header image
 
برخي از بدفهمي­هاي تاريخي چاپ
همايون ايواني   

به برداشت من، اسلاميون پيش از به قدرت رسيدن­شان، سرکوب مخالفان را آغاز کرده بودند. تسلط بر دستگاه دولتي و استقرار بر ارگان­هاي قدرت، که اسلاميون را به «رژيم جمهوري اسلامي» تبديل ساخت، امکان پيشبرد گسترده­تر، سيستماتيک و دولتي چنين سرکوبي را فراهم آورد. در پائيز و زمستان 1357 در تمام عرصه­ها، دستگاه روحانيت و تشکل­هاي اسلامي پيرو آن­ها، مبارزه ضد چپ، ضدکمونيستي و ضد ارزش­هاي دمکراتيک خود را آغاز کرده بودند. براي نمونه، مواردي از آن را يادآوري مي­کنم:

ممانعت از طرح شعارهاي غيرمذهبي در تظاهرات­ها، ممانعت و تحريک برعليه تظاهرات و يا ميتينگ­هاي دانشجويان و يا روشنفکران کمونيست، اعتراض به فعاليت­هايي که خارج از کنترل خودشان بود، حمله به کتاب­فروش­هايي که کتاب­هاي موسوم به «جلدسفيد» (کتاب­هايي که در دوره شاه سانسور شده و اجازه انتشار نداشتند و عمدتا بازتابي از انديشه­هاي پيشرو و چپ بودند)... انگ زني که کمونيست­ها و چپ­ها، «تفرقه مي­اندازند و به جنبش ما خيانت کرده­اند»... شستشوي مغزي جوانان از طريق آموزش­هاي ضدکمونيستي آماده شده توسط ساواک شاه، و يا ترويج اطلاعات ناقص و مخدوش تاريخي درباره جنبش­هاي تاريخي کشورمان نظير شکست جنبش جنگل در زمان رضاخان، شکست جنبش ملي در سال­هاي بيست و سي شمسي و آخرين موردِ آن درباره انشعاب بخش مارکسيست لنينيست سازمان مجاهدين و تسري آن به «همه کمونيست­هاي بي­خدا و بي­پيغمبر»...

توضيح هر يک از نمونه­هاي فوق، در اين نوشته کوتاه ممکن نيست ولي علاوه برهمه اين موارد، شايد بد نباشد که به وضع  گروه­هاي کوچک مسلح اسلاميون نيز اشاره کنم. بخشي از اين گروه­ها، پس از قيام 1357 با کمک بني صدر خود را متشکل کردند و «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي» را تشکيل دادند. اين­ها همان هسته­هاي اوليه سپاه پاسداران و بعدها بخش­هاي نظامي و امنيتي رژيم را شکل دادند. يکي از وظايف مشخص اين نيروها (باز هم تاکيد مي­کنم: پيش از قيام)، شناسايي نيروهايي بود که در آن روزها به سازمان­هاي انقلابي و کمونيستي مي­پيوستند. اين گردآوري اطلاعات، مقدمات سرکوب­هاي پس از قيام و نهايتا موج کشتارهاي سال 1360 را فراهم آورد.

 

کشتارها و سرکوب­هاي بلافاصله پس از قيام

به توضيحات بالا اشاره کردم تا وضع خودم را روشن­تر بيان کرده باشم. من در پائيز و زمستان 1357 تازه به عنوان يک کمونيست جوان به جنبش چپ پيوسته بودم. در ماه­هاي قبل از قيام بود که تعقيب اسلاميون را در مورد خودم و رفقاي جوان ديگر، در محله­هاي پائين شهر تجربه کردم. تهديد و ممانعت از فعاليت خودمان را در موارد مختلف به عينه ديديم. از همان موقع، براي اينکه «کروکي و چارت» ما را نکشند، مجبور بوديم فعاليت­ها و روابط خود را در «بهار آزادي» از ماموران حکومت جديد پنهان سازيم.

