|
فعالین سیاسی، یک خطر بالقوه براي رژيم
|
|
|
روبن ماركاريان
|
|
ابتدا در ارتباط با اعدام. من با مجازات اعدام به هر دلیل و بهانه مخالفم. در یک جامعه آزاد و متمدن( و بویژه یک نظام سوسیالیستی که من به آن به عنوان یک جامعه بدیل اعتقاد دارم) اصولا" مقولهای بنام زندانی سیاسی وجود ندارد.
چرا که آزادی بیحصر و استثناء اندیشه و وجدان، آزادی فراگیر اجتماعات،آزادی بدون قیدوشرط تشکل و تحزب باید از مفروضات چنین جامعهای باشد. اعمال مجازات اعدام در ارتباط با مجرمین جرائم عادی نیز نادرست است زیرا اعدام تحت هر شرایطی یک مجازات ضدانسانی است و علاوه بر آن جنایت را از طریق مرگ جانی نمیتوان ریشهکن ساخت. همین امر در مورد شکنجه نیز مطرح است. شکنجه تحت هر شرایط و به هر بهانهای( به خطر افتادن امنیت ملی، مبارزه علیه تروریسم، نجات میهن و مذهب، مبارزه با متجاوز، ممانعت از جنایت علیه بشریت ...) اقدامی ضدانسانی و بنابراین محکوم و مطرود است. اما شکنجه، کشتار و اعدام مخالفان سیاسی یکی از روشهای رژیمهای استبدادی، تمامیتگرا و ضد دمکراتیک برای ابدی ساختن حکومتهایشان در سراسر تاریخ بوده است. و تاریخ نشان داده است که حکومتهای استبدادی ابدی نمانده بلکه یکی پس از دیگری، زودتر یا دیرتر، در برابر شورشها، قیامها، انقلابات و یا عوامل دیگر از هم پاشی، سقوط کرده و یا خواهند کرد. از سپیده دم تاریخ تا اکنون مبارزه انسانهای تحت ستم برای آزادی و برابری بلاانقطاع ادامه داشته و تا دستیابی بشریت به ملکوت آزادی و برابری ادامه خواهد یافت.
اما پاسخ به سوالات شما! در ارتباط با اعدام بلندپایگان رژیم قبلی. رژیم جمهوری اسلامی پس از به قدرت رسیدن و برای تثبیت حاکمیت خود مسـَـولان و بلندپایگان رژیم سلطنتی را به طور ضربتی و بدون محاکمه به جوخههای اعدام سپرد. خلخالی این قاضی جانی که در محاکمات چند دقیقهای مخالفان رژیم ولایت فقیه را فوج فوج به جوخههای اعدام میسپرد تبلور نظام قضائی ولایتی یا بهتر بگوئیم ماشین کشتار جدید فقاهتی بود که خود را بتدریج جایگزین ماشین سرکوب رژیم پهلوی میکرد. در حالی که اولا"، مسـُولان رژیم سلطنتی باید به خاطر سرکوبها، اعدامها و جنایات بیشماری که در دوران حکومت پهلوی مرتکب شده بودند در دادگاههای علنی با حضور هیئت منصفه و طبعا" با برخورداری از حقوق هر متهم (مانند داشتن وکیل مدافع، حق دفاع از خود و سایر موازین حقوقی عادلانه) محاکمه میشدند. این محاکمات میتوانست به بیداری و خودآگاهی مردم کشورمان یاری رسانده و به پشتوانهای علیه بازگشت و احیاء مجدد استبداد و تمامیتگرائی مبدل شود. ثانیا"، با توجه به آن چه که در بالا گفتم شکنجه و اعدام آنها امری ضدبشری و مغایر با اولیه ترین مبادی و موازین انسانی بود و بنابراین حتی بلندپایگان و تصمیم گیرندگان اصلی رژیم، مسـُولان ساواک و از جمله بازجویان و شکنجهگران رژیم گذشته نیز نباید مشمول مجازات اعدام میشدند. سازمان ما در تیر ماه ١٣٥٨ تاسیس شد و بنابراین ما در دوره این اعدامها حضور سازمانی نداشتیم. ولی من یادم است که برخی از سازمانها مثلاً هنگامی که هویدا نخست وزیر دوران شاه توسط خلخالی اعدام شد از طریق دادن اعلامیه اعدام هویدا را تبریک گفتند. اما چندی طول نکشید که خلخالی جنایتکار جوخههای اعدام را علیه مبارزان کًرد در کردستان به راه انداخت و روشن شد که رژیم جمهوری اسلامی هیچ اِبائی در سرکوب و حتی نسلکشی مخالفان خود ندارد.
