header image
 
آخر تا چند سال؟ چاپ
نجمه موسوی   
کلامی چند به یاد شاهدانِ همیشه زنده ی جنایت سال 67

امسال، مثل هر سال به ياد همه آنانی که جانِ خود را باختند و نیستند تا چون ما در جای جای جهان ناظران زنده‌اي بر دگرگونی تأسف بار جهانِ یک محوری باشند، امید نداشتیم که برنامه ای درخور این عزیزان برگزار شود اما مثل هر سال گفتیم باز هم دست مریزاد به آن ها که وقت و انرژی خود را می گذارند تا نگذارند این فاجعه‌ی تاریخی فراموش شود. و این نوشته را با تشکر از دوستان دست اندر کار - ‌كميته دفاع از زندانيان سياسي و عقيدتي در پاريس‌- برنامه‌ي يادمان پاريس شروع می کنم. و از آن جا که نقد را شیوه ی دیگری برای ابرازِ دوستی می دانم چندین انتقاد نیز بر این دوستان دارم که خواهم گفت. سعی می کنم امانت دار بمانم چرا که شرط دیگرِ دوستی را صداقت می دانم.
امسال -كميته دفاع از زندانيان سياسي و عقيدتي در پاريس- شروع برنامه را ساعت 7.30 دقیقه اعلام کرده بودند. با این که با تکیه بر تجربه می دانستم برنامه سرِ وقت شروع نمی شود باز هم دانسته هایم را نادیده گرفتم و پیش خود گفتم که جداسری از ما نباشد و بگذار دوستانِ دیگر دیر بیایند. من که شنبه ها کار نمی‌کنم. رفتم. البته که زود رسیدن خاصیت هایی هم دارد. دوستانی را که مدت هاست ندیده ای می بینی. با آن ها گپی می زنی. اما وقتی سلام علیک ها تمام شد، ساعتت را نگاه می کنی و می بینی از وقتِ اعلام شده کلی گذشته ولی هنوز خبری از شروع برنامه نیست. سخنگویان حاضرند. سالن چیده شده است. ساندویچ ها در اتاقِ کناری در حال بسته بندی اند، اما از شروع برنامه خبری نیست. تا بالاخره برنامه با سه ربع تأخیر شروع می شود. می گویم باز هم سه ربع نسبت به سال های پیش، پیشرفتی است، اما این موقعی است که هنوز از حجم برنامه کاملاً مطلع نیستم. ابتدا خوشامدگویی با خواندن شعری از شاملوست و سپس متن سخنرانی آقای حاج سیدجوادی که توسط بهروز فراهانی خوانده می شود. دوستی کنار دستم می گوید؛ پس چرا آقای حاج سیدجوادی خودش سخنرانی نمی کند؟ و بلافاصله برای این که پته‌ی ایشان را روی آب بریزد اضافه می‌کند؛ من خودم دیروز در فلان جا دیدمش. می گویم ایشان عادت به سخنرانی ندارند. می پرسد: چرا؟ نمی دانم. می‌گوید؛ پس بهتر نبود این متن را کپی می کردند و در بین حضار پخش می کردند؟
بعد از آن نوبت آقای متین دفتری بود. ایشان نیز پشت تریبون رفته و بعد از مرتب کردن اوراق خود سخنرانی پراحساس شان را آغاز کردند، اما متأسفانه در کمبود وقت به قول خودشان نتوانستند« اصل حرف خود را» بزنند. سپس میکروفن در اختیار آقای خسرو عبدالهي نماينده‌ي حزب دمکرات كُردستان ایران قرار گرفت که ایشان نیز به خاطر صرفه جویی در وقت، مطالب خود را از روی نوشته ای خواندند. در این جا لازم می دانم توضیح مختصری بدهم. این مطلب در رابطه با درگیری های رژیم در کردستان از سال 58 بود، با ذکر نام دهات و شهرهایی که رژیم به آن ها حمله کرده بود. اگرچه یادآوری دوباره‌ی دژخیمی جمهوری اسلامی لازم است اما این مطلب به هیچ وجه تناسبی با فاجعه ی 67 نداشت. سپس میزگرد بود و معرفی شرکت کنندگان در آن که عبارت بودند از: خانم ها فریبا ثابت، شهین هیرمندپور و آقایان مصطفوی و اصلانی. این میزگرد قرار بود با دادن ده دقیقه وقت به هر یک از میهمانان شروع شده و سپس نوبت به پرسش و پاسخ برسد. بعد از آنتراکت و در انتها در ساعت یازده شب فیلمی از آقای گلمکانی به مدت 55 دقیقه به نمایش گذاشته شد.
از آن جا که قصد این نوشته، دادن گزارش دقیقی از محتوای سخنرانی ها نیست و در واقع انگیزه ی اصلی آن شکواییه یا انتقادی دوستانه است دیگر سر اصل مطلب می روم.
