header image
 
چپ نو چاپ
ترجمه­ی عزیز عطائی   

 

 

برگرفته از دائرۃ­المعارف آزاد ویکی­پیدیا

(Wikipedia, the free encyclopedia)

اصطلاح چپ نو،(1) در گفتمان سیاسی، به جنبش­های بخش رادیکال جناح چپ(2)از سال­های 1960 به بعد اطلاق می­شود. این جنبش­ها با جنبش­های چپ ِ گذشته که بیشتر فعالیت­های کارگری می­کردند، تفاوت داشتند. چپ نو تعریف گسترده­تری از فعالیت سیاسی را که عموماً با عنوان فعالیت اجتماعی مشخص می­شد، ارائه می­کرد. "چپ نو" جنبش روشنفکرانه­ای بود که می­کوشید اشتباهات احزاب "چپ گذشته" در دوران جنگ جهانی­ی دوم را اصلاح کند. این جنبش در سال­های 70، به خاطر گرویدن گروهی به پروژه­های حزبی، و ایجاد سازمان­های عدالت اجتماعی، یا غیرفعال شدن در داخل جنبش، عملاً به خاموشی گرائید.

 

خاستگاه­ها

جنگ جهانی­ی دوم، اقدامات احزاب کمونیستی­ی آمریکا و اروپای غربی را به شدت از هم فروپاشید. سرکوب­های سیاسی از قبیل ترس از سرخ(3) (Red Scare) باعث شد که گسترش عضوپذیری و سازمان­دهی­ی احزاب کمونیست، بلافاصله پس از جنگ جهانی­ی دوم، مخصوصاً در آمریکا، محدود شود. در اروپای غربی، احزاب سوسیال- دموکرات، بهداشت و سرویس­های راه و ترابری را ملی کردند، و به جذب سکوهای احزاب کمونیستی­ی پیش از جنگ پرداختند.

پاسخ­های مبهم حزب کمونیست آمریکا و انگلستان به انقلاب 1956 مجارستان، باعث بروز بحران اعتماد نسبت به تصمیم­گیری­ی حزبی شد. روشنفکران مستقل مارکسیست، در برابر سیاست­های چپ، دست به اتخاذ روش­های فردگرایانه­تری زدند، که با جنبه­های اداری و سیاست­های غیرقابل انعطاف ِ پذیرفته شده­ی پیش از جنگ ِاحزاب چپ، سازگار نبود. چپ نو در آمریکا بدواً در دانشگاه­ها نضج گرفت. شالوده­ی چپ نو در انگلستان از طریق پیوند میان مخالفان ِ روشنفکر ِ حزب کمونیست و گروه­های دانشگاهی ریخته شد.

 

چپ نوی انگلیسی (یا "چپ نوی قدیمی")

حزب کمونیست بریتانیا، در نتیجه­ی سخنرانی­ی سرّی­ی خروشچف(4) در محکوم کردن استالین و هجوم اتحاد شوروی به مجارستان در سال 1956، ترک برداشت. اعضای بسیاری برای پیوستن به گروه­بندی­های تروتسکیستی یا به حزب مستقل کارگری، از حزب کناره گرفتند. گروهی هم دست به تشکیل یک گروه جنینی زدند که همّ ِ خود را صرف کمونیسم تجدیدنظرطلبانه می­کرد.

ای. پی. تامپسون (E. P. Thompson)، مورخ، از کمونیست­های صاحب­نام پیشین، از سوی حزب کمونیست انگلستان به تجدیدنظرطلبی متهم شد. در اوایل 1956، تامپسون، مجله­ی جدائی­طلبانه­ی استدلال (Reasoner) را منتشر می­کرد. اما، به محض اخراج از حزب، در سال 1957، دست به انتشار مجله­ی استدلال نو (New Reasoner) زد. در سال 1960، با ادغام مجله­ی فوق با نشریه­ی بررسی­ی چپ و دانشگاه­ها  (Umoversities & Left Review) مجله­ی تازه­ای با عنوان بررسی­ی چپ نو  (The New left Review)(5) آغاز به کار کرد. کوشش مجله­ها این بود که سنتزی از موضع ِ نظری­ی تجدیدنظرطلبان، انسانگرایان، و مارکسیست­های سوسیالیست ایجاد کنند، در این تلاش­ها، مقالاتی از سنت تروتسکیستی در بلوک غرب و از مارکسیست­های جداشده از بلوک شرق منتشر شد. این سلسله انتشارات، ایده­های نظرپردازان خرده­پای مارکسیستی، مخصوصاً نظرپردازان فرهنگی را در دسـترس دانشجـویان دوره­ی لیسـانس دانشگاه­ها قرار داد. بررسی­ی چپ نو از جنبه­های متعددی، مکتب فرانکفورت،(6) آنتونیو گرامشی و دیگر شکل­های مارکسیسم فرهنگی را رواج می­داد.

