|
زبان فارسي نه مهاجم و نه نژادگراست
|
|
|
رضا مرزبان
|
|
صفحه 1 از 3 در فضايي مهآلود، نبردي مشكوك جريان دارد. چهرهها در تاريكي است؛ و يا ماسكها آنها را پوشانده است. مشت راكه رها ميكني جاي آن كه به چهرهي حريف فرودآيد، چانهي آشنا را به خون مينشاند. در نبرد مشكوك، بايد با احتياط قدم برداشت. آن را كه دوست ميپنداريد، بسا كه دوست نباشد و آن را كه دشمن ميانگاريد، آشنايي است كه با ضربهي شما غافلگير شده است.
مبارزهي سياسي در اين فضا، به دفاع از خود در غافلگيريِ “شبيخون” ميماند. احتياط بسيار لازم است تا “دوستي را ز خويش نرانيد”. پيش از هر دفاع غريزي، نخست بايد فضا را روشن كرد و دوست را از دشمن باز شناخت و جهت حمله را يافت. با چشمان بسته، در تاريكي به اشباح موهوم تاختن، آرزوي دشمن حيلهگر را برميآورد، هرچند در مقام دفاع، از آن گريزي نباشد. با اين همه نبايد فراموش كرد، نبرد در تاريكي، اجباري است كه نظامهاي غاصب قدرت به جامعهي زير حكومت خويش تحميل ميكنند و چنين است كه انقلابها، پيوسته در بستر طبيعي خود جاري نميشود. با آن كه انقلاب قانونمند است و عوامل برانگيختن انقلاب، نقش خود را در اعماق ايفا ميكند، اما در عبور از دهليزهاي تاريك اختناق، انحراف بر قانونمندي انقلاب، چيره ميگردد و متناسب با سخت جاني نظام حاكم در آويختن از ريسمان قدرت، سايهي دراز افول وي بر دامنهي تاريكي ميافزايد و خطر شبيخونهاي دشمنان كمين كرده بر نيروهاي مدافع انقلاب، افزايش مييابد. و در تاريكي، تنها دشمن حيلهگر است كه ميداند چه ميكند. اين امر تنها در محدودهي انقلابهاي ملي مصداق پيدا نميكند، گاه فضاي يك منطقه در آشفتگي و سراسيمه سري، دستخوش نبردهاي مشكوك ميشود. و دشمني كه در كمين دامگستري در سراسر منطقه است، با سودجويي از فضاي مهآلود، به شبيخونهاي سياسي رو ميآورد و با ايجاد تشتت و بدگماني، راه حركت خويش را هموار ميسازد و خود دور از معركه به تماشا و انتظار فرصت مطلوب ميماند. در ادبيات تمثيلي ما كه سرشته از تجربههاي دراز مدت تاريخي است، به هشياري و پرهيز از حيلهگريهاي دشمن، در عرصهي نبرد مشكوك، تأكيد شده است؛ نمونهي برجستهي آن داستان وزيري يهودي است كه براي ريشهكن ساختن ريشهي مسيحيت، پس از حرمان شاه كشور خويش در قلع و قمع گروندگان آيين جديد، از شاه خواست گوش و بيني وي را ببرد و عذابش دهد و طردش كند، تا او بتواند به اين حيله وارد جمع ترسايان شود و جمع آنها را پريشان سازد… و مولانا در مثنوي خود به وصف مبسوط اين تمثيل پرداخته است. اما جديتر از قلمرو ادبيات تمثيلي زبان فارسي، در خاورميانه از فرداي پيدايش دولت اسراييل، ما شاهد روزمرهي انواع شيوههاي شبيخون سياسي در منطقه بودهايم و از جمله مردم كشور ما يكي از بازي خوردگان اين عرصههاي مهآلودند. نميدانم جنجال ناگهاني و پرتنش سياسي بر سر نام خليج فارس را كه در دوران اوج تب پانعربيسم از دل يك كنفرانس دانشگاهي در سوريه روييد و بر فضاي منطقه سايه انداخت، به خاطر آوريد؟ جنجالي كه جز به هدفهاي استراتژيك اسراييل به هيچ كس در منطقه خدمت نميكرد، زيرا ذهن آشفتهي ناسيوناليستهاي منطقه را از موضوع اصلي-مسألهي فلسطين- كه باعث برانگيخن شدن آنها بود منحرف ميساخت و از آنها نيز در چشم همسايگان خطري ميآفريد كه مستقيم آرامش منطقه را هدف گرفته است. امروز هم كسي را كه به قصد دودآلود ساختن هرچه بيشتر فضاي سياسي، آن آتش را روشن كرد، در منطقه كمتر ميشناسد. چندسال پيش يك ديپلمات سابق ايران كه حدود بيستسال در پستهاي معاون وزير و معاون نخست وزير خدمت كرده است، حين سفر عبوري از پاريس، به مناسبت سميناري كه دربارهي خليجفارس برگزار شده بود، در يك نشريهي فارسي، جاپاي آن آتش افروز را نشان داد. از جمله به نقل از “فهد السديدي” استاندار ايالت جيران عربستان- كه در زمان سلطنت ملك فيصل، معاون وزير بود- نوشت : “… در دانشگاه دمشق سميناري تشكيل شده بود كه عنوان آن جغرافياي منطقه بود. برگزاري اين سمينار واقعهي تازه و مهمي نبود زيرا دانشگاه دمشق هرسال چند سمينار علمي با شركت استادان و كارشناسان عرب برگزار ميكرد كه همواره عدهيي از استادان دانشگاههاي خارجي نيز در آن شركت ميكردند. روزنامهي نشرين [ارگان حزب بعث] در دمشق هر روز خلاصهيي از سخنراني شركت كنندگان در كنفرانس را منتشر ميكرد تا روزي كه خلاصهي سخنراني يكي از استادان دانشگاه را به نام دكتر روبن زير عنوان كشورهاي ساحل خليج منتشر كرد. سخنران با استناد به سوابق تاريخي و جغرافيايي اين منطقه و ارائه چند نقشهي جغرافيايي ادعا كرده بود كه نام خليج فارس برخلاف حق و واقع به اين دريا اطلاق شده و علت اصلي آن هم آنست كه كشورهاي اروپايي و خاور دور اولين ارتباط خود را با كشور ايران كه در ساحل خليج فارس قرار دارد و نام آن در گذشته(پرس) بوده آغاز كردهاند. سواحل جنوبي و غربي و شرقي خليج كه متعلق به اعراب بوده در آن زمان رونق و آباداني وسيعي نداشته است و به همين جهت نام پارس كه در آن روز قدرت قابل ملاحظهيي بوده بر اين منطقهي حساس تاريخي اطلاق شده است. هنگامي كه خلاصهي اين سخنراني در روزنامهي نشرين منتشر شد حزب بعث سوريه كه به دنبال بهانه و دستاويزهاي تازه براي برانگيختن جهان عرب بود ازين فرصت استفاده كرد و زير عنوان خليج عربي نه خليج فارس موضوع را از يك بحث علمي دانشگاهي به يك موضوع حاد سياسي مبدل ساخت كه به دنبال آن عبدالناصر و ساير رهبران عربي به آتش دامن زدند و روزنامههاي انگليس هم كه همواره نسبت به مسايل خاورميانه بيش از ديگران حساسيت دارند اين عنوان را به كار بردند”. “جالب آن كه بعداً عدهيي در صدد برآمدند كه دربارهي هويت سخنران كه به عنوان استاد دانشگاه ويرجينياي آمريكا معرفي شده بود تحقيق كنند ولي كوشش آنها بينتيجه بود زيرا شخصي به اين نام در دانشگاه ويرجينياي آمريكا اتفاقاً داراي بخش خاورميانه بود و چند استاد برجسته هم مانند دكتر رمضاني در آن كار ميكردند وجود خارجي نداشت. سرويسهاي اطلاعاتي عرب بعداً دريافتند كه سخنران سمينار دمشق و عامل اصلي و واقعي اين مشكل تاريخي شخصي است به نام الياهو ثابت كه هيچگاه عنوان علمي دانشگاهي نداشته و در هيچ يك از دانشگاههاي غربي تدريس نكرده است…” و سنگي را كه الياهو به چاه انداخت هنوز كسي از چاه درنياورده است.
|