|
زبان فارسي نه مهاجم و نه نژادگراست
|
|
|
رضا مرزبان
|
|
صفحه 2 از 3 حكومت اسراييل كه به پاداش جنايات حكومت نازي آلمان زير چتر سازمان ملل متحد پا گرفت، خود از همان آغاز، راه جنايت كاران نازي را براي استقرار در فلسطين برگزيد و تجاوزهاي خويش را به مردم فلسطين در مه غليظ تبليغات ستم دوران نازيها بر يهوديان اروپا پنهان كرد و با حمايت آشكاراي سياستهاي مقتدر جهاني به ريشهكني قومي در فلسطين و كشورگشايي در منطقه پرداخت. نظم جهاني كه سپر دفاع نظام آپارتايد افريقاي جنوبي بود.از تجاوزهاي اسراييل هم كه زاده و آفريدهي سازمان ملل به شمار ميآمد با همان صراحت و جديت دفاع كرد و اسراييل جاي آن كه حاكم سرزمين مشخص يهوديان باشد، به كلني قومي آن نظم در خاورميانه و پايگاه استراتژيك ايالات متحد آمريكا تبديل شد و يهوديان را در اين كلني به خدمت گرفت. تاريخ پنجاه و چندسالهي تأسيس دولت اسراييل به وضوح نشان ميدهد كه نظم هدايت شدهي جهاني از طريق اين دولت مرتكب چه جناياتي عليه ملل منطقه شده است. جنايات بيانقطاع اسراييل در سرزمين فلسطين و تجاوز و ادامهي اشغال سرزمين دولتهاي همسايه، جز با حمايت و تشويق و تعاون آن نظم توجيه پذير نيست. زير چتر اين سياست مسلط بر منطقه، حدود فعاليت اسراييل از مرزهاي همسايگانش گذشته و به فراسوي كشورهاي عربي رسيده است. اسراييل، دامن زدن به ناامني در منطقه را با شيوههاي مختلف پيش ميبرد و در اين راه دشمن و دوست نميشناسد. ماجراي نام خليج فارس را زماني برپا كرد كه با رژيم حاكم ايران روابط نزديك داشت. براي اسراييل دوستي و تفاهم ابزارِ بازي است و از آن پيوسته براي رخنه در امنيت و آرامش سود برده است. اتحاد نظامي با تركيه، پيشآمدن در خليج فارس تا كرانههاي جنوبي -قطر، مسقط - حضور اخلالگرانه در قفقاز، ربطي با امنيت كشور و مردم اسراييل ندارد و هدفهاي ديگر را دنبال ميكند و مضمون غوك كوچك آن فابل روسي را به ياد ميآورد كه از لانهي خود در جوي آب بيرون آمد تا با بزرگترين جاندار دنيا رقابت كند و راه افتاد تا در جنگل به فيل رسيد و پيش فيل چندان خود را باد كرد كه تركيد با آب خرطوم فيل در علفزار گم شد. تازهترين فتنهانگيزي اسراييل در فضاي مهآلود و گرگ و ميش، پايگاه “ايرانگرايي” آن است كه تازگيها فعال شده است. پس از سقوط رژيم سلطنت در ايران، كساني از كادر سازمان امنيت كه در رابطهي همكاري ساواك و موساد بودند به اسراييل گريختند. و به كمين نشستند و مدتي است كه از آنجا خود را براي حضور در مبارزهي “اپوزيسيون” خارج كشور آماده ميكنند. نامهپراكنيها، چندي است به نشر مجله رسيده است و اكنون هلند مقر نشر مجلهيي شده كه نام “مهر و دوستي” دارد. محتواي سطحي اين فعاليتها در خور بحث و برخورد نيست. اما وقتي كه دو جلد كتاب لغت فارسي به فارسي، بي نام مؤلف و ناشر و محل چاپ و تاريخ انتشار در اروپا توزيع ميشود و توجه فرزانه مردي چون اسد سيف را برميانگيزد، منطق حكم ميكند به تأثير خرابكارانهي آنها، هراندازه هم كه سطحي باشد، توجه كنيم. من حساسيت خاص آقاي اسد سيف را درك ميكنم ولي نميتوانم مشكلات زبان فارسي را در برخورد با جهان علمي معاصر به آن وسعت كه ترسيم كردهاند، ببينيم. اين راست است كه حركت زبان فارسي طي هزار سال، از دوران فردوسي تا امروز كند بوده، به همان اندازه كه حركت جوامعي كه با اين زبان پيوند داشتهاند نيز كند و بيش از نهصدسال دايرهوار بوده است. اما تكاني كه از انقلاب مشروطه درجامعهي ايراني پيدا شد، آشكارا بر زبان فارسي ايراني اثر گذاشت و راه زبان را به رويش و گسترش باز كرد و نيز اين راست است كه در گذر تاريخي استيلاي عرب بر فرهنگ قلمرو وسيع امپراتوري اسلامي، گروهي از زبانهاي جوامع زير اين سلطه -حتا آنها كه سابقهي غني فرهنگي داشتند- از عرصه محو شدند و جاي