با اين اوصاف مي­کوشم، در پاسخ­هايم نگاه يک جوان کمونيست به وقايع آن سال­ها را بازسازي کنم. نگاهي که «حديث نفس» و طرح «منِ شخصي» نيست. طرح ديدگاه نسلي از جوانان است که در دوران انقلابي 55 تا 57 به جنبش انقلابي پيوستند و در فضاي اجتماعي و فرهنگي متفاوتي با نسل پيشين مبارزين بارور شده بودند. برخلاف مبارزين سال­هاي دهه بيست و سي، «نسل انقلاب» عمدتا در جامعه شهري و پس از اصلاحات ارضي رژيم شاه به عرصه جامعه گام گذاشته بودند. جامعه­اي که ارزش­ها و فرهنگ فئودالي کم کم در مقابل فرهنگ بوژوايي رنگ مي­باخت. کمونيست­هايي که اينک به اين نظريه و جنبش گرايش مي­يافتند، از دريچه­اي وسيع­تر آن را درک مي­کردند. به سرعت مفاهيمي مانند حقوق برابر زن و مرد، حقوق بشر، رابطه برابر انساني و... جزئي از «بديهيات فکري» اين نسل مي­شد. گرچه همچون هر نهال تازه رويي، اين آگاهي­ها ريشه عميق ندوانده بود. همه جوانب و سايه و روشن­هايش براي «تين­ايجر Teenager»هاي به جنبش پيوسته روشن نبود. به قيافه بعضي­هاشان که نگاه مي­کردي، ياد «هيپي»ها مي­افتادي. اين کمونيست­هاي جوان، بسياري از تابوهاي نسل پرورده شده در محيط و شرايط فئودالي را نداشتند...

تاکيد بر اين تفاوت نسل در  پاسخ به پرسش­هاي طرح شده از سوي نشريه آرش از آن رو ضروري است که مرز خودم را با «رهبران سازمان­هاي سياسي» که در مقدمه آرش آمده است، روشن­تر ترسيم کرده باشم. به اقتضاي سن و سالم در سال­هاي پس از قيام، نوجواني هستم که به جنبش کمونيستي پيوسته است و نه از «رهبران»، که به نسل پيش از من تعلق داشتند. با اين وضعيت، راحت­تر به پرسش­هاي طرح شده پاسخ مي­دهم.

واکنش مرا در مورد اعدام­ها و سرکوب­هاي بلافاصله پس از قيام پرسيده­ايد. اعدام­ها و کشتارهاي بلافاصله پس از قيام بهمن 1357 به دو دسته کلي تقسيم مي­شود:

الف- سردمداران و نظاميان رژيم شاه:

اين نکته را اصلا فراموش نبايد کرد که ما در مورد جنايت­کاران و ناقضين حقوق بشر در رژيم شاه صحبت مي­کنيم. نظامياني همچون خسروداد که آماده کودتا و سلاخي مردم به نفع رژيم ديکتاتوري شاه بودند. رئيس ساواک، نصيري، که سمبل خشونت، نقض حقوق بشر و شکنجه مبارزين و زندانيان سياسي در حکومت شاه بود. شکنجه­گراني که به خاطر جناياتشان از سوي صليب سرخ جهاني و سازمان عفو بين­الملل بارها محکوم شده بودند. اين افراد اگر امروز نيز زنده باشند (مثل آناني که به خارج از کشور فرار کرده­اند مثل ازهاري، ثابتي، داريوش همايون و...) بايد به خاطر نقض حقوق بشر و دست داشتن در اعمال جنايت­کارانه در رژيم شاه پاسخگوي اعمال­شان باشند. به اعتقاد من، نقض حقوق بشر، مشمول مرور زمان نمي­شود.

