header image
 
ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار چاپ
مجید عبدالرحیم پور   

کشتن، کشته شدن، کشته شدن و کشتن، کینه بردلها می کارد، و کینه، خشم و حس انتقام بار میآورد، انتقام، خون بپا میکند، و چنین خونی، جنون میآفریند ، وجنون  پرچم جنگ و آتش  بپا میکند، میسوزاند، ویران می کند، میکشد، کشته می شود و تلی از کشته برجای می گذارد. وهنگامیکه چرخ سیاست برای رسیدن به قدرت و هدف، به روال نابودی و کشتن مخالفین سیاسی خود بچرخد، ما به آن روال عادت می کنیم. کرده ایم.  درجامعه ما چنین بوده است، نه یک بار و دوبار بلکه صدها بار، نه یک سال که قرنهای دراز. از خود نپرسیده ایم و نمی پرسیم که چرا باید مخالفین سیاسی خودرا بکشیم؟ چرا در برابر کشته شدن مخالفین سیاسی خود سکوت کردیم؟ چرا خواستیم با رویه بکشند؟ چرا خواستیم بیشتر بکشند؟!

 بیش از هزار سال است که  چنین است. کشتند، بقدرت رسیدند. بقدرت رسیدند رقبای بالفعل و بالقوه خودرا کشتند. حتی پسران، برادران و نوه های خودرا کشتند و کشته شدند و قدرت را از دست دادند.

 صفویان نه تنها مردم، که یک ديگر را می کشتند. نادرشاه اطرافیانش را کشت. رقبای نادر شاه، او را کشتند. بعد از مرگ نادر شاه، شعری سروده شد که یکی از بیتهایش این است :

 شبانگه سر جنگ و تاراج داشت   

سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت.

به همین سادگی. کشت و کشته شد.

آغامحمدخان قاجار بعد از بقدرت رسیدن، همه بازماندگان زندیه و افشاریه را کشت. در همان اوایل حکومتش، همه برادران خود،  بجز یکی را که به روسیه فرار کرد، کشت.

   آورده اند که آغامحمدخان قاجار درکنار قلعه شوشی (نزدیک گنجه)  سه نفر از نوکران خودرا به اتهام خوردن نصف خربوزه (برخی نوشته اند هندوانه) تهدید به مرگ کرد. آن سه تن از ترس اینکه فردا بجرم خوردن خربوزه به قتل خواهند رسید، شبانه سر آغا محمدخان را بریدند و به کوچه انداختند (ماه می 1797) .  مردم خبردار شدند و خوشحالی آغازشد. عابری، خوشحالی کنان  با اشاره بر سر بریده او، بلند بلند می خواند:

 بدتر از شمر و یزید   

سرنحسش کی برید.

 ناصرالدین شاه ، فرمان قتل امیر کبیر را داد، امیر کشته شد و میرزا رضای کرمانی ناصرالدین شاه را کشت. محمد علی شاه  بعد از اینکه بقدرت رسید گفت نیاکانم با شمشیر،  قدرت را گرفتند و من به ضرب شمشیر آنرا حفظ خواهم کرد. مجلس را به توپ بست و بسیاری از آزدیخواهان را کشت. و بعد به روسیه فرارکرد و در خارج از ایران مرد.

 شیخ فضل‌الله بدست مشروطه خواهان بدارآویخته شد. رضا خان بسياری از انقلابیون مشروطه خواه را کشت و سرکوب کرد.  تیمورتاش وزیر دربار و سرادر اسعد و ارانی به فرمان رضا شاه کشته شدند.

