header image
 
گفت و گوي آرش با محمد رضا شالگوني، داريوش همايون و فرخ نگهدار چاپ
آرش   
رفتن به
گفت و گوي آرش با محمد رضا شالگوني، داريوش همايون و فرخ نگهدار
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11

چالش های هل من مبارز طلبانه ی با غرب ‏و امریکا و اسرائیل یکی از راه های ماندگاری این ‏هاست. اگر این مسیر در جهت عکس حرکت ‏کند و به سوی سازش و توافق پیش برویم، حتا  ‏اگر از این هم کمتر، به سوی دیالوگ ایران و ‏امریکا پیش برویم، من نمی بینم که این جریان ‏بتواند در رأس سیستم همه کاره بماند. ‏عصبانیت شدید کیهان از سخنان خاتمی در ‏امریکا، به نوعی نگرانی شدید این ها ازتحولات ‏ممکن را بروز می دهد. ‏
در هر حال نباید مأیوس شد. به خصوص ‏نباید از بستن روزنامه ی نامه وشرق بسته شدن ‏همه ی راه های تغییر را نتیجه گرفت. غلبه ‏بنیادگرایان روندی بازگشت ناپذیر نیست. امکان ‏ایستادگی در برابر این روند وجود دارد و جدی ‏است. اما عرصه اصلی نبرد با اینها، و نیز ضعیف ‏ترین حلقه ی زنجیر حکومت این ها، همانا ‏عرصه سیاست خارجی، عرصه مبارزه برای تغییر ‏در مناسبات ایران و امریکاست. ‏
من به روشنی می بینم که اگر ایران در ‏جهت مذاکره با امریکا پیش برود پر و بال این ‏جریان بنیادگرا در حکومت باید محدود شود و ‏می شود. این تحول امکان گسترش آزادی ها و ‏باز شدن فضای سیاسی را فراهم می کند. این ‏حرف یعنی روزنامه هایی از نوع شرق و نامه و ‏غیره دوباره زنده می شوند و انجمن ها و ‏نهادهای مدنی و غیر دولتی از نو دوباره جان می ‏گیرند. ‏
روند گسترش مواضع  قدرت بنیادگرایان ‏اسلامی در جمهوری اسلامی ایران به هیچ وجه ‏روندی غیرقابل برگشت نیست. وضع اصلا این ‏طور نیست که قطعی باشد که به سمت فاشیسم ‏اسلامی میرویم.‏
آرش: با اوج گرفتن بحران هسته ای، هم ‏در ایران و هم در خارج، این سئوال مطرح شده ‏است که در صورت حمله ی امریکا به ایران، ‏موضع درست برای نیروهای سیاسی و ‏روشنفکران و مردم چه باید باشد؟ در کنار یکی ‏از دو طرف باید ایستاد؟-  چنان که عده ای ‏چنین مي‌گويند - یا موضع سومی وجود دارد و ‏آن افشاء تجاوز و جنگ افروزی امریکا و افشای ‏هم زمانِ بنیادگرایی ارتجاع حاکم بر ایران است، ‏که سیاست هر دوی این نیروها به ضرر مردم ‏منطقه است. اگر جنگ در می گرفت، شما چه ‏نظری داشتید؟

نگهدار: دیدگاه جریان های سیاسی ایرانی ‏در مقابل بحران هسته ای و مناسبات ایران و ‏امریکا را می توان به سه گروه تقسیم کرد. ‏
گروه اول: کسانی هستند که فکر و تلاش ‏می کنند به دنیا ثابت کنند جمهوری اسلامی ‏ایران غیر قابل اعتماد و در حال ساختن بمب ‏هسته ای است اما آن را پنهان می کند. آنها می ‏کوشند امریکا را متقاعد کنند جمهوری اسلامی ‏بزرگترین خطر برای جامعه ی بین المللی است ‏و جامعه ی بین المللی باید از همه ی امکانات ‏برای مهار این تلاش جمهوری اسلامی ایران ‏استفاده بکند. این نظریه، هم بخشی از ایرانیان ‏را در بر می گیرد و هم در جامعه بین المللی ‏طرفداران صاحب قدرتی دارد؛ مثل نیوکانس ها ‏در امریکا و لیکود در اسرائیل. اما افراطی ترین ‏نیروی ایرانی طرفدار این نظریه، مجاهدین خلق ‏اند. آنها هر نوع همکاری با غرب برای مقابله با ‏برنامه هسته ای ایران را مهم ترین وظیفه ‏پسندیده اند. من این دیدگاه وسیاست های ‏ناشی از آن را می توانم چنین خلاصه کنم: صلح ‏با جمهوری اسلامی غیرممکن و تن دادن به ‏مذاکره با این رژیم تسلیم شدن به تروریست ‏هاست. دنیا باید هرچه زودتر و به هر وسیله ‏خود را از شر این رژیم خلاص کند.  ‏
