|
دورهبندی کشتارها در ایران به آن شکلی که شما در سئوالتان مطرح کردهاید، اگر چه میتواند به تفکیک هم مورد بحث و بررسی قرار گردد و فیالنفسه ایرادی هم ندارد، اما باید در پرتو این امر صورت گیرد که بکارگیری خشونت بر علیه مخالفین و حدف فیزیکی آنها امری همیشگی و درآمیخته و عجین با همه عمر رژیم جمهوری اسلامی بوده است. نمیتوان و نباید این تسلسل و بهمپیوستگی را بگونهای دورهبندی کرد که تنها غلیانها و فرازههای این سیاهه را دید. کشتارهای سال 60 و 67 اگر چه بارزهها و نقاط عطفی از پرونده جنایات رژیم اسلامی هستند، اما تنها موارد آن نیستد. کشتار و تروریسم دولتی در خارج مرزها، قتلهای موسوم به قتلهای زنجیرهای، لشکرکشی به کردستان و اعدام های دسته جمعی در این خطه، سنگسار، نقص عضو کردن انسانها، وادار ساختن زندانیان به مصاحبه و ابراز ندامت، شکنجه و اذیت و آزار مخالفین در زندانها و در بیرون زندانها و ... همگی مواردی از پدیدهای هستند که اولا تفکیک آنها برای من ساده نیست و ثانیا به نظر من مناسبتر است که ابتدا تکلیف خود را با نفس ضرورت آن، همچون یک رویه و سیستم از طرف رژیم جمهوری اسلامی روشن کرد و ضرورت اعمال آن را برای رژیمهای توتالیتر و دیکتاتوری منش بررسی کرد و سپس در پرتو آن این پدیده را به هر شکلی که لازم آید دوره بندی کرد.
دورهبندی که در سـئوالات شماست، یا دورهبندیهای دیگری که برای زندان و سرکوب مخالفین سیاسی در ایران می شود، از قبیل دوره اول از سال 58 تا 60، دوره دوم از سال 60 تا 63، دوره سوم از 63 تا 66 و دوره چهارم از 66 تا 67، هر کدام صد البته توضیح خاصتر خود را دارند و بازای شرایط اجتماعی و ضرورت های سیاسی آن دوره ها صورت گرفتهاند، اما همگی به یک هدف خدمت کردهاند و همگی با شدت و ضعف ها و توجیهات متفاوت از طرف رژیم برای حفظ و بقای خود، به مانند رکنی از یک فرم شناخته شده از حاکمیت عمل کردهاند. همگی این دوران از منطق زوری سیتماتیک نئشات گرفتهاند، که هیچ انسان مسئول و منصفی نمیتوانند استثتانی برای هیچ دوره ای از آن قائل گردد.
خشونت و جنایت برای رژیمهایی همچون جمهوری اسلامی ایران، امری سازمانیافته، سیستماتیک و هدفمند است. اساسا ارکانی از حاکمیت است که حتی در بسیار موارد همچون «فرهنگ خشونت» تبلیغ و ترویج می شود و هرازچندگاهی برای اینکه از یادها نرود، قربانیانی را نیز در ملا عام به نمایش میگذارد. خشونت در این نوع سیستم ها تیغ دو لبهای است که هم محکوم را به صلیب میکشد و هم میخواهد جامعه را مرعوب سازد. نوسات و برتری این کفه بر آن دیگری در دورران مختلف فرق کرده است، مثلا قتل عام سال 67 با هزاران قربانی، برای دورهای طولانی از انظار مخفی ماند، ولی در دورههایی، بعکس تک موردی را به هدف نمایش به عموم و مرعوب کردن مردم شاهد بودهایم.
