|
صفحه 7 از 7
فرجام انجمن های انقلابی مشروطه چنان که پيش از اين ديديم، در کودتای دوم و موفق محمدعلی ميرزا، مشروطه و انجمن های آن غافلگير شده، به يکباره از هم پاشيده شدند. راستی اين است که در هيچ يک از کتب تاريخی، ايرانی يا انيرانی مربوط به اين دوره توضيحی، حتا سطحی، ناچيز، يا مختصر در مورد عقب نشينی همان نيروهايی که در دسامبر 1907، يعنی شش ماه پيش، مسلحانه از مشروطه دفاع کرده بودند، داده نشده است. آن دفاع نخستين و سپس اين «غافلگيری» و عقب نشينی يکدست، بی شباهت به رويدادهای 30 ام تير 1331 و 25 مرداد 1332، از يک سو و 28 مرداد 1332، از سوی ديگر، نيست. توضيح تاريخی اين پديده ي صرفاً «ايرانی» هر چه باشد، هنوز بايد با پژوهش و تحليل بيشتر انجام گيرد. ما در اين جا بر آن چه گفتنی است يا گفته شده است، تاکيد می ورزيم. دكتر مصدق، كه خود معاون يكي از انجمن هاي تهران بود (انسانيت)، در خاطرات و تألمات خود از «كميسيون حرب»ي سخن مي گويد(تهران، 1365، ص 63)، كه متشكل از نمايندگان انجمن هاي تهران بود و قرار بود مقاومت در برابر هجوم محمد علي شاه را سازمان دهد. در سر بزنگاه منتخبين انجمن هاي عضو، خودي نشان ندادند و مقاومتي صورت نگرفت. مسؤوليت اين عقب نشيني مسلماً به گردن مردم و اعضاي انجمن ها نيست، بل بايد آن را در سازش هاي پشت پرده اي جست، كه خود موضوع تحقيقي مستقل است. وزير مختار بريتانيا که در گزارش های پيشين خود قدرت انجمن ها را به درستی ظاهر کرده بود، در فردای کودتا، در 25 ژوئن 1908 نوشت: «ظاهراً، انجمن ها ترسيده، طرفداران آن ها فرار نموده، و شاه قادر مايشاء است.» همو افزود که «مقاومتی از طرف انجمن [نشان داده] نشد.» او در توضيحی که پيش از کودتا داده بود متذکر شده بود که انجمن ها و مجلس «خواستار تداوم شدت اوضاع نبودند.» شايد نمونه ي بوشهر که انجمن محلی و ساير انجمن های آن پس از رسيدن خبر کودتا «بطور آرام و بر حسب امر حاکم منحل گرديدند» و انجمن تبريز که رهبری مقاومت را تا سرنگونی دستگاه خصوصی محمد علی ميرزا رهبری کرد، دو نمونه ي متضاد انجمن های مشروطه را نشان دهند. (کتاب آبي، ج. 1، به ترتيب صص 196، 240، 215 و 250) اما هنوز، با توجه به مقاومت بالنده ي تبريز، اميد به احيای مشروطه و ارکان شهری، صنفی، و محلی آن بود. اگر چه انجمن بوشهر خود را منحل اعلام کرده بود، لکن بزودی، يعنی چند ماه بعد، در ژانويه 1909، وزير مختار بريتانيا گزارش کرد که انجمن بوشهر از نو برقرار بود و مصمم بر آن که تمام ادارات دولتی را به انظمام گمرک به زير سلطه خود بگيرد و عايدات گمرکی را به نام ملت در بانک شاهنشاهی بگذارد.» در همان تاريخ خبر تشکيل و فعاليت انجمن شهر همدان رسيد. اما پيش از آن، فعاليت مجدد بسياری از انجمن های محلی و شهری آغاز شد: انجمن مشهد در اکتبر 1909 عزل حاکم خراسان رکن الدوله را خواست؛ انجمن محلی سيستان هفته ای سه بار تشکيل می شد؛ انجمن ايالتی يزد، انتخابات خود را انجام داد؛ در نوامبر 1909 انجمن محلی رشت از نو بر قرار بود؛ و در ماه مه 1910 خبر نزاع بين روسای عدليه و نظميه ي شهر، از يک سو، و انجمن شهر رشت، از سوی ديگر، پخش شد، حتی در 15 ژوئيه 1910 خبر تشکيل انجمن ولايتی اصفهان به لندن مخابره