کشتارهای سالیان شصت تا شصتوچهار سلسله بحثهای راه کارگر که پس از انقلاب سال ٥٧ منتشر میشد و تدارک فکری تشکیل سازمان ما بود از جمله شامل مجموعه کتابهائی بود تحت عنوان «فاشیسم کابوس یا واقعیت؟»! این نوشتهها روحانیت را به عنوان نهادی ارتجاعی و مدافع عقب ماندهترین اشکال مالکیت تحلیل کرده و مطرح میکرد که رژیم برآمده از انقلاب، حاکمیت نهاد روحانیت و بنابراین رژیمی ارتجاعی و ضدانقلابی است که البته بر موج نارضائی تودهای و به ویژه تهیدستان شهر و روستا سوار شده و مشخصات یک فاشیسم مذهبی را داراست که لاجرم برای مقابله با درخواستهائی که روند انقلاب در دستور جنبش مردمی قرار داده است اقدام به مهار و سرکوب خواهد کرد و ادامه فضای آزادیهای سیاسی ناشی از انقلاب تنها به تعادل قوا بستگی دارد. مشخصات این فاشیسم مذهبی از همان روزهای اول انقلاب به صورت سرکوب خونین کردستان، ترکمن صحرا، جنبش کارگری، آزادیهای سیاسی (مثلاً بستن روزنامه آیندگان)، سرکوب جنبش زنان و... متجلی شد. این تعادل قوا به دلائل گوناگون که از حوصله این نوشته خارج است به سود رژیم ولایت فقیه به هم خورد و اتفاقاً برای بهم زدن این تعادل قوا به سود خود، رژیم حاکم حلقه سرکوب بیرحمانه خود را هر چه بیشتر تنگ ترکرد. موج بازداشت و اعدامهای سالهای شصت تا شصت وچهار وظیفه داشت که این تعادل قوا را به طور قطعی به سود تثبیت رژیم ولایت فقیه به مثابه یک رژیم تمامیتگرای مبتنی بر فاشیسم مذهبی بر هم زند. طبیعی بود که ما به مثابه سازمانی که از همان اول رژیم جمهوری اسلامی را یک رژیم ارتجاعی میدانستیم آماج این سرکوب قرار گرفتیم. بیشترین کادرها، اعضا و هواداران سازمان ما در این دوره سرکوب به شهادت رسیده و یا دستگیر و شکنجه و زندانی شدند. این سرکوب دامن نیروهائی همچون حزب توده و اکثریت که مدافع رژیم جمهوری اسلامی بوده و در برابر سرکوبهای خونین سالیان پس از انقلاب سکوت کرده و یا این سرکوبها را تائید کرده بودند نیز گرفت. از نظر ما این سرکوبهای خونین که طی آن هزاران فعال سیاسی جان در پای اعتقادات خود نهادند نشانه درجه سبعیت روحانیت حاکم و خصلت فاشیستی رژیم ولایت فقیه بود.