اعدام و کشتار در طول تاریخ رژیم جمهوری اسلامی ایران، پتکی بوده است که همواره و از همان روز ابتدا تا اینک، بالای سر مردم نگاه داشته شده است. تنور سلاخی مخالفان از همان ماههای اول بعد از قیام 57 که با اعدام تعدادی از فرماندهان و سران رژیم پهلوی شروع شد، تا اکنون که هر روز تعدادی را به دار یا جرثقیل در ملا عام می آویزند، اگر چه نوسان داشته است، اما هیچگاه خاموش نگردیده است. در همه این موارد یک هدف مشترک وجود داشته است. شبح مرگ را می باید همچون پتکی بر سر جامعه نگاه داشت. ترس، اگر همه را به عقب نراند، ولی روحیه محافظهکاری را بر جامعه حاکم میسازد.
تاکید روی این مسئله، که خشونت و جنایت را همچون امری هدفمند، سازمانیافته و سیستماتیک و همچون رکنی از حاکمیت رژیم اسلامی دید، از این جنبه نیز حائز اهمیت است، که این تعریف با عملکرد بعضی جریانات سیاسی در دوره هایی در تعارض قرار میگیرد. سکوت، اغماض و یا توجیهاتی که بعضی از نیروهای سیاسی برای مقاطعی از این کارنامه کشتار و جنایات رژیم داشتهاند و یا تراشیدهاند، به نظرم به همین مسئله برمیگردد، که آنها در خوشبنانهترین حالت در دورانی به ماهیت رژیم توهم داشتهاند و یا به مجیزگوی آن تبدیل شدهاند، در میان سران رژیم پدرخوانده داشته و یا با به تمجید «جناح ضدامپریالیست و مترقی» پرداخته و در مواردی فراتر به همراه و همسو با نیروهای سرکوبگر رژیم به شکار مخالفین سیاسی بویژه نیروهای چپ و رادیکال پرداختهاند.
بر این اساس مایلم مرزبندی صریح خود را با این عبارتی که در مقدمه سئوالات شما است ابراز دارم. شما اشاره کردهاید که احکام بیسابقه علیه بدیهیترین حقوق دموکراتیک، آزادی، کرامت و حقوق شهروندی در دورانی با «سکوت جنبش ترقی خواهانه و در راس آن جنبش چپ و همراهی بخشی از روشنفکران مواجه گردید»!
نمیدانم منظور از جنبش ترقیخواهانه و در راس آن جنبش چپ از منظر «آرش» کیست؟ ولی اگر از موضع خودمان (کومهله و حزب کمونیست ایران) که خود را بخشی از جنبش ترقی خواهانه و چپ میدانیم بخواهم پاسخ بدهم، درست برعکس است. ما و فراتر، طیفی وسیعی از جریاناتی که ما آنها جنبش چپ و رادیکال و کمونیست میشناسیم، هیچگاه در مقابل سرکوب و جنایات رژیم اسلامی نه تردید و توهمی داشتهایم و نه سکوت کردهایم و فراتر، بر علیه آن با تمام توان ایستادهایم.
این صدا ممکن است به دلیل قلم و قمع بیرحمانهای که رژیم اسلامی بر علیه مخالفین خود بویژه نیروهای کمونیست و انقلابی داشته است، در دورانی ضعیف بوده، ولی هیچگاه خاموش نگردیده است. ما جریاناتی را که در سطور بالا به آنها اشاره کردیم و در مقاطی از این تاریخ خونین به دلیل مواضع سیاسی سازمانیشان از سکوت و اغماض فراتر، با نیروهای سرکوبگر رژیم همکاری کردند، جزو «جنبش ترقی خواهانه و چپ» نمیدانیم و فکر میکنیم حتی در چارچوب پرنسیب ها و نقطه نطرات لیبرالی کنونیشان نیز، مقروض توضیح مواضع آن دورهشان به تودههای زجردیده مردم هستند.
در بررسی دورهای و مشخص جنایات رژیم، تنها استثنا که در سالها و دورهبندیهای شما نیز ذکر شده و جا دارد بطور مشخص و موردی بررسی شود، کشتار سردمداران و بلندپایگان رژیم ساقط شده در روزهای اول انقلاب است.