شد، اگرچه معلوم نبود که کار چندانی انجام مي داد. در ژوئيه و اوت 1910 هنوز خبر وجود انجمن و تنفر آن و نيز مردم شهر از حاکم کرمان، جدی گرفته می شد. در پنجم سپتامبر همان سال انجمن ولايتی اصفهان در حال مذاکره با صولت الدوله قشقائی قرار داشت. گزارش فعاليت برخی انجمن ها حتی تا بهار سال 1911 به گوش می رسيد. در ماه مارس 1912 انجمن ايالتی يزد رسيدگی به پولی را که برای مستحفظين راه به حکومت داده شده بود و اجحاف به دهقانان در امور مالياتی را از وظيفه ي خود دانست. در ماه مه همان سال گزارش شد که ميان حاکم و انجمن ملی يزد خوب نبود و لذا انجمن نمی توانست کار زيادی از پيش ببرد. (کتاب آبی، به ترتيب ج سوم صص 701، 733، 744، 745، 761؛ جلد چهارم، صص 868، 892، 912، 932، 925؛ و نيز جلد پنجم، صص 1039 و 1076.) گزارش های بالا، اگرچه از ادامه ي حيات انجمن ها حکايت می کنند، اما در عين حال، به ضعف روزافزون انجمن ها نيز اشاره دارند. اما بايد توجه داشت که در برنامه ای که مليون پيش از فتح تهران توسط وابسته ي نظامی بريتانيا (در 12 ژوئيه 1909) ارائه داده بودند، و مورد تأييد سپهدار تنكابني و سردار اسعد بختياری نيز بود، ذکر شده بود كه تا موقع انعقاد مجلس انجمن هاي ايالتي و ولايتي وزراء را معين می نمايند و بعد موافق قانون رفتار شود. (کتاب آبی، جلد سوم، ص 643.) اما در برنامه ای که دولت سپهدار تنكابني به مجلس دوم ارائه داد (يازدهم مارس 1911) کوچک ترين اشاره ای به حفظ و تقويت انجمن نرفته بود. (کتاب آبی، ج 5، ص 1034) چند ماه پس از آن همان سپهداري كه به مدد مجاهدين ايراني و قفقازي به فتح تهران نائل آمده بود، طی «قانون نظامی» در ژوئيه 1911 اعلام کرد که «تمام اجتماعات و انجمن ها تا وقتی که قانون نظامی مجری است [بايد] متروك باشند. ... در صورت مخالفت و مقاومت، اشخاصي که مقصر واقع شوند به محکمه ي نظامی آورده شده، و محکوم به مجازات خواهند گرديد.» (کتاب آبی، ج. 5، ص 1133.) اين سرکوب ارکان اساسی مشروطه، يعنی مجاهدان به سرکردگی سردار بزرگ ستار خان، انجام گرفت که در خلع سلاحشان اجتماعيون عاميون و نيز حيدر خان سهمی عمده داشتند. گفتن دارد که در مرامنامه ي فرقه دمکرات ايران، که حزبی بود متاثر از نمونه ي سوسيال دمکراسی قفقاز (و مدل حکومتی ژاکوبن ها در انقلاب کبير فرانسه و لذا بسيار متمرکز)، کوچکترين اشاره ای به لزوم حکومت فدرال و تقويت انجمن های ايالتی و ولايتی نرفت. (در مورد فرقه ي دمکرات، نگاه کنيد به: : خ. شاكري، پيشينه هاي اقتصادي اجتماعي جنبش مشروطيت ... فصل 7 و اسناد تاريخی، جلد 13، صص 26- 12 و 28؛ و نيز جلد نوزدهم، صص 34 – 131) در حالی که در برنامه جمهوری ممالک متحده ي ايران که به دست دهخدا و يحيي دولت آبادی، که از پيوستن به فرقه دمکرات حذر کرده بودند، نگاشته شده بود، بر ضرورت حفظ انجمن ها تاکيد رفته بود. در آن برنامه آمده بود: «در ايران انجمن های ايالتی و ولايتی به خوبی می توانند کارهای خود را اداره کرده، و غالبا اقتدارات شخصي است که اسباب هرگونه اجحافات و هرج و مرج شده، و به تجربه ديده شده است که ولايتی که حاکم نداشته باشد امن تر بوده است، چه برسد به اين که انجمن ايالتی داشته باشد (اسناد تاريخي، ج. 13، ص 28).
