header image
 
چشمِ عقل دیدِ خدایی دارد (گذری از جهانِ هفت اثرِ دوران مشروطیت) چاپ
بهروز شیدا   
رفتن به
چشمِ عقل دیدِ خدایی دارد (گذری از جهانِ هفت اثرِ دوران مشروطیت)
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

 

  ۳ 

شخصیت­­هایی که در سیاحتنامة ابراهیم بیک: یا بلای تعصب او، حاجی­بابا اصفهانی، کتاب احمد، جهودکُشان، یوسف شاه  تصویر می­شوند، در کلی­ترین شکل به دو گروه پرهیزکار و گناه­کار تقسیم می­شوند.8 شخصیت­های گناه­کار آثار ادبی­ی دورانِ مشروطیت در یک­جا ریشه دارند؛ در شرایطِ اجتماعی­­ی یک سرزمین. این شرایط اجتماعی اما، چنان کهن است که روان اجتماعی را به روان­ قومی تبدیل کرده است. به روایت آثار ادبی­ی دوران مشروطیت رابطه­ی شرایط اجتماعی و فرد رابطه­ای یک­سویه است؛ چنان یک­سویه که ظهور معدود شخصیت­هایی پرهیزکار تنها یک حادثه است که انجمادی قومی را مختل می­کند. شرایط اجتماعی­ - قومی­ی سرزمین ایران با قدرتی که مقاومت در مقابل آن غیرممکن است، شخصیت­های آثار ادبی­ی ­دوران مشروطیت را تبدیل به آمیخته­ای از شخصیت قراردادی و شخصیتِ نوعی می­کند. مرز پررنگی شخصیت قراردادی و شخصیت نوعی را از یک­دیگر جدا نمی­کند. شخصیت قراردادی شخصیتی است که به دلیلِ  حضور مکرر در آثار ادبی­ی گوناگون خود تبدیل به یک تیپ شده است. حضور مکرر روحانیون فریب­کار، درباریان تهی­مغز و رشوه­گیران لاف­زن، شخصیت­های آثار ادبی­ی دوران مشروطیت را به شخصیت­های قراردادی نزدیک می­کند. شخصیت­های آثار ادبی­ی دورانِ مشروطیت اما، بیش از هر چیز شخصیت­های نوعی اند؛ نمونه­هایی از یک گروه، قشر، طبقه، جنس9 که نه توان تغییر دارند، نه تناقضی حمل می­کنند، نه حس پشیمانی می­شناسند، نه از اضطرابی رنج می­برند. شخصیت­های قراردادی -  نوعی از دو جهت ناقص اند؛ نه عمقِ روانِ خویش را عریان می­کنند، نه عمقِ هستی را.

   شخصیت­های قراردادی -  نوعی عمقِ روانِ خویش را عریان نمی­کنند؛ چه هیچ­یک از کنش­ها یا واکنش­های آن­ها از لایه­های پنهان وجود برنمی­آید. شخصیت­های گناه­کارِ آثار ادبی­ی دوران مشروطیت یک­سره بیمار اند؛ بدون آن که کسی راز بیماری­ی آن­ها را بپرسد؛ راز لجام­گسیخته­گی­ی غریزه­ها را. تک شخصیت­های پرهیزکارِ ادبیات مشروطه یک سره پرهیزکار اند، بدون آن که کسی راز پرهیزکاری­ی آن­ها را بداند؛ راز تصعید غریزه­ها را.

  شخصیت­های قراردادی -  نوعی عمقِ هستی را عریان نمی­کنند؛ چه موقعیت­های تراژیک در هستی­ی آن­ها راه ندارد. آثار ادبی­ی دورانِ مشروطیت پُر از مرگ اند، بی آن­که هیچ مرگی از محدودیت­ نوع انسان برآید. مرگ­ در آثار ادبی­ی دورانِ مشروطیت یا نشانِ بی­رحمی­­ی ستم­کاران است یا نشان بی­قدری­ی دنیا یا نشانِ مجازاتِ دنیوی­ی­ بدکاران. آثار ادبی­ی دوران مشروطیت پُر از رقابت است؛ بی آن­که هیچ رقابتی­ از نیاز­های گزیرناپذیرِ نوع انسان برآید.

