header image
 
جان­های غمگین شاعران تنها چاپ
بهزاد رعیت   

 ترجمه­ی چند شعر از امیلی دیکنسون و سارا تیسدیل 

اِمیلی دیکینسون،(1) شاعره­ی آمریکایی، در دهم دسامبر 1830 میلادی در ایالت ماساچوست متولد شد. به­همراه والت ویتمَن(2) از بزرگ­ترین شاعران قرن نوزدهم آمریکا است. زمانی که چهارسال بیشتر نداشت تحصیل را شروع کرد، درسال 1847 میلادی دوره­ی ابتدایی را به پایان رساند و برای ادامه­ی تحصیل به یک مدرسه­ی علوم دینی سپرده شد. اما درسش را رها کرد، به خانه بازگشت و تا پایان عمر با خانواده­اش زنده­گی کرد. اِمیلی دیکینسون در پانزدهم ماه مه 1886 میلادی، در سن 56 ساله­گی بر اثر عفونت کلیه از پای در­آمد.

در مدت تحصیل پُرانرژی و زودجوش بود اما بعد از ترکِ­تحصیل انزوا گزید. مادرش شاعر بود و پدرش در کنگره و امور دولتی خدمت می­کرد. برادرش وکالت می­خواند و خواهرش نیز، مثل خود او، منزوی بود. اِمیلی دیکینسون به صورت جدی در حدود 1850 میلادی شروع به نوشتن کرد. ابتدا در قالب کلاسیک شعر سرود اما، بعد از ده سال تمرین به تجربه­های تازه روی آورد و شعرهایش را در کتابچه­هایی که خود می­ساخت، جمع­آوری کرد.

اِمیلی دیکینسون بعد از جنگ داخلی آمریکا منزوی­تر شد. برای همیشه لباس سفید ­پوشید، افراد کمی را ­پذیرفت و با دوستانِ معدودی نامه­نگاری کرد. در حقیقت او بیشتر اوقات در اتاقش بود و می­نوشت. اگرچه منزوی بود ولی متن نامه­هایش گویای آن بود که با ادبیات روز آشنایی دارد و به عنوان یک زن همیشه نسبت به سلطه­ی مردان بر ادبیات و جامعه اعتراض داشت. روابط عاشقانه­ی وی مشخص نیست، اما شایعاتی وجود دارد؛ شایعه­ی رابطه­ی او با کشیش چارلز وِیدوُرث و ساموئل بولِس. اِمیلی دیکینسون با آن­ها نامه­نگاری می­کرد و اشعاری نیز برای ساموئل بولِس که در یک انتشاراتی ویراستار بود، می­فرستاد. اما هرگز ازدواج نکرد.

پس از مرگ شاعر در 1886 میلادی، اشعارِ وی توسط خواهرش منتشر شد. او سه جلد اشعار اِمیلی را بین سال­های 1891 تا 1896 میلادی ویرایش و منتشر کرد. در اولین دهه­های قرن بیستم یکی از خویشان اِمیلی دیکینسون اقدام به چاپ اشعار دیگر وی کرد. اما کامل­ترین و صحیح­ترین اشعار اِمیلی دیکینسون در سال 1955 میلادی توسط انتشاراتی­ی توماس اچ.جانسون به خواننده­گان عرضه شد.

تحقیقات زیادی درباره­ی این­که چرا اِمیلی دیکینسون به انزوا پناه برد و در مورد احساسات و تجربیاتش از زنده­گی صورت گرفته است. شاید بهترین فرضیه این باشد که او نمی­توانست بدون این­که از دنیا فاصله بگیرد و در موردش فکر کند، چیزی بنویسد. یکی از معدود آشنایان وی آقای توماس وِنت­وُرث هیگینسون(3) بود. اِمیلی دیکینسون تعدادی از اشعارش را برای او فرستاد تا چاپ کند اما وی سر باز زد. البته وی اولین ناشری بود که پس از مرگ امیلی آثاری از او به چاپ رساند.