گروه دوم: کسانی هستند که می گویند ‏بحران هسته ای و بحران مناسباتِ میان امریکا و ‏ایران، راه حل صلح آمیز دارد.  دیپلماسی قطعا ‏کار می کند. زبان تهدید و توسل به ارتش ها ‏قطعا بحران را به فاجعه تبدیل می کند. این نیرو ‏هم جمهوری اسلامی ایران و هم ایالات متحده ‏و غرب را خطاب قرار می دهد. این نیرو تمایل و ‏تلاش دارد راه گفتگوی مستقیم بین جمهوری ‏اسلامی و امریکا هموار شود، اعتماد متقابل ‏گسترش یابد تا پیش نهادها روی پیش نهادها ‏عرضه شوند. اروپا، روسیه و چین و جناح های ‏قدرتمندی در امریکا از این نظریه حمایت می ‏کنند. در ایران هم این فکر طرفداران بسیار ‏دارد؛ از جمله در اتحاد جمهوری خواهان ایران ‏که من افتخار عضویت در آن را دارم. این دیدگاه ‏می گوید خصومت میان ایران و امریکا عامل ‏اصلی بحران هسته ای است. صلح میان دو ‏کشور به هیچ وجه نا ممکن نیست مشروط بر ‏این که طرفین برای نشستن پشت میز مذاکره ‏زیاد شرط و شروط نگذارند. فقط طرفین از زبان ‏تهدید و زور اجتناب کرده و باور کنند مذاکره ‏مستقیم تنها راه حل است. ‏
گروه سوم: کسانی هستند که نه می ‏خواهند امریکا به ایران حمله نظامی کند و نه ‏می خواهند بین ایران و امریکا صلح شود. البته ‏در دنیا کمتر صاحب نظری از این جور سیاست ‏ها پیشنهاد می کند. اما در میان ایرانیان این ‏موضع طرفداران معروف دارد؛ مثل شاهزاده رضا ‏پهلوی و آیت الله سید علی خامنه ای.   من اسم ‏این سیاست را گذاشته ام سیاست "نه جنگ و ‏نه صلح". ‏
‏"نه جنگ و نه صلح"  در بیست و هشت ‏سال گذشته سیاست واقعی ایران بوده است. ‏رهبری جمهوری اسلامی همواره نگران بوده ‏است که اگر پای دیپلماسی و مذاکره و صلح با ‏امریکا برود، مقداری زیادی از مشروعیت و ‏موقعیت خود در کشورهای اسلامی به عنوان ‏پرچم دار مبارزه با امریکا و اسرائیل را از دست ‏می دهد و اگر هم برود پای جنگ، حاکمیت و ‏موجودیت نظام را به خطر افکنده است. بخش ‏بزرگی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم دقیقاٌ ‏همین ارزیابی را دارند. منتها برعکس. آنها هم ‏نگرانند که مبادا حرف زدن و توافق امریکا با ‏ایران به این نظام مشروعیت بدهد و هم مخالفند ‏که امریکا به ایران حمله نظامی بکند. ‏
اما وضعیت نه جنگ نه صلح وضعیت ‏ناپایداری است. اگر این وضعیت رو به صلح یا رو ‏به جنگ برود نیروهایی که طرفدار نه صلح نه ‏جنگ هستند، نمی توانند ثبات موضع خودشان ‏را حفظ کنند. آن ها باید به یک سمت بلغزند. ‏اظهارات آقای رضا پهلوی نشان می دهد اگر ‏مناسبات بین جمهوری اسلامی و امریکا، رو به ‏سمت گشایش پیش برود یعنی دیپلماسی ‏میداندار بشود ایشان خیلی نگران می شود و ‏مخالفت می کند. از نظر من نیرویی که مخالف ‏دیپلماسی باشد حتا اگر با حمله نظامی مخالفت ‏کند نباید آن مخالفت را جدی گرفت. باید ‏مقداری نیازهای تبلیغ سیاسی را با آن ‏درآمیخت. نیروهایی به طور جدی مخالف جنگ ‏هستند که به طور جدی موافق مذاکره و صلح ‏باشند. آنها گشایشی در فضای سیاسی برای ‏گفتگو پیش آید لبخند بر لبانشان ظاهر می ‏شود نه گره بر ابرو. ‏
