header image
 
ويژه نامه ي فروغ فرخ زاد چاپ
نجمه موسوی‏   
رفتن به
ويژه نامه ي فروغ فرخ زاد
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23

فروغ آخرين روزها

يدالله رويايي

سرزده از را رسیده بود و داشت عذر می خواست:‏
فروغ: اوه، چقدر با خودم حرف زدم! ... وقتی که ‏یک آدم با خودش حرف می زنه، خیال می کنی ‏از چی حرف می زنه؟ یا از کی؟ ‏
‏-رؤیایی: از خودش، لابد؟ ...‏
‏*یعنی از خودش با خودش؟ این که خیلی ‏خودخواهانه است!‏
‏- دقیقاً !‏
‏* نه، نازنین ! برعکس اگر که من با خودم حرف ‏می زنم درست به دلیل بیزاری از خودم است نه به ‏دلیل عشق به خودم، تازه این من نیستم که سرِ ‏حرف رو باز می کنم، بیشتر مواقع او هست که ‏سوال می کنه، و اعتراض می کنه. خیال می کنه ‏که تمام لحظه های من باید با او بگذره، در واقع او ‏هست که خودخواهه!‏
‏- او؟ او کیه؟ تو چه بخواهی چه نخواهی لحظه ‏هات را با او می گذرانی.‏
‏* از نظر تو آره. چون تو هر دو مان را در همین ‏جسم می بینی، در همین هیأتی که منم. ولی از ‏نظر من موقعی لحظه هام با او می گذره که با ‏خودم حرف می زنم.‏
‏- آخه، تو اخیراً همش با خودت حرف می زنی...‏
‏* چون اخیراً همش از خودم بیزارم.‏
‏- ها...ن ( با لحن مچ گیری)، براوو! می خواستم ‏به همین جا برسی، من این بیزاری را این روزها در ‏رفتارهای تو حس کردم، از کی بیزاری، می گویی ‏از خودت، از آن خودی که با تو حرف می زنه، و یا ‏از تو که با او حرف می زنی؟ ...‏
‏*  ببین رؤیا، منو داری دوتکه می کنی، من به ‏اندازه ی کافی متلاشی هستم و چند تکه. تو دیگه ‏خواهش می کنم روی این زخم انگشت نذار.‏
‏- من اصلا ترا چند تکه نمی بینم، ولی تو ‏خودت داری از تکه ی دیر حرف می زنی، همین ‏الان گفتی، از در که آمدی گفتی که: ‏
‏«اوه، چقدر با خودم حرف زدم، و نمی دونم از ‏کی حرف زدم...» ‏
‏*  هنوز هم نمی دانم.‏
‏- ولی من می دانم.‏

‏*  جداٌ؟ تو رو خدا بگو از کی حرف می
زنم، با کی حرف زدم؟
‏- من خیال می کنم آدم های مشهوری مثل ‏تو...‏
‏     *  بگو آدم های بزرگی مثل تو (خنده)‏
‏- فکر می کنی همه ی مشهورها بزرگ نیستند؟
‏*  نه، فکر می کنم همه ی بزرگ ها مشهور ‏نیستند.‏
‏- خیلی خوب، حرفمان را عوض نکنیم. من می ‏گویم تو به عنوان یک بزرگ، یک مشهور، دو تا ‏زندگی داری: یکی مثل همه وقتی با خودت می ‏گذرد، یک زندگی دیگر هم داری که با تو نمی ‏گذرد. به نظر من مشکل تو گذران این دومی ‏است، که نه خیالی است و نه واقعی است.‏
‏*  واقعی- خیالی است. ‏
‏- دیدی؟ تو بهتر از من می دانی، زندگی دوم تو ‏که با تو نمی گذرد ولی در سرِ دیگران می گذرد، ‏همانست که با تو حرف می زند، در لحظه ای که ‏با تو و در سر تو می گذرد. و تو از چنین لحظه ای ‏بیرون آمده بودی وقتی که گفتی: اوه، چقدر با ‏خودم حرف زدم. و نمی دانستی که آدم وقتی با ‏خودش حرف می زند از کی حرف می زند.‏
‏*  و تو گفتی که خودخواهانه است، هان؟
‏- الآن هم می گم، چون این خودخواهی تکبر ‏نیست، از آن « خود» های شریفی است که ‏خواستنش کار تو و حرفه ی توست، و تو به آن ‏مفتخر هستی و خیال می کنی که بیزاری.‏
‏*  آره تا همین دیروز مفتخر بودم، ولی امروز ‏بیزارم.‏
‏- یعنی از شعر بیزاری؟
‏*  آری!‏
‏- باور نمی کنم.‏

