|
زندان شیخ و شاه از زبان زندانیان
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 6 از 7 در زندان مشهد هم مذهبيها و همين مجاهديني كه آنموقع فكر ميكرديم خيلي مترقي هستند ، چون در اكثريت بودند ما چپها را زدند. از اين نمونهها بسيار است. در زندانهايي كه اكثريت با چپها بود و مثلاً در زندان تبريز كه ما چهل پنجاه نفر بوديم و مذهبيها و مجاهدين شش هفت نفر، ما با آنها برخوردي دمكراتيك داشتيم. به هرحال نمونههايي كه گفتم و نمونههاي بسيار ديگري كه وجود داشت، نمونهي سفاكي مذهبي هاست كه از ايدئولوژيِ مذهبيشان ميآيد . مخالفان فكري بايستي به طور فيزيكي از ميان برداشته شوند. عين اين نمونهها را وقتي كه جمهوري اسلامي به قدرت رسيد، به مرور و يكي و يكي و مرحله به مرحله ديديم. از پارهكردن اعلاميهها گرفته تا حمله به تظاهرات و تا بهم زدن سخنرانيهاي دانشگاه . اساساً از گسترش آگاهي وحشت دارند. ادامه اين نمونهها در سال 60 ، هنگامي كه خودشان را لحظهيي در خطر ديدند، به سفاكيهاي جنايتكارانه رسيد. در آن سال بنا بر آمار روزنامهها روزي صد تا صدوپنجاه نفر ميكشتند.نميدانستم احساسم را در اين مورد چگونه بيان كنم چرا كه به هرحال وقتي خودمان در زندان بوديم اين احتمال را ميداديم كه ما را بكشند وحتا در اعتصابات زندان اصفهان تهديد كردند كه شما را مثل جزني و بقيهي دوستانش ميكشيم ولي وقتي آدم اين صحنهها را از دور ميبيند يا ميشنود و نميتواند هيچكاري بكند، برايش وحشتناك است. ميبينيم كه چقدر سيطرهي ايدئولوژي مذهبي ساير آدمها را ميتواند از تمام ارزشهاي انساني تهي كند. به راحتي ميگرفتند و ميكشتند. خواهر عليرضا تشيد كه دختري چهارده ساله بود پاي مرگ ميرود، رفيقي حامله را ميكشند و… اينها مثل پتكهاييست كه يكي پس از ديگر به سر انسان ميخورد. سال 60 چنين فكر ميكرديم كه خوب ما را هم ميگيرند و ميكشند وخودمان را به گونهيي در آن فضا ميديديم . ولي در سال 67 كه ما اينجا بوديم وقتي خبرهاي كشتار را ميشنيديم، برايمان به مراتب دردناكتر بود. و من همزمان آن صحنههاي سفاكي و بيرحمي وبيپرنسيبيهايي را كه مذهبيها در طول آن سالها نشان داده بودند، در خاطرم زنده ميشد. در واقع وقتي ايدئولوژي تعيين كننده بررسي واقعيتها باشد و وقتي آدم بخواهد واقعيتها را از چشم ايدئولوژي ، آن هم از نوع اسلامياش ببيند، نتيجهيي جز اين نخواهد داشت البته در اين مورد نظرات متفاوت است ولي به نظر من چپ و راست در اين مورد تفاوتي ندارند چه به نام مذهب باشد مثل “خميني”، چه به نام غير مذهب مثل پولپوت و چه به نام كمونيست مثل “استالين”، وقتي ايدئولوژي بخواهد تعيين كننده باشد كافيست كه آدم فكر كند كه مثلاً به خاطر طبقهي كارگر ميكشد و مسألهيي نيست و يا به نام خدا جنايت ميكند. حاجييي كه به مسجد ميرود، پس از خواندن نماز و بيرون آمدن ازمسجد احساس ميكند تمام وظايف به اصطلاح انسانياش را انجام داده و حالا دستش باز است و هركاري ميتواند بكند! كشتارهاي سال 60 و 67 هم دقيقاً از همين جا ناشي ميشود. يعني اينان فكر ميكنند كه خدا ما را خلق كرده و به ما يك دين داده كه بايستي براساس آن عمل كنيم - البته برداشتها از اسلام متفاوت است و شايد بتوانم بگويم كه به تعداد مسلمانهاي دنيا دين اسلام وجود دارد- و عمل كرده و ميكنند. به هرحال برداشت حاكمان ايران را ، خميني و ارتجاع سياه خط ميدادند و برايشان روشن و مشخص بود كه وقتي كسي در مقابل اسلام قرار ميگيرد ، بايستي از بين برود . حتا ، كسي هم كه برداشت ديگري از اسلام دارد، بايستي از بين برود و برايشان فرقي نداشت.
ابراهيم آوخ
1350 تا دوم بهمن 1357 در زندانهاي رژيم شاه واقعيت اينست كه جنايت را بُعدي متصور نيست؛ رژيم شاه و رژيم اسلامي هردو سركوب كردند، هر دو دستگير كردند، هردو شكنجه كردند و هردو اعدام كردند. بدون آنكه بخواهيم كشتار مردم آذربايجان در سال 1325، يا كشتار مردم كردستان و يا سركوب عشاير فارس در سال 1342 را فراموش بكنيم، بزرگترين رويدادي كه در زندانهاي رژيم شاه به مثابه يك خط و مشي عمل كرد، تيرباران رفيق جزني به همراه : عباس سوركي ، عزيز سرمدي ، حسن ضيا ظريفي ، سعيد مشعوف كلانتري ، احمد جليل افشار ، محمد چوپانزاده ، گاظم ذوالنوار و مصطفي جوان خوش دل بود كه ساواك به دروغ، اعلام كرد كه در حين فرار كشته شدهاند . كه اين در واقع هشداري بود به ديگر زندانيان ، يعني چنين جوي را ايجاد ميكرد كه گويا ميخواهند همه را بكشند. اما ، مثلاً در سالهاي 1350 و 1351 گروهاي اعدامي، هيچوقت تعدادشان از ده تا پانزده نفر تجاوز نميكرد. اما وقتي به دوران رژيم اسلامي ميرسيم، ميبينيم در سال 1360 هنگامي كه در يك روز تعداد اعداميها به يكصدنفر ميرسيد، عليرغم دردآور بودنش ، انسان به نوعي احساس رضايت ميكرد كه تعدادي از بچهها هنوز زنده ماندهاند. در حقيقت اين دو دوره اصلاً قابل قياس نيستند. يا در كشتار سال 1367 كه قتلعام وسيعي از زندانيان سياسي و بين 5 تا 6 هزارنفر -حداقل كشتار طبق آمار موجود- در مدت چند روز بود، ابعاد قابل قياسي با دورهي قبل از آن ندارد. هرچند ، همانطور كه گفتم جنايت، جنايت است و رژيمهاي جنايتكار، جنايتكارند و فرقي بين آنان نيست؛ اما ابعاد جنايت رژيم جمهوري اسلامي غيرقابل تصور است و به همان نسبت تنفري كه از اين رژيم وجود دارد، مرزهاي تنفر را هم شكسته. واقعيت ديگري را كه به روشني ديديم، اين بود كه رژيمهاي ديني، مذهبي و ايدئولوژيك به مراتب خطرناكتر از رژيمهاي توتاليتر معمولي هستند.
|