header image
 
حافظۀ تاریخ و وجدان انسانی نه فراموش می کند نه می بخشد! چاپ
بهزاد کاظمی   

در پاسخ به نخستین پرسش نشریة "آرش" باید خاطرنشان ساخت که محاکمات شرعی  و مجازات اعدام سران رژیم پادشاهی به دست حکومت بازرگان - خمینی، در همان دوران آغازین استقرار رژیم اسلامی می بایست محکوم می گردید. این از نخستین اشتباه های نیروهای مترقی، دموکرات و سوسیالیست بود. آری، برخی نیروهای مدعی سوسیالیسم و آزادی خواهی،  نه تنها درک درستی از مبارزه برای لغو مجازات اعدام نداشتند و  این عمل وحشیانه را محکوم نکردند بلکه با شگفتی زیاد، حتا، شادمانی و رضایت خود را از اعدام­های غیرانسانی سران منفور رژیم پیشین ابراز کردند! در آن دوران، وضعیت جامعه به خاطر واژگونی رژیم سلطنتی بحرانی بود و هنوز تب و تاب انقلابی مردم در اوج خود به  سر می برد؛ مردم انقلابی ای که سال­ها خشونت، توهین، خفقان، شکنجه، زندان، اعدام و کشت و کشتار "کاربدستان" رژیم پادشاهی را تحمل کرده بودند.

در هر انقلاب، بدون تردید خشم و نفرت سال­ها فروخورده شدۀ مردم سر می گشاید و همانند هر سیل ویرانگری هر چه در مسیر خود می یابد از جاکنده و فرو می کوبد. از این بابت به مردم خشمگین ایرادی نیست. به همین دلیل، مقصر اصلی اعمال خشونت، رژیم­ها، قوانین و مناسباتی هستند که با سرکوب و اختناق، جلوی ابراز آزادانۀ  ارادۀ سیاسی و اجتماعی توده­های مردم را می گیرند.

از این رو برای پرداختن به ماهیت و علت این دوره از اعدام­ها، یعنی دوران آغازین استقرار حکومت بازرگان- خمینی، برخی نکات تاریخ معاصر که مربوط به خشونت دولتی هستند را در پرتو تجربۀ یک ربع قرن گذشته باید مجددا مورد نقد و بازنگری قرار داد:

نخست، سلطنت طلبانی که اعدام­های سران و نظامیان رژیم پادشاهی به دست حکومت بازرگان-خمینی را محکوم می کنند خود فراموش کرده اند که این عمل وحشیانه در سراسر دوران حکومت پادشاهان پهلوی نیز رواج داشت. حجازی، دکتر فاطمی، کریم پورشیرازی، خسرو روزبه، خسرو گلسرخی، کرامت دانشیان و صدها زندانی سیاسی دیگر در دوران دودمان پهلوی به قتل رسیده و یا به جوخه­های مرگ سپرده شدند.  رژیم پادشاهی حتا کسانی که به زندان­های بلندمدت محکوم شده بودند را سربه نیست می کرد؛ قتل فجیع دکتر ارانی و بیژن جزنی تنها دو نمونه از ده­ها نمونة  جنایت­های رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی هستند.

دوم، ملی گرایان هوادار جبهه ملی، نیز از یاد برده اند که خود پایه گذار و شریک جرم تمام جنایات آیت الله خمینی و روحانیت شیعه بودند. این روشن است که آیت الله خمینی دادگاه­های شرع به راه انداخت و روحانیونی از قبیل صادق خلخالی را به سمت قضات شرع انتصاب کرد و به جان انقلابیون و مخالفان سیاسی انداخت. اما پرسیدنی است که هنگامی که اعدام­ها در تهران، کردستان، خوزستان، ترکمن صحرا و سراسر ایران آغاز گشت، چند نفر از سران حکومت بازرگان به این احکام شرعی و شیوه آدم کشی دولتی به شکلی علنی اعتراض کردند و یا استعفا دادند؟ تا آن جا که می دانیم هیچکدام. آیا ملی گرایانی  همانند تیمسار مدنی و مصطفی چمران شخصاً نقش مستقیم در سرکوب و اعدام­ها ایفا کردند؟ بدون تردید پاسخ مثبت است. بنابراین، مهندس بازرگان و کابینة ملی گرایش به همان اندازة خمینی و روحانیت شیعه در اعدام­های افراد سیاسی مخالف و "سردمداران و بلندپایگان رژیم ساقط شده" شریک اند.

