header image
 
ويژه نامه ي فروغ فرخ زاد چاپ
نجمه موسوی‏   
رفتن به
ويژه نامه ي فروغ فرخ زاد
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23

فروغ و نیمه پنهان ما‏

اسد سیف

من بر خلاف نظر شما، این نامه فروغ را "اوج ‏خودآگاهی فروغ ارزیابی" نمی کنم. اگر اسم فروغ ‏را از پای نامه برداریم، یعنی اگر دچار پیشداوری ‏نشویم، یک نامه معمولی پیش روی داریم که در ‏آن، زنی بسیار صمیمانه، آرزوهای قلبی خویش را ‏برای آن کس که دوستش دارد، بیان می کند. از ‏عشق نیز که تبلور عالی‌ترین رابطه بین دو انسان ‏است، در این نامه چیزی به چشم نمی خورد. در ‏واقع، "اولین تپش‌های عاشقانه قلبم" که نمونه‌ای ‏از آن را در این نامه می بینیم، همان عشق‌های ‏نوجوانی است که احساساتی سطحی و زودگذرند. ‏تا رسیدن این احساسات به سطحی عالی‌تر، ‏آگاهی و دانایی و تجربه لازم است. این همان ‏عشقی است که فروغ خود، بعدها از آن به عنوان ‏‏"عشق و ازدواج مضحک در شانزده‌سالگی" نام می ‏برد.‏
فروغ در این نامه هنوز به جسارت انسان مدرن ‏دست نیافته است. در اصل سال‌ها باید بگذرد تا به ‏‏"تولدی دیگر" برسد، پرده از اخلاق حاکم بدرد، ‏شعرش بر دو محور عصیان و نفی شکل گیرند و ‏این پدیده، او را از دیگر شاعران متمایز کند. بر ‏علیه آن‌چه جامعه از زن می طلبد، پرچم طغیان ‏برافرازد و ارزش‌های حاکم را نفی کند. در این ‏عصیان و نفی، آگاهی وجود دارد که در دانایی ‏دنیای مدرن شکوفا می شود، چیزی که پیش از ‏آن در او نبود. او وضع موجود را بر نمی تابد و بر ‏علیه آن می شورد. ‏
تمایل فروغ به عصیان نیز در این نامه، هم‌چون ‏عصیان او در دفتر شعر "عصیان"، فاقد آگاهی ‏لازم است. و همان طور که می بینیم، راه به جایی ‏نمی برد. سراسر "اسیر"، اولین دفتر شعر او، نیز ‏آه و ناله و فریاد زنی است که در مسائل خانواده و ‏جامعه گرفتار آمده است. این همان زمانی است ‏که خود می گوید؛ "من مغشوش بودم...همینطور ‏پراکنده خوانده‌ام و تکه‌تکه زندگی کردم" ‏‏.(دفترهای زمانه، ص ٨٦)‏
فروغ در این نامه آدمی‌ست بی‌هویت که می ‏کوشد خود را در دیگری بیابد و زیر سایه هویت او ‏زندگی کند. خود را یک قدم عقب‌تر از "معشوق" ‏می داند و آرزو می کند، توان و "شهامت" آن را ‏داشته باشد تا "یک قدم به جلو" بردارد، به او ‏برسد و در "آغوش" او "پناه" جوید و ‏‏"خوشبخت" گردد.  جملاتی چون؛ "فقط حاضرم ‏اوامر تو را اطاعت کنم" و "برایم بنویس ببینم آیا ‏من حق دارم این طور فکر کنم آیا افکار من ‏صحیح است بد نیست گناهکارانه نیست"، نه با ‏عشق خوانایی دارد و نه با هویت مستقل قابل ‏تعریف است. او از یک سو از اگزیستانسیالیست‌ها ‏تعریف می کند که "توانسته‌اند یک‌باره قیودات و ‏بندهای اجتماع را پاره کنند و از این زندان مهیب ‏بگریزند"، ولی افسوس می خورد که "در میان این ‏قوم آزاده عصمت و طهارت معنی و مفهومی ‏ندارد"، زیرا آنها "به اصول اخلاق و شرافت پشت ‏پا زده‌اند". او نمی تواند درک کند؛ ارزش ‏اگزیستانسیالیست‌ها در همان گسستن قید و ‏بندهای "عصمت" و "طهارت" و "اصول اخلاق و ‏شرافت" حاکم است. فروغ نیز اگر چه اقرار می ‏کند، "بندهایی بر پای من است"، اما نمی تواند ‏خود را از اخلاق حاکم برهاند. شک او بر قید و ‏بندهای جامعه هنوز شکی ابتدایی است.‏