کسان دیگری هستند که وقتی اخبار حمله ‏به ایران یا نقشه تجزیه آن مطرح می شود ‏مخالفت خود با آن را با تاکید بر عزمشان برای ‏دفاع از میهن اعلام می کنند. آنها در فضایی که ‏گفتگو زمینه برای گسترش پیدا می کند به ‏غرب هشدار می دهند که این ها غیر قابل ‏اعتمادند و یا از غرب انتقاد می کنند مبادا منافع ‏اقتصادی را بر حقوق بشر ترجیح دهند. تا آنجا ‏که من خبر دارم آقای داریوش همایون و برخی ‏از فعالان جبهه ملی چنین طبعی دارند. ‏
اگر اوضاع به طرف بحرانی شدن و جنگ ‏پیش برود من نمی توانم باور کنم که پیوستن ‏به مواضع حکومت جمهوری اسلامی یا حمایت ‏از مواضع امریکا ناشی از دغدغه صلح باشد. من ‏چنین ذات و روحیه ای در هیچ یک از این دو ‏انتخاب نمی بینم. کسی که واقعا طرفدار صلح ‏است سؤالش این نیست که اگر امریکا به ایران ‏حمله کرد من طرف جمهوری اسلامی هستم و ‏یا طرف امریکا. او سؤالش این است که چه می ‏توان کرد که چنین حمله ای صورت نگیرد. در ‏ذات هر ناباوری به امکان حفظ صلح نوعی ‏خشونت باوری نهفته است که من از آن می ‏ترسم. حتی در حادترین وضعیت جنگی هم ‏امکان صلح یک امکان واقعی و مملوس است. ‏
پیوستن صلح دوستان به سپاه و ارتش ‏جمهوری اسلامی در شرایط حدت بحران جان ‏مایه اش یک نوع حس ناسیونالیزم افراطی است ‏و نه دل نگرانی به خاطر جان انسان ها. رفتن به ‏طرف امریکا هم انگیزه اش صلح خواهی و ‏دموکراسی خواهی نیست. زندگی به من یاد داده ‏است که آنها که تکیه شان به قدرت مهاجم بر ‏کشور است درد نخست شان درد کسب هرچه ‏زودتر قدرت است و نه هیچ چیز دیگر. ‏
نیروی پیگیر صلح نیرویی است که در هیچ ‏شرایطی از صلح نومید نیست؛ او حتی در اوج ‏جنگ نیز هر دو طرف را به صلح، به گفتگو، به ‏آتش بس، به امتناع فوری و بدون غیر و شرط از ‏کشتن انسان ها دعوت می کند. ‏
من قانع نیستم که مخالفان مذاکره ایران و ‏امریکا، طرفداران نیروی واقعی ضد جنگ باشند ‏و یا برای آنها جان انسان ها از دفاع از خاک ‏میهن (و یا از کسب قدرت در پرتو جنگ) مهم ‏تر باشد. ‏
آرش: می خواستم نظر شما را که چنین از ‏صلح دفاع می کنید در مورد لبنان بدانم. تجاوز ‏اسرائیل به لبنان و هم زمان با خاک یکسان ‏کردن نوار غزه در فلسطین، سکوت کشورهای ‏اروپایی، همدستی امریکا و انگلیس با اسرائیل، از ‏بین رفتن مردم و کشور لبنان، حمایت بی دریغ ‏جمهوری اسلامی ایران از حزب الله و حماس، دو ‏نیروی ارتجاعی منطقه؛ و دست آخر تقسیم پول ‏زیر عکس خامنه ای...   شما راجع به این حمله ‏و لشگر کشی اسرائیل به لبنان چه نظري داريد؟

نگهدار: خیلی فکر کردم نسبت به این ‏فاجعه. روزهای هجوم اسرائیل به لبنان و تهاجم ‏به نوار غزه برایم واقعاٌ دردناک بود. آرزویم این ‏بود که شورای امنیت به طور یک پارچه خواهان ‏آتش بس فوری می شد. خوب می دیدم که ‏اولمرت محاسبات غلط دارد و بر اساس همین ‏محاسبات حتی خانم رایس را هم عملا فلج ‏کرده و پرزیدنت بوش را هم به پرت و پلا گویی ‏کشانده است. در این وضع انتظار نمی رفت تونی ‏بلیر موضع مستقل بگیرد. اما در سایر کشورها ‏همه معترض به حمله سنگین اسرائیل به لبنان ‏بودند و قطع فوری جنگ را خواستار بودند. در ‏ایران حکومت و بسیاری از مخالفان حملات ‏اسرائیل به لبنان و نوار غزه را محکوم کردند. با ‏این حال گروه هایی از مخالفان جمهوری ‏اسلامی، یا به تلویح یا آشکارا، به محکوم کردن ‏حزب الله و جانبداری از اسرائیل روی آوردند و ‏این بسیار تلخ بود. با این موضع گیری ها دو ‏سؤال کهنه در ذهنم از نو زنده شد: سؤال اول ‏این که مخالفت ما با در آمیزی دین و دولت تا ‏کجا حق دارد جانب گیری ما در بحران های ‏بین المللی را تحت تاثیر قرار دهد؟ سؤال دوم ‏این که آیا سیاست یک جانبه، بیرحمانه و خشن ‏اسرائیل بنیادگرایی اسلامی را تضعیف می کند ‏یا تقویت؟   ‏