سوم این که، اغلب نیروهای مترقی، دموکرات، سوسیالیست و سکولار نیز برنامه و راه کار مناسبی پیرامون ضرورت لغو مجازات اعدام نداشتند. همان طور که اشاره شد، برخی از این نیروها نه تنها قانون مجازات اعدام و اجرای این جنایت را محکوم نمی کردند، بل که در مواردی حتا به رژیم بازرگان-خمینی ایراد می گرفتند که چرا برخی از ساواکی­ها و ارتشیان و سردمداران دستگیر شدۀ  رژیم پیشین را با خشونت بیشتر از پیش پای بر نمی دارد! اصولا کمتر کسی از طیف چپ به این موضوع اعتراض جدی کرد. کمتر کسی پرسید که براساس کدام قانون و مجوزی، آیت الله خمینی حق دارد دیوانگانی همانند خلخالی و گیلانی  را به عنوان قاضی در بیدادگاه­های شرعی و چنددقیقه­ای بر مسند قضاوت بنشاند؟ اعتراض به صدور و  اجرای مجازات اعدام که جای خود داشت.

هیات حاکمه جدید با فریب و مانورهای متعددی امر خشونت و سرکوب مخالفان را با اجرای مجازات اعدام در جامعه نهادینه کرد. فراموش نباید کرد که در همان هنگام، به موازات اعدام  سران رژیم پیشین و مخالفان سیاسی، روحانیت شیعه به اعدام روسپیان، قاچاقچیان، فروشندگان و حتا مصرف کنندگان مواد مخدر مشغول بود. ترفند و بهانۀ سران "جمهوری اسلامی" این بود که برای پاک کردن جامعه از فساد و تباهی دست به چنین عملی می زنند.

نکته دیگر، ابعاد بسیار وسیع اعدام­ها در حکومت تازه تاسیس مدعیان خلافت اسلامی بود. رژیم ضدانقلابی جدید برای تثبیت خود نیاز به سرکوب انقلاب و  انقلابیان داشت. به همین خاطر هزاران نفر به مجازات مرگ محکوم شدند.

ناگفته نباید گذاشت که هواداران نظام پادشاهی با برجسته کردن کشتار وسیع مخالفان به دست رژیم ملایان و مقایسۀ نسبی  با تعداد "بسیار کمتر" اعدام­ها در زمان خاندان پهلوی، کوشش زیادی برای تطهیر رژیم پیشین و حقانیت بخشیدن به جنایات ساواک، ارتش و شهربانی دارند. این عده فراموش می کنند که هر رژیم مدافع نظام سرمایه داری در هنگام بروز خیزش­های مردمی، جنگ­های داخلی و ایجاد شرایط انقلابی در جامعه  به شدت دست به خشونت و سرکوب و اعدام می زند؛ کشتار و اعدام هزاران کمونارد در پاریس، تنها یک نمونه از صدها نمونه است. آیا شیفتگان دودمان پهلوی، 17 شهریور و "جمعه سیاه" خونین سال 1357 را از یاد برده اند؟ و یا خود را به فراموشی زده اند که ارتش شاهنشاهی بعد از 21 اذر 1325 چه جنایاتی علیه اعضاء و هواداران فرقه و حزب دموکرات در آذربایجان و کردستان به راه انداخت؟ و چگونه هزاران نفر از مردم این دو استان، حلق آویز شدند و یا به جوخه­های آتش سپرده شدند؟

 

برای پاسخ به  دومین پرسش نشریه "آرش" باید به چند نکتة مهم تاریخی دیگر اشاره کرد:

