header image
 
ويژه نامه ي فروغ فرخ زاد چاپ
نجمه موسوی‏   
رفتن به
ويژه نامه ي فروغ فرخ زاد
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23

اما آخرین نکته در باره ی فروغ:‏
بدون تردید می توانیم زندگی فروغ را یک ‏تراژدی (به معنای وسیع کلمه) بنامیم. یک ‏تراژدی که «افسانه» نیست، واقعی ست. او ‏‏«ققنوسی» نیست که از ذهن بشر درآمده باشد، ‏ققنوسی است که در جهنم جهل و خرافات مدام ‏آماج کینه های دوست و دشمن بوده است و هر ‏روز دوباره زنده شده و بربالیده است. به یک نمونه ‏اشاره می کنم؛ وقتی که «تولدی دیگر» انتشار ‏یافت «جلال آل احمد» به کسی می نویسد: ‏‏«فروغ فرخزاد یک کتاب تازه داده، بدک نیست؛ ‏‏«تولدی دیگر». از شر پایین تنه دارد خلاص می ‏شود...»(2)‏
اما فروغ خیلی پیش تر از «تولدی دیگر» از ‏آنسوی «دیوار» در نخستین اشعار، خطاب به ‏همسر یا معشوق اش بسیار روشن و صریح می ‏گوید:‏
‏«... دل تو مال من، تن تو مال او/ تو که مرا به ‏پرده ها کشیده ای/ چگونه ره نبرده ای به مقصد ‏نیاز من/ اگر بسویت اینچنین دویده ام/ به عشق ‏عاشقم نه بر وصال تو.../‏
چرا فروغی که به وحدت عین و ذهن در عشق ‏باور دارد، در این «شکوائیه» عشق را مُثله می ‏کند!؟ دل تو مال من، تن تو مال او؟! آیا او نمی ‏خواهد بگوید تن بدون عشق برای او ارزشی ندارد ‏و عشق برای او جایگاه ویژه دارد؟ آیا از خلال این ‏شعر نمی فهمیم که خلل مهمی در رابطه شان ‏وجود داشته که عشقی بدان عظمت و پاکی را تباه ‏کرده؟ ایا خطابش همه ی مردانی نیستند که زن ‏را اساساً جسم می بینند و مسئله شان همان ‏‏«پائین تنه»ای ست که آل احمد ذهن اش به آن ‏معطوف است؟! آیا این خطابه نیز «دریچه»ای ‏نیست؟ در یچه ای بسوی ما؟ بسوی مردها؟

‏ و «آیا زمان آن نرسیده است
که این دریچه باز شود. باز باز باز
که آسمان ببارد
و مرد بر جنازه مرد خویش
زاری کنان نماز گزارد؟!»‏

‎*‎‏ پری شادخت را «اخوان» نخستین بار در ‏‏«خوشه» به کار برد که بسیار لقب شایسته ای ست.‏
‏1- مجموعه آثار فروغ فرخ زاد، به ویراستاری بهنام ‏باوندپور
‏2- از نامه های جلال آل احمد ‏

‎*                                                            ‎

 

در جست و جوي جان آزاد

منصور كوشان

‏     نامه‌ی فروغ فرخ زاد  پیش از آن که پرسشی ‏باشد از پرویز شاپور، شرح روزگاری است که او و ‏هم نسل های او، در آن به سر می‌بردند. متن نشان ‏می‌دهد چه فروغ آگاه بوده است بر موقعیت خود ‏به عنوان یک شاعر ماندگار و چه تنها آن را از سر ‏استیصال نوشته باشد، بر ثبت موقعیت دوران خود ‏اشراف داشته است. خواسته است که ضمن نوشتن ‏نامه، دریافت و آگاهی های خود را طرح کند. از ‏این رو چند موضوع ساده‌ی مستتر در متن، توأم ‏است با هر دو بُعد پرسش و پاسخ و هر دو بُعد با ‏نظری شکاکانه و در جست و جوی یک قطعیت یا ‏فضاوتی صریح. نگرشی که می‌نماید با پاسخ پرویز ‏شاپور یا هر فرد دیگری نه تنها مشکل باز لاینحل ‏می‌ماند که هر گونه پاسخی هم راه گشای راهی ‏نیست که فروغ و هم‌نسل‌هایش عطش پیمودن آن ‏را داشتند. ‏
آن‌چه در متن بیش از همه مهم است،  ‏بیداری‌ی نسبی‌ی نویسنده نسبت به‌شرایط موجود ‏است. نشان می‌دهد چگونه فروغ فرخ‌زاد ‏‏"سانتیمانتالیست" با آن نگرش "رمانتیک" ‏می‌تواند مسیر دیوان‌های «اسیر» و «دیوار» و ‏‏«عصیان» را بگذراند تا ‌به‌فروغ فرخ‌زاد «تولدی ‏دیگر» و «ایمان بیاوریم به‌آغاز فصل سرد» برسد.‏
متن نشان می‌دهد که زنی بر شرایط موجود، ‏محیط زندگی‌ی خود و مهم‌تر از همه بر ‏خواست‌های خود، آگاهی یافته است و نیاز ‏به‌شناخت و دریافت شرایط، محیط و فضاهای ‏بیرون از محدوده یا گذر از خط قرمز را با تمام ‏وجود دریافته است. نشان می‌دهد که احساس ‏زنانه و شعور شاعرانه‌‌‌ی نویسنده در راهی درست ‏گام برداشته است، اما احساس و شعور اجتماعی یا ‏نگاه جست و جوگرانه‌ی او در راهی نادرست قرار ‏گرفته است. چرا که هنوز درنیافته است پیش از ‏رسیدن به‌پاسخ، آن هم پاسخی صریح، رسیدن به‌ ‏تأکید یا تکذیب، بهترین راه در پیش رویش، همانا ‏تجربه‌ی عینی‌ی احساس و شعوری است که بر او ‏غلبه یافته و روانش را آشفته است.

