header image
 
فیلم خانواده درتبعید چاپ
پرويز قليچ خاني‏ ‏   

شهرگراتس مرکزاستان اشتایرمارک اتریش هرساله درماه مارس میزبان فستیوال دیاگوناله است. در جشنواره دیاگوناله  بهترین فیلم های ‏سال قبل اطریش هرسال درماه مارس به نمایش درمی آید. امسال دراین جشنواره 127 فیلم سینمایی، مستند، کوتاه ، انی میشن وتجربی ‏به نمایش گذاشته شد. ازمجموعه  فیلم های  داستانی فیلم " کشه" ( مخفی ) اثر میشائیل هانکه واز فیلم های مستند " فیلم خانواده در ‏تبعید" کارآرش وفیلم " بابوشکا" اثر تیزاکووی وراینرفریمل بهترین جوایزرا برنده شدند. میشائیل هانکه پرآوازه ترین فیلم سازاطریش ‏است که فیلم " کشه اش"  درفستیوال کان نیزجایزه برد وباساختن فیلم " نوازنده  پیانو" برمبنای اثری به همین نام ازالفریده یلینک ‏برنده جایزه ادبی نوبل سال 2005  در حال حاضردرسطح بین المللی مطرح است. دیدار 23 هزارنفر ازفستیوال امسال رکورد جدیدی را به ‏ثبت رساند واستقبال ازفیلم های مستند بسیارچشم گیربود.‏
‏" فیلم خانواده در تبعید"  نگاهی است ازدرون خانواده به درازنای تاریخ تبعیدیان ومهاجرین. کوششی است درشناخت خود وخانواده ‏درشرایط اجباری زندگی درخارج. سفری است به گذشته برای یافتن هویتی که انسان جهان معاصرهرکجا که هست درپی داشتن آن است ‏اما هنوز هم درآغازقرن بیست ویکم فرسنگها با آن فاصله دارد.‏
‏." تا  سالهای بلوغ به زندگی درتبعید زیاد فکرنمی کردم، اما دردوران بلوغ وپس ازآن  بیشتروبیشتربه آن پرداختم وبه بخش مهمی ‏ازمشغله ی فکریم  تبدیل شد." ( آرش )‏
کنجکاوی درزمینه های مختلف  زندگی درتبعید ، تبعات ناشی ازجدایی ازخانواده ، محروم بودن از امکانات دیدن وشناختن سرزمین ‏مادری  و ناآشنایی  با تاریخ وفرهنگ آن آرش را انگیزه کافی فراهم ساخت  تا به  سه قاره  سفر کند وبا صرف بیش ازیک دهه وقت وتهیه ‏حدود دویست ساعت  فیلم ومواد لازم درساختن " فیلم خانواده در تبعید" توفیق حاصل کند. آرش خود پیرامون انگیزه این اقدام می ‏گوید:‏
‏" میخواستم به خانواده ام نزدیک شوم ووضعیت کنونی ایران را بهتردرک کنم. میخواستم بفهمم انسان چه سازوکارهایی
تدبیرمیکند تا ازدرد ورنج جدایی اجباری ازخانواده رهایی پیداکند." ‏
‏ دیدارپدرومادربزرگ دروین شوق دیدا ر دیگر اعضاء خانواده را درآرش بیشترکرد وابعاد ناشناخته زندگی درتبعید به مروربراوآشکارشد. ‏بعد عاطفی وخصوصی مساله تبعید ومهاجرت ازیکسو، وابعاد عام وجهانشمول آن ازدیگر سو، او را برآن داشت تا برای آشنایی بیشتربا این ‏پدیده به سراغ دیگر اعضاء خانواده به نقاط دیگرسفرکند.‏
‏ مهمترین  این سفرها ملاقات  پدرومادربزرگ ودیگراعضاء خانواده  درعربستان سعودی بود. آرش با علاقه ایی وصف ناپذیر  به مکه ‏سفرکرد. تاثیر این سفر، اما، عمیق ترازآن بود  که آرش تصورکرده بود. درآغازبوسیدن ودر
آغوش  گرفتن بود وخنده وگریه، هم ازشوق دیداروهم درغم ازدست رفتگان. تاثیرات همه جانبه وتامل برانگیزاین دیدار
آرش را ازهمان آغازین لحظات برآن داشت تاهنرمندانه آنها را بازتاب دهد وبدون ازدست دادن لحظه ایی همه چیزرا
پی بگیرد تا به هویتی دست یابد عام وکم وبیش دربرگیرنده ی خیل میلیونی کسانیکه آواره وتبعید شده اند ولی همیشه دل به وطن ‏بسته اند وحتی پاره ایی پس ازدهها سال زندگی درغربت همه چیزراوامیگذارند وبه ریشه های خود باز میگردند.‏
