|
گفت و گوي آرش با محمد رضا شالگوني، داريوش همايون و فرخ نگهدار
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 3 از 11 شالگونی: اولاٌ آن ها از جنگ نمی ترسند، از نبود جنگ می ترسند. واقعیت این است که آن ها که در ایران هستند به خوبی می بینند که جمهوری اسلامی در خیابان های ایران نمی تواند مردم را کنترل کند، و از مردم شکست خورده است. جمهوری اسلامی در مقیاس توده ای در ایران، با مقاومت توده ای سیاسی و فرهنگی مردم روبرو است. و مردم درحوزه های مختلف، به اشکال مختلف، مقاومت خود را نشان می دهند. البته، این مقاومت هنوز به اندازه ی کافی کارآمد نیست. ولی جهت خیلی روشنی دارد . یعنی جمهوری اسلامی به عنوان یک ایدئولوژی و به عنوان یک چشم انداز ورشکست شده است. حالا چطور می شود که چنین رژیمی در جاهای دیگر جاذبه پیدا میکند؟! این جاذبه از آن جا پیدا می شود که امریکایی ها می آیند در منطقه ی خاورمیانه کشورگشایی ها و طرح هایشان را راه می اندازند و از آن جا که در دوره های قبلی تلاش هایشان به موفقیت هایی رسیده و از جمله - متأسفانه و بدبختانه- توانسته اند چپ را در این کشورها بشکنند و نیز به اشکال مختلف ناسیونالیزمِ سکولار این کشورها رادرهم شکسته اند، خواسته یا نا خواسته زمینه تقویت جنبش های اسلامی را تقویت کرده اند. همین جنبش فلسطین را در نظر بگیرید. همه میدانیم که این جنبش مذهبی نبود.مثلاً یکی از قهرمانان این جنبش جورج حبش بود. چطور شده است که این جنبش، اکنون زیر نفوذ مذهبی ها در آمده است؟! تا حدود زیادی ،این محصول شاهکار های آمریکا و اسرائیل است. این ها هستند که با این کارهایشان- سنگ را بسته و سگ را گشوده - باعث شده اند که مردم مستأصل منطقه هیچ وسیله ای نداشته باشند که از خودشان در مقابل تجاوزات امپریالیستی و توسعه طلبانه قدرت ها دفاع کنند؛ ناگزیر به دستگاه مذهب که دم دستشان است متوسل می شوند. و از این یک حربه ای سرهم بندی شده درست میکنند برای مقابله با امریکا و اسرائیل. این چیزی است که در فلسطین و لبنان اتفاق افتاد. به متحدان امریکا که در منطقه هستند نگاه کنید. مثلاً پاکستان که اصلاً موجودیت اش به عنوان یک کشور اسلامی ، با نقشه های امپراطوری انگلیس شروع شد و از زمانی که انگلیس قبای ریاست را به امریکا سپرد، همیشه ارتش پاکستان در دست امریکا بوده است. در چنین کشوری طبیعی است که جنبش اسلامی ، در نتیجه استیصال مردم تقویت شود.اگر جنبش اسلامی "خطری" برای امریکا داشته باشد ، این "خطر" در ایران نیست، در پاکستان است؛ امکان افتادن سلاح هسته ای به دست بنیاد گرایان اسلامی افراطی از طریق پاکستان بیشتر است تا از طریق ایران. در هر حال ، سیاست های امریکاست که اولاً جنبش های اسلامی و ثانیاً احساسات ضد امریکایی را در منطقه تقویت میکند. این روند قوی تر شدن جنبش اسلامی را در ترکیه و مصر و اردن و امثال آنها( که حکومت های شان متحدان ثابت امریکا محسوب میشوند ) نیز میشود مشاهده کرد.در متن این گرایش است که جمهوری اسلامی که تا حدود زیادی در داخل رسوا شده و نفوذش را از ست داده است، در میان مردم منطقه، نفوذ پیدا می کند. مثلاً توسعه طلبی و تجاوزگری امریکا در همین 5 سال گذشته، آشکارا باعث شده است که نفوذ جمهوری اسلامی در بین کشورهای منطقه، افزایش پیدا کند. همین فشارها و طرح هایی که امریکا در رابطه با مسئله ی هسته ای به ایران وارد می کند، باعث میشود که جمهوری اسلامی ورشکسته در داخل کشور نیز تقویت شود. مردم ایران هم در عین این که از رژیم بیزارند، ولی هیچ گاه نمی خواهند خانه ی خود را به بیگانه بدهند. آرش: امروز که امریکا به دنبال برقراری امپراتوری خود، دنبال چنین طرحی در رابطه با ایران است، و اسرائیل که با تجاوز به لبنان و فلسطین خاک این دو کشور را به توبره کشیده و باز خواهد کشید؛ و باز در چنین شرایط حساسی که، جمهوری اسلامی به خاطر مقاصد سیاسیِ خودش - که اشاره شد- و سیاست های توسعه طلبانه و واپسگرایانه اش، که هر روز بیشتر از روز قبل، به تشنج منطقه دامن می زند، آیا ممکن است که این بهانه را زودتر به دست امریکا و یا اسرائیل بدهد و آن ها به ایران حمله کنند؟