برنامه ای که قصدش بزرگداشت و یادآوری فاجعه ی سال 67 و انگشت گذاشتن بر ددمنشی رژیم جمهوری اسلامی بود این بار نیز قربانی عادت های فرهنگی ما شد. در انتهای برنامه آقای بهروز فراهانی با التماس از حضار خواهش کردند که سال دیگر سر وقت بیایند تا برنامه سر وقت شروع شود. هم چنان که همان موقع هم به ایشان گوشزد کردم باز هم می گویم: اگر می خواهیم دیگری به ما احترام بگذارد ابتدا باید خودمان برای خودمان احترام قائل باشیم. اگر مجریان این برنامه برای زمانی که در اطلاعیه شان اعلام کرده بودند، اگر برای آن هایی که سر وقت آمده بودند احترام قائل شده بودند، مطمئنا برنامه را سر وقت شروع می کردند. اما آقای فراهانی چنین پاسخم را دادند: مگر ندیدید، در ساعت 7.5 فقط ده نفر این جا بودند. و من می گویم باید برای همان ده نفر ارزش قائل می شدید.  باید با همان ده نفر شروع می کردید. اگر از همان بیست سال پیش با همان ده نفر شروع کرده بودید، شاید امروز آن ها که امکانش را داشتند سر وقت می آمدند. و در همین جا بگویم سخنم با آن‌هایی که کار می کنند و به علت های دیگر نمی توانستند سر وقت بیایند نیست. ولی عده ای هم با خود می‌گویند؛ برنامه های ایرانی همیشه دیر شروع می شوند، پس چرا سروقت بیایند که کلی هم معطل شوند. و تا وقتی چنین باشد این جماعت حق دارند.
بعد از آن نوبت می رسد به این که چرا هر سال انبوهی برنامه در نظر می گیرید؟ چرا در این بزرگداشت می خواهید قرض‌تان را به همه دوستان و مبارزین راه آزادی ادا کنید؟ چرا باز هم به ما به عنوان حاضرینی که چندان هم از وقایع بی اطلاع و دور نیستند، احترام نمی گذارید؟ و با ما هر سال چنان رفتار می کنید که انگار قرار است یک شبه ما را علامه‌ی دهر کنید و از همه‌ی فجایع جمهوری اسلامی آگاه. مگر به قول مهدی اصلانی 5000 کشته در عرض سه شب، به اندازه‌ی کافی عظیم و فاجعه بار نیست که باید از کُردستان هم سخن می گفتید؟ ( که صد البته طرحش هم چنان در موقعیتی دیگر لازم است) چرا تعداد سخنگویان را هر بار آن قدر زیاد می‌کنید که هیچ کس نتواند « اصلی ترین» حرفش را بزند؟ چرا برای پرسش و پاسخ که یکی از اساسی ترین بخش‌های چنین برنامه هایی می تواند باشد، وقت نمی گذارید؟ چرا با ما مثل گوش مجانی برخورد می کنید و مبنا را بر مبادله‌ی عمیق تر و رشدیابنده تر نمی‌گذارید؟
و آن میزگرد! می خواهم بدانم معنی میزگرد برای شما چیست؟ مگر نه این که در میزگردهای معمول و معقولی که در زندگیِ کاری و یا در رادیو تلویزیون شاهد آن هستیم، عده ای جمع می شوند و هر کس در ابتدا نظری را مطرح می کند و سپس آن را به بحث می گذارد؟ مگر نه این که در شکل دیگری از میزگرد، هر یک از شرکت کنندگان بخشی از یک موضوع را از زوایای متفاوت مطرح می کند و سپس حول آن بحث می کنند، تا برای شنونده و یا بیننده، موضوع تا حد زیادی روشن شود؟ این افرادی که در این میز گرد جمع شده بودند بر سر کدام مطلب مشخص سخن گفتند و چه وقتی به ایشان داده شد تا ابهامات احتمالی را برطرف کنند؟ ده دقیقه وقت به آن ها داده شد، حتا به مهمانی که از فرانکفورت آمده بود و از بازماندگان شهریور 67 بود ده دقیقه داده شد تا اصلی ترین حرف خود را نزند. هر کس مطلب خود را دست و پا شکسته ادا کرد، با امید به آن که در نوبت بعدی آن را باز کند. اما مهلت بعدی ای وجود نداشت و ساعت به یازده شب رسیده بود. و ساندویچ ها در انتظار بودند. و فیلم آقای گلمکانی در نوبت. و پرسش و پاسخ در هوا معلق. و یادِ سال 67 امشب، دردناک تر از دیشب در خاطره ها. و این سوال که بالاخره از تجربه‌ی دیروزمان کی درس می‌گیریم؟ و    آخر تا چند سال؟

