header image
 
در دفاع از حقوق بشر تردید روا نیست چاپ
پرویز نویدی   
برای ارزیابی واقع بینانه و منصفانه وقایع در هر برهه ای از تاریخ، نیازمندیم ابتدا تصویری روشن از شرایط حاکم بر آن دوره بدست آوریم و ‏سپس به تحلیل آن وقایع بپردازیم.

بررسی یک رویداد تاریخی بدون در نظر گرفتن بستر عینی و ذهنی وقوع آن، فاقد ارزش علمی و ‏تاریخی خواهد بود و در بهترین حالت می تواند مواضع امروز ما را در یک شرایط نامشخص بازتاباند.البته هدف من از بیان این مطلب،توسل ‏به شرایط، برای توجیه مواضع نادرست گذشته نیست. درست برعکس، قصدم این است که بتوانیم درک همه جانبه تری از شرایط و بستر ‏شکل گیری وقایع گذشته بدست آوریم تا با شناخت دقیق آنها، مانع تکرارشان در آینده شویم.‏
با این مقدمه کوتاه، می کوشم نظرم را در رابطه با سئوالات طرح شده از سوی نشریه آرش، به اختصار بیان کنم:‏
در همان نخستین روزهای سقوط رژیم شاه، آنگاه که فضای جامعه هنوز در تب و تاب انقلاب و آکنده از نفرت و کینه مردم نسبت به چند ‏دهه ستم و کشتار و دیکتاتوری شاه بود، هر روز تعدادی از مسئولان و سران حکومتی، از ارتش و ساواک و شکنجه گر گرفته تا وزیر و ‏وکیل مجلس، دستگیر و روانه بازداشتگاهها می شدند. محاکمه دستگیر شدگان در مراکزی، دربسته و بدون در نظر گرفتن هیچ یک از ‏حقوق و موازین انسانی شروع شده، و در زمان بسیار کوتاهی خاتمه پیدا می کرد و احکام صادره بدون درنگ به اجرا گذاشته می شد. ‏
هنوزبه خاطرم مانده است مصاحبه ای از صادق خلخالی در رابطه با دادگاه امیر عباس هویدا، نخست وزیر شاه، که به صورت نوار پخش ‏شده بود. او در این نوار می گوید که: دستور دادم بعد از تشکیل دادگاه، درها را ببندند و به هیچ کس اجازه ورود و خروج ندهند، تا مبادا ‏کسی یا کسانی خبر دادگاه را به بیرون برده و سبب دخالتی از طرف امام خمینی گردند. در قسمت دیگری از آن نوار، در پاسخ به این ‏سئوال که برخی از سرعت کار دادگاه ایراد می گیرند می گوید: حضرت علی در عرض دو ساعت 600 نفر را محاکمه و از دم تیغ گذراند ‏آنوقت می گویند برای هویدا یکروز کافی نیست. ‏
این نمونه ای است از برخورد با دستگیر شدگان در آن دوره. اما موضع سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، به عنوان بزرگترین سازمان ‏چپ کشور، این بود که جمهوری اسلامی برخورد قاطع و انقلابی با سران جنایتکار رژیم شاه نمی کند، اگر هم مجبور به انجام برخی ‏اعدامها شده است نه به اختیار، که به اجبار و در نتیجه فشار قیام مردم بوده است.‏
آری سازمان ما  یعنی سازمان چریکهای فدائی خلق ایران نه تنها ایرادی به این محاکمات و اعدامها وارد نمی دانست، بلکه معتقد بود که ‏حکومت با دستگیرشدگان مماشات می کند. ما فدائیان خواهان این بودیم که حکومت خیلی قاطع تر و بیشتر از این ها محاکمه و اعدام ‏کند. البته این واقعیت را نباید نا دیده گرفت که حکومت برخی بازجویان و شکنجه گران را بعد از دستگیری به جای محاکمه و مجازات، ‏به خدمت می گرفت.  ولی این مساله نمی تواند موضع بغایت نادرست ما را در آن دوره توجیه کند. موضع سازمان ما در آن مقطع غیر ‏قابل دفاع است. ایراد اصلی تفکر ما در آن دوره این بود که دفاع از حقوق انسانها را به عنوان یک اصل در دستور خود قرار نمی دادیم. برای ‏ما حقوق انسانها با عملکردشان سنجیده و می توانست کم و زیاد شود. در چارچوب فکر ما وزن حقوق انسانهای مبارز در قیاس با دیگر ‏انسان ها، سنگین تر و رعایت حقوق آنها الزامی تر بود. ما فقط از نقض حقوق مبارزان برافروخته شده، به اعتراض بر می خاستیم. نسبت به ‏نقض حقوق سران حکومت شاه حساسیتی نشان نمی دادیم و بدتر آنکه بعضا تائید هم می کردیم. که این زیانبار و غیر قابل دفاع است.‏