   شاه­زاده و حاکمِ سیاحتنامة ابراهیم بیک: یا بلای تعصب او، مجتهدِ و حکیمِ حاجی­بابا اصفهانی، امام­جمعه، سید، میرزا­آقاسی و محمدشاهِ جهودکُشان، میرزامحسن خان، وزیر، منجم­باشی و شاه ­عباسِ یوسف شاه، همه، هم­سرشت و هم­منش اند؛ درست همان­گونه که شخص محترم سیاحتنامة ابراهیم بیک: یا بلای تعصب او، احمد و پدرشِ کتاب احمد، صادوق و استرِ جهودکُشان، یوسف سراج یوسف شاه، همه، به تصادف سر برآورده­اند.

   در آثار ادبی­ی دوران مشروطیت شخصیت­هایی قراردادی - نوعی در جهانی ساده که در آن تنها چیزهای محدودی تکرار می­شوند، روزگار می­گذرانند. شخصیت­های آثار ادبی­ی دورانِ مشروطیت چه می­گویند؟

 

  ۴

در جهان دوقطبی­ی آثار ادبی­ی دورانِ مشروطیت تقابل شاه مستبد و شاه آرمانی عنصری همیشه­گی است.  به روایتِ آثار ادبی­ی دوران مشروطیت نهاد شاهی، تنها نهادی است که صلاحیتِ رهبری­ی سرزمینِ ایران را دارد؛ شاه اما، باید استبداد را بگذارد و در قامتِ پدری خردمند، مهربان، پُرتوان ظاهر شود؛ در قامتِ پدری که پسران را یاری می­کند تا نیات نیک پدر را به اجرا درآورند. تصویرِ شاهان حاکم در همه­ی آثار ادبی­ی­ دوران مشروطیت، البته، یک­سان نیست؛ لزوم وجود نهاد شاهی، تقابل شاه مستبد و شاه آرمانی، حضور صاحب­منصبان ستم­کار در اطرافِ شاه اما، همیشه­گی است. در آثار ادبی­ی دوران مشروطیت، شاه پدری ایزدتبار است10 که استبدادش تقدسی کهن را خدشه­دار می­کند. شاه باید مقدس بماند؛ که بدون حضور او ملت یتیم است.

   در سیاحتنامة ابراهیم بیک: یا بلای تعصب او، شاه باید پدری مهربان باشد که نام بلندِ خویش را به پلیدی­ی سیاستِ روزانه نمی­آلاید. ابراهیم بیک شاه را مروجِ عدالت می­خواهد؛ مقدسی که باید مسئولیتِ حبس و قتل را به دیگران بسپرد: «باید در دست حکام نوخواه قانون، خواه کتابچه، خواه دستورالعمل، خواه تعلیمات - بگو چیزی مرتب و لایتغیر در روی کاغذ - باشد که با مردم از روی مواد مندرجة آن در کارهای متعلق بجنحه و جنایت و حقوق رفتار نماید تا کارها بتدریج اصلاحات شود و ناملایمات از میان برخیزد. کجیها و نادرستیها بمرور زمان استقامت گیرد و بجای اینکه بگوید مجرم را پادشاه کشت یا حاکم حبس نمود بگویند قانون حبسش کرد و قانون حکم بقتلش داد. دیگر نام بلند پادشاه بمردم کشی سمر نشود ... و در میان رعیت و شخص سلطان محبت و اتحادی حاصل میآید. پادشاه رعیت را اولاد عزیز و رعیت پادشاه را بمثابة پدر مهربان و گرامیتر از جان شیرین خودشان میدارند و جهان پر از قسط و عدل میشود ...»11

   در حاجی­بابا اصفهانی تصویر شاه مستبد همه­جا پراکنده است؛ بی­آن­که از تصویر شاه آرمانی نشانی باشد. شاه مستبد، تنها به تنِ خود می­اندیشد، اطرافیان را دلقک­هایی دست­آموز می­خواهد، هیچ نشانی از حکمت و عقل ندارد؛ شاهی به­تمامی بیمار که مرگ تقسیم می­کند: «در این لحظه مرکز عالم و قطب جهان صدایشان را بالا بردند و گفتند: وقت آن است که قبل از ورود به این امور اندکی تأمل کنیم و موضوع را با شما در میان گذارم تا شما عقل­هایتان را روی هم بگذارید و پیشنهادی را عرضه دارید که شایسته طرح آن در محضر شاه باشد و به همین جهت باید از کلیه حاضران بخواهم از این داروها مصرف کنند تا هر دوی ما بتوانیم از اثرات آن آگاه شویم.