راهی که سرانجام انتخاب می‌کند و به‌تحربه ‏درمی‌یابد که تا «سرش به‌سنگ نخورد»1 سنگ را ‏نمی‌شناسد.  ‏
نمی‌توان انکار کرد که پیش از آن که ‏به‌پرسش بیندیشیم یا به‌تعریفی برای نویسنده‌ی ‏نامه، با یک متن روبه‌رو هستیم. نمی‌توان از متن ‏به‌دو دلیل ساده اما مهم به‌سادگی گذشت و یک ‏راست رفت به‌سراغ پرسش و پاسخ. شاید اگر ‏پرسش‌گر موضوع نامه را تعریف می‌کرد، پاسخ ‏صریحی می‌یافت. چرا که مخاطب در شنیدن یک ‏موضوع، با یک روایت مکتوب یا یک متن روبه‌رو ‏نیست و نهایت به‌بعدی از موضوع توجه می‌کند و ‏نظر می‌دهد. اما اکنون که ما متن نامه‌ را در ‏روبه‌روی خود داریم و می‌توانیم بارها آن را چون ‏یک روایت مکتوب از یک یا چند حادثه بخوانیم، ‏دیگر نمی‌توانیم «قضاوت» یا پاسخ صریح داشته ‏باشیم. ‏
دلیل دیگر این که ما با یک متن روبه‌رو ‏هستیم که نه شعر است، نه داستان و نه هیچ‌یک ‏از شیوه‌های ادبی که به‌هر حال اندیشه‌ای را دنبال ‏می‌کنند و می‌کوشند از موضوع نهفته در خود ‏بُعدهای گوناگونی را بپروانند یا برجسته کنند. در ‏واقع متن یکی از شیوه‌هایی نیست که خود را بر ‏نویسنده‌اش نویسانده باشد. متنی است که ‏نویسنده با آگاهی‌ی کامل و با هدفی معیین و ‏مشخص تصمیم به‌نوشتن آن گرفته و آن را ‏به‌انجام رسانده است. بنابراین اگر ما متن را بدون ‏آگاهی از نویسنده‌اش در نظر بگیریم، یک متن ‏تأویل‌پذیر نیست که تأویل‌های گوناگون و ‏روایت‌های گوناگونی را برمی‌تابد. ‏
از سوی دیگر با یک نامه‌ی معمولی از یک زن ‏ناشناخته هم روبه‌رو نیستیم. هم متن نامه به‌ما ‏نشان می‌دهد که نویسنده، زنی معمولی نیست، ‏زنی است برانگیخته و در آستانه‌ی طغیان که ‏به‌نگاه و احساس و شعور ویژه‌ای دست یافته است، ‏و هم آگاهی‌ی تاریخی‌ی و "حافظه‌ی فروغ"ی‌ی ‏ما فراسوی متن ایستاده است. متن هم‌زمان با ‏خواندنش، حافظه‌ی "فروغ"ی‌ی ما را هوشیار ‏می‌کند و اجازه نمی‌دهد که مستقل از شناختمان ‏از فروغ و شعرهایش و دوره‌ی تاریخی‌ی او خوانده ‏شود.      ‏
درون‌مایه‌ی آشکار متن، گرفتار بودن فروغ ‏به‌عنوان یک شاعر در آستانه‌ی آگاهی و طغیان ‏است. متن نویسنده‌ای را می‌شناساند که زن است، ‏وابسته و دل‌بسته به‌زنانگی‌ی خود است، ‏فرسودگی‌ی سنت‌ها و قانون‌های کهنه را دریافته ‏است، با اندیشه‌های نوین دوران خود آشنا است و ‏نمی‌خواهد و نمی‌تواند خود را در "تکرار مکرارات" ‏زندانی کند. می‌خواهد به‌تجربه‌های نو دست یابد ‏تا بتواند «از چیزی سخن بگوید که دیگران ‏نگفته‌اند»2 ‏
‏«دنبال سوژه و موضوعی می‌گردم که بی‌نظیر ‏باشد و خواندن آن تو را لذت دهد.»3‏
