنند که در نقاطی مانند بعضی ‏مناطق ساحلی ایران در خلیج فارس نیرو پیاده ‏کنند و از آن جا به عنوان سرپل در حمله به ‏خوزستان و غیره استفاده کنند.‏
‏2- امریکا سعی خواهد کرد که حتماٌ از محاصره ‏اقتصادی استفاده کند؛ هر چند که این محاصره ‏در عراق کارساز بوده ولی در ایران نمی تواند ‏کارساز باشد. در این 28 سال گذشته رژیم ‏جمهوری اسلامی نشان داده است که میتواند ‏خودش را در زیر محاصره حفظ و حتی تقویت ‏کند، بعلاوه فراموش نباید کرد که در مورد ایران ‏امریکایی ها نمیتوانند به همان وفاق بین المللی ‏دست یابند که در مورد عراق به دست آوردند. ‏در مورد عراق هم، محاصره اقتصادی نه تنها به ‏صدام لطمه نزد، بلکه موقعیت او را در مقابل ‏مردم عراق تا حدود زیادی تقویت کرد. در واقع، ‏بیشترین جنایات صدام در دوره محاصره ‏اقتصادی صورت گرفت. محاصره اقتصادی عراق ‏به قیمت جان نیم میلیون از مردم عراق ادامه ‏یافت. در واقع قبل از حمله ی امریکا به عراق، ‏محاصره اقتصادی کمر مردم عراق را شکسته  ‏بود. ‏
‏3- سومین طرح امریکا، دامن زدن به گرایش ‏تجزیه طلبی در ایران است. بوجود آوردن تکه ‏های کوچک جدا شده از ایران. ماجرا از این قرار ‏است که آنها میخواهند تا میتوانند از فعالانّ ‏ملیت های مختلف استفاده کنند. زیرا زمینه اش ‏وجود دارد. علت هم این است که در جمهوری ‏اسلامی متاسفانه بخشی از ایرانیان، ایرانی های ‏ناتنی محسوب میشوند ، نیمه ایرانی و ‏شهروندان درجه دوم! بلوچ برای این که در ‏جمهوری اسلامی سنی است از نظر رژیم ایرانی ‏نیست. کُردها چون سنی هستند، معلوم است ‏که نمی توانند کاره ای بشوند! پس زمینه فراهم ‏است برای سوءاستفاده. از همین حالا هم عده ‏ای را راه انداخته اند. البته نابرابری های ملی و ‏نارضایی های ملی در کشور ما واقعی، تاریخی، ‏توده ای و انکار ناپذیر هستند. بنابراین امریکایی ‏ها میتوانند از این زمینه های واقعی استفاده ‏کنند. خوب ، ما چه باید بکنیم؟ واقعیت این ‏است جنگ بین ملیت های ایران، به ضرر همه ‏خواهد بود. دولتک هایی درست خواهد شد، ‏میان ملیت های ما دشمنی توده ای دامن زده ‏خواهد شد و در درون هر یک از ملیت ها نیز ‏ناسیونالیزم قومی به بلاهت توده ای دامن ‏خواهد زد. ملیت های متخاصم کشتن یکدیگر را ‏واجب شرعی و وظیفه ملی تلقی خواهند کرد.‏
ما نیروهای چپ ضمن این که به هیچ طرفی ‏ملحق نمی شویم،باید به منافع مردم و مخصوصاً ‏زحمتکشان این کشور بچسبیم. مردم ایران ‏نیروی عظیمی را بوجود میاورد که میتواند ‏محاسبات همه را به هم بریزد.آنها می توانند با ‏خونسردی و اعتماد به خود یک ملت 70 ‏میلیونی بزرگ،  روی پای خود بایستند .فراموش ‏نکنید که مردم ایران حالا تجارب ارزشمندی ‏دارند . آنها در صدسال گذشته دو انقلاب بزرگ ‏‎ ‎راه انداخته اند؛ اولین انقلابِ ملت های آسیا را ( ‏در1285 )ما راه انداختیم و انقلاب 1357 نیز ‏گرچه بدست لاشخورها افتاد، اما طغیان بزرگ ‏ملت ما بود. پس باید روی پای خود مان ‏بایستیم. نباید به هیچ دو طرف امتیاز داد، نه به ‏جمهوری اسلامی و نه به امریکا. باید قاطع با هر ‏دو طرف مخالفت کنیم. مخالفت نه به این معنا ‏که بیاییم کنار و بگوییم هر دو بد هستند. از ‏همین اکنون تنش میان این دو فضایی باز ‏میکند و امکاناتی بوجود میاورد که میشود و باید ‏از آن استفاده کرد و مچ هر دو  طرف را بازکرد. ‏مثلاٌ، همین انتخاب احمدی نژاد را در نظر ‏بگیرید. چرا دوباره یکی را علم کردند که می ‏گوید طرفدار کوخ نشین ها هستم. به خاطر این ‏که فشار فلاکت و نابرابری های طبقاتی چنان ‏سنگین است که دستگاه ولایت میبیند بدون ‏تظاهر به مستضعف پناهی نمیتواند خودش را ‏حفظ کند.