 کشتار وحشیانه مردم آذربایجان و کردستان بفرمان محمدرضا شاه، ترور رزم آرا بدست فدائیان اسلام  و خوشحالی شاه از مرگ او، ترور کسروی بدست فدائیان اسلام، تیراندازی های متعدد به شاه، تیرباران فاطمی و افسران حزب توده ایران بفرمان شاه، کشتن سه تن از آزادیخواهان در 16 آذر بدست ماموران شاه، کشتار 15 خرداد بفرمان شاه، تیرباران فدائیان و مجاهدین در زندان بفرمان شاه، تیرباران مامورین شاه بدست فدائیان و مجاهدین در خیابانها، کشتار مردم در آستانه انقلاب توسط مامورین شاه، کشتار مسولین رژیم شاه بفرمان خمینی و یارانش در اولین روزهای حکومت دینی، کشتار مردم کردستان و ترکمنها بدست ماموران و هواداران رژیم، کشته شدن نیروهای جمهوری اسلامی بدست کردها و ترکمنها، کشته شدن فدائیان اقلیت بدست رژیم و کشته شدن مامورین رژیم بدست فدائیان، کشتار مجاهدین بدست رژیم در سال 1360  تا1362، کشته شدن افراد رِژیم بدست مجاهدین، کشته شدن تودهایها، راه کارگریها و فدائیان اکثریت و اقلیت و افراد حزب دمکرات کردستان و کومله بدست مامورین رژیم  و کشتار برزگ  1367 بفرمان خمینی و دها مورد دیگر نشانههائی از چگونگی گردش سیاست در جامعه بوده واست. متاسفانه کشتن آزادیخواهان بدست رژیم ادامه دارد. 

 آیا سران جمهوری اسلامی  تصمیم دارند و دوست دارند  با آنها چنان رفتار شود که آنها با هزاران نفر از مخالفین خود کرده اند ؟ 

  سالهای قبل در کتابی بنام « ظهور و سقوط لیبرالیسم» مطلبی به این مضمون خواندم که، اروپائی ها بعد از سالها جنگ و کشتار یک دیگر بلاخره به این نتیجه رسیدند که  دیگر نمی توانند به جنگ و کشتن و کشته شدن ادامه دهند و بجای جنگ، باید با هم مدارا کنند. بعداز اینکه فکر و فرهنگ مدارا در میان اروپائیان پذیرفته شد  و مدارا برقرار شد، آزادی شکفتن آغاز کرد.  

 اما ما؟ آیا هنوز خسته نشده ایم ؟ !!!.

 شاهان و اطرافیانش بعنوان سایه خدا و بنام ملت و امنیت ملت و کشور، دستور کشتن مردم را و بچه های مردم راصادر می کردند  و می کشتند.  طرفداران مردم بخاطر دفاع از مردم و رهائی مردم از ظلم و ستم شاهان و اطرافیانش و گرفتن انتقام و برقراری عدالت، نابودی فیزیکی شاهان و مسولین رژیم  را در دستور مبارزاتی خود قرار می دادند تا بکُشند آنها را.  

روحانیت حاکم  و اطرافیانشان  بنام اسلام و پاسداری از دین مردم، ابتدا اطرافیان شاه و بعد مردم و

بچه های مردم  را کشتند و می کشند.  و بچه های مردم برای  رهائی از ظلم و ستم و استبداد حکومت  و برقراری عدالت و آزادی ، تیر های  برق کوچه اشان را بعنوان چوبه دار حاکمان  و اطرافیانشان  نشانه گذاری کرده اند. فاجعه هنوزادامه دارد .

 هرکدام از طرفین می گویند حقیقت در انحصار ما است و حق  با ما است. هیچکدام  تردیدی در حق و حقانیت  راه خود و اهداف خود ندارند و در دفاع از حق خود و حقانیت خود و برای غلبه حق بر باطل و پیروزی حق ، خودرا مجاز میدانند حتی جان مخالفین خود را  بگیرند.

بسادگی می گوئیم،  کشته شدن ما  بدست مخالفین سیاسی ما، غیر انسانی است، غیر اخلاقی است، غیر متمدنانه است، عقب مانده است، ضد دمکراتیک است، مستبدانه است، جنایت است، فاجعه است، غیر دینی است، غیر اخلاقی است و هزار چیز دیگر است. اما از خود نمی پرسیم کشته شدن مخالفین سیاسی ما بدست ما چیست؟

  می گوئیم، در راه تحقق آرمان و اهداف خود ( دینی یا ملی، مردمی، اجتماعی و طبقاتی)،  ناچاریم دیگری را که مانع راه ما است از میان برداریم. به همین سادگی. توجه نداریم که  وقتیکه کسی فکر و اخلاق و منطق  کشتن مخالف سیاسی خود را قبول می کند  و یا آنرا بخود میقبولاند، در واقع جواز کشته شدن خود بدست مخالفین خود را نیز صادرمی کند و آنرا تدارک می بیند. عدهای در راه خدا و دین خدا حاضرند بکشند و کشته شوند، عدهای در راه خاک پاک میهن و عدهای در راه  آزادی و عدالت.

