header image
 
هرگز چنین مباد! چاپ
هلمت احمدیان   

     دوره­بندی کشتارها در ایران به آن شکلی که شما در سئوالتان مطرح کرده­اید، اگر چه می­تواند به تفکیک هم  مورد بحث و بررسی قرار گردد و فی­النفسه ایرادی هم ندارد، اما باید در پرتو این امر صورت گیرد که بکارگیری خشونت بر علیه مخالفین و حدف فیزیکی آنها امری همیشگی و درآمیخته و عجین با همه عمر رژیم جمهوری اسلامی بوده است. نمی­توان و نباید این تسلسل و بهم­پیوستگی را بگونه­ای دوره­بندی کرد که تنها غلیان­ها و فرازه­های این سیاهه را دید. کشتارهای سال 60 و 67 اگر چه بارزه­ها و نقاط عطفی از پرونده جنایات رژیم اسلامی هستند، اما تنها موارد آن نیستد. کشتار و تروریسم دولتی در خارج مرزها، قتل­های موسوم به قتل­های زنجیرهای، لشکرکشی به کردستان و اعدام های دسته جمعی در این خطه، سنگسار،  نقص عضو کردن انسان­ها، وادار ساختن زندانیان به مصاحبه و ابراز ندامت، شکنجه و اذیت و آزار مخالفین در زندان­ها و در بیرون زندان­ها و ... همگی مواردی از پدیده­ای هستند که اولا تفکیک آنها برای من ساده نیست و ثانیا به نظر من مناسب­تر است که ابتدا تکلیف خود را با نفس ضرورت آن، همچون یک رویه و سیستم از طرف رژیم جمهوری اسلامی روشن کرد و ضرورت اعمال آن را برای رژیم­های توتالیتر و دیکتاتوری منش بررسی کرد و  سپس در پرتو آن این پدیده را به هر شکلی که لازم آید دوره بندی کرد.

دوره­بندی که در سـئوالات شماست، یا دوره­بندی­های دیگری که برای زندان و سرکوب مخالفین سیاسی در ایران می شود، از قبیل دوره اول از سال 58 تا 60، دوره دوم از سال 60 تا 63، دوره سوم از 63 تا 66 و دوره چهارم از 66 تا 67، هر کدام صد­ البته توضیح خاص­تر خود را دارند و بازای شرایط اجتماعی و ضرورت های سیاسی آن دوره ها صورت گرفته­اند، اما همگی به یک هدف خدمت کرده­اند  و همگی با شدت و ضعف ها و توجیهات متفاوت از طرف رژیم برای حفظ و بقای خود، به مانند رکنی از یک فرم شناخته شده از حاکمیت عمل کرده­اند. همگی این دوران از منطق زوری سیتماتیک نئشات گرفته­اند، که هیچ انسان مسئول و منصفی نمی­توانند استثتانی برای هیچ دوره ای از آن قائل گردد.

 

خشونت و جنایت برای رژیم­هایی همچون جمهوری اسلامی ایران، امری سازمانیافته، سیستماتیک و هدفمند است. اساسا ارکانی از حاکمیت است که حتی در بسیار موارد همچون «فرهنگ خشونت» تبلیغ و ترویج می شود و هرازچندگاهی برای اینکه از یادها نرود، قربانیانی را نیز در ملا عام به نمایش می­گذارد. خشونت در این نوع سیستم ها تیغ دو لبه­ای است که هم محکوم را به صلیب می­کشد و هم می­خواهد جامعه را مرعوب ­سازد. نوسات و برتری این کفه بر آن دیگری در دورران مختلف فرق کرده است، مثلا قتل عام سال 67 با هزاران قربانی، برای دوره­ای طولانی از انظار مخفی ماند، ولی در دوره­هایی، بعکس تک موردی را به هدف نمایش به عموم و مرعوب کردن مردم شاهد بوده­ایم.

