header image
 
نگاهی‏ به زمینه های اقتصادی انقلاب مشروطیت(۱)‏ چاپ
احمد سیف   
رفتن به
نگاهی‏ به زمینه های اقتصادی انقلاب مشروطیت(۱)‏
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
برای بررسی زمینه های اقتصادی انقلاب مشروطه باید ابتدا یك چارچوب كلی از اقتصاد و جامعه ایران به دست داد.  به اعتقاد من، نهضت مشروطه ‏طلبی نشانه بارزی از بحران عمیقی بود كه استبداد سالاری حاكم بر ایران با آن روبرو شده بود.  این بحران هم اقتصادی بود و هم سیاسی، هم ‏فرهنگی بود و هم اجتماعی.

 مشكلات عدیده ای كه حكومت كردن برجامعه ی خواب زده ی ایران - كه در سالهای پایانی قرن نوزدهم در حال ‏خواب و نیمه بیداری بود-  را دشوار و حتی غیر ممكن كرده بود، به همان روال همیشگی قابل رفع نبودند.  از سوی دیگر، این مشكلات ریشه دارتر ‏و دامن گسترده تر از آن بودند كه با بركناری این یا آن صاحب مقام بدنام رفع شدنی باشند. هیچ زمینه اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی نبود ‏كه سرتاپایش بحران زده نباشد. بربستری از خمودگی دو قرنی در عرصه های هنری و فرهنگی، اقتصاد ایران نیز در طول قرن نوزدهم، به واقع ‏زمین گیر شد. البته كه دست آوردهای علمی وهنری ما نیز در طول همین قرن بسیار ناچیز بود.  بر این باورم كه عمده ترین عامل بازدارنده این ‏تحولات، عقب ماندگی كلی اقتصاد ایران بود كه ریشه در تحولات سالهای بسیار دورتری داشت. این عقب ماندگی اقتصادی، نه یك شبه پیش آمده ‏بود و نه به سادگی قابل توضیح و تبیین است. خودكامگی ساختار سیاسی و فرهنگی ایران، قانون گریزی و بی حقوقی عمومی در عین حال، مهم ‏ترین بستری است كه به مزمن شدن این عقب ماندگی منجر شد. ‏
از طرف دیگر، بدون این كه این ساختار دستخوش دگرگونی و تحول بشود، اقتصاد و جامعه ایران از اواسط قرن هیجدهم و به ویژه در طول قرن ‏نوزدهم در ارتباط روزافزون تر با اقتصاد های بسیار پیشرفته تر قرار گرفت. تركیبی از این دو- یعنی عوامل درون ساختاری عقب ماندگی و عوامل ‏برون ساختاری - باعث شد كه این ساختار عقب مانده به صورتی دگرسان شود،  كه در برابر تغییر سرسختی بیشتری نشان می داد. یكی از دلایل ‏اصلی این سرسختی بیشتر این است كه اقتصاد ایران رفته رفته به صورت اقتصادی تك بخشی - كشاورزی - در آمد و همانطور كه خواهیم دید ‏صنایع دستی به تدریج از بین رفتند و در مسیر تحولی اقتصاد نقشی ایفاء نكردند. در ایران، انهدام ادامه دار بخش غیر كشاورزی پی آمدهای بسیار ‏مهمی برای تحول اقتصاددر كلیت آن داشت.‏
‏1.‏ صنعتی نبود و در طول قرن نوزدهم نیز صنعتی شكل نگرفت تا ماشین آلات و ابزار متكامل تر تولید كرده و دراختیار بخش كشاورزی ‏قرار دهد. ‏
‏2.‏ بازدهی كار در تولید، نه فقط به تجربه كارگر بلكه به تكامل ابزار كار او نیز بستگی تمام دارد. در كشاورزی ایران وقتی، ابزارهای مورد ‏استفاده به همان صورتی باقی ماندند كه در هزار سال پیش چنان بود، بدیهی و روشن است كه بازدهی كار نیز افزایش نمی یابد یا حداقل به حدی ‏افزایش نمی یابد كه زمینه تحولی جدی در این عرصه باشد.‏
‏3.‏ نبود بخش صنعت گذشته از تاثیری كه بر عرضه ی ماشین آلات و ابزار متكامل تر داشت، به دهقانان فراری از روستا نیز نیازی نداشت و ‏برایشان در خارج از روستا، اشتغال كارآمد و مولد وجود نداشت. در مقایسه با فرایند تكامل در جوامعی كه هم چون ایران گرفتار دیالكتیك عقب ‏ماندگی نبوده اند، از سوئی، بربخش كشاورزی - در شرایط بدوی بودن و بدوی باقی ماندن تكنولوژی تولید- برای افزودن بر بازدهی كار فشاری ‏نمی آمد و از سوی دیگر، دهقانان فراری از روستا، در مراكز در حال گسترش و مولد صنعتی به كار گمارده می شدند. همین فرایند ولی، در  اقتصاد ‏ایران به این صورت در آمد كه دهقانان فراری از روستا به بیرون ازاقتصاد ایران - به حاشیه ی جنوبی روسیه، تركیه عثمانی  حتی مصر- پرتاب می ‏شدند. و ناگفته روشن است كه مازاد كار آنها نیز بهمراه شان از اقتصاد ایران به در برده شد. ‏
