header image
 
«پديده ي مصدق، بحران ملّي شدن صنعت نفت درايران» چاپ
سيروس بينا   
رفتن به
«پديده ي مصدق، بحران ملّي شدن صنعت نفت درايران»
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

« اين وطن مصر و عراق و شام نيست
اين وطن شهري ست كورا نام نيست »

اين نوشتار خلاصه اي ست از گفتار نگارنده در كنفرانسي كه در ماه مه 2001 به مناسبت پنجاهمين سالگرد تشكيل دولت مصدق در شهر شيكاگو برگزار شد . پيشاپيش بهتر است سه نكته را خاطر نشان سازم : 1 ) منظور من از مصدق شخص وي نيست بلكه پديده اي است كه ، در مقطع رويارويي مبارزات توده هاي زير سلطه با استعمار كُهن ، با تبلور خويش نقش كليدي « خود مختاري » را در اين دوره به جهانيان نشان داده و چهره ي استعمار نوين را نيز عريان مي كند ؛ 2 ) شخص مصدق در اين دوره يك استثناي تاريخي است كه نه از نظر تفكّر ملّي و نه از لحاظ انديشه ي دموكراتيك شباهتي با اعضاي دولت خود ونيز با دوستداران متعدد خود ندارد . وي نمايشگر پيكار « بورژوازي ملي » با امپرياليسم است . « بورژوازي ملي » اي كه به سبب شرايط مشخص تاريخي هيچ گاه به فرم طبقاتي در ايران انسجام نيافت . (1 ) به همين سبب است كه مصدق ، عليرغم برخورداري از پشت گرمي اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران ، از پشتيباني هيچ تشكل طبقاتي برخوردار نبود ؛ 3 ) پديده ي مصدق در اين دوره تنها متعلق به ايران نيست . اين پديده هم چنين به مبارزات و جنبش هاي ضد امپرياليستي در پهنه ي جهان سوم تعلّق دارد . به عنوان مثال ، ردّ پاي استوار مصدق را مي توان تا سال ها پس از كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 در گفتگوها ، تقاضاها ، تضادها و بالاخره قطعنامه هاي مجمع عمومي سازمان ملل متحد مشاهده كرد . مصدق خود پديده است جهاني .
بحث نفت و ملّي شدن آن
به نظر من ، ملّي شدن صنعت نفت در ايران يك مقوله ي حسابداري ( در رابطه با احتساب هزينه و درآمد ) و يا يك پديده ي صرفاً حقوقي (در رابطه با تعبير قوانين بين‌المللي و يا تدقيق قراردادهاي پنجگانه پيشنهادي‌) نيست . صحت اين مدعا را حتا حكم تاريخي دادگاه بين‌المللي لاهه مبني بر عدم حيطه ي اقتدار حقوقي آن دادگاه در مورد ملّي شدن صنعت نفت در ايران نيز تأييد مي كند . (2 ) به همين گونه مفهوم و پديده ي ملي شدن ، در راستاي پويا و تاريخي آن ، در محدوده ي بررسي اقتصاد بازاري بورژوازي نمي گنجد . زيرا اقتصاد بورژوازي اهل معامله و حسابداري است ، نه اهل بررسي چگونگي مناسبات توليدي و رابطه سياسي و اجتماعي ناشي از آن . بنايراين ، تا آن جا كه تجربه نگارنده اجازه مي‌دهد ، حاملين اين مكتب اقتصادي ، عليرغم شايستگي فردي ، علاقمندي و حتا تجربه در صنعت نفت ، بندرت توانايي برخورد جدي با مسئله نفت را داشته و دارند .
ملي شدن صنعت نفت در ايران و بحران هاي ناشي از آن ناگزير بايد در چهارچوب متدولوژي اقتصاد سياسي بررسي گردد (3 ) . در اين مقاله سعي در اين است كه ملي شدن صنعت نفت را كه به بحران نفت انجاميد ، در بْعد سياسي و اقتصادي آن و نيز در دو حيطه ي بحران حاكميت ملي و بحران تحولات سياسي – اقتصادي بين المللي مورد مطالعه قرار دهيم . گفتگو در ويژه گي ملي شدن صنعت نفت از يك طرف رابطه‌اي تنگاتنگ با بحران « حاكميت ملي » دارد ، و از طرف ديگر متكي به تحولات ناشي از افول و خاكسپاري امپراطوري انگليس در صحنه بين‌المللي است . اين تحولات كه در بطن جايگزيني استعمار نوين و ترويج روابط اقتصادي سياسي ناشي از هژموني در شرف تكوين آمريكاست ، جهان پس از خاتمه جنگ جهاني دوم را به بحران كشيده است . در اين روند ، بحران ملي شدن نفت جزيي است از يك كلّيت وسيع كه در تقاطع رويارويي حاكميت ملي در مقابل استعمار كهن و چشم‌ انداز عملكرد آينده ي نزديك امپرياليسم آمريكا، در جهت استقرار حاكميت خودكامه در كشورهاي جهان سوم ، قرار دارد . در نتيجه بحران ملي شدن صنعت نفت تبلوري است پيچيده از عملكرد « خود مختاري » كه از يك طرف با گذشته ( جهان كهن ) تصفيه حساب مي كند و از طرف ديگر طرح احتمالي آينده ي جهان را در قبال هژموني نظام بين‌المللي آمريكا (Pax Americana) براي مردم جهان تصوير مي كند ، اما ، بحران « خود مختاري » تنها اختصاص به ايران ندارد . اين بحران هم چنين در گواتمالا ، در رابطه با حكومت آربنز (Arbenz) و رويارويي آن با يونايتد فروت كمپاني (unihed Fruit Company) ، حق خود مختاري را براي ملت امكان ناپذير كرده است ، و تازه ، اين يگانه بحران امپرياليسم نو خاسته‌ي آمريكا نيست . پس در اين جا نفت ، به عنوان يك منبع و ماده ي استراتژيك ، براي گرداندن چرخ هاي اقتصادي سرمايه داري ، عملاً در درجه دوم اهميت قرار دارد . هدف اصلي آمريكا استيلاي روابط اقتصادي – سياسي سرمايه داري است . توليدات نفت و يا كالاهاي ديگر خود حاملين اينگونه روابط هستند دوران چپاول عريان ديگر بسر رسيده است . هژموني روابط اقتصادي – سياسي و بازسازي اين گونه مناسبات (reproduction) ، نه صرفاً دست اندازي به اين منبع و يا آن كالا ، كاراكتر اصلي استعمار نوين را تشكيل مي دهد (4 ) . بدين ترتيب ، كمتر از يك سال از واقعه كودتاي 28 مرداد ، امپرياليسم آمريكا حكومت دموكراتيك آربنز را نيز ساقط مي كند ……