سخن پاياني با توجه به آنچه در بالا آمد، مي توان نتيجه گرفت كه انجمن ها همچون نماد خودانگيخته ي مردم خواست ايشان را براي رفع ظلم و استثمار منعكس مي كردند. انجمن ها پديده اي يكدست نبودند و اين نهاد تازه پاي مردمي مورد استفاده ي دشمنان مردم نيز قرار گرفت. انجمن ها نشانه اي از تداوم تجمعات صنفي و حرفه اي بودند، اما با تعديل نقش پدرسالارانه ي كدخدايان و ريش سفيدان. با اينكه نمي توان منكر تأثير آن ها در تصميم گيري هاي آن دو سه سال مشروطه شد، بايد اعتراف كرد كه ما هنوز چيز زيادي در مورد مكانيسم هاي تصميم گيري و اجرائي انجمن ها نمي دانيم -- امري كه پژوهشي جدي مي طلبد. اين نكته كه چرا انجمن ها در خرداد 1286 مقاومتي را كه شش ماه پيش ازآن در برابر كودتاي اول محمد علي شاه نشان داده بودند انجام ندادند نيز شايسته تحليل است، چنانكه عدم مقاومت در 28 مرداد در برابر كودتا در مقايسه با سي ام تير نيز تحقيق جدي مي طلبد. آخرين نكته ي مهم در مورد انجمن ها اينست كه حضور آنان مانع از بازگشت و تحميل شخصيت فرهمند شد كه در تاريخ پيشين سنتي قوي بود و پس از مشروطيت نيز از نو ظهور كرد.
يادداشت ها: * اين مقاله تلخيصي است با تغيراتي چند از «پيشينه هاي جنبش انجمنين، از مشروطيت تا فرداي شهريور بيست»، كتاب جمعه ها، شماره 5، 1364، صص 60-5. ** [براي توضيحات در اين مورد، نگاه كنيد به خ. شاكري، پيشينه هاي-اجتماعي جنبش مشروطيت و انكشاف سوسيال دمكراسي در آن عهد، تهران، 1384، فصول 3-1.] *** اين ترجمه ي روسي را مديون فرهاد كشاورز هستم. 1- ما در نوشته های ديگر به اين نکته مفصلا پرداخته ايم. از جمله نگاه کنيد به شيوه توليد آسيائی (انتشارات مزدک)؛ کتاب جمعه ها، شماره 4 پائيز 1985؛ خ. شاكري، پيشينه هاي-اجتماعي جنبش مشروطيت .... 2- نامه مارکس به انگلس مورخ 2 ژوئن 1853، مجموع آثار به آلماني، Marx-Engels Werke, Berlin، جلد 28. 3- همانجا. 4- نامه ي مارکس به انگلس مورخ 14 ژوئن 1853، آثار منتخب: Marx-Engels, Selected Correspondence, Moscow, n.d. 5- نگاه كنيد به: خ. شاكري، پيشينه هاي-اجتماعي جنبش مشروطيت ... (فصول 3-1). اراضی خالصه و ديوانی که جزو دارائی های حکومتی و سلطنتي بودند در واقع املاک عمومی (جمعی) بودند ومداوماً از طريق تقسيم زراعی در اختيار دهقانان قرار داشتند. بنابر پژوهش سلطانزاده نيز، طی سده ي نوزدهم ميلادی مباشران و مسؤولان اعزامی حکومتی توانستند از طريق فشار بسياری از اراضی جمعی را به مالکيت خصوصی خود در آورند. در اين مورد نگاه کنيد به«انکشاف اقتصادی و انقلاب ارضی در ايران،» اسناد تاريخی : جنبش کارگری، سوسيال دمکراسی، و کمونيستی ايران، به كوشش خ. شاكري... جلد 20. 6 – آ. سلطانزاده، «مسئله ارضی در ايران معاصر،» نوويی واسُتک، شماره 1، 1922 ص 136. 7 – برنارد لوئيس B. Lewis, The Assassins, London, 67. 8 – Blunt, The Secret History of The English Occupation of Egypt, London 1907, p.83. 9 – فريدون آدميت، زندگی و انديشه ميرزا آقا خان کرمانی، تهران 1346 و نيز نيكي کدی N.S. Keddie, J. Afghani, Los Angeles, 1972. 10 – اَن لَمبتون “Secret Societies and the Persian Revo1” St. Antony’s Papers, no. 4, Oxford, 1958, p. 48.