در قبال این نطق باشکوه، وزیر اعظم و همه درباریان صلا در دادند: عمر شاه جاودان باد، ظل شاهی از سر ما کوتاه مباد، ما نه تنها آماده­ایم که جسم خود، که جان خود را فدای اعلی حضرت کنیم، ما فدایی شما و عبد و عبید شما هستیم. خداوند شاه را سلامت دارد و بر همه دشمنان پیروز گرداند12

   در کتاب احمد شاه آرمانی تصویر می­شود. پدرِ احمد از شاه حاکم چهره­ای جعلی ترسیم می­کند تا هم ترس خویش از شاه مستبد را بپوشاند، هم افسانه­ی شاه نیک و اطرافیان پلید را مکرر کند، هم بر نیاز به وجود شاه آرمانی تأکید: «شخص اعلیحضرت اقدس همایون ما شهداله از همة عقلای عالم و وزرای ایران به فقر روحانی و جسمانی ملت متبوعة خود بیشتر دانا و بینا است، ولی  بی معاون و تنها است. از یک طرف جهل ملت، و از یک طرف غرض شخصی متنفذین، و از یک طرف بی علمی و بی تجربتی و طلا دوستی و خواجه­تاشانی بعضی از رجال دولت، و از یک طرف بی مبالاتی و بی ادبی و هرزگی بعضی فرنگی مآبان ما که مبلغی پول دولت را خرج نموده و در مکاتب فرنگستان از تحصیل السنة خارجی به خیال خودشان تربیت شده­اند ... و از  یک طرف  رقابت دو ملت بزرگ همجوار، که سیه جلدی ایرانی مزرعة مستعدی برای کاشتن تخم نفاق واصلة خیالات فاسدة ایشان است، دست به هم داده نمی­گذارند که ذات ملکوتی صفات اقدس همایونی به وضع و اجرای قانون مملکت امر و اقدام ملوکانه فرماید تا در انظار خارجه ملت ایران جزء ملل نیم وحشی معدود نشود و ادارة دولت ادارة ظالمه یا حکومت بی قانون محسوب نگردد13

   در جهودکُشان شاهی مستبد، ناتوان، دهان­بین یکی از شخصیت­های اصلی است؛ شاهی شهوت­ران که غیابِ شاه آرمانی را به رخ می­کشد. شاطر سلیم، یکی از شخصیت­های جهودکُشان رابطه­ی شاه و امام­جمعه را چنین تصویر می­کند: «خدا پدرت را بیامرزد، کسی طرف امام جمعه را وِل می­کند، طرف تو را بگیرد؟ او یک کنیز قشنگ تقدیم به علی حضرت نمود، مرافعه تمام شد. چیزی نمانده بود که خودم را هم گرفته، حبس نمایند14

   در یوسف شاه تقابلِ شاه مستبد و شاه آرمانی تصویر می­­شود. شاه­عباس، شاه مستبد، مردی پاک­دل را فریب می­دهد تا خود از دام مرگی­ که خرافات­پناهان پیش­بینی کرده­اند بگریزد. یوسف سراج چنان می­کند که در شأنِ نهادِ شاهی است: «به تمامی ولایت و حکام، اعلام نامه و حکم مؤکد بفرستند که بعد از این هرگز بدون تجویز شرع شریف، مسلمانی را به­مورد مؤاخذه نیاورند، محض هوای نفس کسی را جریمه نکنند. از حکم به قتل و گوش و دماغ کردن و چشم کندن، احتراز نمایند. و علاوه بر احکام اعلام، جاسوسان معتمد معین کردند بروند از احوالات ولایات و حوائج خلق خبردار شده، به عرض برسانند15

   در جهانِ دوقطبی­ی آثارِ ادبی­ی دورانِ مشروطیت نهادِ شاهی مقدس است، شاه اما، تا به جایگاه خود بازگردد، باید اسلام را از دامِ مقدس­نمایان رهایی بخشد.

 

   ۵

 در جهان دوقطبی­ی آثار ادبی­ی دوران مشروطیت، اسلامِ پلید و اسلام آرمانی در مقابل هم ایستاده­اند. اسلامِ حاضر پلید است؛ مرگ­آفرین، فریب­کار، آلوده؛ در قامتِ علمایی که شهوت خویش پشت دستور­های فقهی پنهان می­کنند، ستم مستبدان را لباس شرعی می­پوشانند، خرافات تبلیغ می­کنند، با احکام خویش بنیان­های قدرتِ خویش محکم می­کنند. در آثار ادبی­ی دوران مشروطیت اسلام آرمانی غایب است؛ اسلامی که نه در قامت منش افراد حضوری چشم­گیر دارد، نه در صحنه­ی اجتماعی نقش بازی می­کند؛ تنها قرار است باشد. مسلمانان حاضر در آثار ادبی­ی دورانِ مشروطیت حسرت اسلامِ غایب را مکرر می­کنند؛ حسرتِ اسلامی که مروجِ تطهیر و بلندنظری است؛ پدری مهربان که فرزندان خویش را کنترل می­کند، اما گوش و دماغ نمی­برد. اسلام باید شأنِ بلند خویش حفظ کند.