البته  مسلم است که شعارها و وعده ‏های این ها تماماً دروغ هایی بی شرمانه هستند. ‏درواقع اینها برای رویارویی های احتمالی با ‏امریکا به گوشت دم توپ احتیاج دارند و از هم ‏اکنون باید تدارک آن را ببینند. پس به محروم ‏ترین های مردم که ظاهراً کمتر از همه امکان ‏سازمانیابی دارند، چیزهایی وعده می دهند تا ‏آنها را با خود همراه کنند و یا دست کم جلو ‏طغیان های احتمالی شان را بگیرند و در همان ‏حال اتحادیه های کارگری و هر نوع سازمانیابی ‏مستقل و حرکت اعتراضی زحمتکشان را ‏سرکوب می کنند. اما فراموش نکنید که همین ‏رویارویی با امریکا آنها را به وضعی میکشاند که ‏ناگزیر میشوند بعضی از حرکت های مستقل ‏زحمتکشان را تحمل کنند. زیرا قصد دارند برای ‏دفاع از جمهوری اسلامی در مقابل امریکا برای ‏خود نیرویی دست و پا کنند و حتی المقدور از ‏انفجار های بزرگ اعتراضی مردم جلوگیری ‏کنند. در این جا آیا فرصتی برای مردم ایران ‏بوجود می آید؟ به نظر من حتماٌ بوجود می آید ‏، هرچند که بهره برداری مؤثر از آن با توجه به ‏ضعف نیروی های وفادار به زحمتکشان با ‏دشوارهای زیادی روبرو است. جمهوری اسلامی ‏زیر فشار طرح های امریکا ناگزیر است و ناگزیر ‏خواهد بود در مقابل مردم به عقب نشینی هایی ‏تن بدهد.پس آیا امریکایی ها خوبند و باید از ‏طرح های شان ممنون باشیم؟ مسلماً نه. اما ‏مسأله این است که وقتی دو گرگ با هم می ‏جنگند ، شما می توانید فرصتی پیدا کنید برای ‏گریختن از چنگ و دندان هردو آنها. تردیدی ‏نباید کرد که ما حالا با بزرگترین خطر برای ‏موجودیت ایران و چشم انداز رهایی مردم ایران ‏روبرو هستیم.اما در عین حال بزرگترین فرصت ‏های تاریخی هم در متن همین اوضاع خطرناک ‏درحال شکل گیری است. برای جلوگیری از این ‏خطرها باید با هشیاری و جسارت از این فرصت ‏ها بهره برداری کنیم. گزینه دیگری وجود ندارد.‏
همین نهضت جمع آوری امضا برای حقوق زنان ‏در ایران را که جمهوری اسلامی نمی تواند ‏جلوی آن را بگیرد، در نظر بگیرید. همین ‏حرکت های کارگری شجاعانه برای تشکل ‏مستقل را در نظر بگیرید. اینها راه را به ما نشان ‏میدهند.اینها اگر با جسارت و بدون غلتیدن به ‏یکی از دو طرف پیش بروند ، میتوانند به ‏پیروزی های بزرگ تر وپردامنه تری میدان ‏بدهند. زیرا حالا رژیم از فشار افکار عمومی ‏جهان، می ترسد.‏
آرش: نیروهایی هستند که معتقدند در عرصه ‏ی سیاست نمی شود منفعل برخورد کرد. ‏خصوصاٌ کسانی که به کسب قدرت سیاسی نظر ‏دارند. برای بدست آوردن نیروی اجتماعی، باید ‏در پراتیک، پاسخ روشن و عملی داشت. به ‏همین خاطر معتقدند باید از بین دو نیروی ‏درگیر، طرفی را انتخاب کرد. درست نظیر جنگ ‏ایران و عراق. زیرا معتقدند اگر ایرانی وجود ‏نداشته باشد، حزب و دسته ای دیگر وجود ‏ندارد. آیا شما معتقدید که باید سیاست سومی ‏را در پیش گرفت؟‏