از میان یادداشت های منتشر نشده
دیماه 1345‏
‎*‎

 

 نگاه به نامه ي فروغ از سه منظر

نسيم خاكسار


‏1- وقتي كسي از موضوعي مي‌نويسد آن را از نو ‏درنوشته اش خلق مي‌كند. در اين نامه‌اي كه فروغ ‏در يكشنبه 13‏‎ ‎مرداد به پرويز شاهپور نوشته ‏است،‌ خودش را موضوع متن كرده است. متني كه ‏عاشقانه است. يك سوي اين متن فروغ است. و ‏سوي ديگر آن و در وهله‌ي اول چون مخاطبي ‏اصلي، پرويز شاهپور است.  متن برپايه‌ي انگيزه‌ي ‏حفظ و ايجاد ارتباطي دروني تر و عميق تر بين ‏آن ها استوار شده است. در اين متن- نامه، فروغ ‏خودش را عريان مي‌نشاند تا عاشق او را در ‏كامليت عرياني‌اش ببيند. همانطور كه بود و ‏هست. متن از اين نظر شجاع است. شجاع است ‏در موضوع كردن نويسنده‌‌ي آن و پيش رفتن تا ‏برهنه كردن او. متن بند بند موضوع  خود را باز ‏مي‌كند، دور خود تاب نمي خورد كه راههاي ‏ارتباط را ببندد، كوشاي باز كردن راه هاي ارتباط ‏است. اگر جاهایي گزارشي سطحي و غير دقيق ‏مي‌دهد از پديده‌هاي فكري و اجتماعي عصر، ‌براي ‏مثال برداشت متن از فلسفه اگزيستانسياليسم، ‏اين بيشتر مربوط مي‌ شود به نقص نگاه آن وقت ‏روشنفكران جامعه‌ي ما و ناتواني آن‌ها از داشتن ‏يك شناخت درست به اين فلسفه در آن دوره از ‏سال هاي چهل. در جاهاي ديگر فروغ خوب خود ‏را مي‌شكافد. و به پيرامونش خوب نگاه مي‌كند. ‏شخصيتي كه از فروغ در اين متن ساخته مي شود ‏شخصيتي است معترض به قواعد و رفتارهاي ‏سنت شده و مقدس اجتماعي. اين را به صراحت ‏مي‌گويد« تو نمي داني من چه قدر دوست دارم. ‏برخلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و ‏افكار و عقايد مردم رفتار  كنم. ولي بندهائي بر ‏پاي من است كه مرا محدود مي‌كند. روح من ‏وجود من و اعمال من در چهار ديواري قوانين ‏سست و بي معني اجتماعي محبوس مانده و من ‏پيوسته فكر مي كنم كه هر طور شده بايد يك ‏قدم از سطح عاديات بالاتر بگذارم من اين زندگي ‏خسته كننده و پر از قيد و بند را دوست ندارم.»‏  (از متن نامه)‏