يکي کردن اين ناقضين حقوق بشر و حکومتيان رژيم سابق با مخالفين سياسي و عقيدتي حکومت اسلامي هيچ معنايي ندارد. چنين خلط مبحثي، فقط از سوي کساني صورت مي­گيرد که دفاع از حقوق بشر و ارزش­هاي دمکراتيک و انقلابي را به «نرخ روز» انجام مي­دهند. سياست پيشگاني که يا خودشان بخشي از سيستم ستمگر شاهنشاهي بوده­اند و از آن خان يغما براي خودشان لقمه برچيده­اند و يا «پشيمانان سياسي»اند که اين روزها مشغول چانه­زني با دم و دستگاه مرتجعين سلطنت­طلب و مشروطه چي هستند. پول است و سياست پيشگي به سبک طبقات حاکم و ستمگر که «حقوق بشر» و ارزش­هاي «دمکراتيک» اين جماعت را تعيين مي­کند.

براي جلوگيري از بدفهمي منظورم را خلاصه بيان مي­کنم: چه در گذشته و چه اکنون معتقدم که جانيان و ناقضين حقوق بشر (خواه از رژيم شاه و خواه از رژيم جمهوري اسلامي) بايستي محاکمه شوند. نکته مهم اين است که، همه متهمان و از جمله سردمداران رژيم شاه، حق مسلم­شان است که بر طبق موازين حقوق بشر و حقوق دمکراتيک پرونده­اشان بررسي شود و پيش شرط چنين کاري، استقرار قدرت سياسي­اي است که رعايت اين موازين را در دستور کار خودش قرار داده باشد.

در آن سال­ها چه احساس و نظري در اين موارد داشتم؟

احساسم چندگانه بود: اولا اين هيولاها، مردمان بسياري را به نابودي و تباهي کشانده بودند، ثانيا هراس از بازگشت مجددشان برايم  طرح بود، همان گونه که در ايران کودتاي سال 1332 را بر عليه دکتر مصدق تجربه کرديم و يا در 1973 (1352) پينوشه، شيلي آزاد را به بند کشيده بود. ثالثا بند و بست نظامياني مانند قره­باغي و ژنرال هويزر آمريکايي با بهشتي در پشت پرده، مرا به مجموع حکومت مشکوک مي­ساخت. بخشي مهمي از نظاميان شاه مانند تيمسار قره ني، تيمسار فلاحيان، تيمسار مدني و... رهبري دستگاه ارتش جمهوري اسلامي را بر عهده داشتند. قره باغي و فربد (يار و غار محمد رضا پهلوي) به طرز مشکوکي انتقال قدرت به اسلاميون را ياري رسانده بودند. اعدام­هاي شتابزده و بدون محاکمه برخي از حکومتيان سابق بخشي از سناريوي نابود سازي اسناد، مدارک و شاهدين چنين انتقال قدرتي، بين آمريکايي­ها و رژيم اسلامي فهميده مي­شد. شرايط چنان نامتعادل بود که در آن روزها، اين پرسش در ذهنم قيقاژ مي­داد که «حرکت بعديشان چه خواهد بود؟ مواظب کودتاي ارتش شاه باشيم يا حمله پاسداران و حزب اللهي­ها؟»

روزگار، روزگار ما نبود! حکومت، حکومت ما نبود! و حمله جمهوري اسلامي به دستاوردهاي دمکراتيک دوران انقلابي 55 تا 57 فقط از يک سمت انجام نمي­پذيرفت. فقط در يک جبهه مشغول نبرد با ارتجاع و ضدانقلاب حاکم نبوديم. و هيستري «خلق مسلمان» که بر ما مخالفين مي­تاختند، در اوج بود... عربده «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله!» برضد ما «کمونيست­هاي بي­خدا و پيغمبر» روي هوا بود. حتي ترور مطهري توسط گروه مذهبي فرقان مبدل به تظاهرات ضدکمونيستي طرفداران رژيم تازه به قدرت رسيده شد. بنا به ادعاي رژيم که مهندس بازرگان و شرکاي ليبرالش کابينه­اش را مي­گرداندند، ما گروه کوچکي بوديم که بيشتر از «نيم در صد» مردم ايران را تشکيل نمي­داديم. به همين دليل، ما «نيم درصدي»ها هي «نق مي­زديم و هي سنگ جلوي پاي انقلاب اسلامي» (از تکه کلام­هاي مهندس بازرگان در مصاحبه­هايش) مي­انداختيم!