اعدام و کشتار در طول تاریخ رژیم جمهوری اسلامی ایران، پتکی بوده است که همواره و از همان روز ابتدا تا اینک، بالای سر مردم نگاه داشته شده است. تنور سلاخی مخالفان از همان ماه­های اول بعد از قیام 57  که با اعدام تعدادی از فرماندهان و سران رژیم پهلوی شروع شد، تا اکنون که هر روز  تعدادی را به دار یا جرثقیل در ملا عام می آویزند، اگر چه نوسان داشته است، اما هیچگاه خاموش نگردیده است. در همه این موارد یک هدف مشترک وجود داشته است. شبح مرگ را می باید همچون پتکی بر سر جامعه نگاه داشت. ترس، اگر همه را به عقب نراند، ولی روحیه محافظه­کاری را بر جامعه حاکم می­سازد.

 

تاکید روی این مسئله، که خشونت و جنایت را همچون امری هدفمند، سازمانیافته و سیستماتیک و همچون رکنی از حاکمیت رژیم اسلامی دید، از این جنبه نیز حائز اهمیت است، که این تعریف با عملکرد بعضی جریانات سیاسی در دوره هایی در تعارض قرار می­گیرد. سکوت، اغماض و یا توجیهاتی که بعضی از نیروهای سیاسی برای مقاطعی از این کارنامه کشتار و جنایات رژیم داشته­اند و یا تراشیده­اند، به نظرم به همین مسئله برمی­گردد، که آنها در خوشبنانه­ترین حالت در دورانی به ماهیت رژیم توهم داشته­اند و یا به مجیزگوی آن تبدیل شده­اند، در میان سران رژیم پدرخوانده داشته و یا با به تمجید «جناح ضدامپریالیست و مترقی» پرداخته و  در مواردی فراتر به همراه و همسو با نیروهای سرکوبگر رژیم به شکار مخالفین سیاسی بویژه نیروهای چپ و رادیکال پرداخته­اند.

 

بر این اساس مایلم مرزبندی صریح خود را با این عبارتی که در مقدمه سئوالات شما است ابراز دارم. شما اشاره کرده­اید که احکام بی­سابقه علیه بدیهی­ترین حقوق دموکراتیک، آزادی، کرامت و حقوق شهروندی در دورانی با «سکوت جنبش ترقی خواهانه و در راس آن جنبش چپ و همراهی بخشی از روشنفکران مواجه گردید»!

نمی­دانم منظور از جنبش ترقی­خواهانه و در راس آن جنبش چپ از منظر «آرش» کیست؟ ولی اگر از موضع خودمان (کومه­له و حزب کمونیست ایران) که خود را بخشی از جنبش ترقی خواهانه و چپ می­دانیم بخواهم پاسخ بدهم، درست برعکس است. ما و فراتر، طیفی وسیعی از جریاناتی که ما آنها جنبش چپ و رادیکال و کمونیست می­شناسیم، هیچگاه در مقابل سرکوب و جنایات رژیم اسلامی نه تردید و توهمی داشته­ایم و نه سکوت کرده­ایم و فراتر، بر علیه آن با تمام توان ایستاده­ایم.

این صدا ممکن است به دلیل قلم و قمع بی­رحمانه­ای که رژیم اسلامی بر علیه مخالفین خود بویژه نیروهای کمونیست و انقلابی داشته است، در دورانی ضعیف بوده، ولی هیچگاه خاموش نگردیده است. ما جریاناتی را که در سطور بالا به آنها اشاره کردیم و در مقاطی از این تاریخ خونین به دلیل مواضع سیاسی سازمانیشان از سکوت و اغماض فراتر، با نیروهای سرکوبگر رژیم همکاری کردند، جزو «جنبش ترقی خواهانه و چپ» نمی­دانیم و فکر می­کنیم حتی در چارچوب پرنسیب ها و نقطه نطرات لیبرالی کنونیشان نیز، مقروض توضیح مواضع آن دوره­شان به توده­های زجردیده مردم هستند.

 

در بررسی دوره­ای و مشخص جنایات رژیم، تنها استثنا که در سال­ها و دوره­بندی­های شما نیز ذکر شده و  جا دارد بطور مشخص و موردی بررسی شود، کشتار سردمداران و بلندپایگان رژیم ساقط شده در روزهای اول انقلاب است.

