|
صفحه 3 از 5
تمام سالهاي دهه 1360زندانيان همواره با مشکل تغذيه روبرو بودند. تغذيه نه براي کسب انرژي بلکه تنها براي پر شدن شکم. سرتاسر زمستان (حداقل) با اين عنوان که آشپزخانه خراب است شام نهار صبحانه نان و پنير و نان و کره و خيار بود. البته اين در کنار دزدي از جيره غذائي زندانيان توسط زندانبانان بود.در گزارش يکي از زندانيان سياسي زن ايران ميخوانيم:
«غذا آنقدر کم بود که به هر شش نفر دو ليوان سوپ ميدادند: هر نفر دو سه قاشق سوپ. مشگل وقتي بيشتر ميشد که زن حاملهاي در بند وجود داشت. افراد هم سفره او مجبور ميشدند وانمود کنند که سير هستند تا او بتواند چند لقمه اي غذا بخورد»
بهداشت:
مشکلات غذايي در کنار مشکلات بهداشت اعم از نظافت شخصي و شستشوي ظروف که در زمان بسيار اندکي زنداني بايد تمام آنها را هم زمان انجام ميداد. فاجعه رواج انواع بيماريهاي پوستي و عفوني را بههمراه داشت که با نبود امکانات پزشکي و درماني مدت زمان طولاني گريبانگير اغلب زندانيان بود. هر هفته تعداد محدودي (دو تا سه نفر) را به بهداري ميفرستادند و در زمان شيوع اين بيماريها و يا شيوع آنفولانزا باز هم همين تعداد را به بهداري ميبردند.
کمبود جا بيداد مي کرد. در يک اتاق شش در شش متر (36 متري) تا صد وچهل نفر بايد شب را به صبح ميرساندند و صبح را به شب.شيفتي خوابيدن يک روش متداول بود. گستردگي اين مبحث به عنوان يکي از روشهاي سيستماتيک و فرسايشي آزار و شکنجه زنداني چنان است که با توجه به محدوديت وقت، از بازگويي آن خودداري ميکنيم.فقط به طور کوتاه بايستي ذکر کرد که هدف حکومت اسلامي ايران، بنا به اظهارات خودشان، اين بود که اگر برخي از زندانيان، اعدام نشدند، در اثر سالها، سوء تغذيه و بيماريهاي متعدد يا سريعتر بميرند (ظاهرا" "مرگ طبيعي") و يا در اثر شدت بيماري و ضعف جسمي و بعضا" روحي، قادر نباشند به وظايف سياسي و اجتماعي خود فعالانه بپردازند.
انفرادي:
بررسي انفراديهاي ايران خود مبحث وسيعي است. در سال 60 و اوائل 61 به علت گستردگي دستگيريها وکمبود جا عملا" مفهوم خود را از دست داده بود، چرا که در هر سلول بيش از 5 نفر را نگهداري ميکردند . انفراديهاي اوين شامل يک دستشوئي وتوالت فرنگي فلزي وتکه موکتي بود که کف آن را پوشانده بود.با بهرهبرداري از زندان گوهردشت موج زندانيان تبعيدي به آنجا سرازير شد و شکل واقعي انفرادي چهره نمود. زندانياني که در ماههاي اول افتتاح آن به آنجا منتقل شدند، يا از زندان قزل حصار به عنوان تنبيهي به آنجا منتقل شده بودند و يا از بازجوييهاي اوين، براي جايگزيني شکنجه روحي به جاي شکنجههاي فيزيکي به انفرادي انتقال يافته بودند. براي در هم شکستن زندانيان و اينکه حتي نتوانند از زير در سلول به سلول مقابل تماسي داشته باشند، بين راهرو را ديوار کشيدند. مدت نگهداري در انفرادي نامعلوم بود. رژيم از تمام امکانات موجود خود جهت در هم شکستن زندانيان استفاده ميکرد. يکي از زنان زنداني از انفرادي گوهر دشت چنين مينويسد:
«هيچ شناختي نسبت به گوهر دشت نداشتم.شنيده بودم که دارند آخرين کارهاي ساختمانش را انجام ميدهند. با سکوت مرگ بارش، معلوم شده بود متفاوتتر از زندانهاي ديگر است. به تنهايي عادت نداشتم و اين را هم ميدانستم، بدترين تنبيه برايم سکوت و تنهايي است. در خانواده پرجمعيت به دنيا آمده و در زندانهاي اوين و قزل حصار به اندازه موهاي سرم با آ دمها برخورد داشتم. با آنها بهترين و زيباترين روابط عاطفي را برقرار کرده بودم. حالا رژيم با انفرادي به جنگ اين روابط آمده بود.»