آیا راه دیگری برای رسیدن به هدف بجز کشتن مخالفین سیاسی خود وجود نداشته است، وجود ندارد ؟ 

 براستی، انسان و زندگی انسان چه بی مقدار است در فکر و فرهنگ جامعه ما. ایکاش گروهی همت می کرد و فقط آمار تقریبی کشته شدگان 80  سال اخیر در ایران را در میآورد تا شاید بیدار شویم. کاش جامعه شناسان ما، زبان شناسان ما، روانشاسان ما، دین شانسان ما، فرهنگ شناسان ما، نویسندگان و هنرمندان و طبیبان ما، مرا زیر بررسی و تجزیه و تحلیل و شناخت قرار میدادند تا ببینیم چرا ما چنین شدیم و هستیم. چگونه ملتی هستیم ما که از کشتن مخالفین سیاسی و کشته شدن خسته نمیشویم. نه تنها خسته نمیشویم بلکه ازکشته شدن مخالفین سیاسی خود خوشحال هم می شویم.  و این چرخ هم چنان با خون کشته شدگان می چرخد و سیراب نمی شود. این روال چرا، به چه دلیل و تاکی باید ادامه داشته باشد؟ چرا این گرفتاری و بیماری ملی را مورد نقد و انتقاد قرار نمی دهیم؟ چرا طرفداران سلطنت پهلوی بویژه  طرفداران سلطنت مشروطه،

آدم کشی های وحشتناک رضا شاه و محمد رضا شاه را مورد نقادی قرار نمی دهند و مشغول توجیه و جفت وجور کردن اعمال خشونت بار رژیم پهلوی ها در پناه مشروطه خواهی هستند ؟  چرا رضا پهلوی به هزار بهانه از نقد آن طفره می رود ؟ چرا آدم کشیهای جمهوری اسلامی  توسط  جبهه مشارکت اسلامی و اصلاح طلبان دینی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی  ووو  مورد نقادی قرار نمی گیرد ؟  مگر مسولین و شخصیتهای  اصلی آنها شاهد و ناظر و حتی شریک کشتار سران رژیم پهلوی و  مردم کردستان و حزب دمکرات کردستان و کومله و ترکمن ومجاهدین و فدائیان و توده ای ها و راه کار گریها ووو نبودند ؟ چرا اعمال خودرا به نقد نمی کشند ؟ چرا سکوت کرده اند؟ مجاهدین تاکی می خواهند به روش کشتن ادامه دهند؟ حزب دمکرات کردستان برای چه می خواهد  هم چنان به روش مسلحانه ادامه دهد؟  چپ ها و از جمله و بوِیژه  فدائیان کی می خواهیم فکر و فرهنگی را که می سرود: بپا کنیم  پرچم خشم وکین را ...   نقد بکنیم؟  مگر نه این است که  ما نیز در گذشته های نه چندان دور، درراه  آزادی و عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، و بخاطر تامین زندگی آزاد و عادلانه برای مردم ایران، روش بپاکردن پرچم خشم وکین و جنگ مسلحانه و کشتن را دربرابر رژیم دیکتاتوری شاه بکار گرفیم؟ مگر نگرفیم؟

مساله،  در درجه اول، مساله قضائی و پیدا کردن مقصراصلی نیست. این کار، کار حقوقدانان و مقامات ذیصلاح است که باید انجام گیرد. مساله صرفا از منظر اخلاقی نیز نیست که آیا کی، چقدر کار غیر اخلاقی کرده است.  این هم نیست که کدام جریان سیاسی آرمان و  برنامه و اهداف و مشی سیاسیاش، مترقی و آزادیخواهانه و عدالت جویانه و کدام ارتجاعی و مستبدانه و استثمار گرانه ووو.... بوده است.  مساله ژرفتر از این هاست. مساله این است که کشتن مخالفین سیاسی در روح و روان و فرهنگ و فکر و اخلاق جامعه ما و در ما بود و هست و باید راهی برای رهاشدن از آن پیداکنیم. 

