|
صفحه 1 از 5
ايران کشوري با بيش از هفتاد ميليون نفر جمعيت در خاورميانه، از سويي مشخصهها و مشکلات مشترک کشورهاي اين منطقه را دارد و از سويي ديگر ويژگيها و مشکلات خاصي دارد که ناشي از بيست و پنج سال حکومت جمهوري اسلامي است. منابع معدني و نفتي وسيع، نيروي کار ارزان، سرکوب سياسي و اجتماعي و بازارهاي وسيع براي شرکتهاي اروپايي و آمريکايي و نيز موقعيت ژئو-استراتژيک ايران در خليج فارس و آسياي مرکزي، موجبي براي جلب توجه امپرياليستها به اين کشور است. منافعي که تامين آن، به بهاي تداوم سرکوب و اختناق در ايران در رژيمهاي شاه و جمهوري اسلامي بوده است. در 1979 در پاسخ به جنبش انقلابي ايران، رژيم شاه در قيامي مردمي سرنگون شد ولي بدليل ضعف آلترناتيو کمونيستي و انقلابي، حکومتي پا به عرصه حيات گذاشت که قرنها عقبتر از حکومتهاي قرون وسطي در اروپا بوده و هست.
يکي از مهمترين عوامل و حتي در دورههاي ويژهاي مهمترين عامل براي بقاي کل رژيم، عامل سرکوب سياسي بود. تصور رژيم جمهوري اسلامي بدون سرکوب، تصوري بي معنا است. جمهوري اسلامي در دورههاي مشخصي از تاريخ زندگي اش تنها و تنها با عامل سرکوب بود که توانست خود را حفظ کرده و در مقابل يک انقلاب اجتماعي بايستد. رژيم از فرداي به قدرت رسيدنش فرصت را از دست نداد و دست به تشکيل انواع و اقسام سازمانهاي سرکوبگر زد. در عين حال که تني چند از سران ارتش سابق را کشته و بسياري از ژنرالهاي شاهي را فراري داد، ارتش را دربست و کامل حفظ نمود اما دو سازمان مهم سرکوب ديگر را براي مقابله با تحرکات اجتماعي و به خصوص مبارزه با سازمانها و جريانات مخالف به ويژه چپ و کمونيست ايجاد نمود. اولي سپاه پاسداران که قرار بود به موازات ارتش دفاع از مرزها را به عهده بگيرد و دومي کميتههاي شهري که در ابتداي امر براي مقابله با تحرکات ضدانقلاب، از جمله نيروهاي امنيتي و وابستگان رژيم سابق ايجاد شده بود. اما هر دو اين سازمانها به زودي نقش واقعي خود را براي مقابله با جنبش هاي روبه رشد اجتماعي ايفاء نمودند. در تهران، پايتخت ايران، کميتههاي 28 گانه گرد آمده بودند.بازسازي ارگانهاي سرکوب با سرعت هرچه بيشتري انجام ميگرفت. کميتهها در مناطق مختلف با بهرهگيري از لمپنها و بازجوها و شکنجهگران رژيم سابق به سرعت عناصر مردمي را ايزوله و طرد نمودند تا به راحتي بتوانند در محدوده خود جولان دهند.
هريک از کميتهها غالبا"، توسط آخوندها يا لمپنهاي درجه دو که در اثر تغيير رژيم ميخواستند جاي مافياي سابق را در حوزه سکس و مواد مخدر بگيرند، و يا باجبگيران از فاحشهخانهها رهبري ميشد.از اين رو، دستگيري و ضرب وشتم هواداران نيروهاي مترقي و انقلابي در دستور کار تمامي اين ارگانها قرار گرفت. شکنجه در شهرهاي کردستان بيداد مينمود. قبل از اعدام پيشمرگان به وحشيانهترين شيوهها آنها را مورد ضرب و شتم قرار ميدادند. نمونههاي آن در عکسهاي زمان اعدام آنها در روزنامههاي خود رژيم هم وجود دارد که با دست و پاي شکسته و باند پيچي شده به جوخه هاي اعدام سپرده مي شدند.