رژیم خمینی ضدانقلابی بود که بر روی موج جنبش و  اعتراض­های آزادی خواهانۀ مردم انقلابی ایران با هزار ترفند سوار شد و رهبری انقلاب را ربود. این "دزدی" تاریخی البته خود نتیجة فضای خالی سیاسی و عدم وجود یک رهبری مردمی، عدالت خواه و آزادی طلب بود. اختناق شاهنشاهی چنین وضعیتی را به وجود آورده بود. از همین رو  مقصر اصلی روی کار امدن دارودستة آیت الله خمینی، بیش از هر نیرویی، همان سردمداران رژیم پادشاهی اند. سال­ها اختناق و سرکوب دستگاه دولتی محمدرضا شاه هر فرد و گروه  آزادی خواهی را مورد شکنجه، زندان و اعدام  قرار داده  و یا به فرار و تبعید واداشته بود. به ویژه باید به یاد داشت که با گسترش موج عظیم انقلاب ایران، سران رژیم پادشاهی و کارگزاران روحانیت  برای حفظ "دولت" سرمایه داری، از انتقال آرام"حکومت" محمدرضا شاه  به "حکومت" خمینی-بازرگان، راضی شده بودند. سلطنت و روحانیت در زیر چتر  حمایت "ملکوتی" امپریالیسم آمریکا، به معامله نشسته بودند. گفتگوها و مداخله­های سران 5 کشور مهم صنعتی جهان (آمریکا، آلمان، انگلستان، فرانسه و ژاپن) اهمیت زیاد داشت. دراین راستا، کارگزارانی از قبیل برژینسکی، ژنرال هویزر، ارتشبد فردوست، ارتشبد مقدم، شاپور بختیار، مهندس بازرگان، داریوش فروهر، کریم سنجابی، آیت الله مطهری، آیت الله بهشتی، رفسنجانی و... همگی برای پاسداری از نظام و دولت سرمایه داری ایران به نمایندگی از سوی امپریالیسم، محمدرضاشاه  و آیت الله خمینی سرگرم بده و بستان بودند. بنابراین، استقرار حکومت خمینی-بازرگان هدف همة نیروهای فوق برای جلوگیری از فروریختن مناسبات متکی بر حرکت "سرمایه" بود. امپریالیسم جهانی همانند کودتای 28 مرداد برای حفظ مناسبات غالب، باردیگر متوسل به روحانیت شیعه گردیده بود.  این که آیت الله خمینی بعدها به زیر برخی توافقات زد و  با راندن بازرگان و دیگر ملی گرایان موجب  رنجش امریالیسم امریکا و غرب شد از حوصلة این بحث خارج است. اما این مقدمه برای توضیح دلایل کشتار سال­های 1360 تا 1364 لازم بود. چرا که حکومت بازرگان- خمینی برای کنترل و سرکوب امواج عظیم جنبش انقلابی و دفاع از مناسبات سرمایه داری آمده بود. به قول بازرگان، ما منتظر ریزش باران بودیم اما سیل فرا رسید. کشتارهای نخستین "جمهوری اسلامی" برای نجات دولت نگهبان نظام سرمایه داری و  استقرار و تثبیت حکومت جدید حیاتی بود. سرکوب جنبش انقلابی با خفقان و کشتار ضدانقلابی رژیم خمینی توأم شده بود. رژیم جدید با فروپاشی دستگاه­های انتظامی و امنیتی پیشین هنوز به طور کامل قادر به تثبیت خود و  سرکوب آزادی خواهان نبود. مدتی طول کشید که کمیته­ها و سپاه پاسداران را برای شکست انقلاب سروسامان دادند.  آغاز جنگ ایران و عراق به این سرکوب­ها البته شدت بخشید و جهت داد. به قول خمینی این جنگ یک "نعمت الاهی" برای  نجات نظام اسلامی بود. سرانجام، در 30 خرداد 1360 ضدانقلاب سوارشده  بر انقلاب، اعلام جنگ علنی داخلی و همه جانبه کرد.  

