|
اصلاح طلبيِ محدود يا فرصت طلبي « معقول » ؟
|
|
|
سهراب بهداد
|
اين مقاله نقدي است بر « اولترا اصلاح طلبيِ » حميد رضا جلالي پور در نشريهي شمارهي ۷۲ « عصر آزادگان » . از آن جا كه « عصر آزادگان » چاپ اين مقاله را صلاح نديد ، آقاي سهراب بهداد بدون هيچ تغييري ، اين مقاله را براي چاپ در آرش ، براي ما ارسال كرده اند . اين مقاله رد نظر كساني است كه ادعا دارند از « اصلاح طلبان » امروز نبايد انتظار داشت كه به نقد عملكرد سال هاي دهه ۱۳۶۰ خود بپردازند . آرش
تاريخ محو ناشدني ست دير يا زود جلوه هايي از آن دوباره پديدار مي شود از جمله ي اين جلوه ها طرحي ست براي محو تاريخ . بورخس
كشاكش ميان « خودي ها » و « غير خودي ها » در صحنه ي كنوني سياست نبردي است واقعي و جدي . آن يك در پي انحصار قدرت است و اين يك مدافع اصلاح طلبي . اين كه مردم اصلاح طلبي را مي پسندند و از انحصارگري گريزانند واقعيتي است جهانشمول . هميشه و همه جا چنين بوده است چرا كه انحصارگري ، طبق تعريف ، براي تحديد آزادي همگاني است . پس تعجبي در اين نيست كه ، دست كم در محدوده ي نظري ، اصلاح طلبانِ انحصار شكن مورد قبول همگان باشند . اما پيچيدگي قضيه در صحنه ي سياست امروزي ايران ما اين است كه اين « غير خودي ها » يِ اصلاح طلبِ امروز خود پيشينه ي انحصارگري دارند و خود تا زماني نه چندان پيش نه تنها در زمره ي انحصارگران « خودي » ، كه از پيشتازان جبهه ي سركوب و انحصارگري بودند . مردمِ نظاره گر بر كشاكش ميان اين دو جناح حكومتي چه مي انديشند ؟ آيا عجيب است اگر مردم بپرسند « آقايان و خانم هاي اصلاح طلب » شما تا همين چند سال پيش كجا بوديد و چه مي كرديد ؟ آيا تعجبي دارد اگر مردم در اصالت اصلاح طلبي اين « اصلاح طلبان » ترديد كنند ؟ آيا اين ها كه خود تا همين ديروز با دگرباوران چنان مي كردند – كه از ياد مردم هيچ گاه نخواهد رفت – امروز به راستي آزاديخواه شده اند و كثرت گرا ؟ آيا اين ها همان هايي نبودند كه دانشگاه ها را بستند ، روزنامه ها را بستند ، انقلاب فرهنگي كردند ، استاد و معلم و دانشجو و دانش آموز و كارمند و كارگر را تصفيه و پاكسازي كردند و هزاران هزار بيشتر از اين ها ( كه نوشتن آن ها باعث مي شود همين ها را هم چاپ نكنيد – آن بماند براي بعد ) ؟ آيا مردم از ياد برده اند مصاحبه هاي تلويزيونيِ سال هاي 60 و 61 و … را با جوانان درهم شكسته اي كه معلوم نيست در زندان ها چه بر سرشان آمد كه به چنان روزي افتادند ؟ آيا مردم خبرهايي را كه از زندان ها مي رسيد ، و آنان كه لباس هاي جوانانشان را به دستشان مي دادند و پول گلوله مي خواستند ، همه را از ياد برده اند ؟ اين ها از ياد نبردني است . اين ها محو ناشدني است . پرسش اين سوٌال كه « آقايان و خانم هاي اصلاح طلب » آن روزها كجا بوديد و چه مي كرديد ، بر اصلاح طلبان گران مي آيد و البته دو دليل دارد : يكي اين كه مي شود گفت – هر چند آنان شايد نميتوانند يا نمي خواهند علني بگويند – كه به نقد كشيدن آن روزها پا فراتر از « خط قرمز » كنوني گذاشتن است و آنان كه در صحنه ي سياست امروز فعال اند در صورتي مي توانند به حركت