|
علی کشتگر
|
|
ما همه ساله در سالگرد کشتار دسته جمعی چندین هزار زندانی سیاسی تابستان 67 از این فاجعه هولناک یاد می کنیم، اما کمتر به نخستین اعدام ها، اعدام هائی که در نخستین روزهای پس از انقلاب رخ داد و ما آن جنایات را «اعدام انقلابی» نام گذاشته بودیم می پردازیم. اعدام فرماندهان و افسران ارتش، اعدام مقامات ارشد رژیم پیشین، اعدام هویدا و ... اما چرا هنوز به سالگرد این جنایات هولناک بی اعتنا هستیم. در جریان محاکمات چند دقیقه ای (« اعدام های انقلا بی») نخستین روزهای پس از انقلاب، ما فدائیان، مجاهدین، نهضتی ها، خط امامی ها، و توده ای ها و غیره از آن فجایع، از آن محاکمه هائی که به دست قاضیان شرع انجام شد و متهمان هیچ گونه فرصت دفاع از خود نداشتند حمایت کردیم، و در نتیجه مایه تقویت و گستاخی دادگاههای انقلابی و آخوندهای جنا یتکاری که در مقام قاضی شرع مثل آب خوردن فرمان مرگ صادر می کردند، شدیم. اکثریت قریب به اتفاق قربانیان کشتار دسته جمعی سال 67 را اعضاء و هوا داران همان جریاناتی تشکیل می دادند که در نخستین روزهای انقلاب از « اعدام های انقلا بی» حمایت کرده بودند.حال باید صادقانه و شجاعانه از خود بپرسیم که اگر به جای حمایت از آن جنایات، از آغاز به نام آزادی و حقوق بشر با « اعدام های انقلا بی» و محاکمات غیر عادلانه و بدون تشریفات قانونی و بدون وکیل مدافع مخالفت می کردیم، آیا ماشین آدم کشی جمهوری اسلامی توان آن را پیدا می کرد که در سالهای بعد به جنایاتی با ابعاد گسترده تر دست یازد؟ این که جمهوری اسلامی در تابستان 67 با اعدام دسته جمعی هزاران زندانی مرتکب جنایت علیه بشریت شده برای همه ما روشن و مسلم است. اما مسئولیت ما که در نخستین روزهای پس از انقلاب به جای مخالفت با اعدام و محاکمه ی غیر عادلانه هر گونه متهمی (از هر فکر و عقیده ای) از پشت عینک ایدئولوژیک به این فجایع نگریستیم و حقوق بشر را قربانی مقاصد سیاسی مان کردیم ، کجا می رود؟ به گمان، من، همه ما، همه آنهائی که از نخستین جنایات حکومت نو بنیاد پس ازانقلاب یعنی از اعدام فرماندهان ارتش و بلند پایگان نظام پیشین حمایت کردیم و از« اعدام انقلا بی» امیر عباس هویدا استقبال کردیم و یا به جای اعتراض سکوت کردیم به سهم خود مسئول گستاخ ترشدن سرکوب گران و ادامه اعدام ها و کشتارهای بعدی هستیم. اینک سالها پس از این فجایع، شایسته است که به جای مرثیه خوانی درباره اعدام های سالهای 60 تا 64 و برگزاری خشک و خالی سالگرد کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی تابستان 67، وجدان خود را قاضی قرار دهیم وهمراه با زنده نگاهداشتن یاد قربانیان و یاد آوری جنایات رژیم حاکم، از روش و نگرش خود در مورد اعدام های نخستین روزهای پس از انقلاب نیز انتقاد کنیم : انتقاد با صدای بلند، با پرسش از خود و از دیگران، با نوشتن و گفتن دربارۀ پیامد های نگرش ایدئولوژیک نخستین روزهای پس از انقلاب به حقوق بشر به آزادی و به زندانی سیاسی و غیره، و از خود بپرسیم که آیا اگر چنان نکرده بودیم باز هم چنین می شد؟ من هنگامی که هویدا به آن وضع فجیع و بدون وکیل اعدام شد، در سازمان فدائی ( سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران) یک کادر سرشناس بودم. سازمان ما « اعدام انقلا بی» هویدا را به همه انقلابیان تبریک گفته بود. فراموش نمی کنم که خانم خبر نگار روز نامه گاردین (نامش به یادم نیست) با در دست داشتن نسخه ای از آن اعلامیه به ستاد سازمان در خیابان میکده آمد و از من پرسید آیا به راستی این اعلامیه را سازمان شما منتشر کرده؟ شگفت زده بود و باور نمی کرد! وقتی پاسخ مثبت شنید گفت هویدا مثل بسیاری از فرماندهان و مقامات رژیم پیشین بدون وکیل و بدون حداقل تشریفات مرسوم قانونی محاکمه و محکوم شده است، شما چگونه در مقام مخالفان حکومت جدید از اینگونه دادگاهها و اعدامها حمایت می کنید؟ آیا نمی دانید که اگر این روش ها معمول شود خود شما نیز در آینده قربانی آن هستید؟ او می گفت شایسته است که شما به جای حمایت از این اعدام ها از دادگاههای انقلابی و شیوه کار آن انتقاد کنید و ... یکسال پیش از ترورزنده یاد دکترعبدالرحمان قاسملو با او و گروهی از مخالفان رژیم جمهوری اسلامی گفتگوئی داشتیم با تلویزیون کانال 4 بی بی سی. من در آن زمان به همین مسائل اشاره کردم و گفتم که ما با حمایت از آن جنایات، سهمی در بازگذاشتن دست رژیم در اعدامها و فجایع بعدی بر دوش داریم. متاسفانه نه تنها کژ رفتاری ها و روش ها و نگرش ها ی آن زمان، به اندازه کافی توسط جریانات و فعالان سیاسی مورد نقد و بررسی قرار نگرفته است بلکه هنوز هم بسیاری از کسانی که نه فقط از جنایات نخستین روزهای پس از انقلاب بلکه حتی از اعدامهای سالهای 60 تا 64 نیز به طور ضمنی و یا علنی حمایت می کردند، حاضر به نقد خود و پذیرش مسوولیت های خود نشده اند. واتفاقا این خود یکی از دلایل عدم التیام زخمهائی است که مانع از وحدت نیروهای اپوزیسیون علیه استبداد شده است. حقیقت این است که مخالفان جمهوری اسلامی در نخستین روزهای پس از انقلاب مطلقا و در سالهای پس از آن تا به امروز نسبتا نگاه ایدئولوژیک به مساله آزادی و حقوق بشر داشته و دارند. یعنی اول به مواضع سیاسی قربانیان رژیم حاکم نگاه می کردند و آنگاه بسته به درجه دوری و نزدیکی قربانی به خود واکنش نشان می دادند. این نگرش بیگانه با آزادی خواهی و حقوق بشر، موقعیت مخالفان نظام حاکم را در برابر استبداد ضعیف و دست سرکوبگران حاکم را در کشتار و اعدام باز نگه می داشت و باز نگه می دارد. در نخستین سالهای پس از انقلاب بسیاری از گروههای سیاسی، زمانی به سرکوب و اعدام اعتراض کردند که نوبت خودشان رسیده بود. من اگر در مقطع انقلاب تجربه و نگرش چند سال پس از آن را داشتم اساسا با نفس اعدام مخالفت می کردم و در دفاع از حق زندانی سیاسی منشور حقوق بشر را مبنا قرار می دادم و در نتیجه همانقدر با اعدام فرماندهان و بلند پایگان رژیم پیشین مخالفت می کردم که با اعدام یکی از هم فکران خودم. همان قدر از حقوق زندانیان سیاسی مخالف خودم دفاع می کردم که از حق زندانی سیاسی هم کیش خود. امروز برای من چه اعدامهای روزهای پس از انقلاب چه اعدامهای نخستین سالهای دهه 60 و چه کشتار دسته جمعی هزاران زندانی سیاسی تابستان 67 همگی به گوهر جنایات فراموش نشدنی رژیم حاکم به شمار می روند که تفاوت آنها نه در نفس جنایت و کیفیت آن که در ابعاد فاجعه و شرایط وقوع آن است. با این همه کشتار دسته جمعی هزاران زندانی سیاسی و دفن آنان در گورهای دسته جمعی فاجعه ای که در تابستان 67 به اصرار کسانی همچون خامنه ای و به فرمان خمینی به اجرا گذاشته شد، طبق تعاریف پذیرفته شده از مصادیق جنایات علیه بشریت محسوب می شود که می توان و باید مسوؤلان و مجریان آن را روزی به دادگاههای بین المللی کشاند.
|