تا قبل از آغاز کشتارهای سال 60 ما شاهد پشتیبانی سیاسی و همکاری نیروهایی از قبیل سازمان مجاهدین خلق، سازمان فدائیان اکثریت و حزب توده با دستگاه جدید و حکومت خمینی بودیم. این نیروها برای شراکت در قدرت حاکمیت جدید مهر سکوت بر کشتارها و اعدام های دیگراندیشان نهاده و حتا به خودشیرینی­های زیادی دست زدند.  آغاز هجوم وحشیانه رژیم در خرداد 60 و یورش گسترده به مجاهدین این وصلت را به هم زد. این یورش نقطه عطف مهمی در انقلاب بود. بدین سان، علاوه بر مجاهدین خلق، کلیة نیروهای سوسیالیست و چپ و سکولار مورد هجوم همه جانبه  ارتجاع قرار گرفتند. آغاز کشتارسال­های 1360 تا 1364 در واقع، آخرین یورش به نیروهای مخالف، مترقی و انقلابی بود. در نتیجۀ این حملات، پیروزی دستگاه روحانیت شیعه و شکست نیروهای ترقی خواه و سوسیالیست تضمین گردید. البته این پیروزی بدون کمک­های سیاسی و اطلاعاتی برخی احزاب و سازمان­ها به رژیم آیت الله خمینی امکان پذیر نبود. به ویژه، حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت، در اوج اختناق و سرکوب نیروهای اپوزیسیون رژیم اسلامی، علاوه بر توجیه سیاسی سرکوب­ها، با پی گیری خاصی، به خبرچینی، معرفی مخالفان و همکاری با نهادهای سرکوب "جمهوری اسلامی" سرگرم بودند. (1)

هنوز مدت زمان کوتاهی از این خوش خدمتی­ها نگذشته بود که رژیم اسلامی با اطمینان کامل از شکست اپوزیسیون انقلابی،  به حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت نیز یورش برد. تقریبا کلیة فعالان و رهبران این دو گرایش سیاسی دستگیر و یا متواری شدند.  

 

در پاسخ به پرسش سوم نیز باید به چند نکته مهم دیگر اشاره کرد.

نخست این که؛ جنگی که برای رژیم جدید "موهبت الاهی" بود، با طولانی شدن و فرسوده شدن اش موجب نکبت نظامی – سیاسی و شکست نیروهای مسلح ایران گردید. منبر و جایگاه سران رژیم ملایان که با بیرون راندن ملی­گرایان از مجراهای حکومتی و سرکوب اپوزیسیون ترقی خواه به تنهایی در قدرت نشسته بودند، با این شکست و عقب نشینی به شدت متزلزل شدند. به طوری که آثار این شکست هنوز در منازعات امروزین میان رهبران جمهوری اسلامی باقی مانده است.

دوم این که مسعود رجوی و مجاهدین خلق که سال­ها در زیر چتر حمایت حکومت صدام و ارتش عراق پناه گرفته بودند و روزانه وعدۀ  نابودی و فروپاشی حکومت خمینی  را می دادند، از یک سو با دیدن وضعیت بد نیروهای نظامی ایران، و از سوی دیگر با تشویق صدام حسین، تصمیم به دخالت نظامی و "آزادی ایران" آن هم تحت حمایت ارتش متجاوز عراق گرفتند! برای مسعود رجوی و طراحان حملۀ مجاهدین به ایران، این دخالت نظامی حیاتی بود. چرا که رهبری غیردموکراتیک رجوی و همکاری همه جانبه با نیروهای "دشمن"، موجب پیدایش گرایش های انتقادی میان برخی اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق گشته بود. بیشتر گزارش ها حاکی از این بود که تعداد زیادی از منتقدان به سیاست های رهبری مجاهدین خلق ایران،  به سازمان امنیت عراق (مخابرات) معرفی و به زندان انداخته شده و حتا شکنجه گشته اند.

