|
صفحه 19 از 23 زندگيِ بدون دغدغه
فرهنگ فرٌهی
اين نامه به روزهايي نوشته شده كه فروغ نخستين سرودههايش را ارایه داده است. در فضايي تنگ با هزارها نگاه كنجكاو در اهواز... و «برخلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افكار و عقايد مردم» و در واقع به نظر ميآيد كه اين عامل بازدارندة فروغ از حركت، كه «بندهايي برپاي» او بسته كه وي را «محدود ميكند» و «روح» او، «وجود» او، «اعمال» او را در «چهارديواري قوانين سست و بيمعني اجتماعي محبوس» نگه داشته خود مخاطب نامه (پرويز شاپور) است. اين خود فروغ است كه در نامهاش مينويسد: هرچه در اطراف من وجود دارد و هر چه در فكر من ميگذرد و براي «من اتفاق ميافتد، با هر كه روبرو ميشوم و همهي سخناني كه از اين و آن ميشنوم و جواب ميگويم همه و همه در سطح عاديات قرار گرفته است». فروغ يك زن عادي بود اما با استعداد و يك نگاه شكافنده و دورنگر، مملو از نيروي خلاق كه نياز به مخاطبي آگاه و دردمند داشت كه بندهاي بازدارنده از طغيان و عصيان را در درون او از هم بگشايد، سدها را بشكند و او را برانگيزاند. سالهاي شكوفايي شعر امروز بود، سالهاي سرنوشتساز و او شهرت يافته بود اما در قالب سرودههايي چون: گنه كردم گناهي پر ز لذت... او را در خيابان شاهآباد و نادري ميديديم كه محل تردد روشنفكران بود.. او بود با چهار پنج دامن پرچين و مواج كه با هم پوشيده بود و نگاهها را به خود ميكشيد، شوهرش- پرويز شاپور- هم هنوز ندرخشيده بود اما با نامداران ميپريد و فروغ «دنبال چيزي ميگرد»يد كه كاملاً تازه و جالب باشد ولي هرگز جز با حوادث عادي زندگي يا چيزهايي كه ممكن است «صدهزار مرتبه و درصدهزاربار ولي فقط در يك روز اتفاق بيفتد، با موضوع و حادثه ديگر روبرو نميشو»د. فضاي تهران و شاعراني كه تازه تازه ميشگفند او را مجذوب كرد اما ضمن مؤانست و مجالست با شاعران در اين روزها، اين برخورد او با ابراهيم گلستان است كه سرنوشتساز ميشود: مردي نظامستيز. فروغ براي اين، زندگي با او را پرهيجان و دوستداشتني ميدانست كه آنها توانسته بودند «يكباره قيود و بندهاي اجتماع را پاره كنند و از اين زندانمهيب بگريزند و در راهي قدم بگذارند كه كاملاً عجيب و غيرعادي است و تا به حال كسي جرأت و شهامت رفتن در آن راه را نداشته». گلستان فضاي مساعدي براي او پديد ميآورد: استوديو گلستان و همكاري با او و تهيه فيلم خانه سياه است... استعدادها فوران ميكند... «تولدي ديگر». اگر زماني او دلش ميخواست «پياده دوردنيا بگردد، ديوانهي زندگي آزاد و بدون دغدغه بود» اينك زماني رسيده است كه كتابهاي او دور دنيا ميگردند و به زندگي آزاد و بدون دغدغه هم رسيده است. او ديگر نه اينكه براي داشتن يك زندگي پر از هيجان مثل زندگي «قهرمانها» خيال ميبافد كه آن زندگي آزاد واقعيت يافته است.
