|
صفحه 4 از 5
اعدام مصنوعي:
زنداني را در شرايطي قرار ميدهند که ميخواهند او را اعدام کنند. تقريباً تمامي مراحل اعدام را به اجرا در ميآورند و در بيشتر مواقع زنداني را به جوخه هم ميسپارند. بستگي به محل و زمان اجراي اين عمل دارد که به سمت او تير اندازي کنند يا نه، کسي قبل از شليک واسطه گردد. يکي از رفقاي نويسنده اين مقاله، رفيق محمود خليلي، که به دليل محدوديتهاي پناهندگي توسط دولت آلمان قادر به حضور در اين جلسه نشده است، مينويسد:
«تقريباً نصف شب بود که از روي سکوي حمام (از وقتي که به اين محل براي شکنجهشدن منتقل شده بودم، جايم روي اين سکو بود البته مدتي با دستبند و چشمبند، اما بعد از کتک مفصل فقط با چشم بند) که چمباتمه خوابيده بودم، بيدارم کردند و گفتند خوب حالا وقتشه برويم.
با پاهاي ورم کرده و سري زخمي، پابرهنه مرا از پله ها پايين آوردند و سوار ماشين کردند. پس از مدتي در اثر صداي لاستيک ماشين متوجه شدم که وارد منطقهاي خاکي شدهايم. با طي مسافتي ماشين توقف کرد و مرا پياده کردند.از صدا هاي اطراف متوجه شدم حداقل يک ماشين ديگر هم همراه ما آمده است، در حالي که به سختي روي خاک و سنگلاخ راه ميرفتم، مرا در محلي قرار دادند و لحظاتي بعد کسي با صداي بلند شروع به خواندن کرد: "بسم الله القاسم الجبارين ... به حکم دادگاه انقلاب محمود خليلي فرزند .. . .... به جرم قيام عليه نظام برحق اسلامي و هواداري از گروهک اقليت، مفسد فيالارض، محارب با خدا، و مرتد اعلام ميگردد و نامبرده در دادگاه عدل اسلامي به اشد مجازات محکوم گرديده و حکم اعدام او اجرا ميگردد. صداي تکبير و سپس کشيدن گلنگدن به گوشم رسيد و سپس فرمان آتش... و شليک شد.
متوجه نشدم چند تير شليک کردند ولي ناخودآگاه پس از صداي شليک روي زانوانم نشستم ولي برايم عجيب بود که دردي احساس نميکردم و اين برايم عجيب بود که مردن به اين سادگي باشد. در همين حين شخصي زير بغلم را گرفت و در حالي که کمک ميکرد بلند شوم، گفت: "من ضامن ميشوم اين جوان حيف است کشته شود. من قول ميدهم او را قانع کنم که از جمهوري اسلامي ضد امپرياليستتر در دنيا وجود ندارد"»
همواره در اين خيمه شببازيها يکي در نقش ميانجي ظاهر ميشد تا وساطت کند و مراسم به پايان برسد. صحنهسازيهاي مختلف و اجراي اعدام مصنوعي تا بدانجا پيش ميرفت که زنداني را در اوين به اتاق وصيت و حمام غسل ميبردند و در صف اعدامهاي جمعي قرار داده و حتي به اطراف او شليک ميکردند و يا تعداد زيادي بهجز او را اعدام ميکردند تا شاهد تير بارانشدن هم بندانش باشد. اين موضوع تاثيرات روحي رواني شديدي بر زنداني دارد، بهطوري که تا مدتها درگير کابوسهاي شبانه آن ميشود.
اين شيوه شکنجه از ابتداي حکومت جنايت و شکنجه جمهوري اسلامي مورد استفاده قرار ميگرفت براي مثال در کردستان و ترکمن صحرا وخوزستان. اين شکنجه وحشيانه حتي در مورد کودکان خردسال نيز گزارش شده است.
کابلزدن:
کابلزدن موثرترين و شناختهشدهترين و مرسومترين شکنجه زندانهاي جمهوري اسلامي است. در نظام جمهوري اسلامي به ندرت زندانياي را ميتوان پيدا کرد که کابل را تجربه نکرده باشد . در سال 1360 هيج معيار و اندازه خاصي را نميشد، براي کابلخوردن در نظر گرفت.در اتاقها و راهروهاي شکنجه و در هر گوشه وکنار زندان پاهاي ورم کرده و متلاشي شده از کابل را ميشد مشاهده کرد .پاهاي باندپيچي شده و باندپيچي نشده، پاهاي باندپيچي شده با باندهاي خونين و چرکآلود، کفپاهاي دريده و پاچههاي شلوار پارهشده (در اثر ضربات کابل و ورم بيش از حد پاها مجبور بودند پاچه شلوار را پاره کنند تا جريان خون در پا قطع نگردد)، تقريبا"در و ديوار اوين پراز ناله و فرياد مشتي پوست وگوشت و استخوان بود که در زير ضربات کابل سلاخي مي شد. گزارش يکي از زندانيان در اين دوره چنين است:
«براي زدن چند جور شلاق داشتند.يکي قطرش کم بود.يکي متوسط و يکي کلفت. کلفتها سه تا کابل بود که به هم بافته بودند. اينها را ميگفتند چيفتن. زنداني را مي بستند روي تخت.دستش را بالاي تخت و پايش را به پايين. بعد حوله کثيف، گوني، قاب دستمال، پتو يا هر چيزي که دم دستشان بود، ميکردند توي دهن آدم. و شروع ميکردند به زدن. هيچ حساب کتابي هم توي کار نبود... يک دفعه ميديدي سه نفر افتادهاند به جانت. اين جوري هم نبود که مثلا" اول با کابل نازکه بزنند و بعد با کلفته. سه نفري شروع مي کردند به زدن. يکي از چپ يکي از راست يکي از بالا مي زد. بعد وقتي ميديدند دارد حالت خفگي بهت دست ميدهد پتو را از دهنت در ميآوردند که حالا ميگي يا نه؟...