از نظر عمل، تمرکز چپ نوی انگلیسی روی فعالیت­های خلع سلاح هسته­ای و دروغ­پراکنی­های اتحاد شوروی و متحدانش بود. چپ نوی انگلیسی، غالباً، در داخل سازمان­های مردمی برای هدف­هائی مانند صلح، خلع سلاح، عدالت جهانی و موضوعات دیگری که برای کمونیست­ها مهم بود، فعالیت می­کرد. بعضی از دانشجویان وابسته به چپ نو، به سوسیالیست­های بین­الملل پیوستند، که بعدها به حزب سوسیالیست کارگران (بریتانیا) مشهور شد، و دیگران به گروه­هائی مانند گروه مارکسیست­های بین­المللی ملحق شدند. طارق علی در بعضی از اعتراضات چپ نوی این دوره نقش مهمی داشت که آن­ها را در کتابی بنام سال­های زد و خوردهای خیابانی ثبت کرده است.

با رواج چپ نوی آمریکائی در دانشگاه­ها، در اواسط تا اواخر سال­های 60، بخش دانشجوئی­ی چپ نوی انگلیسی، فعالیت­های خود را در این قلمرو آغاز کرد. دانشـکده­ی اقتـصاد لندن به صورت یکی از پایگاه­های کلیدی­ی دانشجویان ستیزه­جو­ی انگلیسی درآمد (هاک Hock و شونباک Schoenbach، 1960). افزون بر آن، تأثیر نیرومند رویدادهای ماه مه 1968 فرانسه روی چپ نوی انگلیسی کاملاً حس می­شد.

سیاست­های چپ نوی انگلیسی را می­توان با فعالیت­های همزمان سازمان سندیکالیستی­ی وحدت بریتانیا که رویزیونیستی هم نبود و اساساً روی مسائل صنعتی تکیه می­کرد، قابل مقایسه دانست.

 

چپ نوی آمریکائی

در ایالات متحده، "چپ نو" نامی بود که با جنبش سیاسی­ی رادیکالی که در طی سال­های 60، بدواً در میان دانشجویان اتفاق افتاده بود، به صورتی نه چندان محکم، پیوند خورد. رد این نام را می­توان در نامه­ی سرگشاده­ای که در سال 60 به وسیله­ی سی. رایت میلز C. Wright Mills (جامعـه­شناس) تحت عنوان نامه به چپ نو نوشته شده بود، پیدا کرد. میلز از ایدئولوژی­ی چپ نوئی دفاع می­کرد که از نقطه نظرهای سنتی (چپ قدیمی) درباره­ی مسائل کارگری دوری جوید، و به جانب مسائل بیشتر فردی/خصوصی مانند مخالفت با ازخودبیگانگی، هنجارگسیختگی­های اجتماعی، قدرت­طلبی، و سایر بیماری­های جاری در جامعه­ی گرایش پیدا کند. به عبارت دیگر، نظر میلز این بود که باید از چپ­گرائی­ی سنتی به سوی ارزش­های فرهنگ بالنده تغییر جهت داد.