هدف سیاسی رژیم جمهوری اسلامی از این اعدام­ها در واقع تثبیت حاکمیتش در کشاکشی بود که در بطن بحرانی انقلابی در جامعه جریان داشت. این دوره نیز اگر چه اینک و در مجموعه منطق خشونت و جنایت رژیم، همانگونه که توضیح داده شد قرار می­گیرد، ولی در زمان خود، به گونه­ای دیگر رقم خورد و حساسیتی را برنیانگیخت، چراکه از جنبه­هایی متفاوت با کل دوران بعدتر بود.

یکی از دلایل این بود که مردم در انتهای دوره­ای بودند که ساقط شدگان رژیم قبلی خود طی دوره­ای با گلوله و آتش هر آنچه را که در توان داشتند برای سرکوب انقلاب بکار برده بودند و این امر خود زمینه های واکنش و قهر را به زبان رایج مقاومت مردمی تبدیل کرده بود. این اعدام­ها در شرایطی به وقوع پیوست که جامعه هنوز در غلیان قیامی قهری قرار داشت.  در این چنین فضایی بود که اعدام سران و فرماندهان رژیم سابق از طرف نیروهای سیاسی با بی تقاوتی روبرو شد.

ولی اگر چشم پوشی­ها محصول شرایط آن دوره و شرایطی بود که  جوش و خروشی درون جامعه، اوضاع را خارج از اراده این یا آن جریان سیاسی رقم می­زد، اکنون دیگر موظف هستیم تصویر روشن و بدون ابهامی از جامعه­ای که می­خواهیم بر ویرانه­های رژیم اسلامی بنا کنیم بدست بدهیم. نفرت بحق از رژیم سابق نبایستی بر موضع گیری اصولی امروز ما در این مورد سایه بیاندازد. ما مخالف حکم اعدام هستیم و هیچ قید و شرطی هم روی آن نمی گذاریم.  اعلام صریح این موضع می­تواند از هم اکنون تفاوت جریانات سیاسی و طبقاتی را برای اداره جامعه در آینده نشان دهد. از هم اکنون برای فردای به قدرت رسیدن، باید صراحتا اعلام کنیم که وقتی به قدرت برسیم، با هیچ مخالفی بدینگونه رفتار نمی­کنیم که جمهوری اسلامی چه در آن دوره و چه اکنون با مخالفان خود از هر نوعی انجام داد و می­دهد. در نظام آینده مورد نظر ما بررسی جرم برای هر متهمی می­باید بر اساس موازینی قانونی و انسانی که در آن متهم حق دفاع از  خود را دارد پیش رود و در قانون اساسی مورد نظر ما حکم اعدام لغو شده است.

 

بهررو، رژیم جمهوری اسلامی سیما و ظرفیت و پتانسیل کاملا جنایتکارانه­اش را از سال 1360 به وضوح کامل نشان داد. این سال که در واقع سال انتقام­گیری از انقلابیون و سال یورش به دستاوردهای قیام 57 بود، با اعدام چهره­هایی همچون سعید سلطان­پور و تقی شهرام و سعادتی و فاضل و ... همراه بود. فرقی که جنایات سال 60 با 67 داشت علنیت آن بود. رژیم اسلامی جامعه­ای ملتهب و متوقع را  با تازیانه بی­رحمانه اعدام­های روزانه گروه­های 70- 80 نفره و حتی در موردی 180 نفره که اسامی­شان را در روزنامه­ها منتشر می­کرد پاسخ داد. ولی این دوره به تناوب در سال­های بعدش هم تا سال 64 ادامه داشت.

کشتار بزرگ سال 67 که ابعاد تراتژدیک و پرونده­اش اینک از طرف بازماندگانش بیشتر روشن شده

است، اوج درندگی و استیصال و جنون رژیمی است در تنگنا، که همه چهره کریهه خود را می نمایاند.

 

جنایت تابستان 67 که در طی کمتر از دو ماه بیش از 5000 نفر از زندانیان سیاسی را به کام مرگ فرو

برد، یک نسل­کشی بدون اما و اگر است که رژیم را بخاطر آن و به خاطر همه جنایاتی که در طی عمرش انجام داده، باید به محاکمه کشاند.

