|
سر آغاز اعدام هاي زنجيره اي
|
|
|
نعمت آزرم
|
|
بيست سال پيش در چنين روزهايي ، چهره ي اخبار ساعت 7 صبح سي و يكم خرداد 1360 از خون سعيد سلطان پور و نُه نفر ديگر از بنديان جمهوري اسلامي رنگين شد خوني كه هنوز از صدا و سيماي جمهوري اسلامي فرو مي ريزد . در مخفي گاهم ، در يوسف آبادِ تهران ، خبر را از راديو شنيدم . صدايش در ذهنم پيچيد كه دو هفته اي پيشتر از « اوين » پيام فرستاده بود : نيازي به وكيل ندارم . در پرونده ام هيچ چيزي نيست و ممكن است بزودي آزاد شوم … شعر « حرف آخر » واكنش عاطفي من به اين خبر بود كه برگ آخر مجوعه ي شعر « گلخشم » مرا رقم زد …
حرف آخر با او به هيچ واژه نشايد گفت ! با او به هيچ جلوه نشايد نمود ! اين هول ، چشم و گوش ندارد پرواي هيچ جنايت نمي كند در قلب او كه از لجنِ عقده ي حقارت و كينه ست ، جايي براي هيچ عاطفه اي نيست ! در سينه اش كه سنگواره اي از باتلاقِ تاريخ است ، تنها كلامِ حق كه تواند نفوذ كرد ، تنتيده واژگانِ منطقِ سرخ گلوله است !
اي يزدگرد را به سراشيبِ سرنوشت ، روان كردگان ! زان پيشتر كه نسلِ خرد را به قتلِ عام براندازد ، او را به جاي خويش -به گوري كه نابجاي از آن سر كشيده – باز روانه كنيد ! تهران سي و يكم خرداد 1360
سعيد را در شب عروسي اش بازداشت كرده بودند – فروردين 1360 – نخست گفتند ارز خارج كرده است و پس از اعدامش « بهشتي » در پاسخ خبرنگاران گفت : سعيد سلطان پور در كُردستان مسلّحانه با نظام درگيري داشته و محارب بوده است … سعيد البته پس از پيروزي بيست و دو بهمن و آوار آخونديسم بر انقلاب ، در خطّ مقدّم جبهه ي مبارزه با ارتجاعِ مذهبيِ مسلط بر انقلاب ، فعال بود. اما با سلاح فرهنگ و هنر . از جمله « عباس آقا كارگر ايران ناسيونال » را در پارك هاي تهران نمايش مي داد … چند روز پيش شمعخاني وزير دفاع ملي كابينه خاتمي و از كانديداهاي رييس جمهوري - در پاسخ پرسشي مبني بر اين كه سپاهي مردي چون تو را با سياست چكار – گفته بود : اگر با پيشينه ي نظامي نبايد به كار سياست پرداخت چرا تعداد 157 نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي پيشينه نظامي دارند ؟! … سعيد و سعيدها نماندند تا ببينند كه همدستان در قتل عامشان چند صباحي است – كه بر سر توزيع مجدّد كيك قدرت – به « اصلاح طلبان » و « اصول گرايان » تقسيم شده اند و نماندند تا ببينند كه برخي از « همكارانشان » نيز پس از اين كه متوجه شدند كه : دارها برچيده خون ها شسته اند ، چند صباحي است كه از سردابهاي سكوت و تسليم بيرون آمده و زبان به مدح « اصلاح گرايان » امروزي ، يعني قاتلان ديروزي گشوده اند . سعيد و سعيدها البته ، با ديروز و امروزشان كاري نيست كه از گوهره ي سپيده فرداهايند …
|