چپ نو با ساختار قدرت مسلط، که از آن با نام "نظام مستقر،" و از کسانی که با آن در مبارزه بودند، با نام "ضد نظام" یاد می­کرد، مخالف بود. چپ نو از بسیج کارگران صنعتی پرهیز می­کرد، و توجه خود را بـه سازمان­دهی­ی فعالیت اجتماعی معطوف می­کرد. بسیاری از نو چپ­گرایان متقاعد شده بودند که می­توانند منشاء بروز یک انقلاب بهتر و نوتر اجتماعی باشند. جنبش آزادی­ی بیان ِ برکلی هم بود که پیوند چندان محکمی با چپ نو نداشت. این جنبش در سال 1964 از ائتلاف گروه­های دانشجوئی بوجود آمده بود و با ایجاد هر نوع محدودیت در فعالیت­های چپ­گرایانه­ی سیاسی در دانشگاه مخالفت می­ورزید.

سازمانی که واقعاً به صورت سمبل قلبِ چپ نو درآمد، دانشجویان طرفدار جامعـه­ی دمـوکراتیک (Students for a Democratic Society)  (اس دی اس SDS) بود. در سال 1962، تام هیدن Tom Hayden، سند بنیان­گذاری­ی آن را با عنوان "اعلامیه­ی بندر هورون Port Huron Statement" نوشت، که در عین حال فراخوانی بود برای "شرکت در دموکراسی" بر اساس نافرمانی­ی مسالمت­آمیز مدنی. اس دی اس آرایش­دهنـده­ی مسائل ضد جنگ، طرفداری از حقـوق مدنی و آزادی­ی بیان در محیط­های دانشگاهی بود، و موفق شد که لیبرال­ها و چپگرایان انقلابی را دور هم جمع کند. اس دی اس، در طی جنگ ویتنام، سازمان پیشرو جنبش­های ضد جنگ در دانشگاه­ها بود، و در جریان جنگ به صورتی فزاینده ستیزه­جو­تر می­شد. با فزونی گرفتن مخالفت با جنگ، اس دی اس در سطح کشور، به صورت یک سازمان سیاسی­ی برتر در آمد. اما در همان حال، موضوع مخالفت با جنگ باعث شد که بسیاری از مسائل اصلی که چپ نو از آن­ها تغذیه می­کرد، تحت­الشعاع آن قرار گیرد. در سال­های 1968 و 1969 که تب رادیکالیسم اس دی اس را فراگرفته بود، در اثر عدم هماهنگی­ی درونی و نفوذ فزاینده­ی ایدئولوگ­های مائوئیستی، انشعاب درگرفت، و همراه با گروه مشهور به جنبش نوی کمونیستی، چند دسته­ی افراطی­ی طرفدار مبارزه­ی مسلحانه هم ظاهر شدند، مثل سازمان زیرزمینی­ی هوا The Weather Underground Organization.

بسیـاری از نوچپ­گرایان آمریکائی شدیداً تحت تأثیر سیاست­های جبهه­ی آزادیبخش ملی­ی ویتنام و انقلاب فرهنگی­ی چین بودند. این شاخه­ها، ضمناً، اعتقاد داشتند که سخنرانی­ی سرّی نشانگر ریویزیونیست شدن اتحاد شوروی است، اما پیامد آن، رویکرد به سوی تروتسکیسم نبود. این شاخه از چپ نو، بنا به این استدلال که  اتحاد شوروی دیگر نمی­تواند به عنوان مرکز انقلاب پرولتاریائی­ی جهانی بشمار آید، مائو تسه­دونگ، هو شی مینه و فیدل کاسترو را به عنوان پیشروان فکری خود جانشین اتحاد شوروی کردند. حزب بلاک پانتر Black Panther Party هم منبع الهام آن­ها بود.

عناصر دیگری از چپ نوی آمریکا، مخصوصاً گروه "آنارکوس Anarchos"، به سنت­های آزادمنشانه­ی سـوسیالیستی در رادیکالیسـم آمریکائی نظر داشت، و درباره­ی کارگران صنعتی­ی جهانی و ستیزه­جوئی­ی اتحادیه­ی پیشین تحقیق می­کرد. این گروه دور مجله­ی تاریخی­ی آمریکای رادیکال  Radical Amerika جمع شدند. مارکسیست­های خودمختار آمریکا هم از فرزندان چپ نوی آمریکائی هستند، مخصوصاً گروه هاری کلیور Harry Cleaver.

