|
ایران درآستانه ی یک جامعه ی مدرنِ تجسّمی
|
|
|
سیروس بینا
|
|
صفحه 2 از 2 اکنون پس ازگذشت یکصد سال از انقلاب مشروطه درایران (١٣٨٥–١٢٨٥ خورشیدی)، لازم به نظرمی رسد که باردگر باید این جنبش را، هم از لحاظ تحلیلی و هم از نظر ویژگی تاریخی (یعنی دورانی)، بازنگری نمود. جنبش مشروطه در ایران، اگر چه از واقعه ای منطقه ای و مشّخص خبر می دهد، لیکن حامل بازتابهائی است تجسّمی که از مرزهای قراردادی و جغرافیایی، و نیز چگونگی تحّولات منطقه ای، بسی فراتر رفته است. پس شایسته است، این جنبش را در کنار یک سلسله از انقلاب های دموکراتیک همزمان خود در جهان، نظیرانقلاب ١٩١١ چین، انقلاب ١٩٠٥ روسّیه، انقلاب ١٩١١ مکزیک و غیره، مورد نقد و مطالعه قراردهیم. این تحّولات، ضمن رشد سرمایۀ تجاری، با انتشار گستردۀ روزنامه درداخل و خارج ایران، و نیز با نقش و مرکزیت تاریخی زبان فارسی، در کنار دیگر زبانهای قومی ایرانی، به ساختار یک جامعۀ مدرن تجسّمی، و در نهایت به مفهومی مدرن از"ملت"، در ایران به انجام رسیده است. ممکن است گفته شود، که با استیلای نهادهای سنتی گفتاری و عدم سواد خواندن و نوشتن در سطح عمومی در ایران آن زمان، وجود "سرمایه داری چاپ" و تعدّد روزنامه نمی توانست چندان اثر گذار بوده باشد. امّا نگاهی دقیق به تاریخ مشروطّیت در ایران بازگوی حقیقتی است که، علیرغم کمبود سواد عمومی در این دوره، خواندن پیگیر روزنامه توّسط افراد باسواد برای عامۀ مردم در قهوه خانه ها و اماکن عمومی بسیار رایج بوده است. در خاتمه، چنان که دربالا اشاره شد، انقلاب مشروطه در ایران با دو ویژگی تاریخی همراه بوده است. نخستین ویژگی این جنبش مبارزۀ قاطع با خودکامگی پادشاه و حکومت استبدادی ناشی ازآن است. ویژگی دیگر این جنبش مبارزه با استعمار، امپریالیزم، و هرگونه دخالت دولت های خارجی در امور داخلی ایران می باشد. در طّی این یکصد سال، بارها به تجربه ثابت شده است که این مبارزات توأمان خود از پیش شرط های لازم و کافی ایجاد، استقرار، و اعتلای یک جامعۀ دموکراتیک مدرن به حساب میآیند. بنابراین، هرگونه ارزیابی از پیروزی ها و یا شکست های انقلاب مشروطه در ایران باید لزومأ از کانال بررسی این دو هدفِ توأمان گذرکند. برای مثال، پس از گذراندن دوران استبداد رضاشاهی، نهضت ملّی کردن صنعت نفت در زمان نخست وزیری محّمد مصدق (١٣٣٢–١٣٣٠) خود بازتابی بود ازتلاش دوباره برای تحقّق هدف های دوگانه و ناکام ماندۀ جنبش مشروطه. به همین جهت، بازنگری علمی، برخورد متودیک، و جمع بندی اصولی از شکست ها و پیروزی های این یکصد سال، همراه با پراتیک پیگیر مبارزاتی، اهمیتی بسزا دریافتن و گشایش گرهگاه های سیاسی، حّل مشکلات اقتصادی ـ اجتماعی، ایجاد و گسترش نهادهای گوناگون دموکراسی و، در نهایت، ساختن ایران آینده دارند. آوریل ٢٠٠٦ مینه سوتا ـ آمریکا یادداشت ها: ۱. سیروس بینا استاد برجسته ی اقتصاد سیاسی در دانشگاه مینه سوتا در آمریکا است. این مقاله درکنفرانس صدمین سال انقلاب مشروطیت ایران: بررسی تجربیات گذشته وامکانات آیندۀ استقرار دموکراسی درایران، خاورمیانه وآسیای میانه، پنجم تا هشتم آوریل دوهزاروشش، دردانشگاه نورت ایسترن ایلینوی واقع درشیکاگو، ارائه شده است. ٢. برای آگاهی بیشتراز مقولۀ جوامع تجسّمی مدرن نگاه کنید به: Benedict Anderson, Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism, Revised Edition, New York: Verso, 1991. ۳. برای آگاهی ازتمامی گفت