در نتيجه ما شاهد آن بوديم که حکومت اسلامي بيش از هر چيز ديگر سازماندهي نهادهايي را در دستور کار خود قرار داد که ميبايست حکومت را در مقابل جنبش انقلابي حفاظت کند. و اين چيزي جز ساختن دستگاه عريض و طويل سرکوب نبود. جنگ با عراق (1980 تا 1988) فرصت تاريخي استفاده و گسترش اين نهادها را ايجاد کرد.
حمله به کردستان
حمله به کردستان و سرکوب جنبش دهقاني در ترکمن صحرا و نيز سرکوب صيادان انزلي در سالهاي 1979 و 1980، اولين آزمايش بزرگ و در عين حال جدي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود. به موازات اين جريان، کميتههاي شهري انقلاب اسلامي نيز وظيفه مبارزه با نيروهاي راديکال و انقلابي تازه نفس در شهرها و روستاها را به عهده گرفتند.
سال 60 و آغاز دوره جديدي در تاريخ جنبش هاي اجتماعي در ايران
سال 1360 را مي توان به عبارتي آغازي بر پايان يک دروه تاريخي نام نهاد. جنبش انقلابي در اين دوره به چالش نهايياش نزديک ميشد. نه تنها نيروهاي سياسي مخالف رژيم نتوانستند به يک سازماندهي و وحدت نويني دست يابند تا خود را براي دور جديد مبارزه آماده سازند، بلکه به چنان درجهاي از پراکندگي و بيسازماني رسيدند که حتي ارتباطات تودهاي دورههاي اوليه شکلگيريشان را نيز از دست دادند. در نتيجه با هجوم جنونآساي رژيم به گروهها و سازمانهاي مخالف، عليرغم جانفشانيهاي بسيار، قادر به مقابله با اين هجوم فاشيستي نشدند. در عين حال نهادهاي سرکوب رژيم نيز به چنان درجهاي از پيچيدگي و مهارت دست يافتند که توانستند حضور نيروهاي سياسي مخالف رژيم را از صحنه سياسي جامعه ايران پاک کنند.
در اين دوره، يعني سالهاي 60 تا 64 ميبايست هر آن چه که بوي مبارزه و تشکيلات ميداد، نابود شود تا هيچ خاطره و تجربهاي از قيام 57 باقي نماند. نيروهايي که دوران قيام و مبارزات آن دوره تجربه اندوخته بودند، در مبارزات روزمره همچنان حضور فعال داشتند. اين نيروي بزرگ و تازه نفس که درسهاي قيام را پشت سر گذاشته بود، مهمترين نيروي بازدارنده تثبيت رژيم جمهوري اسلامي بود که ميبايست به هر قيمتي از ميدان به در ميشد.
در طول چندين ماه از خرداد سال 60 به بعد، هزاران هزار تن از آنان يا روانه سياهچالها شدند، يا در خيابانها ترور، و يا در زندانها اعدام و يا در زير شکنجه به قتل رسيدند. بر طبق حکم خميني که پيشواي مذهبي رژيم بود هيچ رحمي بر نيروهاي مخالف به ويژه کمونيستها و انقلابيون جايز نبود و ميبايست همگيشان به طور فيزيکي نابود ميشدند.
شايد به جاي توضيح کلي، گفته سران رژيم وضع را روشنتر تشريح کند. احکام اسلام توسط سردمداران رژيم جمهوري اسلامي چنين در رسانههاي عمومي منتشر ميشد:
«اما محارب بعد از دستگيرشدن توبهاش پذيرفته نميشود و کيفرش همان است که قرآن بيان ميکند، کشتن به شديدترين وجه، حلق آويزان کردن به فضاحتبارترين حالت ممکن و دست راست وپاي آنها بايد بريده شود... تعزير بايد پوست را بدرد و از گوشت عبور کند و استخوان را درهم شکند.» (کيهان 28 شهريور 1360 محمدي گيلاني رئيس دادگاههاي انقلاب اسلامي آن زمان وعضو شوراي نگهبان کنوني )
|