بیرون آمدن آمریکا از ویتنام پشت چپ نوی آمریکائی را شکست. عناصر لیبرال­تر چپ نو به زندگی­ی حرفه­ای عقب­نشینی کرد. عناصر مائوئیستی دست به تشکیل گروه­های کوچک زدند، که بعضی از آن­ها هنوز هم فعال هستند، اما دیگران در دعواهای درون­گروهی حل شدند. سایر انقلابیون چپ نو به مبارزات سیاسی­ی خود ادامه دادند، اما غالباً در سـازمان­هـای کـوچک که چندان قابل رؤیت نبود. با آغاز سال­های 1980، چپ نوی آمریکائی دیگر به صورت مؤثر وجود نداشت. لیکن، بسیاری از اصول سازمانی، به ویژه، الگوی فعالیت اجتماعی، هنوز مورد استفاده­ی گروه­های جناح چپ آمریکائی است.

 

جنبش­های بین­المللی­ی چپ نو

مفسران سیاسی­ی گوناگونی کوشیده­اند که تعدادی از جنبش­های انقلابی­ی اروپائی را زیر نام چپ نو رده­بندی کنند، اما این رده­بندی­ها عموماً بر دیدگاه غیردقیق آمریکائی­پسند استوار است.

به اختصار، بهار پراگ Prague Spring به عنوان یک جنبش اصلاح­طلبی برای احیای سوسیالیسم چکوسلواکی، از جانب دولت چک قانونی اعلام شد. پیشرفت رویدادهای 1968 در جمهوری­ی چکوسلواکی مدیون نیروی کارگران صنعتی بود، که آشکارا به وسیله­ی یونیونیست­های فعال چک به عنوان انقلاب برای کنترل کارگری، تئوریزه می­شد.

رویـدادهـای مآاه مه 1968(7) در فـرانسـه پیچیـده بود. لیکن، نیروی محرکه­ی انقلاب­گونه­ی فرانسـه، دانشجـویانی بـودند که از اندیشه­های Situationalist International الهام می­گرفتند، که آن­ها هم به نوبه­ی خود پیرو مسیری بودند که از جانب سـوسیـالیسم یا بـربـریت Socialsme ou Barbarie (8) دیکته می­شـد. هـر دوی این گروه­های فرانسوی روی تولید فرهنگی به عنوان شکلی از تولید تکیه می­کردند. برخلاف چپ نو، حوزه­ی فرهنگ با تولید بی­ارتباط نبود.

هرچند که به اتونومیای Autonomia ایتالیائی هم چپ نو می­گفتند، مناسب­تر این است که آن­ها را به عنوان یک بازتاب منحصر به فرد در برابر شکست پی سی آی و پی اس آی ابتالیا در برخورد با طبقه­ی کارگری صنعتی­ی سال­های 1950 در نظر گـرفت. اتـونـومیـا نتیجه­ی تجدید نظر در ایدئولوژی و روش کمونیسم سنتی، صنعتی­گرا بود. برخلاف چپ­های نو، اتونومیا از حمایت بازوی قوی­ی یقه­آبی­های فعال در کارخانه­های دایر، برخوردار بود.

 

یادداشت­های مترجم: یادداشت­های زیر با استفاده از توضیحات لینک شده به مقاله­ی بالا تهیه شده است.

1- اصطلاح چپ اصلاً از روی آرایش کرسی­های مجلس قانون­گذاری­ی دوره­ی انقلاب فرانسه گرفته شده است، یعنی آن وقتی که جمهوریخواهان با حکومت کهنه Ancien Régime  مخالف بودند. به این مخالفان، کـه در دوره­هـای متوالی­ی قانونگذاری روی صندلی­های سمت چپ می­نشستند، می­گفتند چپی­ها.

 

2- در اصطلاح سیاسی، جنـاح چپ، چپ سیاسی، یا فقط چپ، به آن بخش­هائی از طیف سیاسی اطلاق می­شود که با یکی از رگه­های متعدد سوسیالیسم، سوسیال دموکراسی/سوسیال لیبرالیسم مرتبط باشد. فلسفه­ی مارکسیسم و کمونیسم، چپ رادیکال هستند.