در این راستا نباید از یاد برد که سازمان مجاهدین خلق بارها اعلام داشته بود که "جمهوری اسلامی" قادر به پذیرش آتش بس و صلح نیست. اما پذیرش ناگهانی صلح توسط آیت الله خمینی تمام این محاسبات را به هم ریخت. دیگر برای سران مجاهدین توجیه قانع کننده ای باقی نمانده بود. بدین سان، این سازمان، وارد بحران نوینی گشت. همان طور که اشاره شد، پیش زمینة آن هم فراهم شده بود و برخی از رهبران مجاهدین خلق، مانند علی زرکش و سعید شاهسوندی، از مدت ها پیش به سیاست­های مسعود رجوی انتقاد شدید داشتند. در واقع، عملیات موسوم به فروغ جاویدان و حمله نیروهای نظامی مجاهدین به ایران را باید فرار به جلوی رهبری این فرقه مذهبی ارزیابی کرد. حمله نظامی مجاهدین به خاک ایران برای مسعود رجوی هم یک "موهبت الاهی" محسوب می شد؛ چرا که اگر مجاهدین خلق در این عملیات پیروز می شدند و به جای آیت الله خمینی، مسعود رجوی به تخت خلافت می نشست این پیروزی همانا بهترین پاسخ به همه منتقدان داخلی و بیرونی این سازمان می بود. گزینة دیگر البته شکست نظامی بود که اتفاق هم افتاد. متلاشی شدن نیروهای نظامی "شورای ملی مقاومت" سبب گشت که رهبری مجاهدین  از زیر تیغ انتقادهای شدید سازمان یافتۀ درونی رهایی یابد. البته باید خاطرنشان ساخت که مسعود رجوی برای توجیه سیاسی و نظامی این شکست، فهرست بلند دیگری از اسامی "شهیدان راه آزادی" را برای تبلیغات پیرامون ادامه مبارزه علیه خمینی به چنگ آورده و به فهرست قبلی افزود (همانند توجیهات آغاز" فاز نظامی" پس از 30 خرداد 60). بی جهت نبود که علی زرکش و سایر منتقدان رهبری مسعود رجوی که تنزل مقام یافته بودند، در صفوف مقدم ستون­های مسلح اعزامی قرار گرفتند و اغلب شان کشته و یا دستگیر شدند.

اما واکنش فوق العاده وحشیانة رژیم ایران به عملیات موسوم به "فروغ جاویدان" و اعدام­های گروهی دستگیرشدگان مجاهدین، آن هم در ملاءعام، خود زنگ خطر جدی برای سایرین بود. در واقع، کشتارهای سال 1367 خورشیدی از اعدام مجاهدین اسیرشده، پس از شکست عملیات نظامی مجاهدین، از خیابان­ها و میدان­های شهرهای غرب کشور آغاز گشت و به زندان­های سراسر ایران دامن گسترد .

سوم این که "جمهوری اسلامی" که به مدت هشت سال بر طبل جنگ، جنگ تا پیروزی کوبیده بود و  قصد  تصرف "قدس" از راه کربلا و بغداد را داشت با پذیرش خفت بار آتش بس وارد یک بحران جدید سیاسی گردید. این شکست به شدت ارکان حکومت خمینی را به لرزه درآورد. هزاران بسیجی، پاسدار و حزب الهی که از یک سو، سال­ها سرگرم جنگ خارجی "جبهه حق علیه باطل" گردیده، و از سوی دیگر، مشغول جنگ داخلی و سرکوب نیروهای ضد "جمهوری اسلامی" بودند، به یک باره مات و مبهوت شاهد "زهرنوشیدن" امام شان شدند. با انتشار اخیر نامه پذیرش آتش بس توسط خمینی، به اندازة کافی وضعیت بد سران نظام اسلامی در آن دوران، روشن شده  است.

جمهوری اسلامی برای بقای خویش نیازمند به چنین کشتاری بود. قتل عام زندانیان سیاسی هشداری به سایرین نیز بود. با این کار، در واقع، رژیم آیت الله خمینی به بقیة مردم ایران، چنین اعلام جنگ علنی گرده بود: دستگاه روحانیت شیعه برای حفظ حاکمیت خود از هیچ جنایتی فروگذار نخواهد کرد و هیچ حدومرزی را هم برای سرکوب به رسمیت نخواهد شناخت.