اگر در جاي ديگري و در همان نگاه سطحي اش ‏به فلسفه‌ اگزيستانسياليزم، نيمي ستايش و نيمي ‏انتقاد، دور شدن پيروان اين  مكتب را از همين ‏قواعد و سنت، پشت پا زدن به اصول اخلاق و ‏شرافت مي‌داند حرفش را پس نگرفته است، بلكه ‏اعمال آنها را نوعي انتقام گرفتن از همين قواعد ‏دست و پاگير مي داند.« ولي البته بدي هايي هم ‏دارد. يعني آنها به اصول اخلاق و شرافت پس ‏پشت پا زده اند و چه بسيار ديده شده است  كه ‏يك زن در آن واحد 3 معشوق داشته و از رفاقت ‏با برادر خود هم بيمي نداشته ...  اين  مردم ‏محروم اين دخترها و پسرهائي كه بهترين دوران ‏عمرشان را با محروميت و ناكامي به سرآورده اند ‏اكنون كه پناهگاهي يافته اند با همه احساسات ‏خشمگين و كينه‌هاي وحشيانه خود سعي ‏مي‌كنند از قوانين اجتماعي انتقام بگيرند.» ( از ‏متن نامه)‌‏
زبان او در اين متن چه آن جا كه مي نويسد ‏ديوانه‌ي «عشق عجيب و خالي از نوازش»  و« پر ‏ازخشونت» است و چه وقت‌هائي كه از ترس و ‏احتياط هايش مي‌نويسد در مجموع زباني روشن و ‏شجاع است. و اگر در تجزيه و تحليل پديده هاي ‏فكري و فلسفي زبان فروغ  لنگي‌هائي دارد و دچار ‏لكنت مي شود اين لنگي و لكنت بيرون از متن ‏است. يعني از بيرون به متن وارد شده. زبان او با ‏توجه به جواني او و احساسات گرائي جوانان در آن ‏دوره براي بيان وجودشان، زباني خالي از سانتي ‏منتاليزيم‌ آن سن است. زباني است بسيار دقيق و ‏واقع گرايانه كه ريشه در زبان پيشگامان ادب ‏معاصر ايران از مشروطه به بعد دارد. و زباني است ‏متأثر از ادبيات غرب كه دهخدا و جمال زاده از ‏جمله بانيان رشد و توسعه آن در ادبيات ما بودند. ‏اين نوع زبان گم كننده راه نيست؛ روشن كننده ‏راه است. اين زبان مشكل ساز نيست. راهگشاست. ‏و زبان در متن فروغ حكم نمي‌كند و در جهت ‏حكم سازي حركت نمي‌كند. مدام ايجاد پرسش ‏مي‌كند. و سرشار است از جوهر و خصلت هاي ‏ديالكتيك. و اين ها پيروزي و موفقيت فروغ است ‏در اين متن.‏
‏2- تمام تلاش فروغ در اين متن – نامه‌ي ادبي ‏صرف توضيح وجودش به ديگري شده است. و اين ‏ديگري «شوهر» و  يك مرد است. و اين انگار ‏برمي‌گردد به جامعه‌اي كه زن را خاموش و آشكار ‏زير پرسش گرفته است. اين جامعه مرد سالار از ‏يكسو فروغ  را نمي‌بيند و از سوي ديگر براي تحت ‏اختيار گرفتن وجودش و جلوگيري از ‏سركشي‌هايش قاعده و سنت تعيين مي‌كند. فروغ ‏يا زن اين متن كه به اين بندها و بي توجهي‌ها‌ و ‏ناديده شدن‌ها آگاهي نسبي دارد،‌ از مضمون ‏اسارت يا از اسارت متن يك متن شجاع مي سازد. ‏متن شجاعي كه فروغ است. زن است. اين ‏شجاعت از جنبه‌هايي شجاعت يك جسم پاره پاره ‏است. در آغاز اين نامه فروغ ناباور و نامطمئن به ‏وجودش است و مي‌ترسد كه حرفهايش تكرار ‏مكررات باشد. تكرار مكرراتي كه خدا- مرد نه تنها ‏تعيين كننده ‌ي حد نصاب اين تكرار است بلكه ‏ارزش گذاري از آن را هم به عهده دارد.« ‏‏...يكمرتبه هم آن را از اول تا آخر خواندم چيز ‏مهمي ننوشته‌ام يعني در خواندن اين نامه چيزي ‏بر معلومات  تو راجع به  من اضافه  نمي‌شود يادم ‏آمد كه تو برايم نوشته اي از تكرار مكررات ‏خودداري كنم. و ديدم اين نامه چيزي جز تكرار ‏مكررات نيست.»‏


مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.