هدف سیاسی رژیم جمهوری اسلامی از این اعدامها در واقع تثبیت حاکمیتش در کشاکشی بود که در بطن بحرانی انقلابی در جامعه جریان داشت. این دوره نیز اگر چه اینک و در مجموعه منطق خشونت و جنایت رژیم، همانگونه که توضیح داده شد قرار میگیرد، ولی در زمان خود، به گونهای دیگر رقم خورد و حساسیتی را برنیانگیخت، چراکه از جنبههایی متفاوت با کل دوران بعدتر بود.
یکی از دلایل این بود که مردم در انتهای دورهای بودند که ساقط شدگان رژیم قبلی خود طی دورهای با گلوله و آتش هر آنچه را که در توان داشتند برای سرکوب انقلاب بکار برده بودند و این امر خود زمینه های واکنش و قهر را به زبان رایج مقاومت مردمی تبدیل کرده بود. این اعدامها در شرایطی به وقوع پیوست که جامعه هنوز در غلیان قیامی قهری قرار داشت. در این چنین فضایی بود که اعدام سران و فرماندهان رژیم سابق از طرف نیروهای سیاسی با بی تقاوتی روبرو شد.
ولی اگر چشم پوشیها محصول شرایط آن دوره و شرایطی بود که جوش و خروشی درون جامعه، اوضاع را خارج از اراده این یا آن جریان سیاسی رقم میزد، اکنون دیگر موظف هستیم تصویر روشن و بدون ابهامی از جامعهای که میخواهیم بر ویرانههای رژیم اسلامی بنا کنیم بدست بدهیم. نفرت بحق از رژیم سابق نبایستی بر موضع گیری اصولی امروز ما در این مورد سایه بیاندازد. ما مخالف حکم اعدام هستیم و هیچ قید و شرطی هم روی آن نمی گذاریم. اعلام صریح این موضع میتواند از هم اکنون تفاوت جریانات سیاسی و طبقاتی را برای اداره جامعه در آینده نشان دهد. از هم اکنون برای فردای به قدرت رسیدن، باید صراحتا اعلام کنیم که وقتی به قدرت برسیم، با هیچ مخالفی بدینگونه رفتار نمیکنیم که جمهوری اسلامی چه در آن دوره و چه اکنون با مخالفان خود از هر نوعی انجام داد و میدهد. در نظام آینده مورد نظر ما بررسی جرم برای هر متهمی میباید بر اساس موازینی قانونی و انسانی که در آن متهم حق دفاع از خود را دارد پیش رود و در قانون اساسی مورد نظر ما حکم اعدام لغو شده است.
بهررو، رژیم جمهوری اسلامی سیما و ظرفیت و پتانسیل کاملا جنایتکارانهاش را از سال 1360 به وضوح کامل نشان داد. این سال که در واقع سال انتقامگیری از انقلابیون و سال یورش به دستاوردهای قیام 57 بود، با اعدام چهرههایی همچون سعید سلطانپور و تقی شهرام و سعادتی و فاضل و ... همراه بود. فرقی که جنایات سال 60 با 67 داشت علنیت آن بود. رژیم اسلامی جامعهای ملتهب و متوقع را با تازیانه بیرحمانه اعدامهای روزانه گروههای 70- 80 نفره و حتی در موردی 180 نفره که اسامیشان را در روزنامهها منتشر میکرد پاسخ داد. ولی این دوره به تناوب در سالهای بعدش هم تا سال 64 ادامه داشت.
کشتار بزرگ سال 67 که ابعاد تراتژدیک و پروندهاش اینک از طرف بازماندگانش بیشتر روشن شده
است، اوج درندگی و استیصال و جنون رژیمی است در تنگنا، که همه چهره کریهه خود را می نمایاند.
جنایت تابستان 67 که در طی کمتر از دو ماه بیش از 5000 نفر از زندانیان سیاسی را به کام مرگ فرو
برد، یک نسلکشی بدون اما و اگر است که رژیم را بخاطر آن و به خاطر همه جنایاتی که در طی عمرش انجام داده، باید به محاکمه کشاند.