اصلاح طلبي خود ادامه دهند كه از اين خط پاي آن طرف نگذارند . طرفداران و كارگزاران اين « خودي هاي انحصارگر » امروز ) فرصت را غنيمت شمرده و آنان را به بهانه ي تجاوز به حريم مقدسات از دور خارج خواهند كرد . اين حرف فهميدني است ؛ تاكتيكي ست سياسي ، مي توانند درست هم باشد ( فعلاً به درستي آن كاري نداريم ) ، اما فقط در همين حد . اگر چنين است صغري و كبري چيدن در توجيه گذشته در اين لحظه ضروري نيست ، بعداً به آن خواهيم پرداخت ؛ اما امروز : زنده باد اصلاح طلبي !! اما عامل ديگر نيز در كار است و آن كتمان و يا توجيه گذشته است . مهمتر از آن ، و خطرناك تر از آن اين كه از كجا معلوم آن روز آن صلاح نبوده و امروز اين ؟ از كجا معلوم كه آزادي گرايي ، دگر باور پذيري و كثرت گرايي امروزينِ اين اصلاح طلبان حاصل « واقع گرايي » سياسي ( و تو بخوان فرصت طلبي ) آنان در وضع جديد آرايش نيروهاي سياسي و اجتماعي نباشد . لازم نيست اينان دروغ بگويند و بخواهند دو دوزه بازي كنند . توجيه وضع دشوار نيست . آن روزها نيروهاي ضد انقلاب بودند ، چپي بودند ، ناباور و نامسلمان بودند ، بي معرفت و غير مكتبي بودند ؛ ضرورت اين بود كه با آنان چنان شود كه شد . امروز بحمدالله همه انقلابي هستيم ، چپي نيستيم ، مؤمن و مسلمان هستيم ، پس مي شود دگرباور بود ، كه « دگرِ » دگرباوريمان چندان هم « دگر » نيست ، زيرا چپي ها ، ناباوران نامسلمان و غير مكتبي ها را تار و مار كرده ايم . پس امروز مي توان دگرباورپذير بود ، اما آن روز شرط عقل نبود . پس مي ماند اين كه تا كي مردم صرفاً تماشاگر مسابقه ي ميان « خودي ها » و « غير خودي ها » ي امروز در ميدان سياست باشند و فقط به هورا كشيدن براي تيم محبوب بسنده كنند . آيا در اين مقابله ي دو جانبه مردم هم جاي دارند ؟ يا اين كه آن ها نه « خودي » هستند و نه « غير خودي » ، و همين كه مي توانند بر بازي اين دو تيم حريف (هم چون « دخانيات » و « چيت سازي » ) نظاره كنند ، روزنامه هاي آن ها را بخوانند و تجزيه و تحليل بازي ها ، فول ها ، پنالتي ها و گل ها بپردازند بايد خوشحال باشند ، كه دموكراسي همين است . واي به روزي كه … ! همين هفته ي قبل بود . در اسلام شهر بود . چه شد ؟ هيچ . دو گل ، يك پنالتي و دو كارت زرد . اين نوري به آن نوري گفت باشد كه ببيني ! اين تيم به آن داور اعتراض كرد و آن تيم به اين داور . شتر ديدي نديدي ، نه در اسلام شهر ، نه در هيچ كجاي ديگر . آقا ! خانم ! بحث را عوض نكنيد ! بازي به جاي حساس رسيده و كاپيتان تيم « چيت سازي » (ببخشيد غير خودي ها) ميخواهد كورنر بزند و « دخانيات » هم بازيكن تازه اي را به ميدان آورده است . عجب ! نويسنده اي كه معمولاً مي كوشد از ديدگاه جامع شناسانه به تجزيه تحليلِ مسايل سياسي بپردازد بر منتقدان « زياده رو » ايراد گرفته كه اينان « بيرون گود لميده اند » و به « نقد جانانه فعاليت كنوني افراد موثر در جنبش اصلاحي مشغولند كه چرا به بحث در باره ي فعاليت هاي خود در سال هاي 1360 نمي نشينند » ( عصر آزادگان ، 13 دي 1378 ) او دو استدلال متضاد پيش مي كشد كه اولي عاميت و اصالت ندارد و دومي مغاير