فروغِ شورشگر
نظرات دیگران، در مورد فروغ فرخ زاد در مورد فروغ فرخزاد- چه زمان زنده بودن و چه پس از مرگ- اظهار نظرهای زیادی در مطبوعات مختلف منتشر شده است. ما بر آن شدیم که برای آشنایی با این نظرات، تعدادی از آن ها را در این ویژه نامه، منتشر کنیم. آن چه در زیرمی خوانید نظراتی است که به همت و ویراستاری بهنام باوندپور در کتاب: «مجموعه آثار فروغ فرخ زاد» توسط نشر نیما در آلمان، منتشر شده است. *****
منوچهر آتشی […] کافی است به عنوان کتاب «اسیر» نگاه نافذ کنیم تا بدون تورق آن، بدانیم که چه خواهیم دید. اسیر بی تردید و بنا به قوانین روان شناختی (تداعی بر حسب تضاد)، ضد خود را تداعی می کند: «آزادی» و فروغ آزاد، در منطقه ی انتهای شورش خود نایستاده، بلکه در لحظه های آرام و عاقلانه ی آن سرگرم شورشی واقعی بوده است. […] شورش فروغ در نوع اندیشیدن اوست، و او در نمی یافت که «محدودیت موضوع» همیشه هست، و این زبان است که شعر را و عرصه ی شعر را تنوع و گسترش می دهد. برای چنان ادراک ناتمامی از فرم و زبان، چه بهانه ای بهتر از زن بودن! آن هم زنی که قرن ها هرگاه خواسته سخنی بگوید، نخست از وحشت، صدایش را پایین آورده- تا حد پچپچه- و تازه در این پچپچه هم، با صدای رگه دار مردانه حرف زده، تا مبادا گوش بانیان اخلاق، صدای زنی را بشنوند؛ اما فروغ صدایش را بالا و بالاتر برد و شماتت ها را با جان و تن پذیرا شد و صداهای دیگر را هم بلندتر کرد. هر چند این صداها هنوز شعر نشده بودند، و فقط پیش درآمد شعری دیگرگونه بودند. [...] شاید این حرف، برای کسانی که معتقد به اولویت زبان بر محتوا هستند، خوشایند نیفتد؛ اما من به تکرار تأکید کرده ام که: «شعر فروغ شعر محتواست.» و بر این نظر خود پای می فشارم و می گویم اگر دقیق تر و عمیق تر به کل دوران شاعری فروغ نظر کنیم، خیلی راحت به این واقعیت پی می بریم. فروغ از ابتدای کار تا پایان عمر کوتاهِ پربارش، شاعر دغدغه ها، دل مشغولی ها و حساسیت های هوشمندانه ی خود بوده است. سیٌالیتی که پیوسته در عواطف، اندیشه ها و گرایش های انسانی فروغ بود و در همه ی فعالیت های او (مثلاً سینما) بروز پیدا می کرد، او را فرصت نمیداد که به «فرم و تشریفات»- اصطلاحی که رؤیایی در همان سال ها متداول کرده بود و عملاً هم به آن می پرداخت- فکر کند و بنای کارش را بر آن قرار دهد. تمامی نوشته ها و مصاحبه های باقی مانده از او، گواه این مدعایند. و این صد البته هم عیب فروغ نیست. هم از جهات بسیار و در ارتباط با ذهنیت بالنده و جوینده ی او، محصول «خودیابی» اوست.[...] شعر فروغ: شعر شورش، شعر مفهوم و شعر آزادی زبان (برگرفته از: پوران فرخزاد، کسی که مثل هیچ کس نیست، تهران 1380)
م. آزاد می توان ادعا کرد بعد از نیما فروغ شورشی، امکانات تازه ی زبانی را بی آن که تصنعی نشان دهد... پیش کشید. نیما بحور عروضی را شکست و فروغ آن را- اتفاقاً در جهت ایده آل نیما- که به محاوره نزدیک کردن زبان شعری بود، حرکت داد. [...] فروخزاد همه ی آن چه را که شاعران شکل گرا دارند، دارد؛ به جز یک چیز: به جز این پندار نادرست، یعنی، که زبان در شعر همه چیز است. فرخزاد می داند که زبان هدف نیست، وسیله است برای رسیدن به هدف. اما، البته که با اهمیت ترین چیز است. پس، هر چه زبان شعر ورزیده تر و پالوده تر، کار شاعر به سامان تر و درخشان تر. (برگرفته از: زندگی و شعر فروغ فرخزاد «پریشادخت شعر»، تهران 1376)
عبدالحسین زرین کوب […] در هر حال سنت عشق و عاشقی و زبان قدیم آن نزد غزلسرایان گذشته ی ما اقتضای خود داری داشته است و عفاف. با این همه، پرده دریهایی که در شعر عشقی- یا جنسی- امروز هست قسمتی از اشعار فروغ فرخ زاد و پیروانش را تبدیل کرده است به آن چه شعر رختخواب می گویند. پر از هیجان جنسی و خالی از ملاحظات اخلاقی. البته شهرت و قبولی که این اشعار یافته است ممکن است تا حدی هم مرهون جنبه ی خاص اخلاقی آن ها باشد. در هر حال صراحت و سادگی غیر زنانه ای که در این اشعار هست آن ها را از جهت ادبی هم قابل توجه می کند. وقاحت کلبی شان به جای خود. […] (برگرفته از: شعر بی دروغ شعر بی نقاب، تهران 2536)
|