 

3- اصـطلاح "ترس از سـرخ" به دو دوره از اقـدامات شدید ضد کمونیستی در ایالات متحده اطلاق می­شود: دوره­ی اول از سال 1917 تا 1920 و دوره­ی دوم از سال 1940 تا اواسط سال­های 1950. ویژگی­های این اقدامات در این دو دوره عبارتند از: ترس مردم از تصفیه­های وسیع در خدمات مدنی از جانب کمونیست­ها و آنارشیست­ها؛ و ترس دولت از نفوذ وسیع کمونیسم در جامعه­ی آمریکا و تصفیه­ی وسیع از جانب آن که به بازجوئی­های گسترده و زندانی کردن اشخاصی منجر شد که با ایدئولوژی­ی کمونیسم و سوسیالیسم مرتبط بودند.

 

4- "کیش شخصیت و پیامدهای آن" (مشهور به سخنرانی­ی سرّی) گزارشی بود که نیکیتا خروشچف در تاریخ 20 فوریه 1956 به بیستمین کنگره­ی حزب کمونیست داد، که در طی آن اعمال ژوزف استالین افشا و محکوم شده بود.

در رهبـری­ی شوروی، این اولین شکست بزرگی بود که بعـد از تسلط طولانی مدت استـالیـن اتفاق می­افتاد. ارائه­ی این گزارش تلاشی بود برای نزدیک­تر کردن حزب کمونیست اتحاد شوروی به لنینیسم و در آن استالین بخاطر سرپیچی از اصول لنینیسم و هنجارهای حزب کمونیست محکوم شده بود.

گزارش خروشچف به این دلیل که در یک جلسه­ی در بسته ارائه شده بود، سخنرانی سرّی نامیده شد، و متن اصلی گزارش در سال 1989 در مجله­ی "ایزوستیا: گزارش کمیته­ی مرکزی به حزب کمونیست اتحاد شوروی"، شماره 3، مارس 1989 انتشار یافت.

موضوع سرکوب وسیع، قبل از ارائه­ی گزارش مورد پذیرش قرار گرفته بود. در حقیقت، تهیه­ی این سخنرانی بر اساس نتایج یک کمیسیون ویژه­ی حزبی، مرکب از پوسپه­لوف Pospelov، کومارف Komarov، آریستف Aristov، شورنیک Shvernik (رئیس کمیسیون)، مشهور به کمیسیون شورنیک، بود که در جلسه­ی هیأت رئیسه­ی کمیته مرکزی در 31 ژانویه 1955 تنظیم شده بود. یکی از هدف­های مستقیم کمیسیون این بود که درباره­ی سرکوب نمایندگان کنگره­ی هفدهم حزب تحقیق به عمل آورد. کمیسیون اسنادی ارائه می­دهد که در طول سال­های 1938 – 1937 (در اوج دوره­ی مشهور به تصفیه­ی بزرگ) متجاوز از یک میلیون و نیم از اعضای حزب محکوم به "فعالیت­های ضد سوویتی" شده بودند، که از میان آن­ها متجاوز از 680000 نفر اعدام شدند. این ارقام از روی لیست اعدامیان که به وسیله­ی استالین امضا شده بود، تنظیم شده بود. تعداد کشته­شدگان تصفیه­ی بزرگ بسیار بالاتر از این ارقام است. انتخاب کنگره­ی هفدهم برای تحقیق از آن جهت بود که این کنگره به نام "کنگره­ی پیروزمندان" در کشور "سوسیالیسم پیروز" مشهور بود، و حضور چنین شمار عظیمی از "دشمن" در میان شرکت­کنندگان نیاز به تحقیق را طلب می­کرد.

در 5 مارس 1956، هیأت رئیسه­ی حزب دستور داد که گزارش خروشچف در کلیه­ی جلسات  سازمان­های کمونیست و سازمان کمونیستی­ی جوانان، ضمن دعوت از افراد غیرعضو، قرائت شود. در نتیجه، در سال 1956 مردم شوروی به طور وسیعی از محتوای گزارش خبر داشتند. اما، همان طور که قبلاً گفته شد، متن کامل آن، به طور رسمی، تا سال 1989 به انتشار عام نرسید.