 اینکه رژیم پهلویها و جمهوری اسلامی  با سرکوب و کشتار مردم و آزادیخواهان، به کینه و خشم وخشونت در جامعه دامن زدند و زمینه را برای بروز و گسترش هرچه بیشتر آن فراهم کردند واقعیت انکار ناپذیر است. اینهمه جنایت و کشتار را با هیچ تحلیل تاریخی و جامعه شناسانه و مردم شناسی ووو...  نباید و نمیتوان توجیه کرد و بر آن  پرده کشید. پاره ای از اصلاح طلبان دولتی در مقالات خود اینگونه وانمود می کنند که گویا نیروهای سیاسی کشور بودند که در ابتدای انقلاب سببساز روی آوری جمهوری اسلامی به خشونت و کشتار مخالفین شدند. اینگونه تحلیل ها بیشتر بدرد توجیه اعمال خشونت بار جمهوری اسلامی و خود نویسندگان و فریب مردم میخورد. مشروطه خواهان سلطنت طلب نیز به چنین روشهائی متوسل شده اند. 

 اما آزادیخواهان؟؟ آزادیخواهانی که هسته اصلی تفکرشان و هدفشان، انسان و زندگی انسان و رهائی انسان از قلمرو اجبارها و ضروتها و رسیدن به آزادی انسان  و زندگی آزاد و شاد انسانها است آیا مجازبودیم  برای رهائی و آزادی  انسان، روشی را  انتخاب کنیم که به نابودی حق حیات وحیات انسانها منجر شود؟ آیا با بپا کردن پرچم خشم و کین قادر می شدیم و خواهیم شد به آزادی برسیم؟ نرسیدیم. پس برای تحقق برابرحقوقی انسانها و آزادی  ناچاریم و باید نقبی نقادانه به فکر و گفتار و کردار خودمان و جامعه خودمان بزنیم و از زیر سلطه این فرهنک و فکر و اخلاق انتقام جو و کینه توز و تباه کننده انسان و زندگی انسان رها شویم. جامعه ما و ما در این زمینه به یک انقلاب فکری و فرهنگی و اخلاقی نیازمندیم. فکر و فرهنگ و اخلاق و تدبیر و سیاست دیگری باید در پیش گرفت. شاید برخی از نیروهای سیاسی بگویند ما در برنامه های خود با اعدام مخالفت کرده ایم. اما مشکل ما تنها مخالفت با اعدام نیست. و این کافی نیست. باید در یک نگاه نقادانه از این فکر و فرهنگ و اخلاق و روش سنتی مبتنی بر کشتن مخالفین سیاسی خود گسست کنیم و گرنه، فاجعه تکرار خواهد شد.   

 

 چنین بودیم که فاجعه هولناک و شرم آور درجلو چشمان ما رخ داد و ما که پرچم مدنیت را و آزادی را و عدالت را بردوش میکشیدیم، برخی در برابر آن سکوت کردیم، برخی گفتیم چرا بی رویه می کشید و برخی گفتیم چرا کم میکشید. .چون چنین بودیم و چنین کردیم و از خود فاصله نگرفتیم، باز تکرار شد. این بار در شکل دیگر. 

 تیرباران سران رژیم دیکتاتوری شاه چند روز بعد از انقلاب شروع شد. روزجمعه 27 بهمن 1357 خبر تیرباران نصیری و خسرو داد و رحیمی و ناجی در روزنامهها اعلام شد. روز شنبه 28 بهمن اعلام شد که 21 جنایتکار دیگر به اعدام محکوم شدند.     

  گروه گروه  از آنها را در اطاق های دربسته  محاکمه کردند و کشتند و عکس جنازه های  گلوله خورده و پهن گشته  برزمین را در روزنامهها انداختند تا چرخ انقلاب سریعتر و استوارتر بچرخد. و چرخ انقلاب اسلامی چرخید و چرخید و چرخید، و هزار هزار از سکوت کنندگان و خوشحالان از کشتار زمامدران رژیم دیکتاتوری شاه را  زیر دندانهای تیز خود له کرد. کشتار سالهای اول حکومت، کشتار سالهای 1360 تا 1362. کشتار  سالهای بعد. کشتار بزرگ سال 1367 بفرمان خمینی. و فاجعه هم چنان ادامه دارد.

 با اینهمه، جامعه ما، مردم ما، آزادیخواهان جامعه ما و حزب ما و تک تک ما برای رهائی ازحکومت دینی – استبدادی و جلوگیری از کشتار بیشتر و فاجعه بزرگتر و برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و عدالت، راهی  به بجز مبارزه مسالمت آمیز و سازمان یافته نداریم.

 

 

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.