...پوست پا بعد از چند ضربه تاول مي زند.وقتي شلاق ميزد احساس ميکردم چرک و خون از کف پاهام به ديوار شتک ميزند. تخت از اين چوبيها بود که لاش شکاف داشت. زير تخت را همان وقتي که دراز کشيده بودم ميتوانستم از زيرچشم بند ببيينم که پراز لکههاي خون بود.»
اين روشهاي شکنجه در طي دورههاي مختلف شديدتر و وحشيانهتر ميشد، که گزارش همگي آنها در اين زمان محدود امکانپذير نيست.
گسترش دور جديد مبارزات
علي رغم پيروزي رژيم در مقابله با بحران سياسي و اجتماعي سال هاي بعد از قيام 57، در سال هاي 66 و 67 ما شاهد مبارزات متعددي حول محورها مختلف هستيم. مهمترين آن ها عبارتند از:
1) مخالفت با جنگ هشت ساله که عرصه را بر مردم ايران تنگ کرده بود (توده ها، برخلاف تبليغات و جوسازي رژيم در ابتداي جنگ، بدان پي برده بودند که به بهانه جنگ فرصتي براي دستگاه هاي سرکوبگر رژيم ايجاد شده است که به تمامي خواسته هايشان با خشن ترين شيوه پاسخ دهند)
2) اعتراضات و اعتصابات کارگري براي بدست آوردن خواستهايشان گسترش پيدا کرده بود.
3) مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي در حول حرکتهاي خانوادهاي زندانيان سياسي گسترش بيشتري يافته بود.(لازم به يادآوري است که در طي 40سال اخير مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي هميشه يکي از عرصه هاي مهم و تأثير گذار در مبارزه و سازماندهي اعتراضات سياسي عليه رژيم هاي وقت بوده است و نقشي فعال در زنده نگاه داشتن و تحرک در بخش هاي ديگر مبارزاتي بوده است.
در اين دوره بود که بوي گسترش مبارزات سياسي در جامعه به مشام سران جمهوري اسلام رسيد و ميبايست چارهاي در مقابله با آن ميانديشيدند.رسيدن به نقطههاي پاياني جنگ نيز بر تشديد بحران سياسي جامعه ميافزود. جنگ با رژيم عراق فرصتي براي رژيم فراهم آورده بود تا بتوانند تمامي نهادهاي خود را سازمان داده و به عبارتي خود را تثبيت کند. ادامه جنگ، اما، اکنون مي رفت که به ضد خود تبديل شده و خود عاملي بر تشديد بحران سياسي در جامعه شده بود. هم زمان با پذيرش قطعنامه 598، تمامي نيروهاي خود را بسيج کرده و تمامي ترفندهاي سياسي خويش را بکار گرفت. در اين دوره بود که زمينههاي پيش برد نقشههاي از پيش تعيين شده تئوريسينهاي رژيم براي نابودي و کشتار سراسري زندانيان سياسي فراهم شد.نيروهايي که تنها بازماندگان نيروهاي مبارز و انقلابي در داخل کشور بودند که از بعد از قيام که شکل علني در مقابل رژيم صف آرايي کرده بودند.
در تابستان 1367هم زمان با پذيرش آتشبس با رژيم عراق، جمهوري اسلامي کشتار زندانيان سياسي را با شدت و سرعت در تمامي شهرها به پيش برد. همان طوري که اشاره شد ميبايست به يک دوره تاريخي پايان ميداد يعني تمامي تجربيات نسل آموخته از جنبش انقلابي سالهاي 57-55 به بعد را نابود ميکرد. نسلي که در کوران مبارزات دهه گذشته به بسيار آموخته بودند و هر يک ميتوانستند نقش فعال و تعيين کنندهاي در مبارزات اجتماعي رو به رشد جامعه ايفاء کنند.
تجربه نشان داد که ضربهاي که رژيم با دست زدن به کشتار زندانيان سياسي در سال 67 بر جامعه و رشد مبارزه طبقاتي وارد ساخت، کارسازترين و مؤثرترين شيوهاي بود که رژيم را به به ثبات موقتي ميرساند. وادار کردن مردم به عقب نشيني، در اثر ايجاد هراس در ميان مردم و نابود سازي پيشروترين و پرشورترين عناصر جنبش کمونيستي و انقلابي بود که تنها با زهر چشم گرفتن از آنها چنين امري امکانپذير بود.
|