محتوای گزارش، در کشورهای اروپای شرقی، به آهستگی علنی شد. محتوای این گزارش هرگز از جانب رهبران احزاب کمونیست غرب در دسترس اعضای آن قرار نگرفت، و بسیاری از احزاب کمونیست غرب از طریق انتشار یک نسخه از گزارش در یک روزنامه­ی آمریکائی در اواسط سال 1956 از محتوای آن باخبر شدند.

علارغم محکوم کردن سرکوب­های سیاسی، و آزاد کردن زندانیان سیاسی از اردوگاه­های کار اجباری که بلافاصله پس از مرگ استالین اتفاق افتاده بود، جریان توانبخشی­ی بلشویک­های قدیمی کند بود. تازه، قربانیان محاکمات مسکو فقط در سال 1988 بود که از همه­ی اتهامات مبرا شدند.

 

5-   در سـال 1960، ویراستاران استدلال نو و بررسی­ی چپ و دانشگاه­ها دفترهای خود را در هم ادغام کردند و مجله­ی بررسی­ی چپ نو را درآوردند. مجله­ی چپ نو و دانشگاه­ها از جریان بحران کانال سوئز در سال 1956 رشد کرد، و حول محور رد "تجدیدنظرطلبی"­ی متداول در داخل حزب کارگر، از دیدگاه مارکسیستی می­چرخید.

این مجله­ها با هم، پیشگام چپ نو، و مجله­ی­ بررسی­ی چپ نو The New Left Review به عنوان نشریه­ی تئوریک آن­ها شد. اعضای چپ نو از طریق مجله، "باشگاه چپ نو" را ینا نهادند، و برای تجدید استقرار سوسیالیسم به عنوان یک نیروی ماندگار در امور سیاسی­ی طبقه­ی کارگر انگلیس، آغاز به کار کردند.

6- مکتب فرانکفورت

مکتب فرانکفورت، مکتب نظریه­ی اجتماعی­ی نومارکسیستی (با خویشاوندی­ی بیشتر با آنارشیسم تا کمونیسم)، پژوهش اجتماعی، و فلسفی است. این گروه­بندی در مؤسسه­ی تحقیقات اجتماعی  (Institut für Sozialforschung) دانشگاه فرانکفورت، مین، آلمان، هنگامی که مکس هورکهایمر Max Horkheimer در سال 1930 مدیر مؤسسه شد، صورت گرفت. اصطلاح "مکتب فرانکفورت" اصطلاحی است غیررسمی که برای متفکران وابسته به مؤسسه­ی تحقیقات اجتماعی یا متأثر از آن­ها به کار می­رود. این اصطلاح عنوان هیچ مؤسسه­ای نیست، و اندیشمندان مکتب فرانکفورت هیچوقت آن را برای توصیف خود به کار نبرده­اند.

مکتب فرانکفورت، جمع مارکسیست­های ناراضی، منتقدان جدی­ی کاپیتالیسم بود که معتقد بودند که عده­ای از به اصطلاح پیروان مارکس، طوطی­وار قطعات کوتاهی از ایده­های مارکس را برای دفاع از کمونیسم متداول یا احزاب سوسیال دموکرات پس می­دهند. گروه فرانکفورت، مخصوصاً متأثر از شکست انقلاب­های کارگری در اروپای غربی بعد از جنگ جهانی­ی اول و با ظهور نازیسم در جامعه­ای پیشرفته (آلمان) از نظر اقتصادی، فن­آوری، و فرهنگی، به آن قسمت­هائی از تفکر مارکس پرداختند که فکر می­کردند ممکن است روشنگر شرایط اجتماعی بوده و خود مارکس هرگز آن­ها را ندیده باشد. این گروه به تفکر مکتب­های دیگر، که به نظر آن­ها از جاافتادگی­های مارکس بوده، هم سرزدند. مکس وبر تأثیر بزرگی بجا گذاشت، و همین طور روانکاوی­ی فروید (و نیز برابرنهاد ِ هربرت مارکوزه از مارکسیسم و پسیکانالیز فروید در سال 1954. اروس و تمدن). تأکید آن­ها روی عنصر "تحلیلی"­ی تئوری، عمدتاً ناشی از تلاششان بود در غلبه بر محدودیت­های مثبت­گرائی positivism، ماتریالیسم خام، و پدیده­شناسی از طریق بازگشت به فلسفه­ی تحلیلی­ی کانت، و اخلاف آن در ایده­آلیسم آلمانی، اصالتاً از فلسفه­ی هگل، با تأکیدش روی نفی و تضاد به عنوان ویژگی­های درونی­ی واقعیت. تأثیر کلیدی­ی دیگر از انتشار دستنوشته­های اقتصادی­- فلسفی­ی مارکس در سال 1930 و ایده­ئولوژی­ی آلمانی، حاصل شد، که استمرار تفکر هگلی را در بنیاد تفکر مارکس نشان می­داد: مارکوزه از اولین کسانی بود که اهمیت تئوریک این متون را به روشنی بیان کرد.