‏4.‏ انهدام تدریجی صنایع دستی در شهرها وروستاهای ایران، این پی آمد اضافی را نیز داشت كه درآمد پولی كسانی كه دراین رشته ها ‏شاغل بوده اند، كاهش یافت. به عبارت دیگر، فقر سراسری و تقریبا همگانی شد. بعید نمی دانیم كه بر خلاف فرایندی كه در دیگر كشورها شاهد ‏بوده ایم، در ایران، به ویژه در نتیجه ی این تحولات، فشار بیشتری بر بخش كشاورزی وارد آمده باشد. آنهم در شرایطی كه برای بهبود بازدهی این ‏بخش، هیچ كاری صورت نگرفته بود.‏
در كنار این عوامل، از بررسی عوامل مشخصا درون ساختاری نیز نباید غفلت كرد. به اختصار به چند عامل اشاره می كنم.‏
‏-‏ كشت كاران و اجاره داران زمین سرمایه ی لازم برای سرمایه گذاری و بهبود بازدهی در اختیار نداشتند. خودسرانه بودن نظام مالیاتی، مازاد ‏قابل توجهی در اختیار تولیدكنندگان باقی نمی گذاشت  برای نمونه،  قطعه زیر كه از گزارش كنسول استیونز در 1851 برگزیده ام در این خصوص ‏بسیار گویاست. ناگفته روشن است كه این توصیف نه فقط در باره ی سالهای اول قرن نوزدهم كه در سالهای پایانی آن نیز صادق بود استیونز ‏نوشت كه:‏
‏ « اگر 540000 تومان كه اكنون از آذربایجان اخذ می شود را بر مالیات های غیر مستقیم اضافه كنیم، برای نمونه 10 درصد به حاكم ، 10 درصد ‏سهم محصل ها، 2 درصد سهم مستوفیان، 2 درصد سهم تحویلداران، پیش كش های نوروزی، جریمه های خودسرانه و مالیات های مشابه، روشن ‏خواهد شد كه از دهقانان بیش از دو برابر آنچه كه ادعا می شود، اخذ می شود».(2)‏
همه گیر بودن این نظام غارتی و چپاول در همه ی اسناد و شواهد قرن نوزدهم مشاهده می شود. كنسول ابوت [ برادركیث ابوت] در 1888 در ‏گزارشی از تبریز نوشت، « بسیاری از بدبختی هائی كه زارعان دارند، ریشه شان بیشتر در توزیع نابرابر و نسنجیده ی سنگینی بار مالیاتی است تا ‏در بهره كشی منظم توسط اربابان»(3). علت بدبختی ها، چه توزیع نسنجیده و نابرابرسنگینی بار مالیاتی بوده باشدو چه بهره كشی منظم ، به قول ‏دوراند، سفیر انگستان، « آذربایجان كه بزرگ ترین و پر جمعیت ترین ایالت ایران است، به طرز خطرناكی بد اداره می شود»(4). و ده سال بعد، ‏كنسول بریتانیا در تبریز در 1905 گزارش كرد كه« تردیدی نیست كه جمعیت روز به روز فقیرترو مستمند تر می شوند و پول كمتری دارند كه ‏صرف خرید كالاهای واردتی بكند»(5). همین كنسول افزود كه این وضعیت در مورد شهر تبریز بسیارچشمگیر است. فقر به طور روزانه افزایش می ‏یابد و بسیاری از ساكنان را مجبور به مهاجرت به دیگر نقاط ایران كرده است، به مناطقی كه هزینه ی زندگی در انجا احتمالا كمتر است.‏
‏- حتی برای زمین داران و اجاره دارانی كه تتمه مازادی داشتند، به دلیل همین خودكامگی و خودسرانگی و بطور كلی بی حقوقی سراسری شده، ‏انگیزه ای برای سرمایه گذاری وجود نداشت. چون از پیش می دانستند كه « میزان اجاره افزایش می یابد و یا قراردادشان فسخ می شود. تعداد ‏اخاذی های خودسرانه آنقدر زیاد است كه انباشت سرمایه را غیر ممكن ساخته است»(6). به سخن دیگر، احتمال بهره مند شدن از سرمایه گذاری ‏بسیار كم و ناچیز بود.  ایستویك در قطعه زیر، به همین نكته اشاره دارد.