دراین میانه ناشناخته ها وتازه ها بسیار بود که باید بازشناسی شود وآرش تلاش کرده است دربرخورد بانمونه هایی ازاعضای پیروجوان ‏خانواده همه ی سایه روشن های آنرا با رآلیسمی درخورتحسین به تصویربکشد. نمونه ها وحتی نگاهها درعین حال ‏بیانگرطرزفکروجهانبینی سه نسل اند:‏
نسل اول خانواده پدرومادربزرگ، خاله ها وعمه ها، نسلی که عمده ترین سرمایه زندگی اش  فرزندان وجهانبینی مذهبی آنست. بخش ‏قابل توجهی ازفرزندان این نسل درغربتند وبخشی نیز اعدام وکشته شده اند. فقدان عاطفی آنها برزندگی این نسل سایه شوم خودرا ‏گسترده است. پرداخت نسبتا مفصل آرش به پدربزرگ وکنکاش درزمینه ازدواج وحتی ضبط  نگاه ها، خندها وطرزخواب اوهمگی تلاشی ‏است درمقاسه خویشتن جدا شده ازین ریشه وپیداکردن رابطه های فرهنگی عاطفی واجتماعی باآن. ‏
علاقه ی شدید  فرزندان ونوه ها به پدربزرگ بخصوص آنها که ازخارج به مکه رفته اند همه ی چیزرا تحت الشعاع قرارداده است وهمه ‏سعی می کنند بنحوی اورا از فکرغم دوری ازآنها برهانند.‏
‏ پدربزرگ اما احساسی دوگانه دارد،  درعین شادی بی قراراست، میداند که سفربه زودی پایان می گیرد وآنچه دراین سالهای پیری ‏برایش  باقی می ماند بازهم همان جدایی است. او را دریکی ازنشست های جمعی  درفیلم می بینیم که می خواند:‏
بشنو از نی چون حکایت می کند
‏ وز جدایی ها شکایت می کند‏
آرام گریستن بیشتر اعضاء خانواده گویی زوال زندگی این نسل را پیشاپیش خبرمی دهد. برای آرش، ازنسل سوم، درگذشتن اعضاء این ‏نسل بمعنی ازدست دادن فرصت گرانبهای شناختن فرهنگ وآداب ورسوم آنست و آرش علت اصلی را درجدایی و زندگی در تبعید و ‏متلاشی و پراکنده شدن خانواده میداند. استفاده آرش از فیلم مراسم ختم پدر بزرگ، مکث دوربین روی لبخند او در قاب بزرگ عکس، ‏تقابل این مراسم با مراسم ختمی که در وین برگزارشده و نظرخواهی او از پدرش از نسل دوم پیرامون زندگی درتبعید، در عین نشان دادن ‏علاقه شدید او به خانواده، پژواک مسئولیت او به عنوان یک هنرمند است در شناخت و انعکاس  ابعاد محرومیت هایی که زندگی طبیعی ‏انسان قرن ما را ناخواسته برهم زده است.                                                                                                                                            ‏
نسل دوم که  باسنت های کهن جامعه فاصله گرفته و با دنیای مدرن آشناست درپی ارزش ها و آزادیها و امکانات آن همه ی ناملایمان را ‏به جان پذیرفته است،  نسلی است نسبتا پیچیده و پر تناقض. نسلی با سابقه مبارزاتی با دو رژیم یکتاتور و تمامیت خواه.                                                ‏
‏ نسلی است  بسیار ضربه دیده ولی همچنان بر ایدآل های خود پا برجا. نسلی که بسیاری از هم رزمانش را سر بردارکرده اند و یا درتبعید ‏طی دهه ها خبر از دست دادنشان را با تألم بسیار باید بشنود. نسلی که در تبعید میهمان ناخوانده است و دولت ها بر سر زندگیش  معامله ‏می کنند و از باز پس فرستادنش ابایی ندارند. نسلی که دولت های " دمکراتیک !"  وطرفدار
