|
رضا علامه زاده
|
|
گمان میکنم نظرخواهی از آدمی مثل من در مورد این سه دوره از کشتار در جمهوری اسلامی خیلی مورد نداشته باشد. شاید تنها میباید مورد اول، یعنی موضع آن روز و امروز من در باره اعدام سران رژیم سابق، طرح میشد چرا که ناگفته پیداست که من نمیتوانستم و نمیتوانم با کشتار فعالین سیاسی در هر یک از دو مورد یاد شده (کشتار آغاز دهه شصت، و کشتار تابستان شصت و هفت) که بسیاری از آنها نزدیکترین دوستان و همفکران خود من بودند در آن زمان توافقی میداشته، یا اکنون داشته باشم.
اما پاسخ صادقانه به مورد اول خود به تنهائی سخت و نفسگیر است. سعی میکنم به یاد بیاورم وقتی عکس خونین تیرباران شدهی امیر عباس هویدا را در روزنامهها دیدم کجا و در چه حالی بودم. فکر میکنم در سیدخندان تهران در حیاط خانه خواهر بزرگم بودم. در چند ماهی که از زندان خلاص شده بودم هنوز امکان اجاره خانه و بازسازی خانوادهی کوچک از هم پاشیدهام را نداشتم. خواهرم اتاق کوچک روی پشت بامش را به من و همسر و فرزند شش سالهام سپرد تا موقتا جائی برای زندگی داشته باشیم. خانواده کوچک من که در گردباد بازیهای سیاسی رژیم گذشته ناگهان دود شده و به هوا رفته بود با زانوزدن شاه در مقابل درخواست مردم برای آزادی زندانیان سیاسی به همان ناگهانی به هم باز آمد، اما زخم ناشی از آن در دل هر یک از ما هنوز تازهی تازه بود.
در فضائی این چنین بود که عکس پیکر بیجان امیرعباس هویدا بیش از اینکه من را نگران رعایت یا عدم رعایت حقوق متهم در جریان محاکمهی او کند به یاد این بیت انداخت که: ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار...؟ این از موضع دیروزم. امروز اما من آدمی دیگرم. مدتهاست که از این نظر آدم دیگری شدهام. تبعید و دربدری هر عیب و علتی برای من داشت این شانس بزرگ را به من داد که درک دیگری از انسان و وظائف انسانی داشته باشم. اثبات آن هم برای خودم ساده است. من با قاتلانی که امروز بر کشورم حکومت میکنند صدها بار بیشتر از حکام رژیم قبلی مخالفم. بگذارید صریح باشم. من نهاد "ولایت فقیه" فعلی را دیکتاتوریتر، ناشریفتر، غیر انسانیتر و خطرناکتر از نهاد "پادشاهی" سرنگون شده میدانم ولی اگر روزی "ولی فقیه" هم به سرنوشت "شاه" دچار شود -- که دیر مباد! -- هرگز از تحقیر و توهین و شکنجهی او (کاری که کارگزاران خودش سالهاست با زنداینان سیاسی ایران میکنند) شادمان نخواهم شد، چه رسد به کشتنش آن هم در دادگاهی بدون رعایت حقوق متهمین
|