قتل عام زندانیان سیاسی در این سال از طرف رژیمی که جام زهر شکست در جنگ ایران و عراق را سر کشیده بود و همچنین از مبارزات و اعتراضات زندانیان به ستوه آمده بود، یکی از جنایاتی بود که باید پرونده آن در سطح بین­المللی در ردیف قتل عام انقلابیون از طرف پیونشه بعد از کودتای آمریکایی بر علیه حکومت آلنده، در سطح قتل عام مخالفین در کامبوج، قتل عام مخالفان سیاسی در اندونزی از طرف رژیم سوهارتو و در سطح جنایاتی که رژیم صدام بر علیه کردها  موسوم به «انفال»، و ... مرتکب شد، قرار داد.

کشتار و جنایت جمهوری اسلامی در مقاطع مختلف تاریخش که به فجایعی تا حد ژنوساید (نسل کشی) سیاسی، بویژه در سال 67 انجامیده است، حتی در چارچوب نرم­ها و قوانینی که خود دنیای سرمایه­داری در قالب کنوانسیون هایش دارد ( از جمله کنوانسیون مجازات جنایت نسل کشی)

باید مورد دادخواهی قرار گیرد، امری که با کارزاری همه جانبه و پیگیرانه و بین­المللی با همکاری و هگامی همه جریانات سیاسی پیشرو و مدافع حقوق انسانی، می­تواند عملی گردد. 

این کارزار می­باید متکی به همه صداهای مدافع حقوق بشر و وجدان­های آگاه در سطح بین المللی متکی گردد و در اعتراض به دولت­های بورژوایی به خاطر سکوت آگاهانه و منفعت طلبانه­شان در مقابل این جنایات پیش رود.

بدون تردید از طرف بسیاری از محافل و مجامع سیاسی، از طرف بازماندگان و خانواده­های اعدامیان و جنایات رژیم، تاکنون تلاش های ارزنده ای در جهت محکومیت و به خواست مجارزات سران رژیم که در این جنایات دست داشته­اند انجام گرفته است. و همچنن در سال­های اخیر بزرگداشت اعدامیان سال 60 و 67 به حرکتی گسترده در داخل و خارج کشور تبدیل شده است و خاوران به شاهدی بر علیه این جنایات تبدیل گشته است. این حرکت اکنون بیشتر از گذشته روایت گردیده و مردم در سطح گسترده ای از ابعاد دهشتناک آن باخبر شده اند. ولی این کافی نیست. چون هنوز ابعاد کوچکی از کل جنایات جمهوری اسلامی، به ویژه کشتار زندانیان سیاسی، آن هم توسط بازماندگان قتل­عام­ها و وحشی­گری­های جمهوری اسلامی علیه مخالفین و زندانیان سیاسی برملا شده است. هنوز بخش اعظم این واقعیت­ها در پرده ابهام باقی مانده است و تا سرنگونی جمهوری اسلامی و باز شدن آرشیوهای پلیس سیاسی و اطلاعاتی این رژیم، هم­چنان در ابهام نیز باقی خواهد ماند.

باید این حرکت از این مرحله فراتر رود و زمینه­های دادخواهی و برگزاری دادگاهی بین­المللی را بیشتر شود. حداقل بهره این امر این است که روابط کشورهایی که مدعی حقوق بشر هستند را با جمهوری اسلامی دشوارتر می سازد.

این حرکت و دادخواهی می­تواند جنبشی عمومی را در همدلی با اعدامیان و انزجار از جنایت بهمراه بیاورد. آنچه که امروز لازم است فعالیت پیگیر در جهت افکارسازی برای لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و به طور کلی برچیده شدن زندان­های سیاسی است. در تحولات آتی جامعه ایران نباید به هیچ جریانی اجازه داد که به فکر انتقام بیافتد و هم­چنان این تسلسل زندان و شکنجه و اعدام مخالفین ادامه یابد. لازمه این امر، حرکت و مبارزه پیگیرانه همگی ما برای لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و به طور کلی برچیده شدن زندان­های سیاسی در شرایط فعلی است. این شعار و خواست می­باید در پلاتفرم مبارزاتی جنبش­های طبقاتی و اجتماعی برجستگی بیشتر پیدا کند. این تنها روندی است که ضمانتی را برای عدم تکرار چنین فجایعی بوجود می­آورد .

 

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.