خود را به زباني عربي دادند كه هم زبان قدرت سياسي مستولي بود و هم زبان داد و ستد ملل وابسته در روابط ناگزير اقتصادي و علمي زمانه شد، و زبان فارسي نيز كه سخت جاني كرد، براي بقاي خود، ناچار و برپايهي همان نياز داد و ستد رايج زبانها، در اختلاط اقوام، سه چهارم واژگان خود را از زبان عرب اما در مواضع كاربردي مستقل از آن زبان وام گرفت. ولي استيلاي زبان عرب بر داد و ستدهاي علمي و انحصار آن، زبان فارسي را از اين حيث خلع يد و نازا كرد. اين گناه را نبايد به گردن سترون بودن زبان فارسي در زمينهي علوم گذاشت. نگاهي به دانشنامهي علايي، يا آثار فلسفي ناصرخسرو نشان ميدهد كه زبان فارسي مثل هر زبان ديگر استعداد رشد و بارور شدن در داد و ستد علمي را داشته است. همانطور كه آقاي اسد سيف هم به روشني اشاره كرده است باروري زبانها با باروري جوامع آنها رابطهي دقيق و مستقيم دارد. در يك جامعهي قبيلهيي كه روابط قبيلهيي بر آن حاكم است و دوران شكار و ميوهچيني را ميگذراند، زبان گنجايش بيان همان نيازها را دارد و از آن فراتر نميرود. تأثيرپذيري زبانهاي زنده از يك ديگر نكتهيي است كه نبايد از نظر دور داشت. زبان عرب كه پرورش يافتهي تمدن اسلامي است، و از تلاش مجموع سرزمينهاي امپراتوري اسلامي براي تكوين و تكامل خود برخوردار بوده، باز به گرفتن واژه از زبانهاي ديگر و از جملهي زبان فارسي، رو آورده و واژههاي گرفته را “معرب” ساخته است و زبان تركي يكسان، به جلب واژگان فارسي و عربي پرداخته است و در زبان فارسي واژگان تركي به طور عام، كم نيست. واژگاني كه ديگر نميتوان هويت فارسي را از آن پس گرفت. آقا، خان، ايل، جلو، الاغ، اتاق، ييلاق، قشلاق، و بسيار واژهي ديگر، كه از زبان تركي به زبان فارسي آمده، چنان فارسي شده و رواج عام پيدا كرده كه درنظر اول نميتوان نسب آن را تشخيص داد. در زبان فارسي امروز حتا جاي پاي زبان ايلامي را هم ميتوان يافت كه نشان نخستين آميزش اقوام آريايي با سرزميني است كه بعد نامش را از آنها گرفت، خصلت و موقع جغرافيايي ياران، عاملي است كه نقش عمده در آميختن اقوام گوناگون و سنتها و عقايد و عادات و زبانهاي آنها داشته است. در دربار عثماني قرن پانزده و شانزده كمتر از روشنفكري چون آقاي اسد سيف نسبت به زبان فارسي حساسيت وجود داشت و امپراتور عثماني بيآن كه احساس نگراني كند، به فارسي شعر ميگفت. در زمان رونق نظريهي نژادي كه ميوهي تلخ فرهنگ اروپايي بود، و فضاي بين دو جنگ جهاني را از كينه و نفرت و سرانجام آتش و خون و ويراني پركرد. بازار“پان”ها در آسيا هم نظير اروپا رونق گرفت و اين چيزي جز بازگشت به دوران تمدن قبيلهيي براي توجيح جنون ويرانگري و غارت بينالمللي نبود. نبايد فراموش كرد: “پان تركيسم”، “پان عربيسم”، “پان اسلاميسم”، “پان ايرانيسم” و … كه از از نظريهي نژادپرستي روييده در اروپاي پايان قرن نوزده متأثر شده، در عين حال واكنش نوميدانه، خشمگين و واپسنگرانهي زخمي شدگان تهاجم وحشي استعمار اروپا به آسياي غربي، جنوبي و مركزي است و فاجعهي قتل عام ارامنه در عثماني آغاز نمايش قهرآميز آن تأثير بود. نظم جهاني سرمايه، امروز هم نظريه پردازي همزاد “برتري نژادي” را در جلوههاي ديگر دنبال ميكند. نظريهي آن استاد آمريكايي دانشگاه پرينستون، “ساموئل هانتينگتون” كه آغاز هزارهي سوم را آغاز تقابل تمدنهاي اروپايي و آسيايي اعلام كرده است. معنايي جز تبليغ بازگشت جهان معاصر به عصر جنگهاي صليبي ندارد. و عوامل بينالمللي اين نظم، بسي جلوتر از پيامبري او، در آسيا و آفريقا تدارك بازگشت به جنگهاي مذهبي را به دنبال تجربهي استقرار حكومت قومي - مذهبي اسراييل، به نمايش گذاشتهاند: از بيست سال پيش در ايران و افغانستان و به نوعي در اندونزي و ساير جاها، و در بالكان؛ در سناريوهاي مختلف اما با موضوع واحد.
|