‏" حقوق بشر!" همچون کالای وارداتی درجه بندی اش می کنند ودرکشوری بادادن اجازه اقامت به حال خود رها ودرکشوردیگر اگرحرفه ‏وتخصص بالایی نداشته باشد یا به سخت ترین کارها باکمترین دستمزد وادارش  می کنند یا درصورت نپذیرفتن ازهرگونه حقوقی محروم ‏میشود. نسلی که فرزندان خودرا آورده است  تا نگذارد شستشوی مغزی شوند. نسلی که می خواهد فرزندانش زندگی طبیعی داشته باشند ‏وازجنگ وکشتاردرامان باشند ولی درعین حال میداند که زندگی دشوار وبا موقعییت های نابرابردرتبعید را باید تحمل کند. نسلی که ‏درتبعید هم باید شاهد ترورهای دولتی باشد وخبراعدام هزاران نفرازهم رزمان وآزادی خواهان را بشنود وبادرد فاجعه سربه نیست شدن  ‏روشن فکران وآزادگان کشورخود عمری سرکند. نسلی که به قول شاعرگرانقدرهمین نسل، نعمت میرزازاده ، که می گوید " ما نسل ‏هزاربویه درسربودیم." هزاران آرزودرسردارد. بویه های این نسل همان خواست های است که از عصرمشروطه تا  دوران  سلطنت های ‏دیکتاتوری گذشته وتمامیت خواه  کنونی همچنان وجود داشته  است. این ها خواستهایی است  که سده هاست دربسیاری ازکشورهای ‏جهان تحقق یافته و به اموری عادی تبدیل شده اند. درفیلم اززبان یک نفرازین نسل  میشنویم که میگوید:‏
‏"........ ما فقط چارتا کتاب خوندیم یا طرفدارآزادی بیان وقلم واندیشه بودیم. ما مثلا همیشه داریم فریاد میزنیم، مبارزه می کنیم که ‏حکم اعدام لغو بشه درسراسردنیا...... "‏
‏ حتی برای آن بخش ازین نسل که درامریکا زندگی می کند و فرهنگ و شیوه زندگی آن جامعه را پذیرفته است آزادیهای مدنی وجدایی ‏دین ازدولت مطرح است.  برای بخش دیگری نه الگوبرداری ازاین یا آن جامعه ی غربی که آزادیهای کامل سیاسی وبرابری اجتماعی ‏واقتصادی باتکیه براستقلال جامعه ازهرگونه وابستگی  دغدغه ی  خاطر است  وبرای آن بخش که مهاجراست ونه تبعیدی درکارنبودن ‏جامعه ی قانونمند، تبعیضات ریشه دار، فساد وناامنی وبی آیندگی فرزندان بارخاطراصلی است.‏
نسل سوم با مسائل وپدیده های جامعه ی داخل وتبعید برخورد دیگری  دارد ودرزمین سفت  واقعیات حال قدم برمیدارد. برای این نسل ‏تاریخ گذشته آن اندازه مهم نیست که مسائل حادی که روزانه با آن رودرروست. ورود آن بخش ازین نسل که درخارج یا به دنیا آمده یا ‏ازکودکی بزرگ شده است  به جامعه دیکتاتوری عربستان سعودی که درآن زن هیچگونه حقوقی ندارد، عشیره ایی بصورت موروثی  خلافت ‏می کند ،اجبارهای  قرون وسطایی این نظام همه را عنکبوت واردرچنگال دارد وقطع دست وپاهمچنان پابرجاست ازهمان ابتدا بشدت ‏آزاردهنده است. بحث دوبرادرباخواهرشان پیرامون رعایت حجاب اسلامی وبیم درگیری باگزمه وداروغه آنهارا به همان موضع گیری متداول ‏مردان می کشاند، موضعگیری ایی که ریشه نه درطرزفکرآنها که درفضای خفقان زای مکه دارد
درآن گرمای طاقت فرسا رعایت قوانین اسلامی جامعه عربستان وحضورپلیس درهمه جا موجب شده بود که کل خانواده خلوت اطاقهای ‏هتل را تنها جای امن بدانند تابتوانند ساعاتی آزادانه باهم تجدید خاطره کنند. آن بخش ازخانواده که از ایران آمده بوداین وضعیت را کاملا ‏عادی میدانستند ، مسن ترهاشان  فقط درست اجرا شدن اسلام را میخواستند وجوانترها حجاب رامساله نمیدانستند بلکه آزادی بیان، ‏اندیشه وقلم بیشتررا آرزومیکردند. اما درهمین بخش هم جوانان نسل سوم تلاش می کنند ازین مسایل  فاصله بگیرند. تقابل دوبرش یکی ‏آنجا که پسرهشت ساله که پدرش را کشته اند  پشت به مردم روبه دریانشسته است وبرشی که مردم رانشان می دهد که بسوی مساجد ‏روانند بیگانگی این دوجهانبینی را برجسته کرده است.‏
این تقابل عقاید بخصوص درجوانان بی پرده تراست ودرآن فضای مذهبی چشم گیرتر. دخترخاله همین کودک پس ازدیدارازنمازگزان ‏درمسجد معتقد است که با این عبادات ظلم هایی که شده جبران نخواهد شد چون:‏