افزون براین، کشتار هزاران نفر از زندانیان سیاسی در زندان ها، علت دیگری نیز داشت. رژیم ملایان توانسته بود که در خارج از زندان کلیة سازمان­ها و احزاب اپوزیسیون چپ و مجاهدین را متلاشی بسازد. بقایای متشکل اغلب این گروه­ها به خارج از ایران رفته و پناهنده شده بودند. دست جلادان رژیم به فعالان این گروها نمی رسید. در زندان اما هنوز تعداد زیادی از رهبران، اعضا و فعالان سازمان­های مختلف زنده مانده بودند. با این که تعدادی از این زندانیان نسبت به رهبری، برنامه و سازماندهی گروه­ها و احزاب شان انتقاداتی داشتند، اما هنوز بر سر اهداف و آرمان­های خود پایبند بوده و بر سر مبارزه با این رژیم پیمان بسته بودند. سران "جمهوری اسلامی" این را به خوبی درک کرده  بودند. این جنایتکاران، ظرفیت مبارزاتی زندانیان سیاسی را خوب می دانستند و حاضر به پذیرش هیچ  خطری نبودند. بنابراین، از سوی آیت الله خمینی دستور اجرای این جنایت تاریخی صادر گشت. روحانیت شیعه با این کار سه هدف را  پیگیری کرد: الف –  هشدار به هرگونه تمایلات انتقادی میان صفوف نیروهای ارتشی و نظامی که ناتوانی و ناکارایی روحانیت در ادارة جنگ و شکست مفتضحانه را تجربه کرده بودند. ب – ایجاد جو رعب و وحشت در تمام سطوح جامعه برای سپری شدن بحران ناشی از شکست در جنگ. ج – نابودسازی بقایای تمام تشکل­ها و سازمان­های اپوزیسیون که از ضربات مرگبار چندسال گذشته جان سالم به در برده  ولی در چنگال این دژخیمان هنوز گرفتار بودند.

 

اکنون بیش از 18 سال از آخرین موج نسل­کشی و  آدم­کشی­های گستردۀ "جمهوری اسلامی" گذشته است.  اما هنوز اعدام،  ترور، شکنجه و زندان­های بلندمدت برای مخالفان سیاسی رژیم و دگراندیشان ادامه دارد. به ویژه با گسترش اعتراض­ها و مبارزه­های تودة وسیعی از مردم ایران، شاهد افزایش مجازات اعدام، خفقان و سرکوب رژیم نیز هستیم.  در این راستا، ضرورت پیگیری برای شناسایی و معرفی عاملان جنایات گذشته و حال "جمهوری اسلامی" بیش از هر زمانی اهمیت یافته است. در این میان، اما، برخی به ظاهر از روی "خیرخواهی" صحبت از فراموش کردن آدم کشی­های پیشین نظام  حاکم و بخشش عاملان این جنایات هولناک می کنند. در میان این عده، البته "نازک دلانی" نیز هستند که خود در جنایات پیشین این رژیم با سنگدلی کم نظیری همکاری داشته­اند: بخش های "اصلاح طلب و رفراندم چی" رژیم اسلامی،  ملی گرایان پیرامون جبهه ملی، حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت همگی از این بخشایش و خودفراموشی نفع خواهند برد. بخش مهمی از طیف سلطنت طلبان و ساواکی های سابق نیز به این کاروان سرشار از "عفو و بزرگ منشی" پیوسته اند. هرکدام از این گروه ها در هر دو رژیم پادشاهی و آخوندی کارنامۀ تاریکی مبنی بر لغو حقوق دموکراتیک دیگران و شراکت در سرکوب ها و جنایات دارند.

واضح است که در پاسخ به این گروه ها باید گفت: خیر، این جنایات را نه باید فراموش کرد و نه بخشید! حافظة تاریخ و وجدان آگاه انسانی چنین اجازه­ای را به هیچ کس نمی دهد. آن هم در هنگامی که هنوز سایة شوم اعدام­ها، سنگسارها، ترورها و خفقان وحشت زا بر روی جامعه دامن گسترده است. بختک سنگین مجازات اعدام برای این رژیم از نان شب هم واجب تر است. اختناق و جنایت، آن چنان در این رژیم نهادینه شده است که حیات اش بدون کشت و کشتار دگراندیشان امکان پذیر نیست. روحانیت شیعه می کوشد تا با افزایش موج اختناق با اعدام­های  فعالان سیاسی (وحتا مجرمان و متهمان غیرسیاسی) پایه­های لرزان حکومت خود را نجات دهد. این جنایات هنوز ادامه دارند. چگونه می توان چشم بر روی این همه آدم کشی­ها بست و خود را به فراموشی زد؟!