در اين وضعيت، رک و رو راست بگويم دفاع از جنبش زنان، که اولين تظاهراتشان برعليه حجاب اجباري بود، برايم اولويت بيشتري داشت تا پيگيري از حق دفاع عادلانه شکنجه­گران ساوک. شرکت در زنجيره دفاعي از تحصن زنان قاضي در دادگستري تهران، انرژي بيشتري مي­خواست. لومپن­ها و حزب اللهي­ها با چاقو و زنجير به تحصن (که براي اعتراض لغو حق قضاوت زنان بود) حمله مي­کردند. دو روز طول کشيد تا با فشار، تلويزيون قطب زاده با سانسور بخش کوتاهي از خبر تحصن را پخش کرد... در تهران اولين ميتينگ سازمان چريک­هاي فدايي خلق پس از قيام را با حمله فالانژهاي حزب اللهي به خاطر دارم... در کمتر از 40 روز، حمله اول به کردستان و ترکمن صحرا آغاز شد...

باري، در اين بحبوحه به اندازه کافي توان براي توجه جدي­تر به وضع زندانيان رژيم سابق نداشتم. با موازين حقوق بشر در پيش از قيام آشنا بودم ولي درک حرفه­اي و تخصصي از اين موضوع برايم وجود نداشت. هم زمان، اعدام­ها و کشتارهاي ديگري مرا به خود مشغول کرده بود. کشتار دهقانان و مردم بي­دفاع در کردستان، ترکمن صحرا و خوزستان!

ب- سرکوب خلق­ها، کارگران بيکار: گمنامان نيز انسانند!

بهار 1358 با درگيري­ در مهاباد و ترکمن صحرا همراه بود. امروزه بسياري از «نامداران سرکوب و اختناق در حکومت شاه» هنوز نامشان در رسانه­ها برده مي­شود. از «کرامات و سجاياي» ساواک اعليحضرت و نخست وزير مادام­العمرش (هويدا) چنان سخن گفته مي­شود که گويي همه تباهي­هاي رژيم شاه، از آسمان نازل شده بود! ديگر حتي نامي هم از ده­ها انسان شريفي که در گوشه و کنار ايران توسط جمهوري اسلامي در همان روزها به قتل رسيده­اند، برده نمي­شود. فقط در ششم فروردين 1358 (6 روز از اولين «بهار آزادي» گذشته!) در درگيري­هاي ترکمن صحرا، نام 15 مبارز خلق ترکمن در تاريخ کشورمان ثبت شده است: جليل اراضي، بهرام آق آتاباي، عطا خانجائي، اراز محمد دردي پور، غفور عمادي، عبدالله صوفي زاده، بردي محمد کوسه غراوي، قربانعلي پورنوروز، سعيد جوان مولايي، علي محمد خوجه، فيروز شکري، انه بردي سرفراز، قربان (ارقا) شفيعي، نورمحمد شفيعي، نحند ابراهيم مفتاح.

من و ساير کمونيست­هاي نظير نسل من، همبسته با مبارزات خلق کرد، ترکمن و عرب بود. دقيق­تر بگويم همه کمونيست­هايي که بعدها توسط رژيم اسلامي به عنوان «کمونيست­هاي محارب» شناخته شدند، يعني سازمان چريکهاي فدايي خلق ايران، سازمان پيکار در راه آزادي طبقه کارگر، سازمان رزمندگان در راه آزادي طبقه کارگر و... به علاوه ده­ها، صدها و هزاران روشنفکر و هنرمند چپ، پيشرو، جوانان و... از اين حقوق دمکراتيک حمايت کردند. بخشي از آن­ها، در همان درگيري­ها بودند و مستقيما و عملا حقوق دمکراتيک دهقانان و زحمتکشان را پشتيباني کردند.