وگوهای مندرج درنخستین مجلس قانون گزاری در صدرمشروطیت نگاه کنید به: مذاکرات مجلس اوّل، ویراستۀ غلامحسین میرزاصالح، چاپ اوّل، انتشارات مازیار، تهران، ١٣٨٤خورشیدی. ۴. دررابطه با ملّی کردن صنعت نفت در زمان نخست وزیری دکتر مصّدق نگاه کنید به: سیروس بینا، "مصّدق، بحران نفت وبهای استقلال"، تجربۀ مصّدق درچشم انداز آیندۀ ایران، تألیف هوشنگ کشاورز وحمید اکبری، بتزدا، مریلند، انتشارات آیبکس، ٢٠٠٥. ٥. برخی ازکلمات و مفاهیم مورد استفاده درمتن این مقاله به طریق زیرترجمه وتعبیر شده است: AXIOM به معنی حقیقت ذهنی از پیش انگاشته نظیر باورعدم تلاقی دو خط موازی درسیستم هندسی اقلیدس. SOVEREIGNTY ، خودمختاری ناشی ازتجسّم اجتماعی. IMAGINED COMMUNITY ، تجسّمی اجتماعی که از ویژگی مدرنیزم وانکشاف سرمایه داری است. NATION ، به معنای ملّت به مثابۀ یک مفهوم بازسازی شدۀ ازیک پدیدۀ مدرن، نه یک قوم یا قبیله یا نژاد ویا مثلأ یک "امّت" دینی. A PRIORI ، پیش انگاری ذهنی ازپدیده ها درساختن مفاهیم انتزاعی (ایده آلیزم)، به شیوۀ تاریخ نگاران بورژوا لیبرال، درمقابل A POSTERIORI یعنی متد برخوردمشخّص وتاریخی با پدیده ها (ماتریالیزم) ، وسپس ساختن مفاهیم کانکریت ِعلمی برپایۀ آنها. PRINT CAPITALISM ، یعنی سرمایه داری چاپ، که خودازلحاظ تکنیکی هم معلول سرمایه داری وهم علّت انکشاف آنست.
خلاصهی سخنرانی داریوش آشوری در کنفرانس صدمین سال انقلاب مشروطیت
آشوری در این گفتار به ناسیونالیسم مدرن در ایران و مفهومِ ایرانیت در آن پرداخت. به نظر وی ناسیونالیسم مدرن با اسلامیّتِ جهانِ ایرانی در تضاد بوده است و این تضاد سرانجام خود را در پیکرهی جمهوری اسلامی متبلور کرده است. وی به این نکته پرداخت که، برخلاف برداشت ناسیونالیستی از تاریخ ملی، که آن را چیزی یکپارچه و ناگسستنی و حامل یک روح ملی جاودانه میشناساند، تاریخ ایران از دوران بعد از اسلام گسستهای اساسی داشته است و، در نتیجه، "روح ملی" نیز، بر اثر آن گسستها، دچار دگردیسیهای ژرف شده است. در واقع، آن یکپارچگی رسمی دوران ساسانی با پادشاهیِ ایرانینژاد، دینِ بومیِ ایرانی، و زبانِ ایرانی، که با تکیه بر آنها میتوانست "ایران" و "انیران" را یکباره از هم جدا کند و رویاروی هم بگذارد، با ورود اسلام و افتادن پادشاهی به دست اقوام ترکنژاد یا ترک و مغولزبان، از هم پاشید و زبان به عنوانِ تنها عاملِ ارتباط با ایرانیّت پیش از اسلام ماند، آن هم با درآمیختگیِ بینهایت با زبانِ عربی. اما بر اینهمه میباید یک خاطرهی قومی را هم افزود که با یک اثرِ بیهمتا، یعنی شاهنامهی فردوسی، زنده ماند. همین خاطرهی قومی و زبانِ فردوسی ست که هزار سال پس از سرایشِ آن، از راهِ چیرگیِ ناسیونالیسم بر فضایِ ذهنیّتِ روشنفکری نوخاسته، بر تارک زبان و ادبیات فارسی مینشیند و سرمایهی ایدئولوژیکِ برپاییِ دولت-ملتِ مدرن در دورانِ رضا شاه میشود. امّا ناسیونالیسمِ مدرن، با ناسازگاریهایِ ریشهدارِ ساختاری تاریخیِ اقتصادِ روستایی-شبانی، نظامِ سیاسیِ استبدادِ شرقی، و فرهنگِ بنا شده بر بنیادِ دینداری و اساطیرِ یک دینِ جهانروا، نه یک دینِ بومی، نتوانست در برابرِ قدرتِ بسیجگرِ دین قدرتِ بسیجگری در جهتِ سکولاریسمِ مدرن از خود نشان دهد یا بخت تاریخیِ فرادستی نیافت. کشاکش میانِ این دو عنصر ایدئولوژیک از روزگارِ جنبشِ مشروطیّت تا کنون از عواملِ سرنوشتساز در تاریخِ مدرنِ کشور بوده است و زایندهی بحرانی که تا امروز ادامه دارد.
|