در واقع لَمبتون جز از کمبته ي انقلابی ای که در ماه مه 1904 ايجاد شد ياد نمی کند. او به منبع بسيار نامطمئن 7 جلدی ملک زاده استناد می جويد، [در حالي كه بايد به كتاب ناظم اسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان رجوع داد شود. علاوه براين، برخي گزارشات ديپلماتيك بريتانيا از تهران حاكي از آن است كه نخستين انجمن هاي دوران جديد توسط افراد جمهوريخواه تشكيل شدند كه يكي از آنان يحيي دولت آبادي بود.] 11 – نخستين انجمنی که به [فعاليت هاي مشخص] آن بر می خوريم همانا انجمن مخفی فوريه 1905 است، يعنی پس از نخستين انقلاب روسيه. در مورد نفوذ سوسيال دموکراسی قفقاز بر ايرانيان نگاه کنيد به: خ. شاكري، پيشينه هاي اقتصادي اجتماعي جنبش مشروطيت ... و La Social-démocratie en Iran, ed. C. Chaqueri, Florence, p. 78 ; nouv. éd. 2000. جالب توجه است که ناظم الاسلام کرمانی صحبت خود را در نخستين جلسه انجمن با نمونه قيام مردم روسيه در راه آزادی آغازيد. تاريخ بيداری ايرانيان، جلد يکم، تهران، بخش 1، 1346، ص 6.. 12 لَمبتون، مقاله ياد شده، ص 56، متن فارسی در ناظم الاسلام کرمانی، همان اثر، بخش.1، ص 62. 13 – ناظم الاسلام کرمانی، همان اثر، ج. 2، ص 223. 14- حيدرخان «تحريرات»، اسناد تاريخی ... ، ج. 6، ص 53. 15 – اين اطالاعات در مورد انجمن ها از همان مقاله خانم لَمبتون اخذ شده اند. “Secret Societies and the Persian Revo1” St. Antony’s Papers, no. 4, Oxford, 1958. 16 – در مورد سوسيال دمکراسی ايران نگاه کنيد به : خ. شاكري، پيشينه هاي اقتصادي اجتماعي جنبش مشروطيت ... و نيز اسناد تاريخی، جلدهای 301، 6، 13 و 19. 17 – ياد آور شويم که در خارج از ايران نيز انجمن هايی وجود داشتند، چون انجمن سعادت ايرانيان و انجمن عشق آباد. انجمن سعادت در ايجاد همبستگی بين المللی با نهضت ايران نزد اروپاييان نقشي اساسی ايفا کرد. در مورد برخی اسناد آن نگاه کنيد به: اسناد تاريخی، ج 19، و نيز: La Social-démocratie en Iran, ed. C. Chaqueri, Florence. در مورد انجمن عشق آباد نگاه کنيد به خلاصه مقاله ماتويف، «انجمن انقلابي عشق آباد، كتاب جمعه ها، ش.5، 1364، صص 61 به بعد. 18 – مجموعه ي اسناد وزارت خارجه روسيه (تزاری) مربوطه به رويدادهای ايران، از آخر 1906 تا 11 ژوئيه 1909 (بخش اول به روسی)، سن پترزبورگ، 1911، ص 40. 19 - همانجا. 20 - همان جا، ص 41. 21 – همان جا، ص 42. 22 – همان جا، ص 63. 23 – همان جا، ص 92. 24 – همان جا، ص 61. 25 – همان جا، ص 224. 26 – آترپت، محمد علی شاه (ايران معاصر)، (به روسي) الکساندروپُل، 1909، صفحه 69. 27 – مجموعه ي اسناد وزارت خارجه روسيه، از دوم نوامبر 1908 تا 11 ژوئيه 1909، بخش دوم، سن پترزبورگ، 1911، ص 7. 28 – کتاب آبی، (ج. 1، به ترتيب صص 80، 91، 117، 187، 396، 307 و نيز131). 29 – رابينو، مشروطه ي گيلان، چاپ طاعتی، رشت 1352. 30 – اثر ياد شده در مورد سوسيال دموکراسی ايران صفحه 76. La S-D en Iran, ed. C. Chaqueri, Florence, 1978.
|