فروردين 1358 به پايان نرسيده بود، که حمله به ستاد سچفخا در آبادان و دستگيري نيروهاي درون ستاد صورت پذيرفت (31 فروردين). 9 روز بعد از آن تيمسار مدني، سرکوب خلق عرب را آغاز کرد. وضع در سراسر ايران چنين بود: ونداد ايماني (آموزگار) در مازندران به قتل رسيد و ناصر توفيقيان (دانشجو) در راه پيمايي کارگران بيکار در شهر اصفهان کشته شد.

هنوز 28 مرداد 1358 را فراموش نمي­کنم که پس از سرکوب تظاهرات جبهه دمکراتيک ملي در اعتراض به توقيف روزنامه آيندگان، خميني فتواي جهاد برعليه کردستان را داد. تمام نشريات اپوزيسيون بنا به حکم دادستان انقلاب اسلامي (اگر اشتباه نکنم در آن زمان مهدوي کني بود...) توقيف شدند. و دوباره ما براي چند ماهي به توزيع مخفي و محدود نشريات و «خبرنامه کردستان» پرداختيم.

آن روزها چه موضعي داشتم و امروز چه موضعي دارم؟ من خودم را بخشي از اين جنبش دمکراتيک و پيشرو دانسته و مي­دانم. در آن جنبش­ها با تمام وجود شرکت کردم و اگر تواني و عمري باقي باشد در چنين جنبش­هايي با مضمون دمکراتيک و پيشرو شرکت خواهم کرد. باري، اينک، من به جاي نشريه آرش اين پرسش را طرح مي­کنم: براي حمايت و ارج گذاري به حقوق دمکراتيک طبقات تحت ستم، خلق­ها، دهقانان، کارگران بيکار، ديگراني که به اين جنبش­ها و اين مردم احساس نزديکي نمي­کنند، چه کردند و چه مي­کنند؟ آيا نقض حقوق بشر را در مورد دهقانان، جوانان، روشنفکران، کارگران بيکار و... به اهميت نقض حقوق بشر در مورد دستگير و اعدام شدگان رژيم شاه نيست؟

مردمي که هيچ گاه در دولتي ستمگر (خواه شاهنشاهي و خواه جمهوري اسلامي) دست نداشته­اند، مردمي که برخلاف شکنجه­گران ساواک و فرماندهان ارتش شاه و حکومت نظامي، دستشان به خون هيچ بي­گناهي آلوده نيست، حقوق بشر شامل­شان مي­شود؟ از نظر من آري! به همين دليل سرنوشت و تاريخ آنان را سانسور نمي­کنم. به همين دليل نقض حقوق بشر را فقط در مورد جنايتکاران رژيم شاه مورد بررسي قرار نمي­دهم.

باز هم براي جلوگيري از بدفهمي و جاي دادن نظر من و امثال من در کليشه­هاي رايج ضدکمونيستي، تکرار مي­کنم: حقوق بشر امري جهانشمول است. بررسي پرونده و دادگاه شکنجه­گران و سرکوبگران (خواه رژيم شاه و خواه رژيم جمهوري اسلامي) بايستي براساس موازين حقوق بشر و کنوانسيون­هاي بين­المللي در اين مورد صورت پذيرد. اين به آن معنا نيست که آن­ها جنايت نکرده­اند، اين به آن معنا نيست که رئيس ساواک، تيمسار نصيري را حالا بايد تبرئه کرد. بلکه به اين معناست که همه انسان­ها حقوقي دارند و اين شامل مجرمين عادي، جنايت­کاران و کودتاچيان و شکنجه­گران نيز مي­شود.