در سؤال اول تردید ندارم که اندیشه چپ ‏در ایران اگر با بنیادگرایی اسلامی مواجه نبود، ‏مثل همه جای دنیا با تمام وجدان خویش می ‏فهمید اقدامات حزب الله لبنان به هیچ وجه ‏سیاست اولمرت درکشتار وسیع مردم و تخریب ‏سنگین لبنان را توجیه نمی کند. در مورد سؤال ‏دوم هم بار دیگر ثابت شد که هرچه قدر ‏اسرائیل تعرضی تر حرکت کند نیروهای رادیکال ‏تر را تقویت کرده است.‏
برای این که ما از این منجلاب یا خونریزگاه ‏بدر بیاییم قطعاٌ باید تغییری یا تعدیلی در ‏تصمیم رهبران سیاسی طرفین اتفاق بیافتد. ‏حال این سئوال مطرح می شود که چه کسی ‏باید تعدیل بکند؟ طرف عربی و فلسطینی و ‏اسلامی؟ یا طرف اسرائیلی و امریکایی و غربی؟! ‏کسانی که به صلح می اندیشند حتماٌ برای ‏تغییر، تعدیل یا انعطاف در مواضع یک طرف ‏اولویت قائلند. به زبان دیگر شما اگر بدی ها و ‏تقصیرها را بخواهید تقسیم کنید بیشترش را به ‏اسرائیل و امریکا و متحدان می دهید یا مرکز ‏فشار را می گذارید پشت حزب الله و فلسطین و ‏حماس و ایران و اعراب و اسلام که از مواضع ‏خود عقب بنشینند؟ ‏
به نظر من فشارهایی که در طول دو دهه ی ‏اخیر برای عقب نشاندنِ اعراب، فلسطینی ها، ‏مسلمان ها صورت گرفته و تعدیل هایی که در ‏سیاست این ها بوجود آمده، با عقب نشینی های ‏هم وزن و در خورِ در طرف مقابل همراه نشده و ‏حاصل این عدم تعادل، رشد نیروهای بنیادگرا و ‏رادیکال و اضافه خواه در منطقه بوده است. ‏
بنابراین اگر تعدیلی به طرف صلح قرار بوده ‏در این منطقه شکل بگیرد، این تعدیل سهم ‏بیشترش به نظر من، به سیاست اسرائیل، ‏سیاست شارون، و سیاست امریکا بر می گشت. و ‏چون این تعدیل در حد امکان صورت نگرفته، ‏حاصل اش رشد نوعی رادیکالیزم، نوعی اضافه ‏خواهی، نوعی غیر واقع بینی، رومانتیسیزم ملی ‏گرایانه و یک اتوپی اسلامی بوده است. ‏
اگر از من بپرسید از امروز به بعد راه حل ‏صلح با کدام عقب نشینی باید همراه باشد من ‏سهم بیشتر برای عقب نشینی و انعطاف را به ‏سیاست اولمرت و شارون می دهم و سپس از ‏رهبران فلسطین، لبنان و سایر کشورهای عربی ‏و اسلامی درخواست واکنش متناسب خواهم ‏کرد. فکر می کنم بخش عمده ای از ناظرین و ‏سیاست گذاران در عرصه ی بین المللی با این ‏ازریابی موفق باشند. ‏
اما در ایران، در حالی که حکومت حق و ‏حقوق ناراضیان و مخالفان را رعایت نمی کند اما ‏به سختی از حقوق فلسطینی ها دفاع می کند، ‏رعایت حق  و انصاف در مناقشه اسرائیل و ‏فلسطین، برای مخالفان و ناراضیان از حکومت ‏بسیار سخت است. اگر حکومت ایران یک ‏حکومت دموکراتیکی بود، اگر رفتارش با اقشار ‏اجتماعی ایران رفتاری صمیمانه و اعتماد ‏آمیزبود، آن وقت تردید نداشتم که هیچ ایرانی ‏با وجدان و صلح جویی در انتقاد جدی از رفتار ‏اسرائیل لکنت زبان نمی گرفت. ‏
از پی آمدهای غلبه ی سیاست اقتدارگرایانه ‏و زورگویانه در رابطه با دولت- ملت در ایران، ‏یکی هم گم شدن راه حل صلح خاورمیانه در ‏ذهن بخشی از شهروندان ایران است. این پدیده ‏ای غم انگیز است.‏
آرش ‌: تشکر از شركت شما در  مصاحبه.‏

 



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.