|
انحطاط دولت، ایران در آستانه انقلابِ مشروطیت
|
|
|
محمد رضا فشاهی
|
|
صفحه 1 از 4 به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب مشروطیت (۱۹۰۶)، سردبیر نشریه ی گرانقدر «آرش» از من خواست تا مقاله ای برای چاپ در شماره ی ویژه ای که در دست تهیه دارند در اختیار آن ها قرار دهم. و از آن جا که به سبب مشغولیت های فراوان تدریسی و تحقیقی، امکان اجابت این درخواست متأسفانه وجود نداشت، تصمیم بر آن گرفتم تا پاره ای بیسار کوتاهی از «تکوین سرمایه داری در ایران» را در اختیار این نشریه قرار دهم.
«تکوین سرمایه داری...» در ۴۱۶ صفحه (روایت دقیق و کلمه به کلمه ی متن فرانسه به زبان فارسی) و در سه فصل و یک بخش بسیار کوتاه با عنوان «نتیجه و پایان» و به شرح ذیل تنظیم گردیده است: فصل اول: دولت و سازمان های آن ۱- دربار. ۲- اشراف، نجبا، زمینداران بزرگ. ۳- سازمان اداری. ۴- ارتش فصل دوم: نفوذ مناسبات سرمایه داری در بطن نظام زمینداری ۱- ورود غرب به ایران. ۲- ترازنامه ی صدور کالا به ایران. ۳- ترازنامه ی صدور سرمایه به ایران. فصل سوم: موقعیت اقتصادی و گروه بندی اجتماعی 1- دروستائیان. ۲- ایلات و عشایر.۳- پیشه وران ۴- بورژوازی تجاری، بورژوازی صنعتی، بورژوازی ملاک. ۵- روحانیون. ۶- کارگران.۷- اقشار ماقبل پرولتری. نتیجه و پایان: انحطاط دولت، ایران در آستانه انقلاب. منطق چنین حکم می کرد که پرگویی را کنار بگذاریم و با صرف نظر کردن از فصل های بسیار طولانی و فنی که همراه با کتاب شناسی و پانویس های کتاب شناسانه بوده است- رویهم بیش از ۲۵۰ کتاب و ۷۰۰ پانویس- کوتاه ترین بخش را انتخاب و به علاقمندان عرضه کنیم. باشد که مورد قبول افتد. محمد رضا فشاهی
انقلاب اجتماعی چیست؟ انقلاب اجتماعی عبارت است از انتقال قدرت حاکمه از دست طبقه ای به دست طبقه دیگر. یعنی موضوع اساسی هر انقلاب مسئله قدرت یا حاکمیت دولتی است. انقلاب اجتماعی عبارت است از حل تضادهای اجتماعی به شکلی که به تغییر کیفی زیربنا و روبنا یعنی تغییر صورت بندی اجتماعی منجر شود. بدین معنی که تضاد میان رشد نیروهای مولده با مناسبات تولیدی موجود، مبانی اقتصادی یعنی شرایط مادی انقلاب را فراهم می آورد و در مرحله معینی ضرورت انقلاب اجتماعی را مطرح می سازد. به عبارت دیگر نیروهای مولده مادی جامعه در مرحله معینی از رشد مناسبات خود، با مناسبات تولیدی موجود که به مثابه بندی بر پای نیروهای مولده است در تضاد قرار می گیرد. اهمیت تاریخی انقلاب اجتماعی در آن است که به هنگام انتقال از یک فرماسیون اجتماعی، اقتصادی به فرماسیون دیگر و مترقی تر، شکل کهنه شده مالکیت وسایل تولید را ملغی می کند و متناسب با خصلت نیروهای مولده مناسبات نوینی برقرار می سازد که موجب رشد سریع این نیروها می شود. نیروی محرک انقلاب، آن طبقات و گروه های اجتماعی هستند که تحول انقلابی را اجرا می کنند. ترکیب نیروهای محرک انقلاب به بنیاد اقتصادی انقلاب و وضع عینی طبقات در جامعه مربوط است، ولی عوامل دیگری نیز مانند آگاهی اجتماعی و تشکل تودهها در این امر موثر است. در تمام انقلابات اجتماعی که در آن گروه ها و طبقات گوناگون به عنوان نیروی محرک انقلاب عمل می کنند، همیشه یک طبقه است که می تواند نقش رهبری را ایفا کند و این رهبری موجب پی گیری کامل آن انقلاب است. اما برای تحقق یک انقلاب اجتماعی تنها فراهم آمدن شرایط مادی یا ذهنی انقلاب یعنی نارضایی طبقات و گروه های مولده جدید و مخالفت آن ها با طبقات کهن - و سازمان سیاسی آن دولت - کافی نیست. برای تحقق یک انقلاب اجتماعی علاوه بر فراهم آمدن شرایط مادی یا ذهنی انقلاب، فراهم آمدن شرایط دیگری نیز که اصطلاحاً "شرایط عینی" نام دارد ضروری است. "شرایط عینی" عبارت است از آن که نه تنها دیگر طبقات استثمار کننده و نماینده سیاسی آن دولت نیز نتواند به شیوه گذشته حکمرانی نماید. مجموعه این تحولات موجب وضع انقلابی می گردد و سه نشانه عمده وضع انقلابی عبارت است از: 1 – بحران ملی عمومی که هم استثمار شوندگان وهم استثمار کنندگان را در برگیرد. بدین معنی که نه فقط استثمار شوندگان (پایینی ها) نخواهند به شیوه گذشته زندگی کنند، بلکه استثمارگران هم نتوانند به شیوه گذشته حکومت نمایند. 2 – تشدید فوق العاده فقر و نیاز توده های زحمتکش. 3 – تشدید قابل ملاحظه فعالیت توده های زحمتکش به نحوی که آن ها در نتیجه بحران عمومی و هم در نتیجه اقدامات خود هیئت حاکمه بیش از پیش به مبارزه تاریخی مستقل جلب شوند. انقلاب بدون وضع انقلابی میسر نیست و وضع انقلابی نتیجه دگرگونی های عینی معینی در زندگی اجتماعی است. این دگرگونی ها نه فقط به اراده افراد و احزاب و گروه های جداگانه، بلکه حتا به اراده طبقات جداگانه نیز بستگی ندارد. در فصول گذشته فراهم آمدن شرایط عینی یا مادی انقلاب یعنی نارضایی و فقر و درهم شکستگی طبقات و گروه های مولده و تضاد آن ها با مناسبات تولیدی موجود به تفصیل بررسی گردید. طبقات و گروه های ناراضی و مخالف دولت در ایران در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 عبارت بودند از: 1 – روستائیان 2 – بورژوازی صنعتی 3 پیشه وران 4 – کسبه یا تجار خرده پا 5 – کارگران 6 – اقشار ماقبل پرولتری 7 – گروه روحانیون انقلابی به این فهرست باید گروه روحانیون محافظه کار مخالف دولت، بورژوازی ملاک و گروهی از اشراف و نجبا و کارمندان عالی رتبه دولتی را نیز اضافه نمود. روحانیون محافظه کار خواستار حقوق از دست رفته خود نظیر حق قضاوت و استفاده از املاک مذهبی و نیز تأسیس نوعی حکومت روحانی (تئوکراسی) بود و در این راه از منافع بورژوازی ملاک دفاع می نمود.
|