از اِمیلی دیکینسون در مدت زنده­گی­اش تنها شش یا هفت شعر به چاپ رسید. بعد از مرگش معلوم شد که بیش از هفده هزار شعر سروده است. اشعار وی منعکس­کننده­ی تنهایی و خواست او از زنده­گی­ است؛ هم­چنین ثبت لحظاتِ خوشِ زنده­گی­اش. آثار وی به شدت تحت تاثیر شاعران قرن هفدهم انگلیس بود که درباره­ی ماوراءالطبیعت می­سرودند.

مواردی که در آثار وی تکرار می­شوند عبارتند از: علامت ـــ ، آوردن حرف بزرگ در اول اسم­ها، حذف قافیه، وزن شکسته و استفاده از استعاره­های جدید. وی هم­چون یک هنرمند موسیقی جاز سعی می­کرد با ساختار شعرش تغییرات اساسی در احساسات خواننده پدید آورد. به دلیل همین ویژه­گی آثار اِمیلی دیکینسون به راحتی به عنوان ترانه به­کار می­روند. برای نمونه: من وِزوِز حشره­ای را شنیدم زمانی که مُردم،(4) سکوت شکل مرا کامل می­کند،(5) هم­چون سکوت در هوا.(6) موسیقی­دانانی مانند آرون کاپلند(7) و نیک پِرُس(8) با استفاده از اشعارِ وی قطعاتی تنظیم کرده­اند.

 

 

قطره­ای روی درخت سیب افتاد(9)

 

قطره­ای روی درخت سیب افتاد

قطره­ای دیگر رویِ بام؛

دیگرانی بوسه زدند لبه­ی بام را،

و ناودان­ها را خندانیدند.

 

تعدادی به رودی مدد ­کردند،

که رفته بود به دریا مدد کند.

می­انگاشتم مرواریدهایی بودند،

چه گردنبندِ زیبایی.

 

غبار به جاده­ها بازگشت

پرنده­گان شَنگ خواندند؛

خورشید کلاهش را دور انداخت،

باغ­ها آذین بستند.

 

باد شمال دلتنگی آورد

و آن­ها را در شادی شست؛

مشرق پرچمی پیش­ آورد،

و جشن را به دیگری بخشید.

 

بعد از صد سال(10)

 

بعد از صد سال

هیچ­کس جایی را نمی­شناسد،- -

رنج، این­جا حکم می­راند،

ساکن چون سکون.

 

علف­های هرزه پیروزمندانه گسترده بودند،

غریبه­ها پرسه می­زدند و هجی می­کردند

متن­های یگانه­ی

شیخِ مرده را.

 

بادهای تابستانی­ی مزارع

جاده­ها را به­خاطر می­آوردند،- -

غریزه عمده می­شود

با سر زدن به خاطره.

 

مرگ در خانه­ی روبرویی بوده است(11)

 

مرگ در خانه­ی روبرویی بوده است

همین تازه­گی­ها همین امروز.

از ظاهر کرختش می­دانم

چنین خانه­هایی همیشه چنین اند.

 

همسایه­ها با سرو صدا می­آیند و می­روند،

دکتر می­رود.

پنجره­ای شکفته می­شود چون غلاف،

خشک، بی­انعطاف

 

کسی تشکی را به بیرون پرتاب کرد، - -

کودکان آن دور و بر بی­قراری می­کردند؛

آن­ها می­پرسند آیا کسی روی تشک مرده است، - -

من­هم می­پرسیدم زمانی که پسرکی بودم.

 

کشیش وارد شد شَق و رَق

چنان که خانه­ی خودش است،

و حالا صاحب همه­ی عزاداران،

و پسرک­هایی در کنارش؛

 

و سپس کلاهدوز، و مردی

برای کسبی نفرت­انگیز،

تا خانه را اندازه کند.

 رژه­ای تاریک خواهد بود

 

از شرابه­ها و معلمان به زودی؛

 ساده است چون یک علامت،- -

حسی از واگویه­ها،

در شهری روستایی.

