header image
 
جعلِ واقعیت تاریخی چاپ
توکل ‏   

پیش از آن که به سوالات پاسخ دهم، لازم می‌دانم که به یک نکته اشاره کنم. آرش کشتار های رژیم  را به سه مرحله تقسیم کرده است.‏
‏1- کشتار سردمداران و بلند پایگان رژیم ساقط شده در روزهای اول انقلاب.‏
‏2- کشتار بخش وسیعی از رهبران، کادرها و هواداران سازمان های سیاسی مخالف در ۱۳۶۰ تا ۶۴

‏3- کشتار بزرگ تابستان ۱۳۶۷.‏
آنگاه سوال می کند که نظر شما در مورد این سه مرحله کشتار چیست؟
اگر آرش در طرح سوال نخست خود اشتباه کرده است، باید رسما آن را اعلام کند و اگر سوال آگاهانه به همین شکل، مطرح شده است، ‏یک تحریف تام و تمام است. چرا که چنین القاء می کند که گوئی یک دوران از بدو به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی تا تیرماه سال ‏شصت، دوران سرکوب و کشتار سلطنت طلبان است،  نمی‌توان مرحله ای برای کشتار های 60 تا 64 قائل شد، اما دوره قبل از آن از بهمن ‏ماه 57 تا 60 را محدود به اعدام تعدادی از سردمداران و بلند پایگان رژیم سلطنتی کرد.  این یک جعل  واقعیت های تاریخی است.  ‏چگونه می‌توان کشتار صدها تن از مردم ایران را در این دوران، که اغلب اعضاء و هواداران سازمان های مخالف رژیم سلطنتی بودند، ‏فراموش کرد؟ چگونه می توان اعدام های دستجمعی اعضاء و هواداران سازمان ما، حزب دمکرات، و کومه له را که اندکی پس از قیام در ‏کردستان صورت گرفت و نمونه تصاویر آنها حتا در مطبوعات جهان نیز به چاپ رسید، فراموش کرد؟ چگونه می توان بمباران شهرها و ‏روستاهای کردستان و کشتار بیرحمانه دها تن از مردم  را در همان نخستین روزهای پس از قیام در سنندج و نقده،  به حساب دوران ‏کشتار و سرکوب سلطنت طلبان گذاشت؟ چگونه می توان سرکوب و کشتار مردم ترکمن صحرا را تنها، چند روزی پس از قیام، سرکوب و ‏کشتار مجدد این مردم اندکی بعد، دستگیری رهبران جنبش شورائی مردم ترکمن صحرا و اعدام شبانه آنها را به اضافه کشتار‎ ‎ده‌ها تن از ‏هواداران سازمان ما  و مردمی که برای استقرار یک نظام شورائی به پا خاسته بودند، از تاریخ این دوران حذف کرد؟ چگونه می توان ‏چهارشنبه سیاه‎ ‎‏9‏‎ ‎خرداد‎ ‎‏1358خوزستان را که در جریان آن تنها در یک روز حدود 200 تن از مردم خرمشهر، قتل عام شدند، فراموش ‏کرد؟ چگونه می توان دستگیری، اعدام و ترور ده ها تن از اعضاء و فعالان سازمان های سیاسی را در این دوران فراموش کرد؟ چگونه می ‏توان شناسائی و ترور فعالان کارگری را که اولین نمونه آن سه هفته پس از قیام در شهر صنعتی البرز رخ داد به فراموشی سپرد؟ چگونه ‏می توان سرکوب خونین دانشگاه ها و کشتار ده ها دانشجو را به طاق نسیان سپرد و آن گاه سوال نمود که نظر شما در مورد کشتار سرد ‏مداران و بلند پایگان رژیم ساقط شده، در این مرحله چه بود؟
آرش می توانست از پرسش کنندگان خود سوال کند که نظر شما در مورد کشتار صدها تن از مردم ایران، اعضاء و هواداران سازمان های ‏مخالف رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی و نیز  اعدام تعدادی از سلطنت طلبان در این مرحله چه بود؟ اما نمی تواند کشتارهای جمهوری ‏اسلامی را در این مرحله به کشتار برخی سردمداران رژیم سلطنتی محدود کند. ‏
با این مقدمه بپردازم به اصل مسئله کشتارهای جمهوری اسلامی و چرائی آن.‏
