header image
 
تاریخ، تابستان 67 را فراموش نخواهد کرد چاپ
رحمان دُرکشیده   
رفتن به
تاریخ، تابستان 67 را فراموش نخواهد کرد
صفحه 2
صفحه 3
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزه ی لب:
«که می افروزد؟ که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می  اندوزد؟»
در شب سرد زمستانی
کوره ی خورشید هم،  چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.

با سلام و با تشکر از وقتی که به من دادید تا با شما در رابطه با تابستان 67 سخن بگویم و با تشکر از حضورتان که این جا آمدید تا با هم یاد جانباختگان این فاجعه را گرامی بداریم.
در رابطه با تابستان 67 و وقایعی که اتفاق افتاد همه تان به نوعی از جریانات باخبرید. بعضی ها زندان بودید و بقیه هم چه از طریق این نوع مراسم ها، کتابهای خاطرات، مجلات، محفل ها و گفتگوهای چند جانبه چیزهای زیادی را شنیده یا خوانده اید و یا آنهایی که در زندان بوده اند دیده اند. من نمی خواهم آنها را تکرار کنم. فقط می خواهم نکاتی را از منظر خودم بگم که اگر هم تکرار داره برای اینه که بتوانم نگاه خودم را به موضوع توضیح بدم.
وقتی که می خواهم درباره ی تابستان 67 شروع به صحبت کنم اول از همه این سئوال به ذهنم می آد که«چرا تابستان 67»، «چرا اعدام زندانیان سیاسی در سال 67» این «چرا؟» چرای خیلی مهمیه. در جواب به این چرا من نظرات متفاوتی دیدم. چه در مطالبی که خواندم و چه در صحبت هایی که بوده، من می خواهم قبل از هر چیز اول به این چرا از نظر خودم جواب بدم. چرا که این «چرا» همان طور که گفتم از اون چراهای خیلی مهم است.
بعد از در واقع سال 60 که رژیم اسلامی دستگیری و سرکوب نیروهای رادیکال سیاسی و به دنبال آن شکنجه و اعدام بی محابای زندانیان سیاسی را در سراسر کشور شروع کرد و جمعی از بهترین عزیزان و فرزندان میهن مان را در این سال ها از دست دادیم، جریانات سیاسی رادیکال حضورشان، حضور کم رنگی شد و تشکیلات ها رفته رفته تحلیل رفتند. تا این که  در سال های 64 و 65 باقیمانده تشکیلات ها در داخل کشور هم ضربه خوردند که آخرین آنها را من به یاد دارم، تشکیلات کارگری اقلیت بود که در آبان 64 ضربه خورد و تعدادی از بچه های راه کارگر که اوایل 65 دستگیر شدند و همه بچه های گیلان بودند. دیگه بعد از این ها دستگیری وسيع نداشتیم. در واقع جریانات سیاسی چپ و رادیکال بعنوان یک تشکل نقش و حضورشان را در داخل کشور از دست داده بودند.
اما در این میان هر چند که تشکیلات ها ضربه خورده بودند و در واقع در داخل کشور از بین رفته بودند، اما زندان، که پر شده بود از نیروهای فعال چپ و رادیکال‌، خود به یک مکان تجمع و تربیت نیروهای مبارز تبدیل شده بود.
بعد از شکست پروژه ی تواب سازی که در سال 60 ، زندانبان تمام انرژی و قدرتی را که داشت پشت این طرح گذاشته بود - فشار و شکنجه هایی که هرگز نمیشه به فراموشی سپرده بشه و تاریخ از مکر و جنایت این مکاران انگشت به دهان مانده -  آرام آرام زندانیان سیاسی حرکات خودشان را آغاز می‌کنند. حرکاتی که در ابتدا ما می توانیم آنها را «مقاومت منفی» بنامیم. مثل نرفتن به حسینیه زندان و انواع مراسم هایی که زندانبان آن زمان برگزار می کرد با انواع سخنران‌ها مثل همین آقای مخملباف و یا آقای عمویی.
این روند رو به رشد حرکات زندانیان سیاسی ادامه دارد تا سال 65 که به نظر من یک رشد تصاعدی رو از این سال به بعد آغاز می کند و «مقاومت منفی» جایش را به «مبارزه برای هویت زندانی سیاسی» می دهد. از این جا به بعد دیگر این زندانی سیاسی است که شروع به طرح خواسته می کند. خواسته هایی که زندانبان با شروع سرکوب سال 60 همه را از زندانیان سیاسی گرفته بود. فضای داخل بند و مناسبات زندانیان سیاسی در مسیر برگشت به سال 59 قرار می گیرد. دیگه مسئول بند رو ما انتخاب می کنیم. در سال 65 در سالن 3 اوین ما تحریم غذای یک ماهه را داشتیم که همراه با طرح خواسته های مشخص از زندانبان بود که به بعضی از آن خواسته ها هم رسیدیم. در سال 66 در بند 4 ملی کش ها‌، در عرض فقط 6 ماه 3 بار اعتصاب غذا داشتیم. اعتصاب غذاهای 5 روزه و 7 روزه. در نامه‌ای که به زیر هشت برای اعلام اعتصاب می دادیم خواستار آزادی بی قید و شرط می شدیم و شرایط زندانبان را بعنوان پیش شرط آزادی زندانیان سیاسی صراحتاً تفتیش عقاید می نامیدیم.
در واقع حالا بعد از سرکوب جریانات سیاسی و از هم پاشی تشکیلات ها در داخل و انتقال بقایای این تشکیلات از داخل به خارج و کشتن بسیاری از نیروهای فعال، حالا این زندان بود که به محل تمرکز نیروهای سیاسی مخالف رژیم در داخل تبدیل شده بود و با حرکات خودش می خواست بر سرنوشت خودش اثرگذار باشد.
زندان و زندانی سیاسی به یک بحران برای رژیم تبدیل شده بود و پایان جنگ می توانست بار دیگر مبارزه زندانیان سیاسی را در مسیر یک رشد تصاعدی قرار بده، از همین زاویه بود که پروژه تابستان 67 کلید خورد. در این پروژه رژیم سعی کرد هم بحران زندا ن را از پیش روی خودش برداره و هم نیروهای فعال و پر انگیزه مخالف رو که در طول سالیان زندان مقاومت کرده بودند و با تجربه تر و آبدیده تر شده بودند حذف فیزیکی کند. این خلاصه جواب من به این «چرا» است.
اما در رابطه با تابستان 67 پروژه ای که کمتر از دو ماه طول کشید و اتفاقی که در آن موقع افتاد سه نکته در ذهنم بود که می خواستم مطرح کنم تا از آن یک نتیجه‌ای بگیرم.
نکته اول این است که زندانیان سیاسی که در آن دادگاه فرمایشی محکوم به اعدام شدند، بدون هیچ گونه اتهام جدیدی اعدام شدند. بچه هایی که سالیان سال زندان بودند. زندانیانی که بیش از 95% شان یا داشتند مدت محکومیت شان را طی می کردند یا مدت محکومیت شان حتا تمام شده بود. بچه هایی بودند که حدود 8 سال در زندان بودند، حال آن که فقط به 6 ماه زندان محکوم شده بودند. خود من 3 سال حکم داشتم و آن موقع نزدیک به 8 سال زندان بودم. اینها را بدون هیچ گونه اتهام جدیدی – تفهیم اتهام پیشکش – به دادگاه بردند و اعدام کردند.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.