header image
 
شعرهاي آرش شماره ي ۹۵- ۹۶ چاپ
شعرهايي از ....   

 

 خواب

 

              اسماعیل خوئی- آمریکا

شگفتا

دیشب، در خوابِ من

خواننده جوان و بسیار خوش چهره ای

گیتار می زد و ترانه ای می خواند که

این بند ار آن در یادم مانده است

یکی شون دیوارارو

تا آسمون کج می بینه

یکی شون آب و ماهی رو

با همدیگه لج می بینه

یعنی چه؟

 

به من گفته اند

                      حافظ موسوی- ایران

به من گفته اند هیچ نگویم

نه از آبشاری که حلقه بر حریر فرو می ریزد

نه از دو پرنده ی پنهان

-که لابد پرنده نیست-

که در لانه هایشان قرار نمی گیرند

 

گمان می کنم حالا دیگر تمام دنیا فهمیده است

سرگردانی من و باد را

در خیابان های بی بهار

که همه ی راه ها را به روی ما بسته اند

 

باد شاید گاهی

راهی به لانه ی پرنده ای بجوید و

قرار بگیرد

به من اما گفته اند هیچ نگویم

نه از پزنده

نه از باد

وتنها به خیابان های سیاه و سفید فکر کنم

و مثل روح پریشانی

در عکس های قدیمی قدم بزنم

 

چرا نمب فهمید؟!

«مردی که از کنار درختان خیس می گذرد

مردی که رشته های آبی رگ هایش

مانند مارهای از دو سوی گلوگاهش

بالا خزیده اند*» من نیستم

من زنده ام

و دلم می خواهد

از هر کجای خیابان

به عکس های رنگی داخل شوم

و سرم را

هر کجا که خواستم....

نمی گویم.

 

*فروغ فرخ زاد

 

 

من یاد می گیرم

 

                  شهلاپور- آلمان

 

در خلوت خویش

به شیفتگی قویی می اندیشم

که وفای عشقِ ابدی را

در سایبان غروب دریا

مانند شعری لطیف

به قوی دیگری نثار می کند.

*

من یاد می گیرم

با لحظه های کوچکِ مثور

- که بزرگ هستند-

می توان جهان را روشن کرد

*

از رسالت

طلوعِ خوبی ها،

کاج ها پر می کشند

جغدها حرف می زنن

*

از ابتدا تا انتهای زندگیِ قوها،

و کاج ها

من یاد می گیرم

*

در هوشیاری درون،

هرمِ یک چشمِ آگاه را

رسم می کنم.

*

من دوباره

و دوباره   یاد می گیرم.

 

ترس ارغوانی ست

                     مهناز طالبی طاری- آلمان

 

آن جا که امتدادِ باریکه راه بلند

مرز می کشد

تا نقطه ی دور، در بی نهایتِ دشت

تَرسَت را برای همیشه می فهمم!

 

نَخل کوچکم که به خاکِ کلدان می کند اعتماد

مکثی می شود انگار در مسیر نگاهِ منتظرم

 

پنجره را باز می کنم- تا آگاهی خاک

در پاکی مُعلق خاطری آزُرده- زمهریر

خمیازه های طولانی را مکرر کند در انتظار

 

ترس اغوانی ست

 

تا قیچی باغبان قیر شب را از هم دَرَد

علف های سبز راه تا افق

به سیاهی می زنند

 

فرامرز یلمانی: بی کتاب تو جهان تنهاتر شد

 

                              فرامرز سلیمانی- امریکا

 

فردا جهان چپشمان غمنینش را می گشاید

و بی تو چشمان جهان در ماه و مه می خوابد

و پاییز گشتی پر غرور می زند و باز می گردد

و در باد می گردد

و در باد پای می کوبد

حال عکس های توی کتاب ها رنگ می بازد

و کتاب تو

فردای جهان را

پیش چشمان غمینش

می بندد

 

و سایه های تو در بی سایه های تو خیمه می زند و خیمه می شود

بی توان و توش و همسایه

و بی وبا و باد و سایه و جهان و تنها و

تن های آواره و بی تن و تن

چه تلخ است آسیب باد

و بی کتاب تو تنهایی جهان تنهاتر می شود

 

                                              واشینگتن پاییز 1384/2005

 

 

 اولین درس آزادی

 

                 مجید نفیسی- امریکا

 

نه لقب های قدیمی را می خواهم

نه عناوین تازه را

مرا با همان نام آشنای همیشگی

صدا کنید

 

انسانم من

انسان دیروز و امروز

انسان امروز و فردا

 

در چشمانم

ستارگان رنگ می بازند

و از سر انگشتانم

سپیده دمان سر می زند

در لبخندم کودکی به دنیا می آید

و از قلبم خونی سرخ بخار می شود

 

من خدای خویشتنم و با این همه

خود را روباهی عابد می دیدم

با دمی چرکین حلقه بر سر

 

من مادر آفرینشم و با این همه

خود را مهره ای هرز می دیدم

در ماشین عبوس و زنگ زده ی تاریخ

 

بر می خیزم و از مهتابی خاموش

به درختان مرده در زمستان می نگرم

خود را در دستباف پشمین مرجان

خواهر زاده ی زندانی ام سخت می پیچم

تا اولین درس آزادی را

به طبیعت و تاریخ داده باشم.

                       22 دسامبر 1985

 

 

 

چرا دهانم بی واژه ای می سوزد؟

 

                 علی طبیب زاده- امریکا

اقیانوسی

مرا دوباره زایید

با وحشت

 

موهای آبی ام را

بر شانه های طلایی باد چا گذاشت

و من،

رؤیای دوازده مرد اساطیری شدم

که قصه های کودکی شان

به ورق آخر نرسید هرگز

 

ناگاه

شاه شطرنجی شدم

که بر صفحه ی شهامت خویش

افسرده سرنگون می شد

و هزاران مژه های نوازشگر را

در خلوت رؤیایش، حتا

به جا نمی آورد

 

هم چون انسانی دیگر اما

برای قتل روزها

به شعرهای سبز آبی ام پناه می برم

چه دیگر

شعرهای طلایی تو

در گنجه ی سکوتم به شک نشسته اند

و زمین از سپیدی تو

خواب می نوشد.

 

بر این اندیشه ام

که چشم های تو

در حفره ی سر من چکار می کند،

که دنیا را گاهی زیبا می بینم؟

 

مهربان،

بدان که اینجا

تنها صدایی که نمی آید

صدای سکوت است

و هنوز

خنده های شب پوش

مرا می هراسانند

....

دل لرزه ها را که می شناسی؟

همهمه های توخالی هم

و جای نبودن ها...؟

آه، این دیگر تازگی دارد

که نمی دانم چرا

دهانم،

بی واژه ای می سوزد؟

 

 

شعری ار روشنک بیگناه

 

دستان باز کاج

در ساقه های صنوبر

روزنه ای میان

طپشی مبهم

طرح تند قدم های کودکی

می شود

با کوله پشتی اش

یک ساعت بعد از گذشتن یک ماشین

از این خیابان

سه ساعت مانده به وزش منجمد باد

 و سرگردانی اش

تا دو میدان پایین تر.

 

 

ناخن نگاری- یک

 

                  زیبا کرباسی- انگلیس

 

اگر این زن همین پنجره ست

پس آن که باز و بسته می کندش کیست

با این که از آن بیرون زل می زند چه می کند

یا آن که پرده تازه می کندش چه می خواهد

تا همین زن که بی پرده خود را ناگهان از آن پرت می کند

                                                                        ژوئن 2004

 

مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.