|
مکتوب فدائيان قفقاز به آيت الله سيد محمد طباطبائي*
|
|
|
خسرو شاكري
|
اهميت سند زير در اين است كه بر تفكر حاكم بر كارگران ايراني مقيم قفقاز و بويژه باكو پرتو مي افكند و نشان مي دهد كه نبايد تصور كرد كه همه ي ايرانيان و كارگران مهاجر انقلابي به معناي سوسيال-دمكرات آن بودند. اين سند همچنين وظيفه ي سنگين روشنگري آن سازمان و ديگر نيروهاي پيشرو كشور را هويدا مي سازد. خ . ش
حضور مبارک حضرت مستطاب حجتهالاسلام آقای آقا سيدمحمد طباطبايی مدظلهالعالی، امروز ترجمهی رقعهی حضرت مستطاب عالی را، که در خصوص آزادی ملت، از دست ظلم حکومت مستبده و تأسيس مجلس دارالشورای ملت و ايجاد قانون اساسيه و عدليه برای اداره کردن دولت و استحکام پايهی سلطنت ششهزار ساله که به حضرت مستطاب اشرف اتابک اعظم مدظلهالعالی مرقوم فرموده بوديد، در روزنامهی محترم ارشاد [چاپ باكو] زيارت گرديد و یک دنيا مفتخر و يک عالم شاد و سربلند و نهايت اميدوار شديم، که هنوز بکلی خون در عروق ما ملتِ ايرانيان خشک نشده و از ميان بيست مليون نفوس، باز يک نفر مثل حضرت مستطاب عالی و حضرت مستطاب حجتهالاسلام، آقای آقا سيد عبدالله [بهبهاني] دامت برکاته، بيرون آمدند و پيروی به جد مکرم معظم خود، حضرت رسالت پناهی ارواحنا فداه فرموده صدای واملتا بلند و داد رعايای مظلوم بيچاره را از دست پانصد نفر ظالم جابر خلاص بفرمايند. به طوری که خاطر مبارک مسبوق است، يک صدو پنجاه سال قبل دولت ما از تمام آسيا باج میگرفت، ولی بدبختانه امروز همسايگان ما راضی به باج گرفتن از ما نشده در صدد قسمت کردن وطن عزيز ما هستند. آيا رواست که يک دولت ششهزار سال با کمال استقلال سلطنت نمايد و امروز استبداد و خود پسندی و اغراض شخصی وزراء کار [را] به جايی بکشد که احدی حرف حسابی را هم گوش نداده، بگويند: «شماها چون قانون نداريد وحشی هستيد؛ ما بايد ترتيب خانهی شما را بدهيم»؟ در داخلهی مملکت خود که جرئت حرف زدن نداشتيم و نداريم. در خانه هم هر چه فرياد کرديم کسی به داد ما نرسيد. و رئيس هم نداشتيم که دست اتحاد به يکديگر داده، جان و مال و ناموس خود را از دست بعضی ظالمان خوش خط و خال خلاص نموده، به جواب همسايگان بپردازيم. ولی حالا صدهزار مرتبه خدا را شکر میکنيم که پرده از روی کار برداشته شده عموم اهالی وطن و برادران عزيز ما، صدای همسايگان ما را شنيده، بدانند چه بايد بکنند و رأفت و مهربانی پدر مهربان و شاهنشاه تاجدار ما را هم فهميده، میدانند که شخص پادشاه هرگز راضی به جبر و ظلم نيست، سهل است، نهايت درجه مايل است که قانون عدالت برپا و اساس سلطنت و خانوادهی خود محکم شود. پس در این صورت حالا تکليف ما عموم ايرانيان است که پيروی به اوامر مقدسهی حضرت مستطاب عالی و شخص پادشاه کرده، ريشه ي ظلم را از بن براندازيم و هر کدام از وزراء که مانع پيشرفت خيالات حضرت مستطاب عالی بوده، با او چنان رفتار نماييم که ملت روس با وزرای خود کردند و میکنند و جان و دل را از دست ظلم آن ها خلاص نماييم. تا حال گمان میکرديم که تقصير از علماء ملت است که ماها اين طور بدبخت ماندهايم ولی حالا که حضرت مستطاب حاضر شدهايد تا اين که جان خود را در اين راه صرف فرمائید، ما پنجاه هزار نفر رعايای ايران، که از دست ظلم و تعدی اوليای دولت عليه ايران ترک جان و مال خود کرده، در بادکوبه مشغول کسب و فعلگی هستيم، با کمال شوق و افتخار و از صميم قلب حاضريم که از جان و مال و اهل و عيال خود گذشته، به حضرت مستطاب عالی همراهی نماييم و جان خود را در اين راه نثار نماييم که بازماندگان ما آسوده باشند و سلطنت ما از ميان نرود. نه این که ماها يقين داريم بلکه يک مليون نفوس ايران که در روسيه اقامت دارند، همه همراهی خواهند کرد. در خود ايران هم مسلم است هيچ کس از بذل مال و جان در اين راه مضايقه نخواهند کرد. فدائيان ملت ايرانيان مقيم بادکوبه
* به نقل از ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، تهران، 1346 ، بخش يكم، صص 359- 358.
|