در عين حال، حقوق بشر و حقوق دمکراتيک مردم ايران، هميشه توسط رژيم جمهوري اسلامي مورد تعرض قرار گرفته است. دفاع پيگير از دمکراسي و حقوق بشر زماني معنا مي­يابد که حقوق تک تک شهروندان، به ويژه مردم تحت ستمي که قرن­ها حق دفاع از خود و انتخاب آزاد سرنوشت­شان را ندارند همراه باشد. از همين روست به بياني که از احمد شاملو در ذهنم نقش بسته: آزادي را يک کل تفکيک ناپذير مي­دانم.

 

کشتارهاي دهه شصت

وضع و نظرم در مورد کشتارهاي سال­هاي 1360 تا 1364 و نيز کشتار سراسري زندانيان سياسي در 1367 پرسيده­ايد. فکر مي­کنم که با توضيحات بالا، پاسخ قسمت دوم و سوم نشريه آرش را نيز داده باشم. صريح و روشن سرنگوني تماميت جمهوري اسلامي را مي­خواستم و مي­خواهم. هر روز که گذشته و مي­گذرد، فاجعه ديگري توسط اين حکومت برعليه بشريت و بر عليه مردم ايران صورت مي­پذيرد. از سال 1360 برعليه موج بزرگ کشتارها و براي سرنگوني حکومت، به همراه ديگر همرزمان کوشيديم. به همين خاطر در حين فعاليت برعليه حکومت دستگير شدم. بندهايي از کيفر خواست دادستاني اسلامي را برعليه خودم در دادگاه از ياد نمي­برم:

  • فعاليت برعليه جمهوري اسلامي تا لحظه دستگيري
  • دعوت مردم به قيام برعليه جمهوري اسلامي

درباره قسمت سوم پرسش، من در مقطع کشتار بزرگ 1367 در زندان بودم و از جان بدربردگان آن کشتار هستم. هر روز هيئت مرگ گروه گروه از زندانيان سياسي را به چوبه دار آويخت، تيرباران کرد و يا تمام سلول را با زندانيان منفجر ساخت. کينه اسلاميون و سرمايه­سالاران حکومتي به آن جوانان «نيم درصدي» روزهاي پس از قيام، به هراس از جنبش­هاي وسيع توده­اي تبديل شده بود. هراس از اينکه اين «جوانان نيم درصدي»، اگر پايشان به خارج از زندان برسد، بساط حکومت اسلامي سريع­تر از آن چه هست برچيده شود. دشمني طبقاتي و کينه طبقاتي اينک با کريه­ترين شکلش در زندان­هاي رژيم جمهوري اسلامي قابل رويت بود. اين تصوير کريه با گذشت زمان از ذهن من پاک نمي­شود. فکر نکنم توضيح اضافه­تري لازم باشد!

درتمام اين سال­ها، بر عليه چنين حکومت بيدادگري بودم و اکنون نيز هستم. در تمام اين سال­ها، دفاع از تماميت آزادي و ارزش­هاي دمکراتيک و انساني را معتقد بودم و اکنون نيز هستم. ناگفته نگذارم که با گذشت زمان، عمق و معناي گسترده­تري از پيوند مبارزه آزادي­بخش و محو طبقات و دولت برايم شکل گرفته است. پيچيدگي­هاي کار به تجربه آشکارتر شده­اند. دريافته­ام که راه همواري در پيش نداريم و مطمئن هستم که همچنان بايد با ديدي انتقادي به تعميق ارزش­هاي دمکراتيک و انقلابي در مجموع جامعه خود و از جمله جنبش چپ و کمونيستي بکوشيم. گذر زمان اگر بر ما نياموزد، اميدي به فرداي انسان آزاد نخواهد بود.

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.