 

مرگ رقم زد چیزی پُرمعنی­ را(12)

 

مرگ رقم زد چیزی پُرمعنی را

چشم دو دو می­زد،

مگر مخلوقِ مرده­ای

که خواهانِ محبتِ ما

 

تعمق کن کمی در مهارت­هایی که

در نقاشی یا جامه­ی پشمی به کار رفته است

با این جمله: «این آخرین اثری است که انگشتانِ آن زن آفریده»،

به زبردستی اما

 

انگشتانه بسیار سنگین بود،

بخیه­ها ایستادند خودبه­خود،

و سپس در غبار رفت

بر روی اشکاف­های منزوی.

 

کتابی دارم، هدیه­ی دوستی،

مدادش، این­جا و آن­جا،

نقش ­زده جاهایی را که دوست داشت،- -

جایِ استراحتِ انگشتانش را.

 

حالا، وقتی می­خوانم، نمی­خوانم،

زیر اشک­های بهاری که

محو می­کند خط­هایی را

که گرانبها تر از آنند که ترمیم شوند.

 

آن مرگ نبود، که من برخاستم(13)

 

آن مرگ نبود، که من برخاستم،

و همه­ی مرده­گان خوابیده بودند؛

آن شب نبود، که همه­ی زنگ­ها

بیرون آورده بودند زبانشان را، زیرا که نیمروز.

 

آن سرما نبود، که روی گوشتم

احساس کردم باد شُرطه می­خزد، - -

هیچ حرارتی، زیرا پاهایِ مرمری­ام تنها

می­توانست محرابی را سرد نگه دارد.

 

و هنوز طعمی شبیهِ همه­ی آن­ها داشت؛

پیکره­هایی که دیده بودم

با نظم صف بسته بودند، برای تدفین،

یادآوری کردند مرا به من،

 

چُنان­که مگر زنده­گی­ام تراشیده شده بود

و به­اندازه­ی قابی،

و نمی­توانست تنفس کند بدونِ کوکی؛

و مثل نیمه­شب بود،

 

زمانی­که همه­ی ساعت­ها متوقف شده بودند،

و فضا خیره شد، دورتادور

یا سرمایِ وحشتناکِ، اولین سحرگاهانِ پاییزی،

 شکستِ باغ را فاش کرد.

 

اما بیش­تر شبیه آشفته­گی،- - بدونِ توقف، سرما،- -

بی­بخت یا تقلا،- -

یا حتا خبری از زمین

تا نومیدی را تصدیق کند.

 

سارا تیسدیل،(14) شاعره­ی آمریکایی، در هشتم آگوست سال 1884 میلادی در ایالتِ میسوری متولد شد. کوچک­ترین دختر خانواده­ای معتقد به فرقه­ی پیوریتن­ بود. پدرش تاجری معتبر و مادرش زنی شناخته شده بود. در کودکی او را نخست سادی می­خواندند و سپس ساراه، اما وی حرف «ه» را بعد از چاپ اولین اشعارش از نامِ خود حذف کرد.

سارا تیسدیل مطابق با رسوم اشرافی آن دوران تربیت شد؛ تا نُه ساله­گی تدریس در خانه و سپس تحصیل در مدرسه­ی دختران. علاقه­ی زیادی به خواندن داشت، به طبیعت با­دقت می­نگریست و احساسات و واکنش­های خویش را تحلیل می­کرد. به دلیل حمایت بیش از حد خانواده و بیماری بسیار شکننده بود و با کمترین تنشی به عزلت پناه می­برد. بعدها بیماری­اش بدتر شد و به همین دلیل خیلی زود با مرگ انس گرفت.

سارا تیسدیل در میانِ افرادِ بزرگ­سال رشد کرد. خانواده­اش دنیایش بودند. بنابر این خیلی زود یاد گرفت که احساساتش را زیرِ نقابی از آرامش پنهان کند. از کودکی شروع به آموختنِ رسوم سخت و ناخوش­آیند پیوریتن­ها کرد، اما هرچه بزرگ­تر شد لذات دنیا را بیش­تر شناخت؛ تمایزِ بینِ پیوریتن­ها و خودش را.