   در سیاحتنامة ابراهیم بیک: یا بلای تعصب او ابراهیم بیک چون به خاک ایران می­رسد، دل­تنگی برای ایران را با ستایش اسلامِ غایب درهم می­آمیزد تا رنج از جهالت علما را فریاد کند؛ تناقضی مکرر را: «بجز از ورزش محبت تو حق تو را ادا نتوانیم کرد. چه آن حق بسیار عالی و بزرگ است، این است که شارع مقدس اسلام علیه و آله افضل­الصلواه و اکمل­التحیات در میزان حق­شناسی حب تو را همسنگ ایمان قرار داد ... در این ولایت اهالی مشغول ملابازی است. در هر دکان و خانه صحبت از فلان مجتهد و فلان شیخ­الاسلام و پیش­نماز است، و بعضی هم به­صحبت گاومیشان جنگی سرگرمند. یکی میگفت سبب مغلوبی گاومیش آقا آن بود که هنگام کله زدن آفتاب بسوی او میتابید، و از این قبیل مهملات16

   در حاجی­بابا اصفهانی هیچ رَدی از تقدسِ اسلام غایب پیدا نیست؛ هرچه هست رذالتِ مسلمانان است؛ از مجتهدان تا پیروان؛ بارش تکفیر، دشنه، خون، ترس، مرگ: «مجتهد گفت: بله همة این­هایی که خود را درویش می­خوانند خواه از فرقه نور علی­شاهی یا ذهبیه یا نقشبندیه و یا از گروه ملعون اویسیه باشند همه کافرند و همه مستوجب مرگ و این­ها کسانی هستند که تبلیغ می­کنند که روزه در رمضان، وضو ساختن و نمازهای یومیه برای رستگاری ضرورتی ندارد و قلب میزان پاکی است نه رفتارها و رعایت مناسک17

   در کتاب احمد از درنده­خویی­ی مسلمانان نشانی نیست؛ تنها تصویری هست از اسلامِ غایب؛ کعبه، قرآن، پیامبر، عبادت، علمایی که اسلام می­آموزانند؛ بنیان پاکی و آزادی. راوی در پاسخ احمد که سلسله­ی پرسش­هایش را پایانی نیست، چنین می­گوید: « ... خدا در هیچ طرف نیست ... این طرف که من متوجه شده­ام طرف شهر مکه و خانة کعبه است که قبلة مسلمانان است ... مکه شهری است در قسمت حجاز، مملکت عربستان. و کعبه خانه­ای است که در آن شهر اول حضرت آدم، بعد از آن ابراهیم خلیل علیه­السلام، بعد از آن چندین بار در روی بنای اولی خراب نموده مجددا ساخته­اند، و برای ملت پاک اسلام معبد بزرگ قرار داده شده است ... پیغمبر ما محمد صلی­الله علیه وآله در قرآن، که کتاب آسمانی است، همة این احکام را خبر داده و مقرر فرموده، علمای اسلام ما را یاد می­دهند18

   در جهودکُشان درنده­خویی­ی مسلمانان مرز نمی­شناسد. تصویرِ اسلامِ غایب هم اما، هست. در جهودکُشان مسلمانان حاضر همه­ی تقدس اسلامِ غایب را زخمی کرده­اند. شاطر سلیم غم­ِ چهره­ی اسلام می­خورد. امام­جمعه فتوای کشتار می­دهد: «ای رفیق، کاش یک روز، ولو یک ساعت، خداوند مرا شاه می­کرد، تا به این ... نشان می­دادم که چه نطفه­ای است. خُدایا، شکرت. پرودگارا، چرا می­گذاری این بی­مروت­ و بی­رَحم­ها، مسلمانان را این طور بفریبند و اسلام را پایمال نمایند ...  امروز می­خواهم مطلبی را از شما سئوال نمایم. همگی گوش بدهید. شماها پیرو امتِ محمد- ص- هستید و خوب می­دانید که همیشه اسلام در همه جا غالب و فاتح بوده، و از تمام ملل خارجه و کفار، ملت به موجب حکم شرع مجازند که دین خود را استوار دارند، به شرطی که به ملت اسلام جزیت و خراج دهند؛ و بعضی شرایط را نیز تعهد نمایند.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.