چرا جمهوری اسلامی از همان آغاز به قدرت رسیدن اش دست به کشتارهای وسیع زد و تا به امروز، ده ها هزارتن را اعدام و کشتار کرده ‏است و چرا در مقاطع معینی به این کشتارها ابعاد گسترده ای داد.‏
در این مسئله تردیدی نیست که این وحشی گری از ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی و به طور خاص از خصلت مذهبی دولتی ناشی ‏می شود که با هرگونه عقیده دیگری جز عقیده دولت حاکم نه تنها دشمنی دارد، بلکه حیات خود را منوط به نابودی تمام آنها می داند. ‏اصولا این در ذات هر مذهبی به ویژه در مذهب اسلام است که یا باید به آن بگروند و یا نابود شوند. اگر امروز برخی مذاهب از این تگرش ‏عقب نشسته اند نظیر شاخه های مختلف مسیحیت، نه در ماهیت خود این مذاهب، بلکه نتیجه مبارزات مردم علیه کلیسا و انقلاباتی است ‏که مثلا در اروپا رخ داد و یک جنبه مهم این  جنبش‌ها و انقلابات علیه کلیسا و مذهب بود. والا بر کسی پوشینده نیست که همین دستگاه ‏کلیسائی، در دوران اقتدار خود چه جنایات عظیمی آفرید و در دوران جنگ های صلیبی نیز با کشتار میلیون ها انسان به نابودی کفار اقدام ‏نمود. همین کلیسا مجددا در دوران قدرت گیری فاشیسم در اروپا، ماهیت واقعی خود را بروز داد و یار و مددکار وحشی گری فاشیسم شد. ‏اما در مورد جمهوری اسلامی،  مسئله سرکوب ها و کشتارها، بسی پیجیده تر از خصلت مذهبی آن است  و من در اینجا بر این جنبه ‏مسئله تاکید می کنم. ‏
در ایران نیمه دوم دهه 50، انقلابی رخ داده بود و تمام تلاش های رژیم شاه برای مهار جنبش انقلابی توده ای و در هم کوبیدن انقلاب، ‏با شکست رو به رو شده بودند. به گلوله بستن راه پیمائی توده ای 17شهریور، اعلان حکومت نظامی ، تغییر پی در پی کابینه ها، دستگیری ‏تعدادی از مهم ترین سردمداران رژیم سلطنتی، همه نشان می داد که با وجود ماندن رژیم سلطنتی ، راهی برای سرکوب انقلاب نیست، ‏بالعکس، جنبش مدام وسعت می گیرد و رادیکال تر می شود. کارگران با مطالبات رادیکال تر به صحنه می آیند و کمونیست ها نفوذ روز ‏افزونی می یابند. سوالی که اکنون در برابر بورژوازی ایران و قدرت های امپریالیستی جهان قرار داشت، این بود که کدام آلترناتیو می تواند ‏عهده دار وظیفه سرکوب انقلاب گردد. با شکست کابینه بختیار، روشن شده بود که از میان اپوزیسیون های بورژوائی موجود، جریاناتی ‏نظیر جبهه ملی نمی توانند از پس انجام این وظیفه بر آیند. مناسب ترین الترناتیو، خمینی و دستگاه روحانیت بودند که هم در میان توده ‏های نا آکاه مذهبی نفوذ داشتند و می توانستند توده مردم را فریب دهند و هم این که با کارگر و کمونیسم و هر تحول رادیکال و مترقی ‏دشمنی آشتی ناپذیر داشتند. از این رو، قدرت های بزرگ جهان در گوادلوپ تصمیم گرفتند که قدرت به شکلی مسالمت آمیز به این ‏مرتجعین، واگذار گردد. تمام جناح های بورژوازی، اعم از سلطنت طلب، جبهه ملی، نهضت آزادی بازرگان و غیره نیز به این تصمیم، ‏تمکین کردند و تحت رهبری خمینی متحد شدند تا انقلاب را درهم شکنند. نخستین وظیفه آنها، حتا  در مرحله پیش از قیام، سرکوب ‏جریان چپ  بود. در هرکجا که کمونیست ها برای سازماندهی اقدام مستقل توده ای با شعارهای مستقل تلاش نمودند، با حملات گروه ‏های حزب الهی رو به رو شدند.  ‏