در شرايط کنوني زندانهاي ايران گستردگي خاص خود را پيدا نموده است و هر جريان وگروه نظامي و غيرنظامي براي خود سلولهاي ويژهاي ساخته است. از زندانهاي سپاه با شماره و رمزهاي خاص خود تا زندان فرودگاه مهرآباد ولي در همه آنها روح انسان را به مسلخ کشيده و تلاش خود را در جهت در هم شکستن انسانها به کار ميبرند.
دستبند:
دستبند کاربردهاي فراواني براي شکنجهگران رژيم دارد، انواع و اقسام دستبند زدنها جزو هنرهاي شکنجهگران رژيم است. تنها در لحظه دستگيري شايد بتوان گفت از حالت عادي دستبند زدن (دستان را از جلو يا پشت به هم دستبند ميزنند) استفاده ميشود و در شرايط بازجويي به حالات مختلفي مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد.يکي از زندانيان صحنه را در زندانهاي ايران چنين بازگو ميکند:
«در اتاقهاي بازجوئي وشکنجهگاهها، اغلب اوقات زندانياني با دستبند ديده ميشوند و يا بازجوهها و نوچههايشان در حال دستبند زدن، و يا باز و بستهکردن دستبند هستند و در هر حال دستبند به عنوان ابزار شکنجه و به عنوان حربه و تهديد براي کسب اقرار، مطرح است و توسط بازجوها اعمال ميشود.»
آويزان کردن با دستبند:
با اين روش، در بهترين حالت او را از يک دست به شوفاژ، ميله دريچه درب سلول، يا هر شيئ سنگين ديگري وصل ميکنند. و در حالت وخيمتر آن با دستبند زدن به دستان او را از قلابي که در سقف وصل است آويزان ميسازند. بهطوري که تنها پنجه پاي او به زمين ميرسد. در اين حالت فشار شديدي که به کتفها و مچ دستان وارد ميشود. پس از گذشت مدت زماني که پنجه پاها تحمل سنگيني وزن بدن را ندارد، فشار بيشتر ميشود بهطوري که درد کشيدگي عضلات، تا مدتها زنداني را عذاب ميدهد.يکي از زندانيان چنين مينويسد:
«هر دو دست را دستبند ميزنند و به ميخ محکمي که به ديوار کوبيده شده آويزان مي کنند. نحوه آويزان شدن طوري است، که دستها به طور موازي در طرفين سر قرار گرفته و سر و صورت به ديوار ميچسبد. در تمام مدتي که زنداني آويزان است، قادر به خوابيدن نيست و به محض اين که چرتي بزند به يک طرف کشيده شده و سنگيني بدن، دستهاي آويخته و متورم را به سمتي ميکشد و علاوه براين که از خواب باز ميدارد، درد و رنج شديدي را هم با خود بر جاي ميگذارد.»
قپاني:
يکي از سختترين شيوههاي شکنجه دستبند قپاني است. يک دست از پشت کمر به سمت بالا کشيده ميشود و دست ديگر از روي شانه بهطرف پايين آويزان ميشود و دو دست را با کشيدن و يک دستبند به هم مي رسانند. فشار وارده به کتفها، مچ دست و کمر و قفسه سينه هر لحظه افزايش پيدا ميکند و با هر تقلايي که به دستان داده ميشود، فشار دستبند به مچ دستها افزوده ميشود و در اصل ميتوان گفت که بيشتر در گوشت دستان فرو ميرود، در موارد زيادي منجر به قطع اعصاب و فلجشدن دستان زنداني ميشود.مدت زمان دستبند قپاني، بستگي به وضعيت زنداني (موقعيت تشکيلاتي، مرحله پرونده ، وقت و هدف شکنجهگر) دارد . اين زمان ميتواند از چند ساعت تا چند روز (دو تا حتي سه روز) را شا مل شود. گاهي زنداني را با دستبند قپاني تا چند شبانه روز در زير زمين شکنجهگاه، يا اتاقها و راهروها شکنجهگاه به حال خود رها نموده بهطوري که شکنجه شونده حتي از دستشوئي رفتن هم محروم بوده ودر نتيجه خودش را کثيف مينمود، خود اين موضوع هم مستمسکي ميشد جهت آزار و توهين بيشتر به زنداني.
|