‏ من البته در آن زمان، ضمن تائید موضع سازمان مخالف این نوع محاکمات بودم، ولی نه از موضع دفاع از حقوق انسانی زندانیان، بلکه از ‏این زاویه که محاکمه مخفی و اعدام سریع این افراد که مسئولیت مستقیم در جنایات آن دوره داشته اند، در حقیقت به جای افشاء ‏جنایات رژیم گذشته نوعی مظلومیت برای آنها به وجود می آورد.‏
به عنوان یک نمونه، دادگاه تهرانی بازجوی معروف ساواک، که در زیر فشار خانواده های جزنی، ظریفی، سورکی، کلانتری و ... به صورت ‏علنی برگزار گردید، موجب شد تا مشتی از خروار جنایاتی که رژیم شاه و دستگاههای سرکوبگرش مرتکب شده بودند، افشاء شود. در ‏مقابل، تصویرچند دقیقه ای نصیری، رئیس کل ساواک، که به صورت مضروب در تلویزیون نشان داده شد و چند روز بعد خبر اعدامش ‏اعلام گردید، نه تنها کمکی به حقایق نکرد بلکه مظلومیتی نیز برای نصیری به عنوان اسیری که حتی قادر به دو کلمه حرف زدن نبود، ‏ببار آورد.‏
خلاصه کنم به جرات می توان گفت  جامعه سیاسی و فرهنگی ایران و به تبع آن سازمان ما درک روشنی از حقوق بشر و حق شهروندی ‏نداشت. در ذهن اکثریت قریب به اتفاق ما حکم اعدام برای مجرمین غیرقابل تردید بود و اگر انتقاد و یا مخالفتی وجود داشت نه از موضع ‏دفاع از حقوق انسانی متهمان بلکه از زاویه مخفی بودن این محاکمات بود که از کشف و افشاء حقایق جلوگیری می کرد.‏
اما امروز من فکر می کنم اکثریت بسیار بالائی از اپوزیسیون چپ و دمکرات  رژیم جمهوری اسلامی از گذشته درس هائی آموخته و ‏خواهان لغو شکنجه و اعدام هستند. با این نگاه به گذشته فکر می کنم ما موظف بودیم در آن دوره از پرنسیپ های زیر دفاع کنیم:‏
‏1-‏ خواهان تشکیل دادگاههای علنی با حضور ناظرین نهادهای بین المللی طرفدار حقوق بشر برای محاکمه سران جنایتکار رژیم شاه ‏باشیم. ‏
‏2-‏ از مقطع بازداشت تا تشکیل دادگاه، متهمان می بایست از تمامی حقوق انسانی و شناخته شده بر اساس موازین حقوق بشر، ‏برخوردار باشند. از جمله حق انتخاب وکیل و دسترسی به کلیه اسناد و پرونده مربوط به خود.‏
‏3-‏ مخالفت قاطع و صریح و روشن با حکم اعدام. هر چند که این موضع در آن زمان با توجه به جو حاکم بر جامعه به مثابه شنا کردن ‏در جهت خلاف آب بود.‏
اگر این پرنسیپ ها در سطح اپوزیسیون و نیروهای آگاه جامعه درک و جذب شده بود حکومت نمی توانست هیچ گونه اجحافی را در حق ‏دستگیر شدگان روا دارد. نمی توانست با اشاره ای هزاران نفر از زنان و مردان آزاده کشور را با محاکمات چند دقیقه ای به جوخه مرگ ‏سپارد. ‏
به هر حال آنچه که در آن مقطع تاریخی به وقوع پیوست دست جمهوری اسلامی را در قلع و قمع بی رویه مخالفین بازگذاشت و به تدریج ‏که رژیم اسلامی پایه های قدرت خود را مستحکم کرد،هجوم گسترده و سازمانیافته به دیگر طیف های مخالف حکومت آغاز شد و رژیم ‏دستانش به کشتار وسیع مخالفان خود، آلوده شد  که تا سال 64 ادامه پیدا نمود. ارقام اعدام شدگان که در روزنامه های کثیرالانتشار ‏کشور منتشر می شد نشانگر ابعاد عظیم جنایت بود. روزانه تا بیش از 100 نفر از زنان و مردان شریف این مملکت به جوخه های اعدام ‏سپرده می شدند و بی شرمانه لیست قربانیان نیزبرای ارعاب مردم، منتشر می گردید.‏
موضع اپوزیسیون نسبت به این فجایع البته متفاوت بود. موضع احزاب و سازمان هایی که از رژیم دفاع می کردند در بهترین حالت یا ‏اعتراض سطحی به این یا آن اعدام و یا سکوت بود و برخاٌ به طور تلویحی و در لابلای تحلیل‌های سیاسی‌شان به تائید این جنایات نیز ‏پرداختند. این جریانات سعی‌شان این بود که خود را از این مهلکه جنون و جنایت برهانند.‏
بخش‌های دیگری از اپوزیسیون که از آغاز به مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی برخاسته بودند علاوه بر محکوم کردن این جنایات سعی ‏کردند به مقابله نابرابر با این رژیم برخیزند، که بررسی این مساله و عواقب و نتایج آن خارج از حوصله این بحث است.‏