بنا بر این، دیگر مسئله ای به نام سلطنت و مبارزه با سلطنت طلب، مطرح نبود و قراری هم نبود که کسانی از سلطنت طلبان اعدام ‏شوند. می بایستی با تشکیل کابینه بازرگان و اعلام وفاداری ارتش به خمینی، ختم انقلاب اعلام و از مردم خواسته شود که پی کار خود ‏بروند. اما آنچه که به یک باره تمام محاسباب و قرار و مدارها را در آخرین لحظات نقل و انتقال قدرت توسط هویزر، بر هم زد، قیام توده ‏های مردم تهران بود که حتا بلندگوهای خمینی که در خیابان ها به راه افتاده بودند، نتوانستند آن را متوقف سازند و به دیگر شهرها نیز ‏گسترش یافت. دیگر همه چیز فرو ریخته بود. ارتش، پلیس، ساواک، دادگاه ها و موسسات اداری دولتی.‏
‏ پادگان ها و کلانتری ها در دست مردم مسلح بود. توده های مردم ابتکار عمل انقلابی را در شهر ها و روستاها در دست گرفثه بودند. ‏وضعیت سیاسی پیچیده ای شکل گرفته بود. قیام، دو رشته نتایج به بار آورده بود. از یک سو قدرت سیاسی در دست ضد انقلاب به رهبری ‏خمینی قرار گرفته بود و از طرف دیگر، توده های زحمتکش مردم در عین حال که اکثرا تسبت به خمینی و هیئت حاکمه جدید، متوهم ‏بودند، ابتکار عمل را در دست داشتند و حتا برای سوق دادن انقلاب به جلو تلاش می کردند. حالا به قول بازرگان به جای باران سیل آمده ‏بود. اکنون سوال بزرگی که در برابر هیئت حاکمه جدید قرارگرفته بود، چگونگی مهار این اوضاع بود. اختلاف در درون هیئت حاکمه جدید ‏از همین جا سر باز کرد. در حالی که گروه های به اصطلاح ملی گرا و ملی- مذهبی های متحد خمینی که کابینه بازرگان بیشتر نماینده ‏آنها بود، به قرار و مدارهای پیشین وفادار مانده بودند و خواهان کنترل اوضاع از طریق باز سازی ارگان ها و نهادهای ازهم پاشیده رژیم ‏سلطنتی بودند، طرفدار خمینی که می کوشیدند، قرار و مدارهای گذشته را بر هم بزنند و ابتکار عمل را برای پیشترد اهداف خود درجهت ‏ایجاد یک حکومت مذهبی از دست متحدین خود در آورند، این را کافی نمی دانستند و آغاز به سازماندهی نیروهای مسلح  و سرکوب خود ‏کردند. آنها برای توهم آفرینی و  فریب تودهای مردمی که رژیم سلطنتی را سرنگون کرده بودند، تعدای از وابستگان رژیم سلطنتی را ‏دستگیر و  در دادگتاه های دربسته خود به اعدام محکوم کردند. این اعدام ها صرفا یک فریب کاری برای پنهان ساختن اهداف واقعی رژیم ‏بود.هدف واقعی، همانا در هم شکستن انقلا ب، سرکوب تودهای مردم و بازپس گرفتن دست آوردهای انقلابی آنها بود. ازهمین زاویه نیز ‏بود که آنها  بعدا کابینه بازرگان را وادار به استعفا یا دقیق ترتحت فشاربرکنار کردند و خیلی صریح و روشن مطرح نمودند که در سرکوب ‏جنبش های انقلابی و سازمان های سیاسی قاطعیت لازم را ندارد. بنابراین اعدام تعدادی از سلطنت طلبان در واقع تاکتیکی بود برای فریب ‏مردم، تا این که دست بازتری در سرکوب انقلاب داشته باشند و نیز شرکای خود را که در حاکمیت سهیم بودند، منفرد سازند. درست عین ‏ماجرائی که در جریان اشغال سفارت آمریکا پیش آمد و لااقل در این مورد تاکنون برخی از سران رژیم و دست اندر کاران اشغال سفارت ‏نیز، هدف اصلی رژیم را فاش کرده اند. ‏
در حقیقت، همانگونه که اشاره شد، مسئله سلطنت و سلطنت طلبان، حتا پیش از قیام با مبارزات سازش ناپذیر توده های کارگر و ‏زحمتکش مردم، پایان یافته بود. تصمیم کنفرانس گوادولوپ، بیانی از همین واقعیت بود و قیام مسلحانه مردم نیز یک سره آن را به خاک ‏سپرده بود. ‏