« باید اضافه كنم كه یك پیش شرط اساسی برای افزودن بر سرمایه، یعنی، ‏احساس امنیت كردن، درایران وجود ندارد. در نتیجه، ایرانی ها كه به بهره مند شدن از امساك خود مطمئن نیستند، در تمایل موثر برای انباشت، ‏كمبود های جدی دارند»(7). تقریبا دو دهه بعد، كنسول راس نیز به مقوله مشابه ای اشاره كرد. او نوشت كه « فقدان نظم در نظام اداره مملكت، ‏نبود همدردی بین حكام و حكومت شوندگان و دیگر مسائلی كه وجود دارد موجب شد كه توسعه منابع این مملكت با موانع جدی روبرو شود. ‏صنایع درناامیدی به امان خدا رها می شوند، زمین، شاید به این خاطر كه كدخدا می ترسد كه توجه به قابلیت های منطقه او جلب شود، كشت ‏نشده باقی می ماند»(8). به عبارت دیگر، همانطور كه مونزی به اشاره گفته است، « یك ایرانی اگر می خواهد قدرت یا مال خود را حفظ كند، باید ‏هردو را پنهان نماید»(9). تردیدی نیست كه در این چنین فضائی، سرمایه گذاری انجام نخواهد گرفت یا به اندازه كافی انجام نخواهد گرفت.‏
‏- علاوه بر موانع پیش گفته، این نیز گفتن دارد كه امكانات حمل و نقل در ایران بسیارناچیز بود و این نیز روشن است كه وقتی شرایط برای توزیع ‏مازاد فراهم نباشد، برای تولید كنندگان، انگیزه ای برای تولید مازاد وجود نخواهدداشت. تا دهه های اول قرن بیستم، درایران راه آهن وجود نداشت. ‏رودخانه ها، به غیر ازبخشی از كارون، كه غیر قابل كشتی رانی بودند. اوضاع كلی راه ها نیز كه برای حمل ونقل مقدار زیاد محصولات مناسب نبود. ‏پیش از آنكه شواهدی از دست وپاگیر بودن گرانی هزینه حمل ونقل به دست بدهم، به اشاره بگویم و بگذرم كه در كنار هزار ویك عامل درونی، ‏رقابت روس وانگلیس نیز از جمله عواملی بود كه موجب تداوم این وضع، به ویژه در پیوند با راه آهن گشت. ‏
با این همه، مقایسه این ارقام بسیار جالب است. در 1899، هزینه حمل یك پود [ حدودا 16 كیلوگرم] از مسكو به مشهد 7 قران بود در حالیكه اگر ‏همین محموله قرار بود از بندرعباس به مشهدحمل شود، هزینه ی حمل آن 19 قران و از تبریز نیز 16.5 قران بود.(10) در واقع، در سرتاسر ‏مملكت وضع به همین صورت بود. تردیدی نیست كه علت اولیه وآغازین توسعه نیافتگی امكانات حمل و نقل درایران، رشد ناكافی نیروهای مولده ‏بود. یعنی وقتی تولید و تولید مازاد كم باشد، طبیعتا نیازی به این امكانات نیز نیست ولی این نیز گفتنی است كه این امكانات ناكافی به نوبه خود، ‏انگیزه افزودن بر تولید را از تولید كنندگان می گیرد. بعلاوه، پی آمد دیگر كمبود مبادلات داخلی در اقتصاد ایران، عدم توسعه وتكامل تقسیم كار و ‏تخصص یافتن منطقه ای از كار درآمد.‏
كنسول ایستویك در گزارش كنسولی خویش در باره ی خراسان كه در سالهای اولیه 1860 تهیه كرد به روشنی از تاثیرات كمبود امكانات حمل و ‏نقل بر كشاورزی خراسان سخن گفت و نوشت كه نه فقط خاك این ایالت بسیار حاصلخیز است بلكه تقاضای فراوانی برای پنبه در اروپا وجود دارد، ‏با این همه، دراطراف نیشابور و سبزوار« صدهاهزار جریب زمین حاصل خیز عاطل و بلااستفاده مانده اند». در این منطقه، « آب فراوانی نیز وجود ‏دارد». با این همه، « چرا در این زمین ها، پنبه كشت نمی شود؟» و خودش پاسخ می دهد، « واقعیت ساده این است كه شماره ی محدودی شتر و ‏قاطر برای حمل و نقل وجود داردو اگر در این زمین ها پنبه تولید شود، حمل شان به یك بندر [ برای صدور به اروپا] غیر ممكن است»(11). ‏جالب است كه برای حل این مشكل، او هزینه ساخت راه آهن از سبزوار به بندرگز در دریای خزر را 24000 ‏‎£‎‏ تخمین می زند، ، ولی می دانیم كه ‏این پروژه انجام نگرفت. ‏


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.