*
كشتارِ تابستان 67
و تجربه‌ي امسال شهر فرانكفورت


مژده ارسی
هر ساله، طيف وسيعی از ايرانيان، همبستگی خود را در شهرها و کشورهای مختلف جهان بر عليه کشتار سراسری1367 جنايت ضدبشری ابراز می¬کنند. امسال نيز مراسم مختلفی در شهرهای مختلف برگزار شده و می¬شود. از جمله در برلين، کلن، فرانکفورت، هايدلبرگ، آخن، دورتموند، برمن، استکهلم، آمستردام، پاريس، لندن، واشنگتن، شمال کاليفرنيا و ونکوور  را می¬توان نام برد. در اين ميان تجربه امسال فرانکفورت ویژگی تازه¬ای داشت که از کنار آن نبایستی به سادگی گذشت.
رسم این چند ساله بر این است که مراسم بزرگداشت جانفشانان و جان¬باختگان کشتار سراسری 1367 را معمولا تشکل¬های دمکراتیک شهری (که در آلمان خوشبختانه ریشه¬ای چندین ساله دارند)، کمیته¬های مشترکی که به مناسبت این سالگرد تشکیل می¬شود (نظیر  یکی از تجربه¬های فعالین لندن در امسال) و یا تشکل¬هایی که در عرصه دفاع از زندانیان سیاسی فعالیت می¬کنند (نظیر تشکل¬های پاریس، استکهلم، برلین، آخن و...) برگزار می¬کنند. امسال، اما، در فرانکفورت این مراسم به همت "گروه زنان ایرانی فرانکفورت" برگزار شد.