اصل مسئله در جای دیگر بود. می بایستی هرگونه مقاومت در برابر ضد انقلابی که رهبری آن در دست خمینی بود سرکوب شود. کشتار ‏مردم آغاز شد. نخستین کانون‌های مقاومت جدی در برابر رژیم، کردستان و ترکمن صحرا بودند. تمام جناح های رژیم در این سرکوب ‏متحد شدند. شهرها و روستاها را بمباران نمودند. مردم را کشتار کردند. دادگاه های در بسته چند دقیقه ای خلخالی  برای اعدام های ‏گروهی برپا گردید. رهبران جنبش شورائی ترکمن صحرا را دستگیر و در دادگاه های در بسته اعدام کردند. به خوزستان و آذربایجان ‏یورش بردند. کارگران آگاه را از کارخانه ها اخراج  و ترور کردند. گروه کثیری از اعضا و هواداران سازمان های سیاسی مخالف حکومت را یا ‏با حکم دادگاه های فرمایشی و یا حتا بدون همین حکم، کشتند. دانشگاه ها را به خون کشیدند. در جریان این سرکوب و کشتار که تا تیر ‏ماه سال 60 به طول انجامید. صدها تن از مردم ایران، اعضا و هواداران سازمان‌های سیاسی، به قتل رسیدند. پس روشن است که چرا در ‏این دوران، این همه کشتار کردند. این وظیفه ضد انقلاب حاکم بود که با کشتار و سرکوب، هرگونه ابتکار عمل را از دست توده های کارگر ‏و زحمتکش در آورد و تمام دست آوردهای انقلابی مردم را از آنها باز ستاند. بنا بر این از دیدگاه من که حتا قبل از به قدرت رسیدن ‏جمهوری اسلامی، وظیفه خمینی و شرکای او را سرکوب انقلاب می دانستم و بعدا اعدام گروهی از سردمداران و بلند پایگان رژیم سلطنتی ‏را تاکتیکی برای فریب توده های مردم، تمام اقدامات سرکوب گرانه جمهوری اسلامی و تمام محاکمات و کشتارهای آن و تمام دادگاهای ‏فرمایشی آن، خواه کسی را به یک ماه محکوم کرده باشند یا اعدام، سلطنت طلبانی بوده باشند که صدها تن از رفقای ما را در دادگاه‌های ‏نظامی شان به اعدام محکوم کردند، یا مخالفان جمهوری اسلامی و سلطنت، توده ای و اکثریتی باشند که خود تا سال 62 ، متحد رژیم ‏بودند یا مجاهد و سازمان های دیگری که با رژیم مبارزه کردند. تمام این اقدامات سرکوبگرانه رژیم، جز مجموغه ای از اقدامات ارتجاعی و ‏ضد انسانی چیز دیگری نبوده و نیست. ‏
‏ ‏
کشتارهای گسترده ای که از 7 تیر سال1360 آغاز می شود، نیز، ادامه همین روند است. ‏
مسئله از این قرار بود که  با وجود تمام وحشی گری های حکومت اسلامی ، به علت همان نتایج دوگانه ای که قیام به‏
‏ بار آورد، رژیم نتوانسته بود مردم را مرعوب و به خانه هایشان بازگرداند و به تمام اهداف ضد انقلابی خود برسد. با گذشت هر روز ماهیت ‏ارتجاعی رژیم بر بخش وسیع تری از مردم آشکار شده بود. اعتراض و مبارزه توده های کارگر و زحمتکش به نحو روز افزونی گسترش یافته ‏بود. گروه گروه توده های کارگر و زحمتکش، به صفوف سازمان های کمونیست، چپ و مخالف رژیم می پیوستند. در اواخر سال 59، این ‏رشد اعتراضات به ژرف تر شدن بحران سیاسی و یک اعتلاء مجدد انجامید. جمهوری اسلامی که در طول این دو سال، نیروهای مسلح و ‏سرکوب خود را سازماندهی کرده بود و تاکتیک تسخیر سنگر به سنگر، علیه انقلاب و توده های زحمتکش مردم  را در پیش گرفته بود، ‏اکنون تصمیم به یورش سراسری و نهائی گرفت، تا پیش از این که جنبش، اعتلاء بیشتری پیدا کند و فرصت از دست برود، ضربه قطعی را ‏وارد آورد. سرکوب سازمان های سیاسی و کشتار گسترده اعضا و هواداران آنها به همراه  ایجاد جو رعب و وحشت به فوری  ترین وظیفه ‏ضد انقلاب حاکم تبدیل شد. در اواخر سال 59 سران برخی وزارتخانه به همراه سران ارگان های سرکوب، در چندین جلسه مشترک، ‏مسئله چگونگی سرکوب سازمان های سیاسی را مورد بررسی قرار دادند. افرادی که در این نشست ها حضور داشتند، از جمله عبارت بودند ‏از مهدوی کنی، موسوی اردبیلی، قدوسی، بهزادنبوی، رضائی، میرسلیم، کچوئی، تهرانی، لاجوردی، محسن سازگارا و غیره.  