فروغ در این نامه چند بار از واژه گناه استفاده ‏می کند، واژه‌ای که در اشعار پیش از "تولدی ‏دیگر" به کرات دیده می شود. او خود را گناهکار ‏می داند، بی آن‌که لحظه‌ای بیندیشد، گناه چیست ‏و چرا باید از آن رنج برد. شعری نیز به همین نام ‏دارد، شعری که نه به خاطر زیبایی و شعریت ‏خویش، بل‌که خلاف‌آمدِ اخلاق حاکم در میان ‏طیفی از جوانان شهرت یافت و تمامی پاسداران ‏اخلاق بر آن تاختند. شعر چنین آغاز می شود؛
گنه کردم گناهی پُر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه‌جوی و آهنین بود(1)‏
از ضعف‌های زبانی این شعر که، به دوران ‏نخستین زندگی شعری فروغ بر می گردد، ‏بگذریم، می توان گفت؛ راوی با کسی همآغوش ‏شده و از این رابطه لذت برده است. اگر متمدنانه ‏آن را بکاویم، جامعه و یا راوی را باید دارای ذهنی ‏بیمار بیابیم که لذت‌گریز است و لذت را با گناه، ‏یعنی امر خلافی که مجازات دارد، مترادف می ‏داند. آیا این گناه ریشه در "وسوسه‌انگیز" و ‏‏"شیطان" بودن زن ندارد، که نگاه اخلاق حاکم ‏است بر "جنس دوم"؟ این فرض را آنگاه می توان ‏یقین دانست که بدانیم، چنین اشعاری، آن زمان ‏از سوی طیف گسترده‌ای از شعردوستان اسقبال ‏می شد. حمیدی شیرازی که فروغ در ابتدای کار ‏شاعری خویش به او ارادت داشت و خود را تحت ‏تأثیر او می دانست، سروده است؛ ‏
کس به در انگشت زد، گفتم که‌ای/ بانگ ‏شهوت‌زای نرمی گفت من/ لذتی در جمله اعضایم ‏دوید/ گوشم از هر ذره‌ای بشنفت من.‏
لذت و شهوت در شعر حمیدی شیرازی همان
لذت و گناهی هستند که در شعر فروغ آمده است. ‏
شاعر و راوی در شعر "گناه" انگار هم‌عقیده‌ ‏هستند. ارزش والای "لذت" را به قربانگاه "گناه" ‏برده‌اند تا اولی را کشته، دومی را پاس دارند. در ‏دفتر شعر "اسیر"، فراوان گناه می توان یافت؛
دیر آمدی و دامنم از کف رفت/ دیر آمدی و ‏غرق گنه گشتم/ از تندباد و بدنامی/ افسردم و چو ‏شمع تبه گشتم.(2)‏
و یا؛
در دو چشمش گناه می خندید/ بر رخش نور ‏ماه می خندید/ در گذرگاه آن لبان خموش/ ‏شعله‌ای بی‌پناه می خندید(3) و یا؛
آه ای خدای که دست توانایت/ بنیان نهاد عالم ‏هستی/ بنمای روی و از دل من بستان/ شوق گناه ‏و نفس‌پرستی را.(4)‏
بر تمامی این اشعار و آن نامه‌ها، ذهن جامعه ‏سنتی حاکم است، ذهنیتی که هنوز به بلوغ ‏نرسیده و به دنیای انسان مدرن گام ننهاده است. ‏من از نیتی که در پس چاپ "اولین تپش‌های ‏عاشقانه قلبم" از سوی ناشر و یا صاحب نامه‌ها ‏نهفته است، اطلاع ندارم، ولی با خواندن این ‏نامه‌ها در می یابم؛ چه راه دراز و جانکاهی را فروغ ‏طی کرده تا به شاعر و انسانی مدرن فرا روید. تنها ‏ارزش این نامه‌ها نیز به نظر من همین است.‏
این واقعیتی است که؛ در جامعه ما هنوز هم زن ‏را یک شئی جنسی می بینند و در عرصه ادبیات ‏نیز آثار او را در انطباق با همین دیدگاه می ‏سنجند، یعنی ویژگی‌های جسمی و جنسی و ‏رفتاری زن را در کار ادبی او دخالت می دهند. از ‏آنجا که اشعار فروغ به شکلی به "حدیث نفس" ‏نزدیک است، و گاه شکلی روایی به خود می ‏گیرند، خواننده ناآگاه "من" اثر را با "من" ‏نویسنده یکی می گیرد و رفتار زن اثر را به رفتار ‏نویسنده تعمیم می دهد. در همین راستاست که؛ ‏تا کنون آن‌چه از فروغ و ارزش شعری او گفته ‏شده، کمتر از آن است که در باره روابط "شرعی و ‏غیر شرعی" او نوشته شده است. متأسفانه در ‏جامعه ما ابتدا پیشداوری‌های ذهن را جایگزین ‏رفتار شاعر می کنند، آنگاه چون معلم اخلاق، آثار ‏او را منطبق بر این پیشداوری‌ها می سنجند. این ‏عمل تا آن اندازه گسترده است که می توان آن را ‏به عنوان یک پدیده اجتماعی بررسی کرد. ‏