***

ترکیب جدید برنامه برایم جالب بود و تازگی داشت. برنامه بدون روال همیشگی، بدون کلامی از طرف دعوت¬کنندگان با "رقص اذان" یا به تعبیری رقص مرگ شاهرخ مشکین قلم آغاز شد. (انتخابی بسیار مناسب و همگون با محتوی برنامه). برنامه بعدی سخنرانی خودم بود که بعد از گفتاری کوتاه از شادی امین آغاز شد. همچنان تحت تاثیر "رقص اذان" شاهرخ بوده و هنوز کاملا به خود نیامده بودم که نوبت به من رسید.
محور اصلی سخنرانی¬ام متشکل بود از تجربه شخصی¬ام در کشتار 67 و رویدادهایی که با آن روبرو شده بودم. مقایسه مختصری داشتم بین روحیه¬ای که در بندها حاکم بود با سال 60-61 و نیز مقایسه تحمل شکنجه زیربازجویی و شکنجه زیر "حد ارتداد" و در آخر مقایسه بین دو نسل زندانی. یکی نسلی که ما از آن می آییم و دیگری نسل کنونی که عمدتا در تظاهرات خیابانی حرکت¬های کارگری شورش¬های شهری و یا حرکت¬های دانشجویی دستگیر می¬شوند و بنا به ماهیت دستگیری¬های جدید از ویژگی¬های خاص خود برخورداراست. (از جمله محل های بازداشت زندانی نوع شکنجه و ...)
وقت تنقس این امکان را داد که علاقه¬مندان به تماشای نمایشگاه عکس و کارهای دستی زندان که از طرف منیره برادران برگزار شده بود بپردازند. سپس فیلم "از فریادی تا فریاد دیگر" از پانتا بهرامی که پرتره¬ای از سودابه اردوان و کارهای تصویری او در زندان است، به نمایش درآمد. پخش تصاویری از زندگی زندانیان و توضیح سودابه اردوان اطلاعات ملموس و کاملی از زندان به بینندگان منتقل می کرد.
برنامه با رقص دیگری از شاهرخ مشکین قلم ادامه یافت و به دلیل استقبال زیاد شرکت¬کنندگان با رقص دیگری  از وی به نام "بهار" و شعری از فریدون مشیریژ‌ي‌، با صدای شجریان و با امید به بهاران پایان یافت.
برنامه با استقبال خوبی (نزدیک به 170 شرکت کننده) روبرو شد که حضور زنان در آن چشمگیر بود.
***
اما نکته¬ای که مرا بر آن داشت تا این نوشته و گزارش کوتاه را آماده کنم این بود که این گردهم آیی برایم ویژگی تازه¬ای داشت. تا جایی که می دانم اولین باری بود که یک گروه زنان مراسم سالگرد کشتار 67 را برگزار می¬کرد. چیزی که جای آن همواره چه در جنبش زنان و چه در جنبش عمومی سیاسی چپ خالی بود. واقعیت آن است که نیمی از زندان¬های جمهوری اسلامی را زنان پر کرده بودند و در حال حاضر بخش زیادی از بازماندگان این کشتار وحشیانه را زنان تشکیل می¬دهند. در کنار این¬ها نبایستی فراموش کرد که بار اصلی سازماندهی مقاومت و اعتراض خانواده زندانیان سیاسی بر عهده مادران، خواهران و یا همسران زندانیان سیاسی بود. چه بسا بسیاری از آنان به همین خاطر دستگیر و شکنجه و زندانی شدند. صحنه مادران و خواهران دستگیر شده در تظاهرات برای آزادی زندانیان سیاسی، در شعبه¬های "دادستانی اوین" را نمی¬توان به این سادگی به فراموشی سپرد.
شاید برخی به پندارند که "این¬ها مربوط به گذشته است"، اما متاسفانه باید گفت حکومت اسلامی سال¬هاست که "گذشته ما را تبدیل به حال" می¬کند... به خیل دختران جوان معترض در خیابان¬های تهران، در تظاهرات دانشجویی و یا اعتراضات اجتماعی و سیاسی بنگرید و بنگریم تا دریابیم که انبوه دستگیری¬های جدید را چه کسانی تشکیل می¬دهند. و از همین رو بسیار مهم است که روشن و آشکار اعلام شود که "مسئله زندان، مسئله زنان است".
نمی¬خواهم موضوع را "زنانه/مردانه" کنم، بلکه می¬خواهم بر نکته¬ای تاکید کنم که گروه زنان ایرانی فرانکفورت عملاً بر آن صحه گذاشت: جنبش زنان، بیش از این می¬تواند به معضلات جدی سیاسی و اجتماعی، از جمله مسئله زندانیان سیاسی، بپردازد و چنین نیز خواهد کرد. توقع "جداسازی" و "طبقه بندی"، موضوعات مورد توجه جنبش زنان، به "امور خودویژهً" زنان، توقعی ناسنجیده است. این خواست به معنای محدود و بی¬رمق کردن جنبش زنان، و تهی سازی از معنای اجتماعی و طبقاتی آن است. به چنین خواستی عملا توسط گروه زنان پاسخ رد داده شد. و این به گمانم، پاسخ خوبیست.
پاسخ خوبیست برای همه زنانی که جنبش خود را، از جنبش سراسری و عمومی پیشرو جدا نمی¬بینند. پاسخ خوبیست برای مردانی که حضور در مبارزه طبقاتی را امر "خاص" مردان نمی¬پندارند. پاسخ خوبیست برای همه زنان و مردانی که هر روزه به دام سرکوبگران جمهوری اسلامی می¬افتند، و انتظار پشتیبانی همه جانبه از سوی نیروهای مترقی سیاسی و اجتماعی دارند. پاسخ خوبیست برای تمام رفقای مرد زندانی، که در کشتار سراسری، بیش از دو سوم هم بندیان و هم زنجیرانشان را از دست داده¬اند و برای مبارزه و مستندسازی این جنایت بزرگ، نیرویی معتمد و باتجربه از "رفقای بند زنان" را در کنار خود می¬بینند. باری، جلسه امسالِ فرانکفورت، پیام مهمی را با خود داشت و از همین رو بایستی توجه بیشتری را به آن مبذول داشت.
16 سپتامبر 2004

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.