اصلاح طلبي ، دگرباورپذيري و كثرت گرايي است . استدلال نخست اين نويسنده اين است كه آنان كه امروز فعالان جنبش اصلاحي اند 37 ، 38 ساله هايي هستند كه در روزهاي انقلاب فقط 17 ، 18 ساله بودند . به بيان ديگر ، جوان بوده اند و پرشور و جواني كرده اند . معني آن اين است كه آن روزها آنان خوب نمي فهميدند ، پخته نبودند ، اشتباه مي كردند ؛ اما امروز پخته شده اند و مي فهمند . نتيجه ي كلام اين كه بر اشتباهات گروهي از جوانان پرشور اصرار نورزيد ، به صميميت آنان ايمان بياوريد و آنان را پشتيبان باشيد تا در راهشان ( راهمان ) پيروز شوند ( شويم ) . بر اين استدلال حرجي نيست . انسان ها تجربه مي كنند ، مي آموزند ، تحول مي يابند و به اشتباه خود پي مي برند . اگر اين است بسيار پسنديده است . داستانِ حُر در همه ي مذاهب و فرق سياسي هست ، كم و بيش به يك معنا . در اين جا دو حرف هست . يكي آن كه قبول ، حرجي نيست اگر اين « غير خودي ها » ي امروز و « خودي ها » ي ديروز در زمان انقلاب جوانان 17 ، 18 ساله اي بودند كه در آن روزها كاري جز اجراي رهنمودهاي مرادان خود نداشتند . اما در باره ي رهبران سي و هفت ، هشت ساله ي آن روزها كه علمدار انقلاب فرهنگي و پاكسازي دگرباوران بودند ، معاون مجلس ، وزير و دادستان و … بودند چه مي شود گفت ؛ آيا آنان هم جوان بودند و جواني كردند ؟ حرف دوم اين كه ، 18 ساله يا 38 ساله ، كاسه اي شكسته و آبي ريخته است ، حال چه بايد كرد ؟ آيا نبايد به نقد آنچه اين جوانان و غير جوانان كرده اند پرداخت ؟ قصد آن نيست كه حُريان را به توابين بدل كرد ، اما آيا نبايد جامعه بپذيرد آن چه شده تجربه اي دردناك بوده است با اثراتي خطير كه بايد از تكرار آن احتراز كرد ؟ اين جا اين بحث جامعه شناسانه مطرح مي شود كه چگونه ملاك هاي رفتاريِ جامعه شكل مي گيرد و طي چه فرايندي حقانيت آن ها پذيرفته مي شود . اگر اصلاح طلبان امروزي و انحصارگران ديروزي مي پذيرند كه انحصارگري ، در هر شرايطي در جامعه مذموم است تقسيم جامعه به خودي و غير خودي نه تنها ناپسند كه مضر به حال جامعه است و آنان كه به تجربه به اين مهم دست يافته اند ، آيا نبايد بيايند و با شهامت بگويند كه ما كرديم ، گرچه اشتباه كرديم ؟ بگويند ما دانشگاه ها را بستيم ، اما بد كرديم ، روزنامه ها را بستيم ، اما بد كرديم ، پاكسازي كرديم و دگرباوران را حذف كرديم ، سركوب كرديم ، اما بد كرديم . آيا آنان نبايد بيايند و بگويند كه اگر امروز دوباره در چنان وضعي قرار گيريم هرگز دست به چنين اشتباهاتي نمي زنيم ؟ آيا آنان نبايد بگويند در جامعه اي سالم نبايد مردم را به خودي و غيرخودي تقسيم كرد ، نبايد دگرباوران را محو و نابود كرد ؟ نويسنده خرده گير بر منتقدان « زياده رو » دليل ديگري هم براي توجيه انحصارگري ديروزِ اصلاح طلبان امروز دارد و آن اين كه آن روزها روزهاي انقلاب بود . به قول نويسنده ي جامعه شناس ، « از ديدگاه تئوري هاي انقلاب » در بحبوحه ي انقلاب ميان مردم « نقل و نبات » پخش نمي كنند ، چه آن دوره انفجار است و در هم شكستن نظام پيشين و ساختمان دولت جديد . بسيار خوب . يعني اين كه : كرديم كه كرديم ، خوب كاري كرديم ، براي برپايي دولت جديد اين ها ضروري بود ، هر كه بود همين مي كرد . اما اين ديگر به 18 ، 17 سالگي اين اصلاح طلبان در روزهاي انقلاب ربطي ندارد . يعني اين كه ، اگر دوباره چنان شود باز هم چنان خواهيم كرد . يعني اين كه ، اگر از ميان مردم مدعياني برخيزند و چارچوب كنوني را آن طور كه اين فعالان جنبش اصلاح طلبي مي پذيرند نپذيرند با آنان نيز همان خواهيم كرد كه با 15 ساله ها و 18 ساله ها و 48 ساله هاي دگرباورِ سال هاي 60 كرديم . يا آن كه اگر دانشگاه دنباله روي تاكتيك ها و استراتژي آنان نشد بر آن همان خواهد رفت كه در انقلاب فرهنگي رفت . اگر حرف اين است كه ادعاي حُر بودن جعلي است و اصلاح طلبي آنان نيز همانا فرصت طلبي است . اما در تئوري انقلاب حرف هايي بيشتر از نبود نقل و نبات و برپايي دستگاه سركوب دولت جديد هست . حرف هايي در باره ي روبسپيرها و ميرابوها هم هست . بحث در باره ي برپايي يك نظام اجتماعي – اقتصادي جديد نيز هست . به دومي بپردازيم كه اساسي تر است . كدامين است آن نظام اجتماعي و آن نظام اقتصادي كه بر پا كرده ايد ؟ چه آمد بر سر «حكومت مستضعفان » و به كجا كشيد نظام « اقتصاد اسلامي » ؟ آيا اين ها نقل و نباتي نبود كه سخاوتمندانه در ميان مردم پخش مي كرديد ؟ بار مسئوليت را بر عهده ي 17 ، 18 ساله هاي آن روزها نيندازيد . شايد هم اين ها همه بايد بماند براي بعد ، بعد از عقب نشيني كامل انحصارگران و پيروزي كامل اصلاح طلبان . نگوئيد اول برقراري دموكراسي از راه حذف انحصارگران ، و پس از آن بحث بر سر مقولات اساسي . شايد آن نويسنده ي جامعه شناس به خاطر بياورد كه در بحبوحه ي انقلاب ، مهاجمان به گروه هاي دانشجويي در اطراف دانشگاه حمله مي كردند و با شعار « بحث بعد از مرگ شاه ! » آنان را متفرق مي كردند و ديديد چه شد . حركت به سوي دموكراسي در جامعه ي ما حركت واقعي و جدي است ، و به هر گونه كه بنگريم مضمون اصلي بحثي كه راه را براي دموكراسي مي گشايد ارزيابي ماهيت و عملكرد حكومتي است كه در اين سال ها كوشيده به هر قيمتي استقرار يابد . هر كه مدعي دموكراسي در ايران است نمي تواند به بهانه ي تاكتيكي يا با قلب واقعيات از پرداختن به اين بحث بگريزد ، كه دموكراسي يعني آزادي بحث بر سر مقولات اصلي زندگيِ اجتماعي . « اصلاح طلبان » را گريزي نيست جز آن كه به بحث در باره ي اين مقولات بپردازند و مهمترين آن ها اين است كه در آن سال هاي پس از انقلاب چه بر سر اين جامعه آمده است و اين نه تسويه حساب سياسي ، كه آسيب شناسي اجتماعي است و لازمه ي حركت به سوي جامعهي مدني . بنابر اين ، پرسش اين كه شما « تحول طلبان » كه بوده ايد و چه كرده ايد ، امروز كه هستيد و چه مي خواهيد نه انتظاري بي جا و نه عيب جويي افراطي ، بلكه عين واقع گرايي سياسي است . كلام آخر ، « تئوري هاي انقلاب » و هم تاريخ انقلابات اين را نيز مي آموزند كه سير و آهنگ تحولات اجتماعي الزاماً آن نيست كه فعالان سياسي خواهانند . اگر به راستي تحول طلب هستيد و راه به سوي جامعه ي مدني داريد فرصت امروز را غنيمت شمريد . معلوم نيست فردا خيلي دير نباشد
|