7- در ماه مه 1968 شورشی عمومی در فرانسه درگرفت. شورش به سرعت گسترشی نزدیک به انقلاب پیدا کرد. این شورش پس از ممانعت حزب کمونیست فرانسه، از سوی دولت که کمونیست­ها را به براندازی­ی جمهوری متهم کرده بود، سرکوب شد. بعضی از فلاسفه و مورخان معتقدند که این طغیان تنها رویداد انقلابی­ی قرن بیستم بوده است چون از نظر دموگرافیک قشرهای معینی مانند کارگران یا اقلیت­های نژادی نبودند که در آن شرکت داشتند، بلکه خیزشی بود کاملاً مردمی که از تمام مرزهای نژادی، فرهنگی، سنی و طبقاتی فراتر رفته بود.

شورش از یک سلسله اعتصابات دانشجوئی آغاز شد که به دنبال مقابله با مقامات دانشگاهی و پلیس به تعدادی از دانشگاه­ها و مدارس متوسطه سرایت کرد. تلاش مقامات دولت دو گل برای در هم کوبیدن اعتصابات به کمک نیروی اضافی­تر پلیس، فقط التهاب موقعیت را بیشتر کرد که در محله­ی لاتن به نبرد با پلیس منجر شد. و این نبرد به اعتصاب عمومی دانشجویان و اعتصاب سراسری در فرانسه با شرکت ده میلیون کارگر، تقریباً دو سوم نیروی کار فرانسه، کشید. کار اعتراض به جائی رسید که دو گل یک مرکز ستاد عملیاتی برای برخورد با ناآرامی تشکیل داد، مجلس ملی را منحل و فرمان انتخابات مجدد را برای 23 ژوئن 1968 صادر کرد.

دولت دیگر به مرحله­ی سقوط رسیده بود، اما موقعیت انقلابی با همان سرعتی که ایجاد شده بود، بخار شد. کارگران، به توصیه­ی کنفدراسیون عمومی­ی کار، فدراسیون اتحادیه­ی چپ، و حزب کمونیست فرانسه، به سر کار خود برگشتند. وقتی که انتخابات، سرانجام، در ماه ژوئن برگذار شد، حزب طرفداران دو گل نیرومندتر از گذشته بودند.

بسیاری از شورشیان از آرمان­های جناح چپ، اعم از کمونیسم، آنارشیسم، و مخالفت با جنگ ویتنام طرفداری می­کردند. بسیاری هم (هیپی­ها از جمله) به رویداد به صورت فرصتی نگاه می­کردند تا از طریق آن "جامعه­ی کهنه" را از جنبه­های اجتماعی­ی متعددی مثل آموزش و پرورش، آزادی­ی جنسی و عشق آزاد به لرزه درآورند. اقلیت کوچکی هم از معترضان بودند، مثل گروه اکسیدنت (گروه سیاسی­ی تندروی جناح راست فرانسه) که از آرمان­های راست افراطی دفاع می­کردند.

8- سوسیالیسم یا بربریسم، یک گروه چپ­گرای رادیکال فرانسوی نشین متعلق به دوره­ی بعد از جنگ جهانی­ی دوم. این گروه از 1948 تا 1965 وجود داشت، هرچند تاریخ آن را، از نظری، میتوان در سال 1941 رد گرفت. شخصیت پویای گروه شخصی بود به نام کرنلیوس کاستوریادیس با نام مستعار پیر شالیو یا پل کاردن. گروه فوق از تروتسکیست­های بین­الملل چهارم زاده شد.

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.