در این مقطع من یکی از مسئولان سازمان چریکهای فدائی خلق ایران (اقلیت) بودم. سازمانی که از یک سو مورد یورش همه جانبه رژیم ‏بود و از سوی دیگر خود نیز تلاش می کرد نبردی نابرابر با رژیم را تحت عنوان "جوخه های رزمی" سازماندهی کند. نبردی که مدتی ‏پیشتر و در ابعادی وسیعتر توسط سازمان مجاهدین خلق ایران شروع شده بود.‏
همانگونه که دیدیم نه سکوت و نه حتی تائید ضمنی جریانات مدافع جمهوری اسلامی، توانست آنها را از تیغ سرکوب درامان نگهدارد و نه ‏مقابله نابرابر و ماجراجویانه ما، مخالفین جمهوری اسلامی، موفق شد چرخ های ارابه سرکوب رژیم را از حرکت بازداشته یا حتی کند نماید. ‏هر دو این سیاست ها – هر چند با ماهیتی کاملاٌ متفاوت-  یکی در دفاع از ارتجاع حاکم تحت عنوان مبارزه ضدامپریالیستی و دیگری در ‏تقابل با آن، ولی ماجراجویانه، عملاٌ زمینه مساعدی را برای رژیم در قلع و قمع مخالفان و هر صدای آزادیخواهانه در جامعه فراهم کرد و ‏بستری شد برای ارتکاب جنایت های بزرگتر. جنایاتی که در ابعادی به مراتب وسعیتر و در سطح ملی، در تابستان سال 67 13 دوباره ‏بازتولید شد.‏
در سال1367، ارابه جنگی حکومت به گل نشست و ناچار به پذیرش آتش بس با عراق شد. حملات ماجرجویانه مجاهدین خلق برای ‏‏"تصرف تهران" و بیماری لاعلاج خمینی بر دلنگرانی های سران حکومت افزوده بود. اپوزیسیون  در اثر ضربه متلاشی و بخش قابل توجهی ‏از نیروهایش دستگیر شده و بخش دیگرش به ناچار مهاجرت کرده و دور از کشور بودند. نگرانی حکومت بیش از آورگان رانده شده از ‏وطن، از همین زندانیان سیاسی در بند بود. برای آسودگی خاطر سردمداران حکومت، مسئولان اصلی نظام، چاره کار را در کشتار آنان به ‏ویژه در دوره خمینی و به دست او دیدند.  تجربه دو موج سرکوب و فقدان واکنش جدی از سوی جامعه و اپوزیسیون، رژیم را به این ‏کشتار بیشتر راغب نمود. حکومت در هر دو باری که تیغ بر گلوی اپوزیسیون نهاده بود با مقاومت چندانی روبرو نگشت. این بار نیز به ‏کشتاری بی سابقه دست زد و هزاران نفر را از زیر تیغ گذراند. در برابر این وحشیگری صدای اعتراض به خصوص در خارج از کشور ‏برخاست. اما صدا بازهم بسیار ضعیف و کم رمق بود. گرچه تقریبا همه اپوزیسیون یک صدا این جنایت را محکوم کردند ولی چون صداها ‏ناهمآهنگ و پراکنده بود،  نتوانست توجهی درخور برانگیزاند. البته موضع اپوزیسیون علیه کشتار مشابه و یکسان بود، شاید بدین خاطر که ‏حکومت همه گرایشات مخالف را بدون تبعیض قتل عام کرده بود. امروز این ادعا که زاویه این فریادها و هدف اعتراضات الزاما یگانه بوده ‏است، بسیار دشوار است. برای من روشن نیست که ابعاد فاجعه برای ما در آن مقطع الزاماٌ به یکسان درک و فهم شده باشد. آیا اگر تیغ ‏حکومت گردن همه را بیکسان نبریده بود همه ما صدای اعتراض مان تا این اندازه طنین داشت؟ متاسفانه گذشته نه چندان دور خلاف آن ‏را نشان داده است.‏
خوشبختانه با گذشت زمان به ویژه در سال های اخیر اپوزیسیون مترقی حکومت جمهوری اسلامی گام های بلندی در جهت درک جایگاه ‏حقوق بشر و احترام به موازین آن، برداشته است. این امیدواری در من بسیار قوی است که در فردای آزادی میهنمان، رفتار و کردار کسانی ‏که در مسئولیت و مدیریت کشور قرار می گیرند با جنایتکاران، یعنی همانهائی که یاران ما را با وحشیگری و خشونت کم سابقه ای به ‏خاک انداخته اند، همانهائی که روح و روان ما را آزرده اند، کسانی که ما را از خانه و کاشانه مان تارانده و آواره این و آن کشور کرده اند، ‏انسانی باشد. آرزوی من این است که رفتار مردم کشورمان به ویژه آنها که آسیب دیده اند با این جنایتکاران از چارچوب موازین حقوق بشر ‏خارج نشود. واین درسی است هرچند دیر اما ارزشمند از تجربه گذشته که با قیمت گران به چنگ آورده ایم. ما نمی توانیم آسان از آن ‏بگذریم. چاره ای جز آموختنش نداریم.    ‏

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.