‏ "....هیچ اتفاقی نیافتاده....چون اگه کسی  بخواد چیزی تغییرکنه باید خودش این کاروبکنه..."                                                      ‏
آرش درآغازفیلم با معرفی خود تلاش می کند بیننده را به زندگی یک خانواده که بخشی ازآن درخارج ازایران پراکنده است جلب کند ‏وازاین طریق درپرتوافکندن به یکی از مسایل اساسی جامعه امروزبشری  یعنی مهاجرت وتبعید بعنوان یک هنرمند نقش داشته باشد. ‏اکنون دیگررشد احزاب راست  ضد خارجی و نئوفاشیست، رشد بنیادگرایی مذهبی ازهررنگ واحزاب ناسیونالیست افراطی اثراتش را براین ‏فیلم سازجوان که بادرد ورنج تبعید ومهاجرت آشناست گذاشته است. دیوارهایی که همین کشورهای آزاد درمقابل خارجیان درهمه عرصه ‏های  زندگی اجتماعی بالا برده اند، به ‏
‏                                                                              ‏
‏                                                                                    3‏
حاشیه راندن وحلبی آباد نشین کردن میلیونها مهاجرکه چندین نسل است  درهمین کشورهابه دنیا آمده ،  زندگی کرده ومورد تبعیض ‏وستم قرارگرفته اند  وهمکاری این دولت ها بامستبد ترین حکومتهای  جهان عقب نگه داشته شده اهمیت فیلم های مستند ازین دست را ‏هرچه بیشترکرده است. ‏
آرش معتقد است که:                                                                     ‏
‏ " این فیلم نگاه صادقانه وویژه ایست به جهانی که خود نشاندهنده خویش است، تلاشی است درنزدیک کردن بیننده به زندگی ‏خارجیانی که بسیاری آنها را انگل های بی مصرف می دانند ودرعین حال بحث جنگ  تمدن  ها را پیش می کشند وچگونگی اتفاق افتادن ‏آن بین جهان اسلام و جوامع اروپا وامریکا را شرح می دهند...این فیلم ازمسایل جامعه  سیاه وسفید نمی سازد بلکه بیشترگوناگونی های  ‏درون مارا نشان می دهد.... با این موضوع جهانشمول نه تنها مهاجرین
وتبعیدیان نزدیکی وهم هویتی احساس می کنند بلکه این فیلم بخشی ازتاریخ زندگی بسیاری ازخانواده های اروپایی است، خواه ‏ازتروررژیم نازی یا سرکوب دیگردیکتاتورها مجبوربه مهاجرت شده باشند." ‏
به هررو،  دیدارها وبرخورد عقاید تاثیرات مثبت خود را داشته است، هرچند غم غربت همچنان پابرجاست. ازیکی از جوانان خانواده  که ‏ازایران آمده است درروزهای پایانی سفر این جملات را می شنویم :                                        ‏
‏" ناراحتم که شما می خواین برین! ......ازین خوشحالم که باهمدیگه آشنا شدیم ومن حالا یه  برادرجدید دارم."‏
اعضاء پراکنده خانواده با برداشتها وجهانبینی های متفاوت پس ازسالها بیکدیگرمی رسند وهمانطورکه دیدارها تازه میشود با شیوه های ‏متفاوت زندگی یکدیگرنیزآشنا میشوند. شیوه های فکری متفاوت یکی اسلامی، دیگری سکولاروسه دیگرمحافظه کاروشیفته زندگی غربی ‏بایکدیگرتلاقی میکنند وبه گفت وشنود می نشینند واگرهم نشان بلافصلی ازپذیرش نظرات درکارنیست آشنایی و تاملی برعقاید مخالف ‏درمیان هست. آیا این تقابل واحترام به عقاید یکدیگر درمقیاس کوچک درسطحی کلان نمی تواند ممکن شود؟ آرش در" فیلم خانواده ‏درتبعید " دراین مسیرگام برداشته است. موفقیت او را دراین راه آرزودارم.

‏                                                                                 16 آپریل 2006‏
‏                               ‏

 

‏ ‏

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.