آخر چگونه می توان از یاد برد که این رژیم، حتا به کسانی که توبه کرده، تواب شده و به خوش خدمتی، پرونده سازی و خبرچینی پرداخته بودند  نیز رحم نکرد؟ آیا می توان جنایات کسانی را که به کودکان خردسال، زنان حامله، سالمندان و حتا به فرزندان و خویشاوندان خود هم رحم نکردند، فراموش کرد و بخشید؟!

از سوی دیگر باید اشاره کرد که با اجرای مجازات اعدام، تنها زندگی یک انسان پایمال نشده است. بل که تمام خانواده، دوستان و نزدیکان این جنایت "رسمی و دولتی" نیزبرای همیشه زندگی شان از هم پاشیده شده  و خود از جمله قربانیان این آدم کشی ها هستند. این دسته از قربانیان، صدهاهزار نفراند.

 

پایه و اساس تداوم وحشت ، خفقان و بقای هر نظام سرکوبگری، زندان و دستگاه شکنجه و مجازات اعدام است. به وارونه، کانون مرکزی عدالت خواهان و شعار محوری هر انسان و گروه آزادی خواهی نیز باید برچیدن زندان سیاسی و عقیدتی و لغو شکنجه و مجازات اعدام باشد. سوسیالیست ها خواهان انتقام نیستند. بل که خواهان اجرای عدالت و حفظ ارزش ها، حرمت و عزت انسانی اند. آری  باید با صدای بلند فریاد زد که شکنجه و  اعدام جانیان و تبهکاران و حتا عاملان کشتارها و آمران جنایت های این رژیم نیز محکوم است.

یکی از شروط مبارزه برای گسترش دموکراسی و استقرار حقوق دموکراتیک در جامعه ایران، افشاء، طرد، تحریم  و مبارزة سیاسی با کسانی است که حقوق دموکراتیک دیگران را زیر پا گذاشته و لگدمال کرده اند.  متهمان، مسئولان اصلی و مسببین جنایات و سرکوب حقوق دموکراتیک مردم ایران، می بایست شناسائی، افشاء و تا برپایی دادگاهی مردمی و دموکراتیک طرد شوند.  

بدین سان، هر انسان مترقی و  آزادی خواهی نه فراموش می کند و نه می بخشد! وجدان آگاه انسانی و حافظة تاریخ باید بیدار بمانند تا یک بار برای همیشه با این شیوه های غیرانسانی در برخورد به مخالفان و دگراندیشان تسویه حساب نهایی بشود.

 

 اکتبر 2006 

 

خاطرات هاشمی رفنسجانی – عبور از بحران – چاپ سوم 1378 صفحه 226

نشریة کار اکثریت شماره 128 در مهرماه 1360 نوشت:

"سرکوب بدون مماشات جریان­های سیاسی که کمر به شکست انقلاب خونبار مردم بسته­اند و علیه آن مسلحانه دست به جنایت می زنند از ارکان دفاع از انقلاب است... نیروهای امنیتی، انتظامی و همة سازمان­ها و نهادهای انقلابی وظیفه دارند با این شبکه­های تروریست و بمبگذار به مقابله برخیزند و فعالیت خود را بر شناسایی و دستگیری عوامل واقعی ترور و شبکه­های عملیاتی تروریست­ها و کسانی که در این عملیات شرکت دارند، متمرکز سازند."

نشریة کار اکثریت شماره 147 در 14 بهمن 1360 نوشت: "فدائیان خلق ایران (اکثریت) و نیروهای حزب تودۀ ایران از همان نخستین لحظات یورش مهاجمان ضدانقلابی دوش به دوش مردم و نیروهای بسیج، سپاه و دیگر نیروهای انتظامی شهر با فداکاری در سرکوب و دفع مهاجمان فعالانه شرکت داشتند. دو تن از رفقای ما و حزب در حوادث آمل توسط مهاجمان ضدانقلابی از ناحیه شکم و سر مجروح شدند که هم اکنون در بیمارستان بستری هستند..."

 

 

 

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.