ارزش فروغ اما ورای این نامه‌هاست. جهانی که ‏او بر آن دست یافت، بری از رمز و راز است، به ‏طلسم سنت گرفتار نیست. فروغ نه اسطوره است ‏و نه قدیس، انسانی‌ست متجدد که در راه شناخت ‏خود، می خواهد از فردیت خویش روایت تازه‌ای ‏ارایه دارد، روایتی که خوشآمد جامعه مرسالار و تا ‏بُن دندان سنتی ایران نیست. او هستی نوین خود ‏را با اندیشه نو و شعری تازه اعلام می دارد. ‏همان‌طور که دنیای سنت را به حافظان آن سپرد، ‏کلمات و فرم‌های کهنه شعر را نیز به تاریخ ادبیات ‏می سپارد. فروغ از پیشگامان عرصه روشنگری در ‏ایران است که در رفتار خویش، نه خود را ناجی ‏می دانست و نه مرید می طلبید. برای بیان ذهن ‏خویش، جهان فرم و دنیای واژگان را آن‌سان ‏برگزید که خود می خواست و زمان طلب می کرد. ‏در این راه آثاری آفرید که در ادبیات فارسی ‏ماندگار خواهند ماند.‏
در دنیای فروغ آه و ناله و احساسات آبکی ‏روزمره راهی نداشت. عاشقانه‌هایی آفرید بی‌همتا ‏در تاریخ شعر ایران، احساسات نابی مملو از ‏جوشش شعری. جسم و جان او در شعر، سراسر ‏پرسش است. کشفیات او حقارت‌های جامعه ‏سنتی ماست. او کاشف توانایی‌های جسم و جان ‏در شعر است، چیزی که ذهن بیمار جامعه قادر به ‏درک آن نبود. او بیزار از جسم خویش نیست، به ‏آن می بالد و آن را شکوفاتر می خواهد. در همین ‏راستا به چالشی بزرگ بر علیه مناسبات اجتماعی ‏جنسیت‌گرای حاکم برخاست. شعر فروغ فرهنگ ‏تازه‌ای با خود به ارمغان آورد. کلمات در شعرش، ‏هم‌چون خود وی، عصیانگرند.‏
در جامعه و فرهنگی که زن را بی‌چهره و فاقد ‏جنسیت می خواهد، زن را بی‌هویت دوست دارد، ‏و اندیشه بر جسم در آن هنوز تابوست، فروغ ‏رسواگر آن شد. فروغ شعر فارسی را از بختک ‏یک‌جنسی رهانید. شعر او نیمه پنهان ما را نیز در ‏خود دارد. برای دیدن این نیمه تاریک و پنهان اما ‏باید جسارت مدنی داشت و به آن اگاهانه نظر ‏انداخت.‏
در دنیای سراسر تضاد انسان ایرانی، متأسفانه ‏هنوز سیمای واقعی فروغ در سایه قرار دارد. و در ‏واقع، ما در احتیاجات روزمره‌گی خویش به سراغ ‏او رفته‌ایم. به روزمره‌اندیشان، در ناآگاهی تاریخی ‏خویش، جسم فروغ را از جان او جدا می کنند، و ‏با ذهنی عقب‌مانده، در اشعار او آه و ناله و گناه و ‏خطا می جویند. آن "تن"ی را در شعر فروغ عمده ‏می کنند که حاصل ذهن عقب‌مانده خودشان است.‏
فروغ فرخ‌زاد از جمله شاعرانی است که آثار او تا ‏کنون در راستای دغدغه مدرنیته در ایران، کمتر ‏مورد توجه جامعه‌شناسی ادبیات قرار گرفته است. ‏‏"این‌که آثار فروغ تا چه اندازه با مفاهیم مدرنیته ‏همخوانی یا مغایرت دارد، و این‌که، او تا چه اندازه ‏توانسته است شکل  و محتوای مدرن را در آثار ‏خود درونی کند، پرسشی است که تا کنون برای ‏منتقدان آثار او پیش نیامده است. شاید بررسی ‏آثار او از این زاویه بتواند کمکی باشد در شناخت ‏بهتر معضل مدرنیته در جامعه‌شناسی ادبیات ‏فارسی".(5) ‏
برای شناخت فروغ هنوز راه در پیش است.‏

زیرنویس ها:‏
‏١- فروغ فرخ‌زاد، دفتر شعر دیوار، از شعر گناه
‏٢- فروغ فرخ‌زاد، دفتر شعر اسیر، از شعر هرجایی‏
‏٣- فروغ فرخ‌زاد، دفتر شعر اسیر، از شعر بوسه
‏٤- فروغ فرخ‌زاد، دفتر شعر اسیر، از شعر در برابر خدا
‏٥- اسد سیف، ما و زنانگی فروغ، زمینه و پیشینه ‏اندیشه‌ستیزی در ایران، چاپخانه باقر مرتضوی، کلن ‏‏١٣٨٣، پخش نشر فروغ

‎*                                                            ‎

 


مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.