اشعارش را با شعرهای کودکانه آغاز کرد و سپس شعرهایی به شدت احساساتی، چون یک فرد بالغ، سرود. سروده­های وی پلی است بین اشعارِ کلاسیکِ زنانِ میانه و اواخرِ قرن نوزدهم و قرن بیستم. شعرِ وی از احساساتش سرچشمه می­گرفت؛ درست مثلِ شعرِ شاعرانِ عزلت­نشینِ قرن نوزدهم اِمیلی دیکینسون و کریستینا روسِتی.(15) این شاعران به خلوت پناه می­بردند و می­سرودند. او نیز چنین کرد و بیماری­اش نیز این امکان را به وی می­داد تا بیش­تر تنها باشد و بنویسد.

سارا تیسدیل در سال 1903 میلادی درسش را به اتمام رساند. در سال 1913 میلادی دو تقاضای ازدواج دریافت کرد: از یک شاعر به نام واسِل لیندسِی(16) و یک تاجر به نام ارنست فیلسینگِر.(17) او اگرچه واسِل لیندسِی را دوست داشت ولی در سال 1914 میلادی با ارنست فیلسینگِر ازدواج کرد، به نیویورک رفت و تا آخر عمر در آن­جا اقامت گزید. اما زندگی­ی زناشویی­­اش موفق نبود و در سال 1929 میلادی از ارنست فیلسینگر جدا شد. اما، واسِل لیندسِی و سارا تیسدیل با هم دوست باقی ماندند. واسِل لیندسِی بهترین شعرش را از وجودِ وی الهام گرفت؛ بلبل چینی.(18)

بعد از جدایی از همسر بیماری­ او رو به وخامت گذاشت. سارا تیسدیل در 29 ژانویه­ی سال 1933 میلادی در آپارتمانش تعدادِ زیادی قرص خواب­آور بلعید، در آبِ گرم دراز کشید، به خواب رفت و دیگر چشم نگشود. او در قبرستان بِل­فونتِین در زادگاهش به خاک سپرده شد.آخرین مجموعه شعر وی،  پیروزی­ی غریب،(19) در همان سال انتشار یافت.

سارا تیسدیل اولین مجموعه شعرش را به نامِ غزل­هایی به دوسه(20) و اشعار دیگر(21) در سال 1907 میلادی منتشر کرد و در سالِ 1918 میلادی جایزه­ی ادبی­ی پولیتزر را برای سرودن اشعارِ عاشقانه(22) به دست آورد. عمده آثار وی عبارتند از:

·         هلن از تروا و اشعار دیگر(23) (1911 میلادی تجدیدِ نظر شده در 1922 میلادی)

·         رودخانه­ها به­سوی دریا(24) (1915 میلادی)

·         اشعار عاشقانه (1917)

·         باران لطیفی خواهد بارید(25) (1920)

·         تاریکی­ی ماه(26) (1926)

·         پیروزی­ی غریب (1933)

 

کودک، کودک(27)

 

کودک، کودک عشق بورز تا می­­توانی

ای صدا و چشم و روحِ بشری؛

هرگز از آزرد­گی قلبت نترس - -

لذت تازه بی­زخم آغاز می­شود؛

تنها عشق سربلند و خرسند و خوب است،

هرچند یا بهشت است یا جهنم.

 

کودک، کودک عشق بورز تا توانایی،

چه زنده­گی کوتاه است چون روزی خوش؛

هرگز از حس خود نترس - -

تنها عشق زنده­گی را حقیقت می­بخشد؛

عشق؛ چه عدد گناهانِ کبیره هفت است،

تنها عشق تو را به بهشت راهنمایی می­کند.

 

گریه­ای(28)

 

آه، چشمانی هست که مرد می­تواند ببیند،

و دستانی که دستانش را لذت ببخشد،

اما برای معشوقم من باید

فقط صدایی باشم.

 

آه، سینه­هایی هست که دستانش را تاب آورد،

و لب­هایی که لبانش آن­جا بیارامد،

اما تا من زنده­ام باید

فقط گریه­ای باشم.

 

پس از عشق(29)

 

دیگر جادویی نیست،

ما نیز چون دیگران یکدیگر را می­بینیم،

تو برای من معجزه نیستی

من نیز برای تو.