قتلعام سال ٦٧ قتلعام تابستان ٦٧ پس از شکست ایران در جنگ ایران و عراق، فرار سربازان از جبهه جنگ، روحیه باختگی ارتش و سپاه، رشد اعترضات مردمی علیه جنگ، انزوای بینالمللی رژیم و... خلاصه در شرایط به لرزه در آمدن ارکان رژیم به وقوع پیوست. خمینی با دیدن امکان فروپاشی نظام، تصمیم گرفت با سرکشیدن جام زهر جنگ را پایان داده و حکومت فقها را از اضمحلال وفروپاشی نجات دهد. او که برای تثبیت حکومت لرزان فقها به صرافت افتاده بود وجود فعالین سیاسی در زندانها را یک خطر بالقوه ارزیابی کرده و تصمیم به پاکسازی زندانیان گرفته و حکم قتلعام زندانیان سیاسی را به قضات جانی خود ابلاغ کرد. ملاقاتها قطع شد. کشتار ها از اوائل مرداد با اعدام مجاهدین شروع و در شهریور به زندانیان چپ و کمونیست در تهران و تمامی شهرستانها گسترش یافت. جلادان رژیم این کشتار را در رازداری و اختفای کامل انجام داده و تلاش میکردند که زندانیان دیگر و افکار عمومی در داخل و خارج از کشور از ماجرا اطلاع نداشته باشند تا احیاناً وقفهای در اجرای این طرح جنایتکارانه به وجود نیاید. اسامی بیش از چهار هزار نفر از زندانیان سیاسی که در این قتلعام جان خود را از دست دادهاند تاکنون انتشار یافته است. این قتلعام به شیوه قتلعام نازیها انجام شد به این معنی که زندانیانی که چند سوال از آنها مطرح میشد خود نمیدانستند که معنای این پرسشها چیست و همین چند سوال قرار است زندگی آنها را رقم زند. آنها کسانی بودند که حکم خود را دریافت کرده و یا برخی حتی مدت محکومیتشان را نیز به پایان رسانده بودند. قتلعام تابستان ٦٧ بیشک جنایت علیه بشریت است و آمرین و عاملین آن یعنی سران رژیم جمهوری اسلامی و مجریان این قتلعام باید به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه شوند. اما موضع سازمان ما چه بود؟ دفترسیاسی سازمان ما در تاریخ پنجم شهریور ١٣٥٧با انتشار اعلامیهای درباره کشتار عمومی زندانیان هشدار داد و مطرح ساخت که رژیم جمهوری اسلامی در صد دست زدن به کشتار وسیع زندانیان سیاسی است و از همه سازمانها، احزاب و فعالین سیاسی خواست که با همکاری هم نگذارند که این جنایت ضدبشری به اجراء گذاشته شده و زندانیان سیاسی قتلعام شوند. این زمانی بود که هنوز خبر قتلعام به بیرون درز نکرده بود اما بخاطر قطع ملاقاتها و تهدیدات رهبران مذهبی رژیم خطر یک نسلکشی احساس میشد. ما در همان دوره همراه با نیروهای دیگر در خارج از کشور اقدامات اعتراضی نظیر اعتصاب غذا و سایر آکسیونها را برای اعتراض به ادامه کشتار زندانیان سیاسی سازمان دادیم و به موازات درز خبر قتلعامها تلاش کردیم که واقعیت این تراژدی ملی به گوش مردم ایران و افکار عمومی جهان برسد. بخشی از زندانیان سیاسی که از زندانهای رژیم جمهوری اسلامی جان سالم به در برده و تن به تبعید اجباری دادهاند خاطراتشان را از زندانهای رژیم جمهوری اسلامی، شکنجه، اعدامها و نیز قتلعام تابستان ٦٧ به رشته تحریر درآوردهاند. در همانحال در طی این دوره اسامی کسانی که توسط رژیم جمهوری اسلامی اعدام شدهاند نیز هر چه بیشتر تکمیل شده است (اعم از فعالین سازمانی و یا غیرسازمانی) اگر چه باید اذعان کرد که این فهرست هنوز کامل و جامع بودن فاصله دارد. هستند اما بسیاری از زندانیان که اطلاعات گرانبهای خود را به شکل شفاهی یا نوشتاری تدوین نکردهاند. این یک وظیفه بزرگ در برابر آنهاست که تا زمانی که هنوزخاطرات تلخ زندان از حافظه آنها پاک نشده آن چه را که بسر آنها و سایر فعالین سیاسی آمده به هر شیوه ممکن و مناسب (شفاهی یا نوشتاری) تدوین کرده و اطلاعات موجود درباره این جنایات کاملتر شود. مسلماً هر کدام از این شهادتها دادخواستی علیه رژیم جمهوری است که در حافظه تاریخی مردم کشورمان ثبت میشود. اما خصائل فاشیستی رژیم جمهوری اسلامی تنها به این سه دوره سرکوب ختم نمیشود. برای کامل شدن تابلو باید تروریسم دولتی یعنی ترور سیستماتیک مخالفان در داخل و خارج از کشور، قتلهای زنجیرهای، سرکوب جنبشهای کارگری، دانشجوئی، ملی، زنان و سرکوب خشن فرهنگی را نیز به آن افزود تا ترازنامه سرکوبگریهای رژیم حاکم بر ایران که جزئی جدائیناپذیر از سرشت آن است، تکمیل شود. ا
|