قتل عام زندانیان سیاسی در این سال از طرف رژیمی که جام زهر شکست در جنگ ایران و عراق را سر کشیده بود و همچنین از مبارزات و اعتراضات زندانیان به ستوه آمده بود، یکی از جنایاتی بود که باید پرونده آن در سطح بینالمللی در ردیف قتل عام انقلابیون از طرف پیونشه بعد از کودتای آمریکایی بر علیه حکومت آلنده، در سطح قتل عام مخالفین در کامبوج، قتل عام مخالفان سیاسی در اندونزی از طرف رژیم سوهارتو و در سطح جنایاتی که رژیم صدام بر علیه کردها موسوم به «انفال»، و ... مرتکب شد، قرار داد.
کشتار و جنایت جمهوری اسلامی در مقاطع مختلف تاریخش که به فجایعی تا حد ژنوساید (نسل کشی) سیاسی، بویژه در سال 67 انجامیده است، حتی در چارچوب نرمها و قوانینی که خود دنیای سرمایهداری در قالب کنوانسیون هایش دارد ( از جمله کنوانسیون مجازات جنایت نسل کشی)
باید مورد دادخواهی قرار گیرد، امری که با کارزاری همه جانبه و پیگیرانه و بینالمللی با همکاری و هگامی همه جریانات سیاسی پیشرو و مدافع حقوق انسانی، میتواند عملی گردد.
این کارزار میباید متکی به همه صداهای مدافع حقوق بشر و وجدانهای آگاه در سطح بین المللی متکی گردد و در اعتراض به دولتهای بورژوایی به خاطر سکوت آگاهانه و منفعت طلبانهشان در مقابل این جنایات پیش رود.
بدون تردید از طرف بسیاری از محافل و مجامع سیاسی، از طرف بازماندگان و خانوادههای اعدامیان و جنایات رژیم، تاکنون تلاش های ارزنده ای در جهت محکومیت و به خواست مجارزات سران رژیم که در این جنایات دست داشتهاند انجام گرفته است. و همچنن در سالهای اخیر بزرگداشت اعدامیان سال 60 و 67 به حرکتی گسترده در داخل و خارج کشور تبدیل شده است و خاوران به شاهدی بر علیه این جنایات تبدیل گشته است. این حرکت اکنون بیشتر از گذشته روایت گردیده و مردم در سطح گسترده ای از ابعاد دهشتناک آن باخبر شده اند. ولی این کافی نیست. چون هنوز ابعاد کوچکی از کل جنایات جمهوری اسلامی، به ویژه کشتار زندانیان سیاسی، آن هم توسط بازماندگان قتلعامها و وحشیگریهای جمهوری اسلامی علیه مخالفین و زندانیان سیاسی برملا شده است. هنوز بخش اعظم این واقعیتها در پرده ابهام باقی مانده است و تا سرنگونی جمهوری اسلامی و باز شدن آرشیوهای پلیس سیاسی و اطلاعاتی این رژیم، همچنان در ابهام نیز باقی خواهد ماند.
باید این حرکت از این مرحله فراتر رود و زمینههای دادخواهی و برگزاری دادگاهی بینالمللی را بیشتر شود. حداقل بهره این امر این است که روابط کشورهایی که مدعی حقوق بشر هستند را با جمهوری اسلامی دشوارتر می سازد.
این حرکت و دادخواهی میتواند جنبشی عمومی را در همدلی با اعدامیان و انزجار از جنایت بهمراه بیاورد. آنچه که امروز لازم است فعالیت پیگیر در جهت افکارسازی برای لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و به طور کلی برچیده شدن زندانهای سیاسی است. در تحولات آتی جامعه ایران نباید به هیچ جریانی اجازه داد که به فکر انتقام بیافتد و همچنان این تسلسل زندان و شکنجه و اعدام مخالفین ادامه یابد. لازمه این امر، حرکت و مبارزه پیگیرانه همگی ما برای لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و به طور کلی برچیده شدن زندانهای سیاسی در شرایط فعلی است. این شعار و خواست میباید در پلاتفرم مبارزاتی جنبشهای طبقاتی و اجتماعی برجستگی بیشتر پیدا کند. این تنها روندی است که ضمانتی را برای عدم تکرار چنین فجایعی بوجود میآورد .
|