شالگوني‌: مقدمه این حرف کاملاً درست ، ولی ‏مرده شور نتیجه گیری اش را ببرد. واقعیت این ‏است که در میان مردم به مقیاس توده ای، نمی ‏شود فقط حرف زد. باید به خواست های ‏مشخص مردم در بخش های مختلف جامعه ‏مراجعه کرد و آن ها را برای مطالبات و خواسته ‏های مشخص شان بمیدان کشید. نه این که ‏بگوییم چون جنگ است پس این ها را نباید ‏مطرح کرد. باید از همین امروز خواست های ‏واقعی مردم رابه میان کشید.به عبارت دیگر ، ‏صرفاً با حرف چیزی پیش نمیرود، باید اقدام ‏سیاسی راه انداخت ، آن هم اقدام سیاسی به ‏راستی توده ای.‏
‏ نمونه های تاریخی زیادی داریم و باید از آنها ‏درس گرفت. مثلاً در جنگ جهانی اول، عده ای ‏معتقد بودند باید یک طرف را انتخاب کرد. غالب ‏احزاب انترناسیونال دوم هم  طرف حکومت های ‏سرمایه داری خود را گرفتند و در روسیه نیز ‏بسیاری از جریان های چپ همین موضع را ‏داشتند. تنها یک جریان بود که قاطع می گفت ‏نه. و آن حزب بلشویک بود. لنین بااین که ‏خودش یک انترناسیونالیست سرسخت وآتشین ‏بود،در آن شرایط طرح کلی شعار همبستگی ‏کارگران جهان را کافی نمیدانست و از دید توده ‏ای آن را شعاری انتزاعی یا به عبارت دیگر ، ‏کتابی می دید. او می گفت وقتی کارگران ‏کشورهای مختلف نتوانند با هم تماس بگیرند ‏چگونه می توانند یک جنبش توده ای راه ‏بیندازند. ولی یک چیز را حیاتی میدانست و ‏میگفت درمقابل حکومت خود بایستید. و ‏نگذارید جنگ راه بیاندازد. حالا ما نیز با موقعیت ‏مشابهی روبرو هستیم. ما که امروز نقداً  نمی ‏توانیم با امریکا بجنگیم( زیرا امریکا در کشور ما ‏فعلاً که حکومت نمیکند) ولی مجبوریم با ‏جمهوری اسلامی بجنگیم. و خواسته های ‏خودمان را مطرح کنیم. کارگران ایران در همین ‏حرکات اخیر خود در مقابل شعار رژیم که ‏میگوید " انرژی هسته ای حق مسلم ماست " ‏می گویند  تشکل مستقل حق مسلم ماست. ‏تشکل زنان هم به همین ترتیب. واقعاٌ این بهره ‏برداری از شرایط ، نبوغ آسا بود. ملیت های ‏ایران هم می توانند همین را بگویند. به جای ‏این که ترک و فارس و کُرد به یک دیگر فحش ‏بدهند، بگویند می خواهیم به زبان مادریمان ‏حرف بزنیم، امورمان را، خودمان بگردانیم و در ‏عین حال  کانون و خانه مشترکمان را نگه ‏میداریم. چرا باید آن را کنار گذاشت.  در این ‏‏80 ساله ی گذشته، اولین بار است که یک ‏رئیس جمهور- احمدی نژاد- به آذربایجان می ‏رود و شروع به خواندن شعر ترکی می کند. چرا ‏کنگره شهریار می گیرند؟! خیلی روشن است، از ‏فشار امریکاست. پس آمریکا خوب است؟ نه. ‏جنگ وحشتناک است و طرح های امریکا ‏وحشتناک ترند. ولی درکام فاجعه، ما فرصت ‏هایی هم داریم و باید از این فرصت ها بهترین ‏استفاده را بکنیم. ولی اگر حرف در حد انتزاعی ‏بماند و به خواسته های مشخص مردم مراجعه ‏نشود، با حرف کلی که ما با دو طرف مخالف ‏هستیم- که همیشه هم می توان این گفت- ‏کسی به حرف ما گوش نخواهد کرد.‏
وقتی به مردم مراجعه می کنیم، می بینیم در ‏حالی که می گویند: انرژی هسته ای حق مسلم ‏ماست، همانجا هم می گویند که تشکل مستقل ‏حق مسلم ماست. برابری زن و مرد، حق مسلم ‏ماست. و ملیت ها خواهند گفت: تکلم و آموزش ‏به زبان مادری، حق مسلم ماست.از این طریق ‏است که جنبش اکثریت عظیم مردم ایران یعنی ‏جنبش کارگران وزحمتکشان و محرومان این ‏کشور برای آزادی و برابری و قدرت تصمیم ‏گیری برای تعیین سرنوشت خودشان میتواند راه ‏بیفتد. ‏


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.