 

تو باد بودی و من دریا ـ ـ

دیگر شکوهی نیست،

من بی­رمق بالیده­ام چون آبگیری

در کنارِ دریا.

 

اما آبگیر در برابر توفان ایمن است

و از زمانِ باز ایستادنش،

بالیده تلخ­تر از دریا،

هرچند آرام.

 

بگذار فراموش شود(29)

 

بگذار فراموش شود، چون گُلی فراموش شده،

چون آتشی که روزی طلایی بود.

بگذار فراموش شود تا ابد تا اینک،

زمان دوستی مهربان است، پیر خواهد کرد ما را.

 

 بی­تابان را بگو فراموش شدند

دیرگاهی است،

چون گُلی، چون آتشی، چون صدای پای خاموشی

در برفِ کهنه­ی فراموشی.

 

اگر مرگ مهربان است(30)

 

شاید اگر مرگ مهربانی کند و بتوانیم که بازگردیم،

بازگردیم به زمین در شبی شیرین،

و راه­هایی را می­گزینیم تا دریا را بیابیم و می­گردیم

نفس می­کشیم همان یاس را، سفید و سترگ.

 

فرود خواهیم آمد در شب بر این ساحل­های پرطنین

و غرش­های طولانیِ پُروقار دریا،

تک­ساعتی در پهنه­ی نور ستارگان

شادان به خاطر مرده­گان آزاد.

 

روی تلماسه­ها(31)

 

اگر  حیاتی باشد پس از پایان مرگ،

این ساحلِ گندم­گون مرا بیش از همه خواهد شناخت،

من بازخواهم گشت، آرام و بی­قرار

هم­چون دریایِ رنگارنگِ ماند­گار.

 

اگر زنده­گی مرا حقیر کرده است،

ببخش؛  هم­چون شعله قد خواهم کشید

در آرامشِ عمیقِ مرگ، و تو اگر مرا می­خواهی

روی تلماسه­های کنار دریا بایست و صدایم بزن.

 

پی­نوشت­ها:

1- Emily Dickinson (1830-1886)

Whitman Walt (1819ـ1892 میلادی) شاعر آمریکایی. وی کتاب برگ­های علف را در سال 1855 میلادی منتشر کرد که سخت مورد توجه قرار گرفت. از دیگر آثار وی می­توان ضربه­های طبل (1865 میلادی) و دورنمای آزادی (1871 میلادی) را نام برد.

3- Thomas Wentworth Higginson

4- I heard a fly buzz when I died

5- The stillness round my form

6- Was like the stillness in the air

Aaron Copland (1900ـ1990 میلادی) آهنگ­ساز آمریکایی که برای کنسرت­ها و فیلم­ها موسیقی تنظیم می­کرد. وی به ریش­سفید آهنگ­سازان آمریکایی معروف است. از مشخصات آثار وی ایجاد هماهنگی بین موسیقی­ی فولکلوریکِ آمریکایی و موسیقی­ی مدرن است.

Nick Peros (تولد 1963 میلادی) آهنگ­ساز کانادایی. وی هم­چنین بسیار خوب گیتار می­نوازد و با موسیقی­ی کلاسیک، راک، بلوز و موسیقی­ی شرقی آشنایی­ی زیادی دارد.

9- A drop fell on the apple tree

10- After a hundred years

11- There`s been a death in the opposite house

12- Death sets a thing of signigicant

13- It was not death, for I stood up

14- Sara Teasdale (1884-1933)

15- Christina Rossetti (1830-1894)

16- Vachel Lindsay (1879-1931)

17- Ernst Filsinger

18- The Chinese Nightingale (1915)

19- Strange Victory (1933)

20ـ Eleanora Duse (1859-1924 میلادی) بانوی هنرپیشه­ی ایتالیایی.

21- Sonnets to Duse and Other Poems (1907)

22- Love Songs (1917)

23- Helen of Troy and Other Poems (1911, Revised, 1922)

24- Rivers to the Sea (1915)

25- There Will Come Soft Rains (1920)

26- Dark of the Moon (1926)

27- Child, Child

28- A Cry

29- After Love

30- Let It Be Forgotten

31- If Death Is Kind

32- On the Dunes

 

« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.