|
ناصر رحماني نژاد
|
|
صفحه 1 از 2
در اوايل تابستان امسال. دوست ديرين من رضا علامهزاده در سفرش به آمريكا، همراه خود هفت نوار DVminiمصاحبه با تعدادي از زندانيان سياسيِ ايرانيِ مقيم سوئد را آورده بود، تا شايد در فاصلهي همهي گرفتاريهايش، آنها را تدوين كند. پيچيدگي كار تدوين نوارهاي اين مصاحبهها را كه دوستان مقيم سوئد تصوير برداري كرده بودند، برايم توضيح داد و پيشنهاد كرد كه يك بار با هم آنها را ببينيم. پس از ديدن آنها بر سر چگونگي تدوين و پيدا كردن يك ساختار مناسب براي آنها، به عنوان يك فيلم مستند، وارد بحثي طولاني شديم. پس از سه روز كه رضا در شمال كاليفرنيا نزد من بود- كه همچون باد سريع گذشت- به اين نتيجه رسيديم كه من گفتاري تهيه كنم تا از آن در تدوين فيلم استفاده شود. با اتكاء و اعتماد به توانايي و قابليت رضا، و الهام از گفتوگوها، و برانگيخته شدن از تجربهي تلخ خود، مشغول به كار شدم. گفتار نوشته شد، گفته شد، و نسخهي اصلي آن با همهي تكرارها و تپقها براي رضا فرستاده شد. آنچه از مصاحبهها و گفتار من، توسط رضا علامهزاده ارائه شد، يك فيلم مستند 45 دقيقهاي به نام «شاهدان چشمبند زده»، با ساختاري مؤثر و گيراست. متن زير نسخهي كامل گفتاري است كه براي اين فيلم نوشته شد، و درج آن در اين شمارهي «آرش» به مناسبت شانزدهمين سالگرد قتلعام زندانيان سياسي ايران در سال 1367 توسط جمهوري اسلامي ايران ، امكاني است تا در اختيار گروههاي وسيعتري قرار گيرد.
ناصر رحماني نژاد
۱
خورخه لوئيس بورخس در جايي گفته است كه: «چه چيزي با من خو.اهد مُرد، زماني كه من ميميرم....؟» چند سال پيش، وقتي اين جمله را ميخواندم ناگهان و بي اراده مكث كردم. مكثي سنگين و طولاني. چون اين جمله بيان گوياي همهي نگرانيهاي من طي سالهايي بود كه همراه با خود داشتم. اين جمله، مثل پتك هشدار دهندهاي بود كه انجام وظيفهاي را كه من- به عنوان يك زنداني سياسي سابق- براي خود قايل بودم و مدتها بود كه به تأخير افتاده بود، گوشزد ميكرد. و فكر ميكنم هر كس ديگري هم كه از زندانهاي ايران، و به ويژه از زندانهاي جمهوري اسلامي ايران نجات يافته، وقتي اين جمله را بخواند يا بشنود، همين احساسِ نگران كننده را خواهد داشت. «چه چيزي با من خواهد مُرد. زماني كه من ميميرم...؟» كساني كه ما شهادتهايشان را هم اكنون خواهيم ديد، خود را از اين احساسِ نگران كننده آزاد ساختهاند. آنها با شهادتهايشان كار بسيار با اهميت، و بالاتر از آن، اقدام شرافتمندانه و خطيري را به انجام رساندهاند كه براي هميشه ماندگار خواهد ماند. چون، همانطور كه يكي از اين دوستان اشاره ميكند، اينها تجربهي دورههاي سياه و دردناك كساني است كه نبايد به فراموشي و به خاك سپرده شوند. اين شهادتها، اسناد تاريخي و دست اول و آموزندهاي هستند كه بايد به دست نسلهاي بعدي سپرده شوند. شناخت ماهيت جمهوري اسلامي به عنوان يك نظام سياسي، اقتصادي و ايدئولوژيك از اين نظر مهم و ضروري است كه از ادامهي حيات و - بويژه- تكرار آن جلوگيري شود.
۲
يكي از اشكال نمايش اسلامي- ايراني، «پردهداري» است. داستانهاي «پردهداري» عمدتاً مربوط به خانوادهي پيغمبر اسلام، و طبعاً تراژيك، است. صحنهها و قهرمانان اصلي اين داستانها در مركز پردهاي به اندازهي تقريباً دو در سه متر نقاشي شدهاند. در اطراف داستان مركزي، صحنههايي از داستانهاي ظاهراً فرعي ديگري نقاشي شده كه مربوط به بهشت دوزخ، مجلس مختار، بارگاه يزيد، داستان علي و جوانمرد قصاب و حوادث ديگر است. مختار كسي است كه انتقام خون شهداي كربلا و امام حسين را ميگيرد و اشقياء را به اصطلاح به دست عدالت ميسپارد. شيوههايي كه مختار براي اجراي عدالت در مورد اشقياء به كار برده، بيشتر شبيه كابوس هستند تا واقعيت. اشكال شكنجه و روشهاي كشتن اين محكومين، مو براندام آدمي راست ميكند. روشهايي مثل روغن داغ در حلق ريختن، شمع آجين كردن، انسان زنده را در ديك آب جوش پختن، و از اين قبيل. اين كه يك فرد، يا يك گروه يا يك نظام حكومتي به خود اجازه ميدهد كه براي پيشبرد هدفهاي خود، يا براي استقرار سياست يا ايدئولوژي خود، و بعد براي استمرار و تحكيم اين سياست يا ايدئولوژي احكام جزايي و روشهاي هجازاتي برقرار كند كه مخالفين خود را با دردناكترين و وحشيانهترين شيوهها شكنجه كند و به قتل برساند، تنها زادهي ماهيت و سرشت متعصبترين و عقب ماندهترين پديدهاي است كه ميتوان تصور كرد. و اين پديده در مورد ايران، اين بار، دين بود. دين، كه يكي از مهمترين اركان حكومت اسلامي ايران، و شالودهي نظري، فلسفي، سياسي، اقتصادي، نظامي، قضايي- و مهمتر از همه عدالت- آن است، نقش بسيار مهمي در برقراري، توجيه و اعمال جنايتهاي اين رژيم ايفا كرده است. دين، يعني فرهنگ جهل و نيرنگ، همواره در طول تاريخ بشري كوشش كرده كه تودههاي مردم را با موعظههايش فريب دهد و پرده بر بيعدالتيها و جنايتهايش بكشد. جمهوري اسلامي ايران در طول 25 سال اخير به نام اسلام و به نام خدا، يعني به نام دين، هر كه را مخالف خود ميشناخت از دم تيغ گذراند. و اين كار را با قساوت هر چه تمامتر انجام داد. پروانه، يكي از بازماندگان جهنم جمهوري اسلامي ايران، و يكي از شهادت دهندگان ميگويد كه «[آنها] با كلام قرآن ما را شكنجه ميكردند.»
|