شالگونی: این یک واقعیت است. ولی فراموش نکنید که سیاست ها و طرح های امریکاست که فرصت های مساعدی در اختیار جمهوری اسلامی میگذارد. البته جمهوری اسلامی برای حفظ موجودیت خودش، حاضر است با امریکا مذاکره و سازش کند. در تاجیکستان، افغانستان و عراق این کار را کرده است و درجاهای دیگر نیز حاضر به این کار است؛ یادمان باشد که بزرگترین متحد امریکا در منطقه، عربستان سعودی است و خمینی در وصیت نامه ی خود گفت که اگر از صدام بتوانم بگذرم از آل سعود نمی توانم بگذرم. ولی رهبران رژیم به راحتی با سعودی ها سازش کردند و هیچ کسی در هیئت حاکمه ایران حرفی علیه عربستان نمی زند. باید یک نوع عقلانیت را در سیستم قبول داشته باشیم. منظورم عقلانیت ابزاری است در معنایی که ماکس وبر و وبری ها به کار میبرند. یعنی رهبران جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت ، یک گروه یا یک نهاد، می دانند که اگر داغان بشوند همه چیز را از دست خواهند داد. پس چرا باید به دست آمریکا و اسرائیل بهانه بدهند؟! اما می بینند امریکا طرح براندازی شان را دارد ، در نتیجه مجبور میشوند در مقابل آن طرح ها بایستند . می بینند امریکا چیز هایی ازشان می خواهد که اگر بدهند ، فروپاشی شان در داخل کشور شتاب خواهد گرفت.و ایدئولوژی اسلامی یکی از آن اهرم هایی است که برای دفاع از خود به کارش میگیرند.آنها می دانند که اگر در مسئله ی هسته ای کوتاه بیایند، امریکا مسئله ی دیگری را علم خواهد کرد. همان چیزی که لاریجانی گفت. او مطرح کرد که که اگر این جا نایستیم، فردا حقوق بشر را مطرح خواهند کرد. بنابراین جمهوری اسلامی از خودش دفاع خواهد کرد. خوب حالا موضع ما چه باید باشد؟ آیا ما باید بگوییم جمهوری اسلامی حق دارد؟ همان طور که اشاره کردم، مردم ایران خودشان منافعی دارند. چرا باید به جمهوری اسلامی و یا امریکا متوسل بشوند؟! اول باید روشن کرد که ما سلاح هسته ای می خواهیم یا نه؟ نمی خواهیم و به ضرر ماست. همه جا سلاح هسته ای به ضرر ماست. تمام منابع و امکانات کمیاب کشور را کانالیزه می کند به سمت چیزهایی که یک ذره برای مردم منفعتی ندارد. آرش: خارج از اراده ی ما و مردم، جمهوری اسلامی مصصم است و تصمیم گرفته که به دنبالش برود.
شالگونی: بله. ولی سلاح هسته ای و حتا انرژی هسته ای به ضرر ماست. ببینید در همه ی کشورهای غربی، نیروهای مترقی، مخالف انرژی هسته ای هستند. زیرا، حتا زمانی که یک نیروگاه فرسوده می شود و از کار می افتد، سال ها و حتی دهه ها و سده ها طول می کشد تا اثرات جانبی آن از بین برود یا زباله هاش خنثی بشود.یادتان هست که درشوروی سابق ماجرای چرنوبیل را چقدر دیر به مردم خبر دادند و نتایج آن چقدر فاجعه بار بود. در ایران که حتی آمار سیل و زلزله را هم دستکاری میکنند، آیا جمهوری اسلامی به مردم خواهد گفت که، مثلاٌ فلان نیروگاه اتمی نشت کرده است؟ مردم ایران باید منافع خودشان را محاسبه کنند که آیا برای ما انرژی اتمی لازم است و یالااقل آیا این یک نیاز عاجل است؟ اگر نه، پس چرا باید به قول شما بهانه بدست امریکا بدهیم.اما آیا اصلاً کنار گذاشتن پروژه هسته ای تأثیری در جلو گیری از طرح های توسعه طلبانه امریکا میتواند داشته باشد؟ به نظر من پاسخ قطعاً مثبت است. لااقل یکی از بهانه های امریکا را برای نمد مالی کشور ما - که ضربه اصلی آن را مردم خواهند خورد- از او می گیرد و کار امریکا را دشوارتر میسازد. پس من میگویم بهانه به دست امریکا ندهیم. از همین حالا باید گفت: نه تنها سلاح هسته ای نمی خواهیم، حتا انرژی هسته ای هم نمی خواهیم. بعضی ها میگویند این حق ماست که انرژی هسته ای و حتی سلاح هسته ای داشته باشیم. من هم تردیدی ندارم که این حق ماست و معتقدم امریکایی ها امروز همان چیزی را می گویند که روزی برژنف در مورد چکسلواکی گفت ( که آنها حق ندارند سوسیالیسم را کنار بگذارند ، که به دکترین " حاکمیت محدود" معروف شد )و معناش هم این است که قدرت های بزرگ و مخصوصاً امریکا باید تصمیم بگیرد که کی حق چه کاری را دارد و کی ندارد؛ یعنی همان گفته معروف اورولی که " همه برابرند، اما بعضی ها برابرترند". اما داشتن حق یک مسأله است و استفاده از حق مسأله ای دیگر. رفتن دنبال پروژه هسته ای به دلیل این که " این حق ماست " به آن میماند که مثلاً من خودم را حلق آویز کنم تا حق خودم را در تعیین سرنوشتم اثبات کرده باشم. آرش: به نظر شما، چقدر احتمال دارد که امریکا و یا اسرائیل، برای چنین اتفاقاتی که تا کنون افتاده است، به ایران حمله کنند؟
|