این سازمان ها ‏به حسب تقدم سرکوب، دسته بندی شدند.در رده نخست، که از آنها به عنوان گروه های متخاصم بالفعل نام برده شده بود،  حزب دمکرات ‏کردستان(جناح قاسملو)، کومه له، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر،زرگاری، چریک های فدائی(اقلیت)، فدائیان خلق(اشرف دهقانی) ‏قرارداشتند.‏
در دسته بندی گروه دوم که از آنها به عنوان گروه های متخاصم بالقوه نام برده شده بود، ازجمله سازمان مجاهدین خلق ، راه کارگر و ‏آرمان مستضعفین قرار داشتند. در ردیف آخر که از آنها صرفا به عنوان مصادیق دسته سوم یاد شده بود، سازمان های متحد رژیم، امثال ‏حزب توده و سازمان  چریک های فدائی (اکثریت) قرار داشتند. اصل این سند محرمانه را ما در نشریه کار 13 خرداد سال 60 منتشر ‏کردیم. در این سند،  جزئیات چگونگی سرکوب و نقش و وظائف هر یک از ارگان ها و نهادهای رژیم به دقت، مشخص شده بود. این سند ‏نشان میداد که رژیم ، مسئله سرکوب را در سطحی گسترده در دستور کار قرار داده است. بنا بر این روشن بود که رژیم می خواهد دست ‏به یک تعرض گسترده بزند. اما این که  در عمل هم می توانست آن را بدانگونه که می خواست، پیش ببرد، مسئله دیگری است که با توجه ‏به جو سیاسی آن مقطع و حضور توده مردم در صحنه  سیاسی جامعه، کار ساده ای نبود. گذشته از این، اولا- عملا امکان دسترسی به ‏حزب دمکرات، کومه له و بخشی از نیروهای سازمان ما را که در کردستان مستقر بودند، نداشتند. ثانیا، سازمان ما عملا بعد از فرمان ‏سرکوبگرانه خمینی در 28 مرداد 58 و حمله به دفاتر سازمان، فعالیت های خود را عمدتا مخفیانه سازمان داده بود. سازمان پیکار و ‏چریکهای فدائی هم فعالیت شان مخفی بود. آن چه در این میان وضع را تغییر داد، مجاهدین خلق و تظاهرات 30 خرداد سال 60 بود. ‏حرکت مجاهدین در واقع به رژیم امکان داد که طرح سرکوب را سریعتر به مرحله اجرا در آورد.‏
مجاهدین خلق از اسفند ماه سال 59 که بحران سیاسی عمیق تر شد و بخش وسیعی از توده های مردم تا این مقطع توهماتشان نسبت ‏به رژیم فرو ریخته بود، به این نتیجه رسیده بودند که شرایط برای سرنگونی رژیم فراهم شده است.‏
در یک نشست مشترک با جند تن از رفقای ما در اوائل سال 60، دیگاه خود را مطرح کردند و از سازمان ما نیزخواستند که متحدا اقدام ‏کنیم. پاسخ رفقای ما منفی بود. دلیل ما نیز این بود که هنوز شرایط برای سرنگونی رژیم به قدر کافی فراهم نیست و هنوز تودهای کارگر ‏و زحمتکش در سطحی که لازمه سرنگونی است، به میدان مبارزه سیاسی نیامده اند. گذشته از این، تازه چند ماهی از انشعاب اقلیت و ‏اکثریت می گذشت و ما در گیر سازماندهی خودمان بودیم. آن چه در این مقطع برای ما پذیرفتنی بود، تدارک سیاسی و نظامی برای قیام ‏بود و نه برپائی قیام. رفقای ما از آنها خواستند که اقدام برای سرنگونی را به تاخیر بیاندازند. اما آنها نپذیرفتند. چرا که تصمیم خود را ‏پیشاپیش گرفته بودند. با این وجود، نیروهای سازمان ما در تظاهراتی که مجاهدین برای 30 خرداد سازماندهی کرده بودند، شرکت کردند. ‏این در عین حال آخرین همکاری و اتحاد عمل سازمان ما با مجاهدین علیه رژیم بود. پس از درگیری های 30 خرداد، تاکتیک