مراسم خاكسپاري امپراطوري انگليس و جايگزيني امپرياليزم آمريكا
در روند جنگ جهاني اول و به ويژه در سال هاي بين دو جنگ جهاني امپراطوري انگليس با شتاب هر چه تمام تر سقوط تاريخي خويش را پيمود و آخرالامر اندكي پس از خاتمه ي جنگ جهاني دوم باضربه ي استقلال هند در بستر احتضار افتاد . بحران هاي پي در پي سياسي و اقتصادي ناشي از چپاول عريان همراه با سركوب نظامي از يك طرف ، مبارزات پي گير و گسترده ي توده هاي عظيم تحت سلطه از طرف ديگر ، همراه با عدم كارآيي توليد ، افزايش روز افزون هزينه هاي اداري مستعمرات و كاهش سودآوري در قالب استعمار كهن ، انگليس را بتدريج از پا درآورد . بدين گونه انگليس ، كه زماني آفتاب در سراسر سرزمين هاي تحت سلطه ي آن غروب نمي كرد ، از داخل خود از هم پاشيد . اما عليرغم اين فرو پاشيدگي نهايي دولت بريتانيا و كارگزاران و حاميان فئودال منش آن در جريان ملي شدن صنعت نفت در ايران هرگز خود را از تك و تا نيانداختند و به عنوان نمايندگان يك جامعه ي متمدن در تريبون هاي بين المللي به رجزخواني پرداختند و با سوء استفاده از ارگان ها و سازمان هاي مدرن بين‌المللي ( نظير سازمان ملل متحد ، به ويژه دادگاه بين‌المللي لاهه ) بي دريغ به حربه ي دروغ متوسل شدند .
در ايران پافشاري دولت انگليس در بطلان ملي شدن صنعت نفت و اصرار شديد در باز گردانيدن شركت سابق به مسند تعيين و تكليف به دولت ايران همه و همه از ضعف مطلق و حالت متمايل به احتضار اين امپراطوري سرچشمه مي گرفت . چه ، دولت انگليس به جاي ابراز آمادگي جهت ميانجيگري ميان دولت ايران و كمپاني خصوصي نفت ، ترجيح داد كه مانند يك توتاليتر از مباني فرسوده ي يك نظام امپراطوري مرده ي نامتمدن دفاع كند ( 5 ) . دولت انگليس و نمايندگان آن با چهره‌اي حق به جانب يك قرارداد خصوصيِ كلونياليستي را در كيفر خواست خود در دادگاه لاهه تا پايه ي يك عهد نامه ي بين‌المللي ارتقاء دادند (6 ) . و هم زمان با اين خيمه شب بازي ها ، نماينده ي دولت انگليس در شوراي امنيت سازمان ملل چنان غلغله‌اي بر پا نمود كه در دروغ پردازي و ارعاب روي « گوبلز » تبليغات چي بدنام آلمان نازي را سفيد كرد .
دولت انگليس ، به ويژه پس از نخست وزيري چرچيل ، از هر گونه عملي براي ساقط كردن دولت دموكراتيك مصدق فرو گذار نكرد . زماني كه آيزنهاور به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شد ، دولت آمريكا نيز به چنين سياستي تمايل پيدا كرد . اعمال دولت انگليس عليه دولت مصدق بسيار گسترده بود . اين اعمال از دخالت در امور سياسي ايران ، تهديد به اشغال نظامي و كنترل مناطق نفتي جنوب كشور ، سعي در عزل و نصب دولت جديد ، تا اختلال در كار مصدق ، افتراء و سابوتاژ افكار عمومي در ايران ، بد نام كردن مصدق در افكار عمومي مردم جهان و بالاخره تباني با دربار پهلوي را شامل مي شود (7 ) براي مثال‌ شايعه ي خطر كمونيزم در رابطه با دولت مصدق خود ساخته و پرداخته ي تبليغات خصمانه ي دولت انگليس بود كه از همان اوان براي برگرداندن شركت سابق به مسند قدرت به كار رفت . اين شايعه ي بي اساس رفته رفته با بسته بندي جديدي وارد گفتگوهاي بين دو دولت انگليس و آمريكا شد و سرانجام به منظور تحميق افكار عمومي جهان از تريبون هاي مزدوران دو دولت انتشار يافت  (8 ) . بسيار تأثر انگيز است كه علاوه بر عناصر سلطنت طلب قشريون مذهبي امروز ايران ، تاريخ نويسان مزدور كمپاني هاي نفت انگليس  (British Petrolum) (9)، و بالاخره عوامل  و تحليل‌گران باصطلاح بي طرف غرب با وجود دسترسي كامل به اسناد و مدارك دولت مصدق ، هنوز اين لاطائلات را در نوشته هاي خود نشخوار مي كنند .


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.