جست و جوی موضوعی بی‌نظیر، اگر هم‌چنان ‏گفته‌ی سلیمان پیامبر را در کتاب جامعه به‌خاطر ‏داشته باشیم4، نه تنها امر محال است که کشف یا ‏دست یافتن به‌آن بیش از آن که به‌کار شاعران و ‏آفرینشگران بیاید، محملی است برای سرگرم ‏کردن کاشفان تا بتوانند به‌زندگی‌ی ‏‏«سیزیف»‌گونه‌ی خود معنا بخشند. آن‌چه به ‏‏‌زندگی‌ی شاعر معنا می‌بخشد، چنان که به ‏‏‌زندگی‌ی فروغ فرخ‌زاد معنا بخشید، کشف ‏موضوعی بی‌نظیر نیست. آفرینش روایت‌های ‏دیگرگونه و نو از یک موضوع‌ است که به‌آن ‏جلوه‌ی نو یا حسی تازه می‌دهد و مخاطبش را ‏به‌ادراک حسی نو می‌رساند. چنان که خواننده در ‏شعرهای از "تولدی دیگر" به‌بعد، نه تنها با یک ‏موضوع تازه یا نو در شعرهای فروغ روبه‌رو ‏نمی‌شود که آشکارا موضوع‌های تکراری و روزمره ‏در شکلی نو و روایتی دیگرگونه جلوه می‌یابند. ‏
شگرد شیوه‌ی روایت فروغ، توازی‌ی شعور و ‏حس او در شیوه‌ی روایت از یک موضوع تکراری، ‏در مجموعه‌های "تولدی دیگر" و "ایمان بیاوریم ‏به‌آغاز فصل سرد" با ما به‌عنوان مخاطب کاری ‏می‌کند که انگاری با آن موضوع برای نخستین بار ‏به‌هم حسی رسیده‌‌ایم که این چنین در ما تأثیر ‏می‌گذارد و مارا به‌ادراک حسی نو و متعاقب آن ‏به‌اندیشیدن وامی‌دارد.   ‏
حضور ذهن نویسنده‌ی نامه بر زندگی‌ی ‏پیرامونش یکی از جلوه‌های درخشان متن است. ‏کلید درک و شناخت آغار فروغ شدن را به‌عنوان ‏یک شاعر مدرن به‌ما می‌دهد. اشراف او به‌تکراری ‏بودن همه‌ی مسایل پیرامونی یا تهدید کردن ‏سنت‌های فرسوده با عرف‌های محدودکننده‌اشان، ‏از نکات ویژه‌ای است که نشان می‌دهد چرا و ‏چگونه فروغ فرخ زاد به‌ «تولدی دیگر» رسید و ‏شاعری جاودانه گشت. ‏
او هم شانس هم‌زیستی با سنت‌ها و حوادث ‏پیرامونی را داشته است و هم شانس آگاهی از ‏زندگی‌های دیگر را. در متن هم به ‏‏‌«تعزیه‌خوان‌هایی که صبح در خانه ... معرکه راه ‏انداخته‌ بودند» اشاره می‌کند و هم به‌«بحث‌ها و ‏بالاخره دعواهای خودمان با زن‌های چادرنمازی از ‏خواب‌هایی که می‌بینیم و از افکار همیشگی‌ام و از ‏مردم».5‏
فروغ از "عادیات" "حوادث عادی زندگی" ‏خسته شده است. به‌ "دنبال چیزی ... تازه و ‏جالب" است که هر روز "صد هزار مرتبه و در صد ‏هزار نقطه" با آن روبه‌رو نشود. آیا چنین امری ‏بدون دست یافتن به‌دانش و تجربه‌ی لازم ممکن ‏است؟ آیا پناه بردن به‌دامان دیگری، حتا اگر آن ‏فرد پرویز شاپور، ابراهیم گلستان یا هر فرد آگاه و ‏با دانش دیگری باشد به‌دور از محیطی با «این ‏همه چیزهای مبتذل و عادی»، راه دست یافتن ‏به‌شخصیت «پری‌زاد شعر فارسی»6  خواهد بود؟


مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.