تظاهرات ‏توده ای از دستور کار مجاهدین خارج شد و تاکتیک ترور، بمب گزاری و تظاهرات مسلحانه گروه های پراکنده مجاهد در دستور کار آنها ‏قرار گرفت. این تاکتیک ها به رژیم امکان داد که اولا تظاهرات مسلحانه گروه های کوچک را سرکوب و تعداد زیادی ازمجاهدین را در ‏همان روزهای اول دستگیر کند. ثانیا- این تاکتیک ها، به ویژه ترورها و بمب گزاری ها،  توده های مردم را بیش از پیش از صحنه سیاسی ‏کنارزد. رژیم با استفاده از این فرصت و برای خارج کردن هرچه بیشتر توده مردم از صحنه مبارزه  سیاسی و حاکم کردن جو رعب و ‏وحشت، اعدام های گروهی را در دستور کار قرار داد و با اعلام  روزانه اسامی اعدام شدگان تلاش نمود با ایجاد جو رعب و وحشت، هرچه ‏بیشتر توده مردم را از صحنه مبارزه  سیاسی دور کند. این دورانی است که امثال محمدی حاکم شرع بر صفحه تلویزیون ظاهر می شدند و ‏روایاتی را باز گو می کردند که چگونه پیامبر اسبام  و امامان  شیعیان، مخالفین خود را با فروکردن آهن گداخته در چشمانشان به قتل می ‏رساندند. رژیم که با سرکوب تظاهرات مسلحانه مجاهدین، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده بود، دامنه سرکوب را گسترش داد. گروه ‏کثیری از اعضاء و هواداران سازمان ما در جریان کشتارهای سال 60 جان باختند که از جمله 6 تن از اعضاء کمیته مرکزی سازمان ما ‏بودند. سرکوب ها ی این مقطع تا سال 1364 که اعضای کمیته کارگری سازمان ما دستگیر و تعدادی از آنها به جوخه اعدام سپرده شدند، ‏ادامه یافت. در جریان این دوره از سرکوب ها، دست کم 500 تن از رفقای سازمان ما جان باختند. کشتار مجاهدین خلق بسیار گسترده تر ‏و سازمان های دیکر به نسبت کمتری اعدام شدند. اکنون دیگر رژیم به هدفی که در مقابل خود قرار داده بود، دست یافته بود و نه تنها ‏دست آوردهای انقلابی مردم را تماما از آنها باز پس گرفته بود، بلکه جامعه را به نقطه ای عقب تر از دوران رژیم شاه سوق داده بود. ‏
اما ضد انقلاب حاکم هنوز با یک مسئله رو به رو بود. با هزاران زندانی سیاسی چه باید کرد؟.‏
‏ باتمام وحشی گری دادگاهای فرمایشی رژیم ، اتهام این زندانیان آنقدر کوچک بود که نتوانسته بودند حکم اعدام آنها را صادر کنند. ‏معهذا،  سران رژیم از چند جهت بیمناک بودند. آنها که تجربه دوران رژیم شاه را داشتند، از آن بیم داشتند که با  باقی ماندن هزاران ‏زندان سیاسی، خود این مسئله مانند دوران رژیم شاه به یک شعار توده‌ ای علیه رژیم تبدیل شود. در همان حال از پایان یافتن دوره ‏محکومیت ها و آزادی زندانیان وحشت داشتند. چرا که به خوبی می دانستند اکثر آنها با رژیم سازش نکرده و تسلیم نشده اند. بنابراین در ‏درون جناح های خود رژیم، این مسئله  از همان سال های نیمه اول دهه 60 مطرح بود که با این همه زندانی چه باید کرد؟ آن چه که ‏اکنون مشخص است، لااقل برخی باندهای درونی رژیم مصمم بودند که در فرصت مناسب، این زندانیان را قتل عام کنند. آنها صرفا در پی ‏لحظه مناسب  بودند. این لحظه مناسب را آنها درپی تسویه حساب های  درونی و فائق آمدن بر برخی اختلافات بر سر این مسئله و درست ‏در لحظاتی که خمینی پس از کشتار صدها هزار تن از مردم ایران و عراق، مایوس از فتح کربلا، جام زهر را سرکشید، تشخیص دادند ، ‏طرح خود را عملی نمودند و هزاران ز ندانی سیاسی را کشتار کردند.‏

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.